رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

امتیاز و اخلاص برتر

روزى شیبه و عباس هر كدام بر دیگرى افتخار مى كردند و در این باره مشغول سخن بودند كه على (علیه السلام ) از كنار آنان گذشت و پرسید: به چه چیزى افتخار مى كنید؟ عباس گفت : امتیازى به من داده شده كه احدى ندارد و آن مسئله آب دادن به حجاج خدا است شیبه گفت : من تعمیر كننده مسجدالحرام و كلید دار كعبه هستم . على (علیه السلام ) گفت : با اینكه از شما حیا مى كنم باید بگویم كه من داراى افتخارى هستم كه شما ندارید. آنها پرسیدند كدام افتخار؟ حضرت فرمود: من با شمشیر جهاد كردم تا شما ایمان به خدا و پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آوردید عباس خشمگین شد و برخاست و به سراغ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد و گفت : آیا نمى بینى على چگونه با من سخن مى گوید:؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود على (علیه السلام ) را صدا كنید. على (علیه السلام ) هنگامى كه به خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آمد پیامبر پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: چرا اینگونه با عمویت عباس سخن گفتى ؟ على (علیه السلام ) عرض كرد: اى رسول خدا اگر من او را ناراحت ساختم بیان حقیقتى بوده كه در برابر گفتار حق هر كسمى خواهد ناراحت شود و هر كس مى خواهد خشنود گردد.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
سه شنبه 17/6/1394 - 11:57
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

وضو و نماز، كفاره

على (علیه السلام ) فرمود: ما با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد به انتظار نماز بودیم كه مردى برخاست و عرض كرد: اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم ! من گناهى كرده ام . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم روى از او برگرداند، هنگامى كه نماز تمام شد همان مرد برخاست و سخن اول خود را تكرار كرد. پیامبر فرمود: آیا با ما این نماز را انجام ندادى ؟ و براى آن بخوبى وضو نگرفتى ؟ عرض كرد: آرى . فرمود: این كفاره گناه تو است . تا مردم گفتارش را درك كنند و نیز درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزیر و یاورش قرار دهى و به وسیله او نیرویش را زیاد كنى و در كارهایش ‍ شریك سازى . خداوندا من محمد پیامبر و برگزیده توام سینه مرا گشاده كن و كارها را بر من آسان ساز و از خاندانم على (علیه السلام ) را وزیر من گردان تا بوسیله او پشتم محكم گردد. ابوذر گفت : هنوز دعاى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم پایان نیافته بود كه جبرئیل نازل شد و به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گفت : بخوان ، پیامبر گفت چه بخوانم : گفت بخوان انما ولیكم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤ تون الزكاة و هم راكعون

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
سه شنبه 17/6/1394 - 11:23
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

هدایت بدون جنگ

امیرمؤ منان (علیه السلام ) فرمود: هنگامى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مرا به سوى یمن فرستاد فرمود: با هیچ كس پیكار مكن مگر آنكه قبلا او را دعوت به سوى حق كنى ، به خدا سوگند اگر یك انسان به دست تو هدایت شود براى تو بهتر است از تمام آنچه خورشید بر آن طلوع و غروب مى كند

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
سه شنبه 17/6/1394 - 11:20
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

على (ع ) و قرآن

روزى امیرالمؤ منین (علیه السلام ) با جمعى از مسلمانان گفتگو مى كرد از جمله آنكه فرمود شما را به خدا قسم مى دهم آیا شما مى دانید هنگامى كه خداوند آیه (یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین ) را نازل كرد سلمان فارسى سؤ ال كرد: یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم آیا منظور از آن عام است یا خاص ؟ پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: ماءمورین به این دستور همه مؤ منان و اما عنوان صادقین مخصوص ‍ برادرم على (علیه السلام ) و اوصیاء بعد او تا روز قیامت است ، هنگامى كه على (علیه السلام ) این سؤ ال را كرد حاضران همه گفتند آرى این سخن را از پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم شنیدیم .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
دوشنبه 16/6/1394 - 10:46
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

على (ع ) موجودى ملكوتى على (علیه السلام ) در مسجد استراحت مى كرد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم وارد مسجد شد و على (علیه السلام ) را بیدار كرد و فرمود: برخیز اى جنبده الهى (واى موجود خدایى ) یكى از یاران حضرت عرض كرد: اى رسول خدا آیا ما حق داریم یكدیگر را با چنین اسمى صدا بزنیم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود:: نه ، این نام مخصوص ‍ اوست ، او است كه دابة الارض و جنبده خدایى است و خدا در قرآن ، او را با این نام خوانده است ، سپس فرمود: اى عى در آخرالزمان خداوند تو را در بهترین صورت زنده مى كند و وسیله اى در دست تو است كه دشمنان را با آن علامت مى زنى .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
دوشنبه 16/6/1394 - 10:44
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

2 مردى كه كمك خواست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

به گذشته پرمشقت خویش مىاندیشید، به یادش مىافتاد كه چه روزهاى تلخ و پرمرارتى را پشت سرگذاشته، روزهایى كه حتى قادر نبود قوت روزانه زن و كودكان معصومش را فراهم نماید. با خود فكرمى كرد كه چگونه یك جمله كوتاه فقط یك جمله كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، به روحش نیرو داد و مسیر زندگایش را عوض كرد و او و خانواده اش را از فقر و نكبتى كه گرفتار آن بودند نجات داد. او یكى از صحابه رسول اكرم بود. فقر و تنگدستى بر او چیره شده بود. در یك روز كه حس كرد دیگر كارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را براى رسول اكرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالى كند. با همین نیت رفت، ولى قبل از آنكه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد: «هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنیم، ولى اگر كسى بى نیازى بورزد و دست حاجت پیش مخلوقى دراز نكند، خداوند او را بى نیاز مىكند» آن روز چیزى نگفت. و به خانه خویش برگشت. باز با هیولاى مهیب فقر كه همچنان بر خانه اش سایه افكنده بود روبرو شد، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اكرم حاضر شد، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنید: «هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنیم، ولى اگر كسى بى نیازى بورزد، خداوند او را بى نیاز مىكند» این دفعه نیز بدون اینكه حاجت خود را بگوید، به خانه خویش برگشت، و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان مىدید، براى سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اكرم رفت، باز هم لبهاى رسول اكرم به حركت آمد و با همان آهنگ كه به دل قوت و به روح اطمینان مىبخشید همان جمله را تكرار كرد. این بار كه آن جمله را شنید، اطمینان بیشترى در قلب خود احساس كرد. حس كرد كه كلید مشكل خویش را در همین جمله یافته است. وقتى كه خارج شد با قدمهاى مطمئن ترى راه مىرفت. با خود فكر مىكرد كه دیگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تكیه مىكنم و از نیرو و استعدادى كه در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده مىكنم و از او مىخواهم كه مرا در كارى كه پیش مىگیرم موفق گرداند و مرا بى نیاز سازد. با خودش فكر كرد كه از من چه كارى ساخته است به نظرش رسید عجالتا این قدر ازاو ساخته هست كه برود به صحرا و هیزمى جمع كند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشه اى عاریه كرد و به صحرا رفت، هیزمى جمع كرد و فروخت. لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهاى دیگر به این كار ادامه داد تا تدریجا توانست از همین پول براى خود تیشه و حیوان و سایر لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانى شد.

روزى رسول اكرم به اورسید و تبسم كنان فرمود: «نگفتم هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىدهیم، ولى اگر بى نیازى بورزد خداوند او را بى نیاز مىكند»3).

(3). اصول كافى، ج 2، ص 139 (باب القناعة) و سفینة البحار، ماده «قنع»

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
يکشنبه 15/6/1394 - 12:34
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

1

رسول اكرم و دو حلقه جمعیت

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

رسول اكرم صلّى الله علیه وآله وسلّم وارد مسجد مدینه (1) شد، چشمش به دو اجتماع افتاد كه از دو دسته تشكیل شده بود و هر دسته اى حلقه اى تشكیل داده سرگرم كارى بودند: یك دسته مشغول عبادت و ذكر و دسته دیگر به تعلیم و تعلّم و یاد دادن و یاد گرفتن سرگرم بودند، هر دو دسته را از نظر گذرانید و از دیدن آنها مسرور و خرسند شد. به كسانى كه همراهش بودند روكرد و فرمود: «این هر دو دسته كار نیك مىكنند و بر خیر و سعادتند». آنگاه جمله اى اضافه كرد: «لكن من براى تعلیم و دانا كردن فرستاده شده ام»، پس خودش به طرف همان دسته كه به كار تعلیم و تعلّم اشتغال داشتند رفت و در حلقه آنها نشست (2).

============

(1). «مسجد مدینه» در صدر اسلام، تنها براى اداى فریضه نماز نبود بلكه مركز جنب وجوش و فعالیتهاى دینى و اجتماعى مسلمانان همان «مسجد» بود. هر وقت لازم مىشد اجتماعى صورت بگیرد، مردم را به حضور در مسجد دعوت مىكردند و مردم از هر خبر مهمى در آنجا آگاه مىشدند. و هر تصمیم جدیدى گرفته مىشد در آنجا به مردم اعلام مىشد. مسلمانان تا در مكه بودند از هرگونه آزادى و فعالیت اجتماعى محروم بودند. نه مىتوانستند اعمال و فرایض مذهبى خود را آزادانه انجام دهند و نه مىتوانستند تعلیمات دینى خود را آزادانه فراگیرند. این وضع ادامه داشت تا وقتى كه اسلام در نقطه حساس دیگرى از عربستان نفوذ كرد كه نامش «یثرب» بود و بعدها به نام «مدینة النبى» یعنى شهر پیغمبر معروف شد. پیغمبراكرم بنا به پیشنهاد مردم آن شهر و طبق عهد و پیمانى كه آنها با آن حضرت بستند، به این شهر هجرت فرمود. سایر مسلمانان نیز تدریجا به این شهر هجرت كردند. آزادى فعالیت مسلمانان نیز از این وقت آغاز شد. اولین كارى كه رسول اكرم بعد از مهاجرت به این شهر كرد. این بود كه زمینى را در نظر گرفت و با كمك یاران و اصحاب، این مسجد را در آنجا ساخت.

(2). منیة المرید (چاپ بمبئى) ص 10.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
شنبه 14/6/1394 - 12:26
sd_zahiri ( تعداد مطالب : 37 ) ( تعداد نظرات : 13 )

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود ، چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود ، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت ، کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکویت نیز خرید . او روی یک صندلی دسته دار نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.

در کنار او یک بسته بیسکویت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می خواند. وقتی که او نخستین بیسکویت را به دهان گذاشت ، متوجه شد که مرد هم یک بیسکویت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ، ولی چیزی نگفت.

پیش خود فکر کرد : « بهتر است ناراحت نشوم ، شاید اشتباه کرده باشد. »

ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که یک بیسکویت بر می داشت ، آن مرد هم همین کار را می کرد.

این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ، ولی نمی خواست واکنش نشان دهد.

وقتی که تنها یک بیسکویت باقی مانده بود ، پیش خود فکر کرد : « حالا ببینم این مرد بی ادب چکار خواهد کرد؟ »

مرد آخرین بیسکویت را نصف کرد و نصفش را خورد!

این دیگر خیلی پرروئی می خواست!

او ( زن ) حسابی عصبانی شده بود.

در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیما است . آن زن کتابش را بست ، وسایلش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت گیت (دروازه) اعلام شده رفت.

وقتی داخل هواپیما روی صندلی اش نشست ، دستش را توی ساکش کرد تا عینک اش را داخل آن قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکویت اش آنجاست ! باز نشده و دست نخورده

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1881روز قبل
جمعه 13/6/1394 - 12:32
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

على كیست

جابربن عبدالله انصارى گفت : ما در كنار خانه خدا در خدمت پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم كه على (علیه السلام ) به سوى ما آمد هنگامى كه چشم پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او افتاد فرمود: برادرم به سراغ شما مى آید. سپس رو به كعبه كرد و گفت به خداى این كعبه قسم كه این مرد و شیعیانش در قیامت رستگارند بعد رو به ما كرد و فرمود: او قبل از همه شما به خدا ایمان آورد و قیام او به فرمان خدا بیش ‍ از همه شما است وفایش به عهد الهى از همه بیشتر، قضاوتش به حكم الله افزون تر، مساواتش در تقسیم بیت المال از همه زیادتر، عدالتش درباره رعیت از همه فزون تر و مقامش نزد خدا از همه بالاتر است . جابر گفت : در اینجا آیه ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئك هم خیرابریه نازل شد و پس از آن هنگامى كه على (علیه السلام ) مى آمد اصحاب پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مى گفتند بهترین مخلوق خدا بعد از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم آمد.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
پنج شنبه 12/6/1394 - 9:18
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

على (ع ) مبین حدود الهى

پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم على (علیه السلام ) را به فرماندهى لشكرى به یمن فرستاد. هنگام بازگشت على (علیه السلام ) براى ملاقات پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم عزم مكه كرد در نزدیكى هاى مكه فردى را به جاى خویش به سرپرستى لشكر اسلام گذاشت و خود براى گزارش ‍ سفر زودتر به سوى رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم شتافت آن شخص لباسهاى حله را كه على (علیه السلام ) همراه آورده بود در بین لشكریان تقسیم كرد تا با لباسهاى نو وارد مكه بشوند وقتى كه على (علیه السلام ) برگشت و این منظره را دید به این عمل اعتراض كرد، فرمود: آنها نبایستى قبل از آنكه از پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم كسب تكلیف كنند درباره اشیاء و غنائم كه از آن بیت المال بود تصرفى كنند، از این رو على (علیه السلام ) دستور داد تا حله ها را از تن خود بیرون كنند و آنها را تحویل دهند تا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم خودشان درباره آنها تصمیم بگیرد لشكریان على (علیه السلام ) از این دستور امام ناراحت شدند لذا وقتى به حضور پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسیدند فورا از خشونت امام على (علیه السلام ) در مورد حله ها شكایت كردند. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: مردم از على (علیه السلام ) شكوه كنید بخدا سوگند او در راه خدا شدیدتر از این است كه كسى درباره وى شكایت كند

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
پنج شنبه 12/6/1394 - 9:16
  • تعداد رکورد ها : 12111