تعداد مطالب : 214
تعداد نظرات : 473
زمان آخرین مطلب : 2879روز قبل

کنترل عصبانیت - آشنایی با انواع عصبانیت

عصبانیت بخشی طبیعی از حالات انسان است که کنار آمدن با آن همیشه هم آسان نیست. وقتی افراد نمی توانند آنرا کنترل کنند، آزار وآسیب هایی که می رسانند کاملاً مشهود است.

خیلی افراد عصبانیت خود را پنهان می کنند. خیلی ها آن را با خشم و غضب بیرون می دهند. برای خیلی های دیگر هم، عصبانیت یک حالت مزمن و سخت است که عادت خشم و عصبانیت بطور مداوم نمود می کند.

عصبانیت 10 نوع مختلف دارد:

اجتناب از عصبانیت:
این افراد اصلاً از عصبانیت خوششان نمی آید. خیلی ها از عصبانیت خودشان یا دیگران واهمه دارند و می ترسند که کنترل خود را از دست بدهند. خیلی ها فکر می کنند عصبانی شدن کار زشتی است. این دسته از افراد تصور می کنند که باید همیشه مهربان و خوش خلق باشند تا احساس آرامش و امنیت کنند.

البته اینها هم مشکلاتی دارند. عصبانیت می تواند به ما کمک کند وقتی اشکالی در کار وجود دارد آنرا برطرف کنیم. اما این دسته افراد، احساس گناه می کنند. به همین خاطر از خطاهای دیگران می گذرند.

عصبانیت موزی: این افراد هیچوقت نمی گذارند که دیگران متوجه عصبانیت آنها بشوند. گاهی اوقات حتی خودشان هم نمی دانند که چقدر عصبانی هستند. اما این عصبانیت به شکل های مختلف نمود پیدا می کند مثل فراموش کردن مسائل یااینکه می گویند می خواهند کاری را انجام دهند اما هیچوقت دنبال آنرا نمی گیرند. گاهی هم فقط می نشینند و فکر دیگران را خراب می کنند. این افراد مظلوم و صدمه دیده به نظر می رسند و باعث می شود که مدام از آنها بپرسید، "چرا از دست من عصبانی هستی؟" وقتی با این رفتارهایشان فکر دیگران را خراب می کنند، روی زندگی خود کنترل پیدا می کنند. اما با همه این حرف ها نیازها و خواسته های خودشان را هم گاهی فراموش می کنند. نمی دانند باید با زندگی خود چه بکنند و این منجر به خستگی، بی حوصلگی و نارضایتی از روابطشان می شود.

عصبانیت پارانویایی: این نوع عصبانیت زمانی اتفاق می افتد که کسی از طرف دیگران مورد تهدید غیرمنطقی قرار گرفته است. آنها همه جا دنبال خشونت هستند. مطمئن هستند که دیگران می خواهند متعلقاتشان را از آنها بگیرند. فکر می کنند که دیگران می خواهند به آنها آسیب فیزیکی یا کلامی بزنند. به خاطر همین تصورات بیشتر اوقات خود را با حسادت صرف گارد گرفتن و دفاع کردن از چیزهایی که فکر می کنند به آنها تعلق دارد می کنند—عشق همسرشان، پولشان، یا چیزهای باارزش دیگری که دارند. افرادیکه عصبانیت پارانویایی دارند عصبانیتشان را به این و آن هم می دهند. بدون اینکه متوجه عصبانیت خودشان باشند، فکر می کنند همه آدم های دیگر عصبانی هستند. آنها راهش را پیدا کرده اند که چطور بدون احساس گناه عصبانی شوند. هیچ امنیتی در زندگی خود احساس نمی کنند و به هیچکس هم اعتماد ندارند. قضاوت ضعیفی دارند چون عصبانیت و احساسات خودشان را با عصبانت بقیه اشتباه می گیرند. آنها عصبانیت خود را در کلمات و چشمان دوستان، همکاران و نزدیکان خود می بینند و همین باعث سرگشتگی آنها می شود.

عصبانیت ناگهانی:افرادیکه عصبانیت ناگهانی دارند، مثل یک صاعقه ای در یک روز تابستانی منفجر می شوند.. از هیچ نقطه خاصی نشانه نمی گیرند، منفجر و بعد ناپدید می شوند. گاهی اوقات فقط رعد و برق است، و خیلی زود از بین می رود. اما معمولاً باعث آزاد و اذیت خیلی ها می شود. آنها که عصبانیت ناگهانی دارند، همه احساسات خود ر ا رها می کنند و بعد احساس خوبی به آنها دست می دهد و حس می کنند که رها شده اند. نداشتن کنترل مشکل اصلی این دسته افراد است. این عصبانیت ها می تواند برای خود فرد و دیگران خطر بزرگی محسوب شود. آنها معمولاً حرف هایی می زنند و کارهایی می کنند که بعداً از آن پشیمان می شود اما آنموقع دیگر خیلی دیر شده است و پشیمانی سودی ندارد.

عصبانیت شرماگین: آنهایی که به توجه زیادی نیاز دارند یا خیلی به انتقاد حساس هستند معمولاً دچار این نوع عصبانیت می شوند. کوچکترین انتقادی احساس شرم و خجالت را در آنها زنده می کند و متاسفانه این افراد خودشان را خیلی دوست ندارند. احساس می کنند بی ارزش هستند، به اندازه کافی خوب نیستند، و کسی آنها را دوست ندارد. و وقتی کسی به آنها بی محلی می کند یا حرفی منفی درموردشان می زند، آن را نشانه این می دانند که آن فرد دوستشان ندارد. و این خیلی آنها را عصبانی می کند. با خودشان فکر می کنند، "تو باعث شدی من احساس بدی پیدا کنم به خاطر همین تلافی اش را سرت درمی آورم." آنها با مقصر کردن، انتقاد کردن، و مسخره کردن دیگران این حس خجالت و شرم را از بین می برند. عصبانیت آنها به آنها کمک می کند از هر کسی که باعث شده آنها احساس شرم و خجالت کنند، انتقام بگیرند. اما این شیوه عصبانیت خیلی خوب عمل نمی کند. چون باعث می شود کسانی را که دوست دارند ناراحت کنند. عصبانیت و از دست دادن کنترل فقط باعث می شود که احساس بدتری نسبت به خودشان پیدا کنند.

عصبانیت تعمدی: این عصبانیت برنامه ریزی شده است. کسانی که از این نوع عصبانیت استفاده می کنند معمولاً از کار خود آگاهند. واقعاً احساس عصبانیت نمی کنند، حداقل در ابتدای کار. دوست دارند دیگران را کنترل کنند و به نظرشان بهترین راه برای آن عصبانیت است و حتی گاهی اوقات خشونت. قدرت و کنترل چیزی است که از این عصبانیت به دنبال آن هستند. هدف آنها این است که به تهدید و ارعاب دیگران، به آنچه که می خواهند برسند. این روش تا وقتی موثر است اما در طولانی مدت بی اثر می شود. مردم بالاخره راهی برای خلاصی و فرار از این عصبانیت ها پیدا می کنند.

عصبانیت اعتیادی:برخی افراد به آن احساسات قوی که همراه باعصبانیت می آید نیاز دارند. حتی اگر مشکلاتی که عصبانیتشان به وجودمی آورد را دوست نداشته باشند، شدت آنرا دوست دارند. عصبانیت آنها بیشتر نوعی عادت بد است که اشتیاق احساسی ایجاد میکند. جالب و سرگرم کننده نیست، اما قوی است. این افراد وقتی از عصبانیت منفجر می شوند، قدرت بسیار بالایی احساس می کنند. احساس می کنند زنده اند و سرشار از انرژی هستند. اما همه اعتیادها به نوعی مخرب است. این اعتیاد هم از قاعده مستثنی نیست. آنها نمی توانند راه های دیگری برای شاد شدن پیدا کنند و به خاطر همین به عصبانیت تکیه می کنند.

عصبانیت عادتی: عصبانیت می تواند به یک عادت بد تبدیل شود. آنهایی که عادتاً افرادی عصبانی هستند، همیشه دچار عصبانیت می شوند که بیشتر مواقع سر مسائل بسیار کوچک و پیش پا افتاده است.. در همه چیز و همه کس دنبال بدنترین نکته هستند. همیشه با احساس عصبانیت از چیزی به رختخواب می روند و حتی خواب هایی که می بینند هم با این عصبانیت دمخور است. افکار عصبانی آنها باعث می شود دعواها و مشاجرات بیشتر و بیشتری داشته باشند. حتی بااینکه خوشان هم از این وضعیت ناراضی هستند، اما نمی توانند دست از این عصبانیت ها بردارند. آنها نمی توانند به کسانی که دوستشان دارند نزدیک شوند چون عصبانیتشان بین آنها فاصله می اندازد.

عصبانیت اخلاقی:بعضی افراد فکر می کنند حق دارند عصبانی شوند چون یکی قانونشکنی کرده است. این باعث می شود فردی که قانونشکن، بد، شریر، گناهکار و بدجنس است تنبیه شود. این افراد معمولاً به خاطر اشتباهات و کارهاینها کم بدی که دیگران انجام می دهند، عصبانی می شوند. می گویند که حق دارند از باورها و اعتقاداتشان دفاع کنند. حس برتری اخلاقی به آنها دست می دهد.. وقتی به خاطر این دلایل عصبانی می شوند به هیچ وجه احساس گناه نمی کنند. حتی در عصبانیتشان هم خودشان را از دیگران برتر و والاتر می دانند. طرز فکر این افراد سیاه و سفید است و دنیا را خیلی ساده می بینند. نمی توانند کسانی را که با آنها تفاوت دارند را درک کنند. تفکرات آنها خشک و سختگیرانه است.

نفرت: نفرت نوعی سخت از عصبانیت است. یک نوع زننده و بد از عصبانیت است که زمانی اتفاق می افتد که فرد به این نتیجه می رسد که آن فرد مقابل کاملاً بد است. بخشیدن آن فرد به نظر غیرممکن می آید و درعوض ترجیح می دهند که او را تحقیر کرده و از او متنفر شوند. نفرت با عصبانیتی شروع می شود که برطرف نمی شود. بعد به خشم و کینه مبدل می شود و بعد یک نفرت واقعی که ت ابدیت ادامه می یابد. این افراد معمولاً دنبال این هستند که چطور آن فردرا تنبیه کنند و معمولاً به آن فکرمی کنند. آنها تصور می کنند که خودشان قربانی هایی معصوم هستند. و دنیایی دشمن برای خودشان می سازند که باید با آنها جنگ کنند و با نفرت و کینه با آنها مقابله می کنند. اما این تنفر به مرور زمان آسیب ها و تخریب های زیادی ایجاد میکند. افراد متنفر نمی توانند با زندگی کنار بیایند.

عصبانیت یک حس نیرنگ آمیز است که وقتی ندانید چطور باید از آن استفاده کنید، استفاده از آن برایتان دشوار خواهد بود. خیلی وقت ها می تواند کمک خوبی به شمار برسد البته به شرط اینکه در دام هیچکدام از عصبانیت هایی که توضیح دادیم نیفتید.

 

آنهایی که خوب از عصبانیت استفاده می کنند روابط نرمال و سالمی با عصبانیت خود دارند. عصبانیت به نظر آنها این است:

 

· عصبانیت بخشی عادی از زندگی است.

 

· نشانه خوبی برای وجود مشکل در زندگی فرد می باشد.

 

· اعمال توام با عصبانیت باید با دقت کنترل شوند. لزومی ندارد چون می توانید حتماً باید عصبانی شوید.

 

·عصبانیت اگر در حد اعتدال باشد هیچوقت کنترل فرد از دست نمی رود.

 

· هدف حل مشکل است نه فقط ابراز عصبانیت.

 

· عصبانیت به طریقی نشان داده می شود که دیگران قادر به درک آن باشند.

 

· عصبانیت موقتی و زودگذر است. وقتی مشکل حل شد، از بین می رود.

 

وقتی مهارت های درست و صحیح برای عصبانی شدن را یاد بگیرید و تمرین کنید، هیچوقت از عصبانیتتان بعنوان یک بهانه استفاده نخواهید کرد. مسئولیت حرفهایی که می زنید و کارهایی که می کنید را گردن می گیرید حتی اگر از عصبانیت جنون پیدا کنید.هرچه بیشتر درمورد طریقه عصبانیت شخصی خود بدانید، کنترل بیشتری روی زندگیتان خواهید داشت. آنوقت می توانید عصبانیت و خشم اضافی و بیهوده را نادیده بگیرید

يکشنبه 6/4/1389 - 14:58

*آن کس که بداند وبداند که بداند

بایدبرودغازبه کنجی بچراند

 

*آن کس که بداند ونداند که بداند

بهترکه رودخویش به گوری بتاپند

 

*آن کس که نداندو بداندکه نداند

باپارتی وپولش خرک خویش براند

 

*آن کس که نداندونداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

شنبه 5/4/1389 - 11:40

فروهر

نیاکان ما از چند هزار سال پیش عقیده داشتند که هر انسان زنده از پنج جزء «تن، جان، روان، وجدان و فروهر .(Farvahar)» سرشته شده که پویندگی و بالندگی انسان از کوشش و جوشش آن ها است

تن: همه ی اعضای بدن منهای نیروی زیستن را تن می گویند که پس از مرگ از بین می رودجان: جان که نیروی زندگانی است، جنبش و کار تن را به همراه می آورد و با مرگ انسان، جان از بین می رود

روان: همه ی اندیشه ها، گفتارها و کردارها از آن سر می زند و اراده و اختیار کامل دارد که راه نیک را برگزیند یا راه بد را.

وجدان: بازدارنده ی انسان از کارهای بد است و توبه و ندامت از دلایل وجود وجدان است

فروهر: والاترین گوهر وجودی انسان است که پیش از بدنیا آمدن او وجود داشته و پس از مرگ به عالم ملکوت یعنی همان جایی که به آن تعلق داشته باز می گردد

فروهر از دو واژه «فره» به معنی جلو، پیش و «وهر» به معنی برنده، کشنده درست شده است. امروزه این نگاره بین زرتشتیان نمایانگر شکل فروهر است و به عنوان نشانواره ی دین زرتشتی بکار می رود. نقش فروهر بر تمام آثار باستانی تخت جمشید و آرامگاه های شاهان هخامنشی (بجز کوروش کبیر) و در بالای همه ی سنگ نوشته ها، به عنوان نماد دولت هخامنشی وجود دارد

این نگاره که بسیار پر معناست، دارای مفهوم های فلسفی ژرفی است و هر قسمت از نگاره ی فروهر یادآور ارزش و اهمیت فروهر در زندگی است

-سر: سر فروهر به گونه ی مردی پیر و سالخورده است تا با دیدن آن به یاد آوریم که فروهر مانند بزرگان و افراد پیر که دارای تجربه و دانش فراوانی هستند، ما را راهنمایی می کند

-دست ها: دست راست فروهر به سوی بالاست از این رو همیشه به اهورامزدا توجه داشته باشیم و او را نیایش کنیم. در دست چپ فروهر حلقه ای قرار دارد که بیانگر شیفته بودن دل و جان به اهورامزدا است زیرا دست چپ به قلب نزدیک تر است و همچنین بیانگر عهد و پیمانی است که بین انسان و اهورامزدا بسته می شود و انسان باید همیشه خدای یکتا را ستایش کند و او را ناظر بر کارهای خود بداند. مورخین حلقه های ازدواجی که زن و شوهر به یکدیگر می دهند را برگرفته از همین حلقه می دانند زیرا زن و شوهر با دادن حلقه به یکدیگر، عهد و پیمان می بندند که همیشه به یکدیگر وفادار بمانند

-بال ها: بال های فروهر باز است. چون با دیدن بال های باز، ذهن انسان متوجه پرواز شده و به یاد می آورد که فروهر او را به سوی پیشرفت و سربلندی راهنمایی می کند. همچنین هر بال خود دارای سه بخش است که نشانه ی دستور جاویدان زرتشت یعنی: اندیشه نیک، گقتار نیک و کردار نیک بوده و ما با دیدن این سه بخش آگاه می شویم که هرگونه پیشرفتی باید از راه درست یعنی به وسیله ی اندیشه و گفتار و کردار نیک انجام شود

-دایره میان شکل: دایره خطی است منحنی که از هر نقطه ی آن شروع کنیم باز به همان نقطه خواهیم رسید. این دایره در میان فروهر، نشان دهنده ی روزگار بی پایان است. به این معنی که هر عمل و کرداری که در این زندگی (روی دایره) صورت گیرد نتیجه ی آن در همین دنیا به انسان بازمی گردد و اثر آن باقی خواهد ماند و در جهان دیگر روان از پاداش یا جزای آن برخوردار خواهد شد

-دامن: دامن فروهر از سه قسمت به وجود آمده که نشانه ی اندیشه و گفتار و کردار بد است. از مشاهده ی این سه بخش درمی یابیم که همواره باید اندیشه و گفتار و کردار بد را به زیر افکنده، پست و زبون سازیم. (همان طور که دامن در زیر قرار دارد)

-دو رشته ی آویخته: این دو رشته نشانه ی سپنتامینو (مینوی خوب) و انگره مینو (مینوی بد) است که همیشه ممکن است در اندیشه ی انسان ظاهر شوند. وظیفه ی هر زرتشتی این است که خوبی را در اندیشه ی خود قرار داده و بدی را از آن دور کندنیک بیندیشد).)

شنبه 5/4/1389 - 11:38

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله

از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

.::

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

 

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه

.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

 

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید

.:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

 

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

 

گفتی: فاذکرونی اذکرکم

.:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

 

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

 

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا

.:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

 

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

 

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله

.:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

 

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌کنی تمومه!

 

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم

.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟

 

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

 

گفتم: دلم گرفته

 

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا

.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

 

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

 

گفتی: ان الله یحب المتوکلین

.:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

 

گفتم: خیلی چاکریم!

 

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

 

گفتی: فانی قریب

.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم.... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

 

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

 

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم

.:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

 

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

 

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه

.:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

 

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

 

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده

.:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

 

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

 

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

.:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

 

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

 

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

 

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

 

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! ... توبه می‌کنم

 

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین

.:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

 

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

 

گفتی: الیس الله بکاف عبده

.:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

 

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما

.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشته‌هاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...خیلی دوستت دارم!

جمعه 4/4/1389 - 11:58

استرابون كه با اسكندر به ایران آمد و مقبره كوروش را دید می گوید:

اسكندر بعد از اینكه مقابل مقبره رسید همانطور كه در معبد خدایان یونانی رعایت احترام میكرد مراسم احترام را بجا آورد و به كسانی كه اطرافش بودند گفت:

این كسی است كه بزرگترین پادشاه جهان بود و امیدوارم خدایان به من توفیق دهند كه مثل او شوم.

جمعه 4/4/1389 - 11:55
مردی از اداره باهمسرش تماس گرفت وگفت:ازمن خواسته شده که بارئیس وچندتا ازدوستانش برای ماهیگیری به کانادابرویم. مابه مدت یک هفته آنجاخواهیم بوداین فرصت خوبی است که ارتقای شغلی که منتظرش بودیم رو بگیرم.بنابراین لباس کافی برای یک هفته برایم بردار ووسایل ماهیگیری راهم برایم آماده کن.ما از اداره حرکت میکنیم وسر راه وسایلم راهم برمیدارم راستی اون لباس ابریشمی که رنگش آبی است راهم برایم بگذار.

زن کمی فکرکرد واین مسئله به نظرش کمی غیرعادی آمد ولی باری اینکه نشان دهدهمسرخوبی است تمام کارهایی راکه همسرش گفته بودانجام داد ...یک هفته بعد همسرش ازمسافرت آمد.به نظرخسته می رسید اما ظاهرش مرتب بود زن از اوپرسید: ماهی گرفتی یانه؟مردگفت:بله،تعدادزیادی قزل آلا،ماهی فلس آبی وچندتا هم اره ماهی گرفتیم.راستی

چرالباسی که بهت گفتم برام بذار نذاشتی؟

زن درجواب گفت:لباسی که گفتی رو توی جعبه ی ماهیگیریت گذاشته بودم.!!!

نتیجه اخلاقی»»هیچ وقت به زن هادروغ نگو.

پنج شنبه 3/4/1389 - 9:43

وصیت نامه کوروش بزرگ

 

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشكار دریافته‌ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.

من دوستان را به خاطر نیكویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام.

زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام كه به سرای
دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده‌تر است كشور را سامان خواهد داد.

فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.

تو كمبوجیه، مپندار كه عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی كیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نكن كه از كیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش كه هر كسی باید آزاد باشد تا از هر كیشی كه میل دارد پیروی كند .هر كس باید برای خویشتن دوستان یك دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیكوكاری به دست نتوان آورد.

از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم . نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید.

پیكر بی‌جان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم.

هم‌اكنون درمی یابم که جان از پیكرم می‌گسلد ... اگر از میان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم‌پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید.

 

کــوروش نـــامه – گـزنـفون

پنج شنبه 3/4/1389 - 9:42
چرا فلفل دهان را میسوزونه؟

حتما شما نیز این تجربه را داشته‌اید که با خوردن فلفل، دهان و زبانتان بسوزد، اما آیا تا به حال توجه کرده‌اید که چرا این حس سوزش گرچه کاملا واقعی است، ولی هیچ ردی از سوختگی مانند تاول برجا نمی ‌گذارد؟ و حتی گاهی خوردن آب هم درمان آن نیست!...فلفل 25 گونه متعدد دارد که پنج گونه آن مورد استفاده بشر است. این پنج گونه خود به 140 نوع تقسیم می

‌شود و اولین بار به وسیله هندی‌ها شناخته شد.

امروز فلفل از پرمصرف ‌ترین سبزی ‌های جهان است و به عنوان دارو و چاشنی غذا مورد استفاده قرار می‌گیرد. فلفل پس از جعفری غنی ‌ترین منبع ویتامین C است.دلیل ایجاد سوزش در دهان پس از خوردن فلفل، مولکولی به نام کاپسایسین (

capsicin) است.

جالب است بدانید این مولکول به قدری قوی است که اگر یک گرم از آن را در یک ظرف 10 لیتری آب حل کنید باز هم تندی خود را دارد.

چرا وقتی فلفل می
‌خوریم احساس سوختگی می ‌کنیم؟ پیش از پاسخ دادن به این سوال بهتر است بفهمیم مزه چیست و چگونه کار می ‌کند!‌

سطح زبان مملو از پُرزهای چشایی است. هر پُرز حاوی جوانه‌های فراوانی است و هر جوانه ده‌ها سلول حسی دارد که به مغز فرمان می ‌فرستند. این سلول‌ها روی سطح خود گیرنده‌هایی دارند که شبیه به قفل هستند. شکل این قفل‌ها با هم فرق می ‌کند و هر کدام مسئول پذیرفتن یک نوع مزه است.برخی نیز تنها به سردی و گرمی پاسخ می‌دهند. وقتی ما یک نوع غذا یا نوشیدنی‌مصرف می

‌کنیم، مولکول‌های غذا وارد قفل مربوط به خود می ‌شود و سلول‌های حسی، پیام مربوط به آن مزه را به مغز مخابره می‌کنند.

هر چه تعداد پیام‌های مخابره شده بیشتر باشد، شما آن مزه را بهتر حس می ‌کنید.همان‌طور که گفته شد مولکولی به نام کاپسایسین مسبب بروز حس سوزش در فلفل است، اما نکته جالب اینجاست که قفل گیرنده این مولکول در سطح زبان، با قفل گیرنده حس گرما یکسان است، بنابراین سلول‌های قفل با گرفتن این مولکول، حس داغی را به مغز مخابره می

‌کنند و مغز پیغام "خطر، آتش گرفتن" را به دهان ارسال می ‌کند.

اگر توجه کرده باشید وقتی نعناع می‌خورید یا آدامس نعنایی می‌جوید حس سرما می‌کنید. مکانیسم مولکول نعناع هم مانند مولکول فلفل است.

جالب ‌تر آن که سلول‌های حسی و قفل‌های آن ها تنها در سطح زبان وجود ندارند و در سطح بدن پخش هستند. به همین دلیل اگر فلفل را دور دهان یا روی پلک چشم بمالید، نیز همین احساس را ایجاد می
‌کند، حتی اگر فلفل بسیار قوی باشد می ‌تواند سبب التهاب پوست شود.

اگر پس از خوردن فلفل احساس سوختگی کردید، فراموش نکنید که خوردن آب درمان آن نیست، چون این مولکول در آب حل نمی ‌شود؛ اما اگر مقداری شیر، ماست یا روغن بخورید به سرعت حس سوختگی و سوزش از بین می ‌رود.

پنج شنبه 3/4/1389 - 9:39

آدمک آخردنیاست،بخند،آدمک مرگ همین جاست،بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی،به خدامثل توتنهاست،بخند

دست خطی که توراعاشق کرد،شوخی کاغذی ماست،بخند

فکرکن درد توارزشمنداست،فکرکن گریه چه زیباست،بخند

صبح فردابه شبت نیست که نیست،تازه انگارکه فرداست،بخند

راستی آنچه که یادت دادیم،پرزدن نیست که درجاست،بخند

آدمک نغمه ی آغازنخوان،به خداآخردنیاست،بخند

چهارشنبه 2/4/1389 - 13:0
سواد ایرانیانهرودوت در کتاب خود نوشته که به چشم خود دیده که سربازان ایرانی سواد خواندن و نوشتن دارنددر حالی که در همان موقع بیشتر افسران یونانی سواد خواندن و نوشتن نداشتند و حتی "لئونیداس" پادشاه کشور اسپارت که جنگ او با 300 سرباز در تنگه ی "ترموپیل" در مقابل خشایار شاه فقط مقدمات خواندن و نوشتن را می دانسته و نمی توانست با تسلط بخواند و بنویسد و در بین 300 سربازش حتی یک نفر هم سواد نداشته است.گرچه در ایران در دوره ی هخامنشیان مردم از لحاظ صنفی به چند طبقه تقسیم می شدند ولی نه مزایای طبقاتی(از لحاظ مالی) و نه تبعیض در آموزش و پرورش و ایرانیان عقیده داشتند همانطور که باید برای ادامه ی زندگانی کار کنند برای خواندن متون مذهبی هم باید خواندن و نوشتن را فرا بگیرندو یکی از دلایل با سوادی ایرانیان حتی در پایان دوره ی هخامنشیان اینست که در تمام خانه های ایران کتاب و به خصوص کتابهای مذهبی وجود داشته و اگر سواد نداشتند در خانه ی آنها کتاب یافت نمیشد(در حالیکه همه ی خانه ها کتاب داشتند) در واقع سواد داشتن با واجب دانستن آن توسط دین جزو فطرت ایرانیان شد که بعد از حمله ی عربها نیز از بین نرفت.بعد از حمله ی عربها بعضی از مورخان سطحی گفتند که اعراب سواد و کتاب خوانی و کتاب نویسی را به ایرانیان آموختند در صورتی که کلمه ی کتاب که وارد زبان عربی شد کلمه ای ایرانی است و از ریشه ی "کتو"می باشد.عربها کتاب نمی خواندند و کتاب نمی نوشتند و بعضی عربها حتی در طول عمر خود یک کتاب هم ندیده بودند.."ارنست رنان"نویسنده و لغت شناس و فیلسوف فرانسوی می گوید فرهنگ و ادب عرب از ایرانیان جان گرفت واگر آنچه را که به وسیله ی فرهنگ و ادب ایران وارد زندگی اعراب گردید ازآنها منتزع کنیم تنها عرب می ماند و شتر او..."پروفسورکامرون":اگر در ایران مبادرت به حفاری کنیم بعید نیست آثار و اسنادی به دست بیاید که باعث حیرت جهانیان شود و به خصوص ثابت گردد ایرانیان اولین معلم خط و الفبا در جهان بوده اند.
چهارشنبه 2/4/1389 - 12:59