تعداد مطالب : 214
تعداد نظرات : 473
زمان آخرین مطلب : 2879روز قبل

توجه! توجه! توجه! توجه!

سلام به جمع ثبت مطلبی های عزیز

یکی از کاربران به نام
eshgh22یه فکر خلاقانه داره برای عوض کردن جو ثبت مطلبی های عزیز که الآن با موافقت بیشتر بچه های ثبت مطلب با این ایده،گام اول رو هنوز برنداشتیم وبرای برداشتن این گام نیاز شدیدی به نظرات شما عزیزان داریم.

این گام فقط یک سواله:به نظرتون بهترین نام برای گروه ثبت مطلب چیه؟

هرکس لطف کنه وتوی این نظرسنجی شرکت کنه کمک خیلی خوبی کرده برای برداشتن گام اول.

نظرات خودتون
یا اسم مورد نظرتون رو درeshgh22ثبت کنید.

دوستان همراهی کنید که بهترین اسم رو انتخاب کنیم .ثبت مطلب رو با نظرات گرمتون داغ کنید!!!

                                 

سه شنبه 15/4/1389 - 19:1
خوشبختی ما در سه جمله است:

تجربه از دیروز، استفاده از امروز، امید به فردا.ولی ما

با سه جمله دیگر زندگیمان را تباه می کنیم:

حسرت دیروز، اتلاف امروز، ترس از فردا.

*دکتر علی شریعتی*

سه شنبه 15/4/1389 - 18:11

روزگارم خوش نیست

ژتونی دارم ، خرده پولی ، سر سوزن هوشی

دوستانی دارم بهتر از شمر و یزید

دوستانی هم چون من مشروط

و اتاقی که که همین نزدیکی است ،پشت آن کوه بلند.

اهل دانشگاهم !

پیشه ام گپ زدن است.

گاه گاهی هم می نویسم تکلیف،می سپارم به شما

تا به یک نمره ناقابل بیست که در آن زندانی است،

دلتان تازه شود - چه خیالی - چه خیالی

می دانم که گپ زدن بیهوده است.

خوب می دانم دانشم کم عمق است.

اهل دانشگا هم،

قبله ام آموزش ، جانمازم جزوه ، مُهرم میز

عشق از پنجره ها می گیرم.

همه ذرات مُخ من متبلور شده است.

دزسهایم را وقتی می خوانم

که خروس می کشد خمیازه

مرغ و ماهی خوابند.

استاد از من پرسید : چند نمره ز من می خواهی ؟

من از او پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟

پدرم استاتیک را از بر داشت و کوئیز هم می داد.

خوب یادم هست

مدرسه باغ آزادی بود.

درس ها را آن روز حفظ می کردم در خواب

امتحان چیزی بود مثل آب خوردن.

درس بی رنجش می خواندم.

نمره بی خواهش می آوردم.

تا معلم پارازیت می انداخت همه غش می کردند

و کلاس چقدر زیبا بود و معلم چقدر حوصله داشت.

درس خواندن آن روز مثل یک بازی بود.

کم کمک دور شدیم از آنجا ، بار خود را بستیم.

عاقبت رفتیم دانشگاه ، به محیط خس آموزش ،

رفتم از پله دانشکده بالا ، بارها افتادم.

 در دانشکده اتوبوسی دیدم یک عدد صندلی خالی داشت.

من کسی را دیدم که از داشتن یک نمره10دم دانشکده پشتک می زد.

دختری دیدم که به ترمینال نفرین می کرد.

اتوبوسی دیدم پر از دانشجو و چه سنگین می رفت.

اتوبوسی دیدم کسی از روزنه پنجره می گفت «کمک»!

سفر سبز چمن تا کوکو،

بارش اشک پس از نمره تک،

جنگ آموزش با دانشجو،

جنگ دانشجویان سر ته دیگ غذا،

جنگ نقلیه با جمعیت منتظران،

حمله درس به مُخ،

حذف یک درس به فرماندهی رایانه،

فتح یک ترم به دست ترمیم،

قتل یک نمره به دست استاد،

مثل یک لبخند در آخر ترم،

همه جا را دیدم.

اهل دانشگاهم!

اما نیستم دانشجو.

کارت من گمشده است.

من به مشروط شدن نزدیکم،

آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجویان،

نبضشان را می گیرم

هذیانهاشان را می فهمم،

من ندیدم هرگز یک نمره20،

من ندیدم که کسی ترم آخر باشد

من در این دانشگاه چقدر مضطربم.

من به یک نمره ناقابل10خشنودم

و به لیسانس قناعت دارم.

من نمی خندم اگر دوست من می افتد.

من در این دانشگاه در سراشیب کسالت هستم.

خوب می دانم کی استاد کوئیز می گیرد

اتوبوس کی می آید،

خوب می دانم برگه حذف کجاست.

هر کجا هستم باشم،

تریا،نقلیه،دانشکده از آن من است.

چه اهمیت دارد، گاه می روید خار بی نظمی ها

رختها را بکنیم ، پی ورزش برویم،

توپ در یک قدمی است

و نگوییم که افتادن مفهوم بدی است !

و نخوانیم کتابی که در آن فرمول نیست.

و بدانیم اگر سلف نبود همگی می مردیم!

و بدانیم اگر جزوه استاد نبود همه می افتادیم!

و بدانیم اگر نقلیه نبود همگی می مانیم

و نترسیم از حذف و بدانیم اگر حذف نبود می ماندیم.

و نپرسیم کجاییم و چه کاری داریم

و نپرسیم که در قیمه چرا گوشت نیست

و اگر هست چرا یخ زده است.

بد نگوییم به استاد اگر نمره تک آوردیم.

کار ما نیست شناسایی مسئول غذا،

کار ما شاید این است که در حسرت یک صندلی خالی،

پیوسته شناور باشیم.          

                     

دوشنبه 14/4/1389 - 18:17

سیر از مدت‌ها پیش، برای كاربردهای پزشكی مورد استفاده قرار گرفته است و بیشترین مورد استفاده آن در سال‌های اخیر برای موارد قلبی - عروقی و خاصیت ضد میكروبی آن بوده است.
تركیبات سولفور شامل آلیسین، ظاهرات تركیبات فعالی در ریشه پیاز گیاه سیر است. مطالعات نشان دهنده تاثیرات مهم اما علائم كاهش دهنده چربی و فعالیت ضد پلاكتی هستند. معمولا اثرات جانبی مصرف سیرخفیف و غیر متداول است.
سیر ظاهرا تاثیری بر متابولیسم داروها ندارد، اما بیمارانی كه از داروهای ضد انعقاد استفاده می‌كنند، باید در مصرف سیر احتیاط كنند. از این رو افرادی كه جراحی می‌كنند باید ‌٧ تا ‌١٠ روز پیش از جراحی از خوردن سیر خودداری كنند چرا كه سیر زمان خونریزی را طولانی‌تر می‌كند.
سیر هزاران سال برای اهداف پزشكی مورد استفاده داشته است. این گیاه حداقل ‌٣٠٠٠ سال در طب چین كاربرد داشته است.
مصریان، بابلی‌ها، یونانی‌ها و رومی‌ها از سیر برای موارد شفابخش استفاده می‌كرده‌اند. در جنگ‌های جهانی اول و دوم نیز از سیر بعنوان ماده ضد عفونی كننده برای پیشگیری از قانقاریا استفاده می‌شود.
در طول تاریخ، سیر در سرتاسر دنیا برای درمان ناراحتی‌های مختلف شامل فشار خون بالا، عفونت‌ها و مارگزیدگی‌ها استفاده شده و برخی فرهنگ‌ها از آن برای دفع ارواح شیطانی استفاده می‌كردند.
در حال حاضر از سیر برای كاهش میزان كلسترول و كاهش خطر بروز بیماری‌های قلبی - عروقی و نیز برای بهره مندی از خواص ضد میكروبی آن استفاده می‌شود.
پیاز ریشه گیاه سیر مصرف پزشكی دارد. از آن می‌توان به صورت تازه، خشك و یا روغن گرفته شده استفاده كرد. از آنجا كه برخی تركیبات مفید در این گیاه در اثر حرارت دیده غیر فعال می‌شوند، لذا سیر پخته قدرت طبی كمتری دارد.
سیر تاكنون در سطح وسیعی در آزمایش‌های بالینی بر روی حیوانات و انسان و در لوله آزمایش و در بررسی‌های اپیدمیولوژیك برای خواص چندگانه پزشكی آن مورد مطالعه قرار گرفته است. كیفیت آزمایش‌ها بر روی انسان متفاوت بوده است كه مقایسه را در آزمایش‌های مختلف دشوار كرده است.
در بسیاری از آزمایش‌های كلینیكی متنوع و اتفاقی تاثیرات سیر برروی سطح لیپید (چربی) مطالعه شده است.
در آزمایشاتی در سال‌های ‌١٩٩٣ تا ‌١٩٩٤ صورت گرفت، مشخص شد كه مصرف سیر در كاهش سطح كلسترول خون نقش اساسی دارد. بر اساس توصیه‌های مهم كلینیكی، به بیماران گفته می‌شود كه سیر تاثیر خفیف و كوتاه مدت در كاهش چربی خون دارد.
بیمارانی كه سابقه ابتلا به بیماری ترومبوس (تشكیل لخته خونی در عروق یا قلب) را دارند باید بدانند كه سیر می‌تواند تاثیر اندك اما مهم به روی تجمع پلاكت‌ها داشته باشد. به علاوه باید به بیماران توصیه شود كه این گیاه خاصیت كاهش خطر ابتلا به سرطان بویژه سرطان معده و روده را دارد.

                                        

يکشنبه 13/4/1389 - 12:3
زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم. زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟

زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

                 
يکشنبه 13/4/1389 - 12:0

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»

مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»

این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی
یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.

.

.

.

.

.

.

.

 

اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!

                                        

جمعه 11/4/1389 - 3:44

كشف اسرار جدید از آب زمزم


تحقیقات یك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد،هزار قطره آب معمولى با اضافه شدن یك قطره از آب زمزم، خواص زمزم را پیدا مى كند!!!
نتایج تحقیقات با استفاده از فناورى نانو نشان مى دهد آب زمزم در مكه مكرمه، آب معمولى نیست بلكه از خواصى برخوردار است كه در هیچ یك از آب هاى جهان پیدا نمى شود.
شبكه تلویزیونى العالم به نقل از پایگاه اینترنتى باب، با اعلام این مطلب توضیح داد: نتایج تحقیقات نانو تكنولوژى یك دانشمند ژاپنى نشان مى دهد اگر یك قطره از آب زمزم به هزار قطره آب معمولى افزوده شود، آن هزار قطره آب معمولى، خواص آب زمزم را پیدا مى كنند.
آب زمزم

 

دكتر ماساروا یموتو از محققان ژاپنى افزوده است در تحقیقات و مطالعات علمى خود بر آب زمزم با استفاده از فناورى نانو نتوانسته است هیچ یك از خواص آب زمزم را تغییر دهد.
دكتر ایموتو گفته است آب زمزم منحصر به فرد و از آب هاى دیگر متمایز است و ساختار بلورى آب زمزم با همه آب هاى جهان متفاوت است.
این محقق ژاپنى اظهار داشته است همه مطالعات و تحقیقات در آزمایشگاه ها نتوانست هیچ یك از خواص این آب را تغییر دهد و ما تاكنون نتوانسته ایم علت آن را تشخیص بدهیم.
وى در پایان گفته است آب زمزم یك آب معمولى نیست.
گفتنى است دكتر ایموتو بنیانگذار نظریه تبلور ذرات آب است.

 

جمعه 11/4/1389 - 3:42
سوأل اول : فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟ پاسخ: اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.سعی کن تو سوأل دوم گند نزنیبرای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنیسوأل دوم: اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟ پاسخ: اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!سوأل سوم: پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسمپنجمی چیه؟ 

پاسخ: Nunu؟

نه! بازم اشتباه کردید. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

                  

 
جمعه 11/4/1389 - 3:41
اُرد بزرگ : آدمیان امیدواراند ، جاودانه باشند که این هم جز با نیکی و از خودگذشتگی برای دیگر آدمیان بدست نمی آید.    
پنج شنبه 10/4/1389 - 0:31

جراحان در قدیم لباس سفید می پوشیدند که رنگ پاکی است..
اما در سال 1898، بر اساس مقاله ای که در یکی از شماره های نشریه ای در اوائل قرن بیستم یک دکتر مشهور رنگ لباسش را به سبز تغییر داد، چرا که تصور می کرد این رنگ برای چشمان جراح راحت تر است.
گرچه مشکل است که این نظر را تایید کرد که لباس های سبز به این دلیل رایج شده اند، اما رنگ سبز ممکن است به خصوص از این لحاظ مناسب باشد که به دکترها کمک می کند در اتاق عمل بهتر ببینند، زیرا رنگ متضاد یا مکمل رنگ قرمز به حساب می آید.

رنگ سبز به دو دلیل به دید بهتر پزشکان کمک می کند:
اول اینکه نگاه کردن به رنگ آبی یا سبز می تواند دید دکتر از اشیای قرمز از جمله احشای خون آلود را تقویت کند. مغز رنگ ها را نسبت به یکدیگر تفسیر می کند. اگر جراح به چیزی خیره شود، که به رنگ قرمز یا صورتی باشد، حساسیتش را نسبت به آنها از دست می دهد. در واقع پیام های مربوط به رنگ قرمز در مغز محو می شود، که می تواند باعث شود پزشک تفاوت های ظریف رنگ اجزای بدن را به درستی نبیند.
نگاه کردن گاه به گاه به چیزی سبزرنگ می تواند چشم ها را به تغییرات در رنگ قرمز حساس تر کند.
دوم اینکه چنین تمرکز شدید و مداومی بر روی رنگ های قرمز ممکن است باعث توهمات بینایی سبزرنگ روی سطوح سفیدرنگ شود که حواس جراح را پرت می کند. این شبح های سبزرنگ در صورتی که نگاه جراح از بافت های قرمز بدن به چیزی سفید رنگ مانند پارچه های تخت یا لباس سفید متخصص بیهوشی بیفتد، ممکن است ظاهر شوند.
یک شبح سبزرنگ از احشای قرمز بیمار ممکن است روی پس زمینه سفید ظاهر شود. جراح به هر جا که نگاه کند، این تصویر پریشان کننده مانند نقاط نورانی شناوری که پس از فلاش زدن دوربین جلوی چشمان شما ظاهر می شود، دید او را دنبال می کند..after effect illusion
این پدیده به این علت رخ می دهد که نور سفید حاوی همه رنگ های رنگین کمان از جمله سبز و قرمز است
اما از آنجایی که همانطور که در بالا گفته شد، دید جراح حساسیتش را به رنگ قرمز از دست داده است، بنابراین مغز پیام های دریافتی را به رنگ سبز تفسیر می کند..
اما اگر دکتر به پارچه های سبز یا آبی به جای سفید نگاه کند، این اشباح سبزرنگ با رنگ سبز مخلوط می شوند، و حواس او را پرت نمی کنند.
بنابراین به نظر می رسد که رنگ سبز برای دکترها بهترین رنگ باشد.

پنج شنبه 10/4/1389 - 0:24