تعداد مطالب : 233
تعداد نظرات : 50
زمان آخرین مطلب : 2885روز قبل
     

                             

 

 بسم رب المهدی

عمری در انتظار نشستم نیامدی       

                           دل را  به روی غیر تو بستم نیامدی

دل را برای آمدنت  ،مهربان من            

                          روزی  هزار  مرتبه شکستم نیامدی

امروز هم که با همه بی پناهیم     

                          عاشق تر از همیشه هستم نیامدی

گفتم اگر بیایی  ای مهربانترین       

                          بعد خدا  تو  را  می پرستم  نیامدی

گفتند سبزپوش تو از کعبه می رسد  

                          هرجمعه رو به قبله نشستم نیامدی

سه شنبه 4/10/1386 - 15:2

به امید ظهور مهدی صاحب الزمان گل نرگس

هنوزم انتظار و انتظار است

 هنوزم دل به سینه بی قرار است

 هنوزم خواب می بینم به شب ها

 همان مردی که بر اسبی سوار است

همان مردی که آید جمعه روزی 

 و این پایان خوب انتظار است

 

پیشاپیش میلاد امام حسن عسگری را به تمامی شیعیان خصوصا فرزند  نازنین ان حضرت گل نرگس مهدی  موعود تبریک میگویم

 

لیت شعری این استقرت بك النوی …   

 

  مهدی جان!   

 

  ای كاش می دانستم چشمان پاك كدامین خاك حضور سبز تو را به تماشا نشسته است

 

   و بر نومی قدم هایت بوسه می زند.   

  مولای من!   

 

  ای كاش می دانستم كدامین سرزمین غریب با وجود نازنین تو آشنایی دارد و آغوش

 

خویش را برای مهربانی هایت گشوده است.   

 

 …یا بن الحسن!   

 

  سخت است برای من كه سایه تمام مردم از میان كوچه نگاهم بگذرد، اما پنجره چشمانم به

 

روی خورشید زیبای تو بسته باشد و باغ دلم از بهار به صدایت بی نصیب بماند.   

 

  …ای یوسف دور از وطن!   

 

  سخت است برای من كه از اشك فراقت، بی طاقت شوم، در حالی كه مردمان یاد تو را از

 

خاطر برده باشند.   

 

  ای فرزند ماههای تابان!  

 

  عمری است كه به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته ایم.   

 

  قلبهای تشنه ما به اشتیاق ظهور تو می تپد و كبوتران دعا، قنوت دستهایمان را رو به

 

دریای خدا می برند.  

 

  كی می شود كه موج صدای گرم تو برخیزد و زلال قطره های ناب تو سیرابمان كند؟   

 

 …ای آرزوی مشتاقان!   

 

 كی می شود كه آسمان دل هایمان از نسیم صبحگاهی سلام تو معطر شود و شب چشمانمان

 

به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟   

 

 … ای امید منتظران!   

 

 كی می شود كه ذوالفقار تو بر گردن دشمنان و منكران حق بنشیند و پرچم عدل و دادگری

 

است بر فراز شهر و دیار مؤمنان سایه افكند!   

 

 …یا صاحب الزمان!   

 

  آیا می شود كه در حرم امن تو اجازه ورود بیابیم و پروانه وار گرد كعبه وجود مقدست

 

طواف كنیم؟

سه شنبه 4/10/1386 - 14:52

فریب ما نخور آقا؛ دروغ می‌گوییم


به جان "حضرت زهرا" دروغ می‌گوییم
چه انتظار ظهوری، چه درد هجرانی
میا میا گل طاها؛ دروغ می‌گوییم
تمام چشم به راهی و انتظار ظهور
و ندبه‌های فرج را دروغ می‌گوییم
دلی که مأمن دنیاست، جای مولا نیست
اسیر شهوتِ دنیا؛ دروغ می‌گوییم
کدام گریه‌ی غربت، کدام اشک فراق
قسم به "ام ابیها" دروغ می‌گوییم
زبان، سخن ز تو گوید ولی برای "مقام"
به پیش چشم خدا ما دروغ می‌گوییم
خلاصه، ای گل نرگس کسی به فکر تو نیست
و ما به وسعت دریا دروغ می‌گوییم
مرا ببخش عزیزم که باز می‌گویم
میا میا گل طاها؛ دروغ می‌گوییم
سه شنبه 4/10/1386 - 12:5

با یک جهش روحی و با یک تغییر فکری،تحول مهمی در خود ایجاد کنیم و راه خود را از افرادی که بی تفاوت نسبت به امام زمان(عج) و مولا و سرور خود هستند جدا کنیم.
باید مطمئن بود اگر بی تفاوتی به پدر جسمانی گناهی بزرگ است؛ همیشه ظاهر فرع بر باطن بوده است پس فراموشی ولی رحمانی، مولای امور و صاحب زمان می تواند لطمات بیشماری را به ما وارد کند.
تو همین فضا داشتم یه مقاله می نوشتم ولی با نوشتن دو خط  بی اختیار دلم گرفت احساس کردم میون کلمه ها،حرفام داره گم می شه.
ادامه این مطلب قراره چی بشه؟ میرسیم به آدمایی که خیلی دارن معمولی روزشونُ شب می کنن، هیچ هم براشون مهم نیست که محور هستی چیه؟ کیه؟ کجاست؟ چی می خواد؟ اصلا الان که ما اینقدر بی تفاوتیم، آقامون چیکار داره می کنه؟
هر بار که یاد این سخن امام زمان(عج) می افتم واقعاً از خودم خجالت می کشم.
(سید بن طاووس رحمه الله علیه می گوید:شبی در سامرا وارد سرداب امام زمان (ع) شدم.صدای ملکوتی امام را که با لحنی آرام  و دلسوزانه دعا می کرد را شنیدم:
شنیدم که می گفت:
پروردگارا! شیعیان ما از ما هستند، از زیادی گِلِ ما خلق شده اند و به آب ولایت ما عجین گشته اند،خدایا آنها را بیامرز و گناهانشان را عفو فرما.
پروردگارا ! آنها را روز قیامت در مقابل چشم دشمنان ما مؤاخذه مفرما چنانچه میزان گناهانشان بیشتر و صوابشان کم است از اعمال من بردار و به صواب آنها بیفزای)

سه شنبه 4/10/1386 - 11:52

گفتم که روی ماهت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است

کی می رسد خدا یا روز ظهور مهدی گردد تمام دنیا روشن ز نور مهدی

گفتم مرا غم تو، خوش تر زشادمانی است
گفتا که در ره ما غم نیست شاد مان است

گفتم فراق تاکی 
گفتا که تا تو هستی

گفتم نفس همین است
گفتا سخن همان است

کی میرسد خدایا روز ظهور مهدی گردد تمام دنیا روشن ز نور مهدی

سه شنبه 4/10/1386 - 11:12

http://mellat.majlis.ir/archive/1378/old/photo/images/Ya-mahdi.jpg

اللّهم عجل لولیک الفرج

سه شنبه 4/10/1386 - 11:3

عبدالله بن عطا از امام صادق علیه السلام پرسید:

سیره و روش مهدی (عج) چگونه است؟ حضرت فرمود: وی همانند رسول خدا صلی الله علیه و آله عمل می‌کند، همه آنچه (از بدعت‌ها و انحرافات) از قبل مانده ویران می‌کند، همچنان که پیامبر اکرم سنت‌های جاهلی را ویران کرد.
امام زمان، مهدی (عج)، حیات اسلام را تجدید خواهد کرد.(1)

مَن ماتَ مِنکُم و هُوَ مُنتظِر لِهذا الاَمرِ کَمَن هُوَ مَعَ القائِمِ فی فُسطاطهِ.(2)
هر یک از شما که در حال انتظار این امر (فَرَج) از دنیا برود همانند کسی است که با  قائم (عج) در چادر او باشد.
امام صادق علیه السلام

پی‌نوشت‌ها:
1- بحارالانوار، ج52، ص 353.
2- منتخب الاثر، ص 498.

سه شنبه 4/10/1386 - 10:51

عبدالملك بن اعین، یكى از اصحاب امام محمد باقر، علیه‏السلام، روایت كرده كه: اختلافى در میان امام باقر، علیه‏السلام، و یكى از نوادگان امام حسن، علیه‏السلام، پیدا شده بود . من به هر دو ارادت داشتم و قدرى از مطلب را مى‏دانستم و قبول داشتم كه حق با امام است . به خیال خود براى اینكه حرفى بزنم و به مصالحه كمك كنم، یك روز خدمت امام باقر، علیه‏السلام، رفتم و در میان گفت و شنید خواستم آن مطلب را به میان بكشم و از آن حضرت استدعاى گذشت كنم . اما همین كه خواستم به موضوع اشاره كنم،
امام فرمودند: «اى عبدالملك! تو در این موضوع دخالت نكن و چیزى بین ما مگو . ما در بسیارى از كارها مى‏توانیم با دوستان هم مشورت كنیم ولى این موضوع چیزى دیگر است . ما خودمان عموزادگان یكدیگر و از اولاد پیغمبریم و مصلحت میان خود را بهتر مى‏دانیم . این داستان مانند داستان مردى از بنى‏اسرائیل است كه دو دختر داشت . یكى از آنها را به مردى كشاورز و دیگرى را به مردى كوزه‏گر شوهر داده بود . روزى به دیدار دخترانش رفت . اول پیش زن آن كشاورز رفت و احوالشان را پرسید . دخترش گفت: وضع خوب است . شوهرم زمین بسیارى كشت كرده و اگر خداوند باران فراوانى دهد، حال ما از تمام مردم محل بهتر مى‏شود . پدر از آنجا به خانه دختر دیگرش كه زن كوزه‏گر بود، رفت . احوالشان را پرسید و دختر گفت: وضع خوب است . شوهرم كوزه‏هاى بى‏شمارى ساخته است كه باید در آفتاب خشك شود و بعد به كوره برود . اگر خداوند مدتى باران نفرستد و كوزه‏ها خراب نشود، وضع زندگى ما از تمام مردم محل بهتر خواهد شد . آن مرد از خانه دختر خود بیرون آمد در حالى كه با خود مى‏گفت: اگر باران ببارد، اگر باران نبارد . من نمى‏دانم در این میان چه بگویم و چه دعایى بكنم . من خیر هر دو را مى‏خواهم . خدایا خودت هرچه صلاح مى‏دانى بكن‏» .


سه شنبه 4/10/1386 - 10:47

 ابلیس وقتی نزد فرعون آمد
وی خوشه ای انگور در دست داشت و تناول می كرد.
ابلیس گفت: «هیچكس تواند كه این خوشه انگور تازه را خوشه مروارید خوشاب ساختن؟» فرعون گفت: «نه!!»
ابلیس به لطایف سحر، آن خوشه انگور را خوشه مروارید خوشاب ساخت.
فرعون بسیار تعجب كرد و گفت: «این استاد مردی كه تویی!»
ابلیس سیلی بر گردن او زد و گفت: «مرا با این استادی به بندگی حتی قبول نكردند، تو با این حماقت، دعوی خدایی چگونه می كنی؟؟!!»

سه شنبه 4/10/1386 - 10:43

وقتی که تنهای تنها می شوی ‌‌و وقتی که دوستانت ‌‌و آنهاکه نیاز مند یاریشان هستی درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند.
وقتی که  در دست همانها که پشتوانه و پشت گرمی محسوبشان می کردی خنجر می بینی.
وقتی زیر سنگی که به استواریش سوگند می خوری و تکیه گاهش می شمردی ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است.

وقتی که امواج امتحان خاشاک دوستیهای سطحی را می روبد و لجن متعفن خود خواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد.
وقتی هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد یک ملجا و امید وپناه گاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگیرد.
او حتی در مقابل بدیهای تو خوبی می آورد و بر روی زشتی های تو پرده ی اغماض می افکند.
اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چه قدر است بند بند تنت از هم می گسلد.
او به عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام فرمود: اگر آنها که به من پشت می کنندمیزان اشتیاق من را به خود بدانند قالب تهی می کنند.
حتماْ دانسته ای که او کیست. پس چرا در انتها به او برسی؟! از او آغاز کن. پیش و بیش از همه خدا را دوست بگیر و هم واره ملاک و شاخص دوستیهایت قرار بده. هر که به خدا نزدیکتر و صفات خدایی در او متجلی تر دوست تر و صمیمی تر.
و تو که چنین دو ستی و رفاقتی می طلبی خود پیش از دیگران به خلق و خوی الهی متخلق می شوی.
دلت همیشه گرم باشد.   

سید مهدی شجاعی
سه شنبه 4/10/1386 - 10:40