• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 292
تعداد نظرات : 501
زمان آخرین مطلب : 3389روز قبل

ببخشید اگه طولانی یا تکرایه...

خداحافظ
امروز دیگر تو را ترك خواهم گفت . اصرار نكن دیگر نمی مانم. بعد از این همه كه مرا آزردی حالا در این دقایق آخر با من مهربانی می كنی؟
این اشكهای گرم و سوزانی كه در چشمانم غلتانست با تو چه می گویند و از من چه می خواهند؟ جز اینكه تنها وفاداری را آرزو می كنند؟ ولی من آنها را مایوسانه از خودم می رانم چون وفایی در تو نمیابم. آری می روم خداحافظ . دوست دارم دور از تو جان بسپارم تا صدای قهقه خندهایت را بگوشم نشنوم.
بگذار بروم و از تو فرسنگها دور باشم . نمی دانم به من چه خواهند گفت در حالیكه با دلی شكسته و پریشان باز می گردم و با تو چه خواهند كرد آن عشوه هایی كه تو را مجذوب كرده است. بر دل ها آتش می زنی اما باز گناه را به من نصبت خواهند داد و تقصیر را بر گردن من خواهند نهاد . راست است كه یك دل و یك عشق تو را كافی نیست. توباید دلها بسوزی . بدبخت من ، كه جز یك دل و یك عشق نداشتم.
خداحافظ ، گریه نكن كه باور نمی كنم مرا دوست بداری . شاید این اشكها بخاطر تنهایی باشد ولی نترس تو را تنها نمی گذارند . این من هستم كه باید بگریم . تنها من هستم كه جز تو ندارم ، و تو هم مرا نمی خواهی .
من باید آه بكشم و اشك بریزم ولی كجا در تو اثر خواهد كرد؟ می خواهم بروم دیگر این سوگندها كه در پیشم یاد می كنی و قسم ها كه پی در پی بر زبان می آوری نخواهد توانست مرا از رفتن باز دارد .
فراق تو برایم زیاد سخت است زیاد ، ولی بیش ازاین تاب بی وفایی و بی مهری هایت را ندارم. كجا برایم عزیز و دوست داشتنی تر از كنار تو بود اگر با من كمی مهربان می بودی؟ حال كه مرا دوست نمی داری ، حال كه با من بی وفایی می كنی ، حال كه من پناه گاهت نیستم ، حال كه.... دیگر خداحافظ .

يکشنبه 26/3/1387 - 12:1
به یاد آشنایان آشنا باش
به پیوندی که بستیم باوفا باش
همیشه یاد تو در خاطرم هست
تو هم هرجا که هستی یاد من باش

يکشنبه 26/3/1387 - 11:58
یادت هست گفتم دوست دارم و تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن!؟
رفتم و بزرگ شدم... حالا اما دیگر یادم رفته است دوست داشتن!
يکشنبه 26/3/1387 - 11:54
یادمه که همیشه بهم میگفتی برو من پشتتم..
ولی هیچوقت فکر اون خنجر که پشتت قایم کرده بودی رو نمیکردم!
 
يکشنبه 26/3/1387 - 11:52
دیروز خواب دیدم با یك دسته گل اومده بودی به دیدنم،
با یك نگاه مهربون...
همون نگاهی كه سالها آرزو شو داشتم و از من دریغ می كردی،
گریه كردی و گفتی دلت برام تنگ شده، ولی من فقط نگات كردم..
وقتی رفتی سنگ قبرم از اشکت
خیس شده بود . . . . .
شنبه 25/3/1387 - 13:0
همیشه وقتی گریه می کنی، اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته...
شنبه 25/3/1387 - 12:57

تو میروی و من فقط نگاهت میکنم، تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم، بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشا ی تو همین یک لحظه باقی است.....

نظرررررررررر

شنبه 25/3/1387 - 12:56

آخرین تکه قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر ازحوض ابی كلبه ی تنهایی ام ...

شنبه 25/3/1387 - 12:52

عشقو محبت دیگر خریداری ندارد. زندگی شده قصه ی همان مرد یخ فروشی كه وقتی از او پرسیدند:فروختی؟ گفت:"نخریدند،تمام شد.."

نظر یادتون نره....

شنبه 25/3/1387 - 12:48
چه کسی پنیر مرا جا به جا کرده است؟کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرده است؟ از تغییری میگوید که در یک هزار تو اتفاق می افتد, جایی که در ان چهار شخصیت جالب به دنبال پنیر میگردند, و پنیر نوعی استعاره است برای هر آن چیزی که ما می خواهیم در زندگی خود داشته باشیم...خواه یک شغل باشد یا یک رابطه, پول,سلامتی جسمی و روحی و ... .هر یک از ما تصور خاصی از پنیر در ذهن خود داریم و برای رسیدن به ان تلاش میکنیم زیرا فکر میکنیم که رسیدن به ان موجب شادی و رضایت خاطر ما می شود.اگر انرا بدست اوریم, اغلب به ان وابسته می شویم و اگر آنرا از دست بدهیم و یا انرا از ما بگیرند, ضربه ی بزرگی به ما وارد خواهد شد...خوب بهتره بقیه ی داستان رو خودتون بخونید...بهتون توصیه میکنم کتاب چه کسی پنیر مرا جا به جا کرده است؟ را حتما بخونید, چون به شما توی رسیدن به هدفاتون کمک می کنه...من بارها این کتاب رو خوندم و ازش چیزای زیادی یاد گرفتم.نویسنده ی این کتاب دکتر اسپنسر جانسون هستند و قیمت کتاب 1000  تومان است.
جمعه 24/3/1387 - 14:39
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته