• مشکی
  • سفید
  • سبز
  • آبی
  • قرمز
  • نارنجی
  • بنفش
  • طلایی
تعداد مطالب : 292
تعداد نظرات : 501
زمان آخرین مطلب : 3389روز قبل
بهتره اهالیه رویامونو بدون توقعی جواب کنیمنباید حتی رو بهترین کسا توی بدترین جاها حساب کنیمترس رفتنت دیوونم میکنه ولی این دیوونه که کاره ای نیستزیبا چشم به رات میمونم همیشهتنها دلخوشیم اینه چاره ای نیست
پنج شنبه 7/6/1387 - 14:22
می خواستم از همه ی کسانی که به مطالب من نظر میدن تشکر کنم...مامانم زیادی به اینترنت رفتنم گیر میده برای همین زیاد نمیتونم پاسخ نظرای شما عزیزان رو بدم....دقیقا همین الان هم سر همین موضوع باهاش دعوا کردم....خلاصه بازم ممنون.مانی رز اسم شما تو لیست نیست که بهتون سر بزنم.......
پنج شنبه 7/6/1387 - 11:35

چقدر سخته تو چشای کسی که یه روز تمام زندگیتو ازت گرفتو به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت گذاشت زل بزنیو حس کنی که هنوزم دوسش داری...چقدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچی غیر سلام نتونی بهش بگی...چقدر سخته وقتی پشتت بهش گونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری...چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و بعد هزار بار تو خودت بشکنیو اونوقت آروم زیر لب بگی:

گل من با من بمون.....
پنج شنبه 7/6/1387 - 11:19

ببینید بچه ها من نمیخوام با این نوشته هام دوستامو ناراحت کنم یا ابراز وجود کنم!من اینارو برا دل خودم مینویسم...........منظورت از تنهایی چیه؟؟؟؟؟؟؟  میدونید کسی تنها که هیچ کسو نداره!!!!!!!! ولی من تازه فهمیدم که تنها نیستم...........خدارو دارم..دوستای گل تبیانی رو دارم........سحرو دارم و اون کسی که 4 ماه پیش وارد زندگیم شد ولی من از دستش دادم با اون زیاد گرم نمیگرفتم.......ولی الان 55 روزه که باهاش حرف نزدمو دلم خیلی براش تنگیده......میدونم هر روز مطالب منو میخونه.....پس ازش معذرت میخوام. بهش میخوام بگم که چقدر دوسش دارم..............

چهارشنبه 6/6/1387 - 12:20
وقتی از همه جا نا امید شدی وقتی از همه کس نا امید شدی برو بر بلندای کوهی و فریاد بزن آیا هنوز هم امید هست؟ آنگاه میشنوی:هست, هست, هست...
سه شنبه 5/6/1387 - 10:45

سلام.....یه نفر ازم پرسید:

زهرا با زهرای تنها چه فرقی داره......میدونی لقب تنهایی از وقتی اومد تو زندگیم که تنها شدم..تنهای تنها......وقتی از ته قلبم فریاد میزدم خدایا کمکم کن و خدا هیچ جوابی بهم نمیداد بیشتر احساس تنهایی میکردم.......از خانواده ام هیچ کس اینو نمیدونه!!!! چون من برای اونا هم هیچ ارزشی ندارم.......این خیلی سخته که تو این دنیا هیچ کسو نداشته باشی....اولش اینجوری نبود ....

دوشنبه 4/6/1387 - 14:10
از من پرسیدن اسمت واقعا زهراست.........آره بخدا همینه..البته یادتون نره زهرای تنها......
يکشنبه 3/6/1387 - 10:56

اتل متل جدایی... عروسکم کجایی...؟گاو حسن پریشون...یه دل داره پر از خون...عشقم که رفت هندستون...خونم شده قبرستون...یه عشق دیگه بردار...یه دنیا غصه بردار...اسمشو بذار بچگی...تا آخره زندگی...هاچینو واچین تموم شد...عمر منم حروم شد......!!!!!!!!!!!!!!!!!

ببخشید اگه تکراریه.من عاشق این شعرم.........

امتحانمو خراب کردم.......

يکشنبه 3/6/1387 - 10:47

نمیدونم چرا  دستم به قلم نمیره تا از بدبختیام و غمام بنویسم..........حتی از اون  که رفته.......

راستی به ها فردا یه امتحان دارم برام دعا کنید......

شنبه 2/6/1387 - 14:12
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه            یک روز رسد نشاط به اندازه ی دشت افسانه ی زندگی چنین است عزیزدر سایه ی کوه باید از دشت گذشت--------------------زندگی چون نردبانی آهنی است عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم هرکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست
شنبه 2/6/1387 - 13:11
مورد توجه ترین های هفته اخیر
فعالترین ها در ماه گذشته
(0)فعالان 24 ساعت گذشته