رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

نگین پادشاهى

ابوذر غفارى مى گوید: روزى از روزهاى با رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در مسجد نماز مى خواندم سائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد ولى كسى چیزى به او نداد. سائل دست خود را به آسمان بلند كرد و گفت : خدایا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد در همین حال على (علیه السلام ) كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دست راست خود به او اشاره كرد، سائل نزدیك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بیرون آورد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم كه در حال نماز این جریان را مشاهده كرد هنگامى كه از نماز فارغ شد سر به سوى آسمان بلند كرد و چنین عرض كرد خداوندا برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه سینه او را وسیع گردانى و كارها را بر و آسان و گره از زبان او بگشائى و سلم آمد. پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به او فرمود: آیا مسلمان شده اى و به اینجا آمده اى ؟ عرض كرد نه . حضرت فرمود: به عنوان مهاجرت آمده اى . گفت : نه فرمود: پس چرا آمده اى . گفت : شما اصل و عشیره ما بودید و سرپرستان ما همه رفتند و من شدیدا محتاج شدم آدم نزد شما تا عطایى به من بكنید حضرت فرمود: پس جوانان مكه چه شدند؟ (چون قبلا این زن براى جوانها خوانندگى مى كرد) عرض كرد: بعد از جنگ بدر هیچ كس از من تقاضاى خوانندگى نكرد. حضرت به فرزندان عبدالمطلب دستور داد لباس و مركب و خرج راه به او دادند و این در حالى بود كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آماده فتح مكه مى شد در همین حال حاطب ابن ابى بلتعه كه از مسلمانان معروف و مجاهدان جنگ بدر بود. نزد ساره آمد و نامه اى به او بداد و گفت آن را به اهل مكه بده و 10 دینار پول و یك قواره پارچه نیز به او داد در نامه او اسرار و اطلاعات مربوط به جبه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم مبنى بر فتح مكه بود. ساره نامه را بر داشته به قصد مكه حركت كرد. جبرئیل این ماجرا را به اطلاع پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رساند. رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم على (علیه السلام ) و عمار و عمر و زبیر و طلحه و مقداد و ابومرثد را فرمان داد تا نامه را سریعا از آن زن بگیرند آنها حركت كردند و در همان مكانى كه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود بود به ساره رسیدند آنها نامه را از او خواستند او سوگند یاد كرد نامه اى نزد من نیست اثاث سفر او را تفتیش كردند چیزى نیافتند. لذا همگى تصمیم گرفتند كه برگردند ولى على (علیه السلام ) مخالفت كرد و فرمود: نه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم به ما دروغ گفته و نه ما دروغ مى گوییم آنگاه شمشیر خود را كشید و فرمود: نامه را بیرون بیاور و گرنه بخدا سوگند گردنت را مى زنم ساره وقتى مساءله را جدى یافت نامه را كه در میان گیسوانش پنهان كرده بود بیرون آورد و آنها نامه را خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم آورند. آنگاه حضرت حاطب را خواست و از او توضیح خواست او نیز علت این عمل خود را گفت . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم او را بخشید.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
شنبه 21/6/1394 - 10:39
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

حامى بى بدیل دین

على (علیه السلام ) در جنگ احد شصت و یك زخم برداشت ، پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد تا ام سلمه وام عطیه به معالجه جراحات آن حضرت بپردازند. چیزى نگذشت كه آنها با نگرانى به خدمت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم رسیده و عرض كردند كه وضع بدن على (علیه السلام ) طورى است كه ما هر زخمى را مى بندیم دیگرى باز مى شود و زخمهاى تن او آنچنان زیاد و خطرناك است كه ما از حیات او نگرانیم . پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم با جمعى از مسلمانان بعنوان عیادت به منزل على (علیه السلام ) وارد شدند در حالى كه بدن او یك پارچه زخم و جراحت بود پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم با دست مبارك خود بدن او را مسح مى كرد و مى فرمود: كسى كه در راه خدا این چنین ببیند آخرین درجه مسئولیت خود را انجام داده است و زخمهایى كه پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دست روى آنها مى كشید بزودى التیام یم یافت . على (علیه السلام ) در این هنگام گفت : الحمدالله كه با این همه فرار نكردم و پشت به دشمن ننمودم .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
پنج شنبه 19/6/1394 - 11:32
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

مگر خودت یا فردى مثل خودت

هنگامى كه سوره برائت (توبه ) نازل شد ابتدا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم آن را بوسیله ابوبكر به سوى اهل مكه فرستاد تا براى مردم سوره و را قرائت و ابلاغ كند ولیكن جبرئیل نازل شد و عرض كرد: لایبلغها الا انت او رجل منك آن را هیچ كس نرساند مگر خودت یا مثل خودت پیامبر على (علیه السلام ) را خواست و فرمود: این سوره را تو باید ببرى . على (علیه السلام ) گفت : من ابلاغ مى كنم یا رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم . پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: برو كه خدا زبان تو را ثابت مى دارد و قلب تو را هدایت مى كند.

على (علیه السلام ) در میانه راه خود را به ابوبكر رسانید و نامه را از او گرفت . ابوبكر محزون و ناراحت بازگشت و به پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عرض كرد: آى درباره من آیه اى نازل شده كه از این ماءموریت مرا عزل كردید؟ فرمود: نه بلكه من ماءمور شدم كه یا خود آن را ابلاغ نمایم یا مردى از خاندانم آن را ابلاغ كند.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
پنج شنبه 19/6/1394 - 11:31
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

همسفر حج

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

مردى از سفر حج برگشته، سرگذشت مسافرت خودش و همراهانش را براى امام صادق تعریف مىكرد، مخصوصا یكى از همسفران خویش را بسیار مىستود كه چه مرد بزرگوارى بود، ما به معیت همچو مرد شریفى مفتخر بودیم، یكسره مشغول طاعت و عبادت بود، همینكه در منزلى فرود مىآمدیم او فورا به گوشه اى مىرفت و سجاده خویش را پهن مىكرد و به طاعت و عبادت خویش مشغول مىشد. امام: «پس چه كسى كارهاى او را انجام مىداد؟ و كه حیوان او را تیمار مىكرد؟». البته افتخار این كارها با ما بود. او فقط به كارهاى مقدس خویش مشغول بود و كارى به این كارها نداشت.

«بنابراین همه شما از او برتر بوده اید».

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
پنج شنبه 19/6/1394 - 9:59
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

بستن زانوى شتر

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

قافله چندین ساعت راه رفته بود. آثار خستگى در سواران و در مركبها پدید گشته بود. همینكه به منزلى رسیدند كه آنجا آبى بود، قافله فرود آمد. رسول اكرم نیزكه همراه قافله بود، شتر خویش را خوابانید و پیاده شد. قبل از همه چیز، همه در فكر بودند كه خود را به آب برسانند و مقدمات نماز را فراهم كنند. رسول اكرم بعد از آنكه پیاده شد، به آن سو كه آب بود روان شد، ولى بعد از آنكه مقدارى رفت، بدون آنكه با احدى سخنى بگوید، به طرف مركب خویش بازگشت. اصحاب و یاران با تعجب با خود مىگفتند آیا اینجا را براى فرود آمدن نپسندیده است و مىخواهد فرمان حركت بدهد؟! چشمها مراقب و گوشها منتظر شنیدن فرمان بود. تعجب جمعیت هنگامى زیاد شد كه دیدند همین كه به شتر خویش رسید، زانوبند را برداشت و زانوهاى شتر را بست و دو مرتبه به سوى مقصد اولى خویش روان شد. فریادها از اطراف بلند شد: «اى رسول خد! چرا ما را فرمان ندادى كه این كار را برایت بكنیم و به خودت زحمت دادى و برگشتى ما كه با كمال افتخار براى انجام این خدمت آماده بودیم».

در جواب آنها فرمود: «هرگز از دیگران در كارهاى خود كمك نخواهید و به دیگران اتكا نكنید ولو براى یك قطعه چوب

مسواك باشد»(1)

(1).

 «لا یَسْتَعِنْ اَحَدُكُمْ مِنْ غَیْرِهِ وَلَوْ بِقَضْمَةٍ مِنْ سِواكٍ»؛ (كحل البصر، محدث قمى، ص 69)

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
پنج شنبه 19/6/1394 - 9:52
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

شفاعت در قیامت

على (علیه السلام ) فرمود: پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم روزى فرمود: روز قیامت من در موقف شفاعت مى ایستم و آن قدر گنهكاران را شفاع كنم كه خداوند گوید: آیا راضى شدى اى محمد؟! من مى گویم راضى شدم ، سپس على (علیه السلام ) فرمود: امید بخش ترین آیات قرآن این آیه است و لسوف یعطیك ربك فترضى (117) او را گرفته است خطاب به او فرمود: مردم را سرزنش نمى كنم در اینكه به تو ابوتراب بگویند و در امتاع الاسماع ص 61 سید حیدر حلى گوید: هنگامى كه على (علیه السلام ) به دنیا آمد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم او را ابوتراب نامید، و شیخ صدوق به سند خود از عباة بن ربعى نقل كرده كه او گفت : از عبدالله بن عباس پرسیدم چرا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم على (علیه السلام ) را ابوتراب نامید؟ گفت : چون كه على (علیه السلام ) پس از رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم صاحب زمین و حجت خدا بر اهل آن است و بقا و آرامش زمین به واسطه اوست همانا رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هنگامى كه روز قیامت فرا رسد و شخص كافران ببیند خداوند تبارك و عالى چه پاداشى براى شیعیان على (علیه السلام ) مهیا نموده است ، مى گوید: اى كاش خاك بودم یعنى : اى كاش شعیه على (علیه السلام ) بودم و این همان گفتار خداوند است در قرآن كریم كه مى فرماید: و یقول الكافر ما لیتنى كنت ترابا.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
چهارشنبه 18/6/1394 - 11:22
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

سد ابواب

از جانب خداوند به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم امر شد كه تمام درهایى كه از خانه مسلمین به مسجد منتهى مى شود مسدود كند جز در خانه على (علیه السلام ) لذا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم دستور داد تمام در خانه هایى كه به داخل مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم گشوده مى شد به جز خانه على (علیه السلام ) بسته شود این امر براى بعضى از مسلمانان گران آمد تا آنجا كه حمزه عموى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم از این كار گله كرد كه چگونه در خانه عمویت و ابوبكر و عمر و عباس (عموى دیگر پیامبر) را بستى اما در خانه پسر عمویت را بازگذاردى ؟ لذا پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم وقتى دید این امر آنها گران آمده است همه مردم را به مسجد دعوت فرمود و خطبه بى نظیرى در تمجید توحید خداوند ایراد كرد. سپس فرمود: اى مردم من شخصا درها را نبستم و نگشودم و شما را مسجد بیرون نكردم و على (علیه السلام ) را ساكن ننمودم بلكه وحى الهى و فرمان خداوند را اجرا نمودم .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
چهارشنبه 18/6/1394 - 11:19
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

شقى ترین انسانها

پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله و سلم به على (علیه السلام ) فرمود: سنگدل ترین افراد اقوام نخستین كه بود؟ على (علیه السلام ) در پاسخ عرض كرد: آن كسى كه ناقه قوم ثمود را به هلاكت رساند پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: راست گفتى . اینك بگو شقى ترین افراد اقوام اخیر چه كسى است ؟ على (علیه السلام ) گفت : نمى دانم اى رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم حضرت فرمود: كسى كه شمشیر را بر این نقطه از سر تو وارد مى كند (و اشاره به قسمت بالاى پیشانى آن حضرت كرد).

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
چهارشنبه 18/6/1394 - 11:17
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

خواهش دعا

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْشخصى با هیجان و اضطراب، به حضور امام صادق علیه السلام آمد و گفت: در باره من دعایى بفرمایید تا خداوند به من وسعت رزقى بدهد كه خیلى فقیر و تنگدستم. امام: «هرگز دعا نمى كنم». چرا دعا نمى كنید؟

«براى اینكه خداوند راهى براى این كار معین كرده است، خداوند امر كرده كه روزى را پى جویى كنید و طلب نمایید. اما تو مىخواهى در خانه خود بنشینى و با دعا روزى را به خانه خود بكشانى!»

(

1)

========= (1). وسائل (چاپ امیر بهادر) ج 2، ص 529.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
چهارشنبه 18/6/1394 - 8:11
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2175 )

مردى كه كمك خواست

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

به گذشته پرمشقت خویش مىاندیشید، به یادش مىافتاد كه چه روزهاى تلخ و پرمرارتى را پشت سرگذاشته، روزهایى كه حتى قادر نبود قوت روزانه زن و كودكان معصومش را فراهم نماید. با خود فكرمى كرد كه چگونه یك جمله كوتاه فقط یك جمله كه در سه نوبت پرده گوشش را نواخت، به روحش نیرو داد و مسیر زندگایش را عوض كرد و او و خانواده اش را از فقر و نكبتى كه گرفتار آن بودند نجات داد. او یكى از صحابه رسول اكرم بود. فقر و تنگدستى بر او چیره شده بود. در یك روز كه حس كرد دیگر كارد به استخوانش رسیده، با مشورت و پیشنهاد زنش تصمیم گرفت برود و وضع خود را براى رسول اكرم شرح دهد و از آن حضرت استمداد مالى كند. با همین نیت رفت، ولى قبل از آنكه حاجت خود را بگوید این جمله از زبان رسول اكرم به گوشش خورد: «هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنیم، ولى اگر كسى بى نیازى بورزد و دست حاجت پیش مخلوقى دراز نكند، خداوند او را بى نیاز مىكند» آن روز چیزى نگفت. و به خانه خویش برگشت. باز با هیولاى مهیب فقر كه همچنان بر خانه اش سایه افكنده بود روبرو شد، ناچار روز دیگر به همان نیت به مجلس رسول اكرم حاضر شد، آن روز هم همان جمله را از رسول اكرم شنید: «هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىكنیم، ولى اگر كسى بى نیازى بورزد، خداوند او را بى نیاز مىكند» این دفعه نیز بدون اینكه حاجت خود را بگوید، به خانه خویش برگشت، و چون خود را همچنان در چنگال فقر ضعیف و بیچاره و ناتوان مىدید، براى سومین بار به همان نیت به مجلس رسول اكرم رفت، باز هم لبهاى رسول اكرم به حركت آمد و با همان آهنگ كه به دل قوت و به روح اطمینان مىبخشید همان جمله را تكرار كرد. این بار كه آن جمله را شنید، اطمینان بیشترى در قلب خود احساس كرد. حس كرد كه كلید مشكل خویش را در همین جمله یافته است. وقتى كه خارج شد با قدمهاى مطمئن ترى راه مىرفت. با خود فكر مىكرد كه دیگر هرگز به دنبال كمك و مساعدت بندگان نخواهم رفت. به خدا تكیه مىكنم و از نیرو و استعدادى كه در وجود خودم به ودیعت گذاشته شده استفاده مىكنم و از او مىخواهم كه مرا در كارى كه پیش مىگیرم موفق گرداند و مرا بى نیاز سازد. با خودش فكر كرد كه از من چه كارى ساخته است به نظرش رسید عجالتا این قدر ازاو ساخته هست كه برود به صحرا و هیزمى جمع كند و بیاورد و بفروشد. رفت و تیشه اى عاریه كرد و به صحرا رفت، هیزمى جمع كرد و فروخت. لذت حاصل دسترنج خویش را چشید. روزهاى دیگر به این كار ادامه داد تا تدریجا توانست از همین پول براى خود تیشه و حیوان و سایر لوازم كار را بخرد. باز هم به كار خود ادامه داد تا صاحب سرمایه و غلامانى شد.

روزى رسول اكرم به اورسید و تبسم كنان فرمود: «نگفتم هركس از ما كمكى بخواهد ما به او كمك مىدهیم، ولى اگر بى نیازى بورزد خداوند او را بى نیاز مىكند»(1

.
(1). اصول كافى، ج 2، ص 139 (باب القناعة) و سفینة البحار، ماده «قنع»

زمان آخرین مطلب این کاربر: 777روز قبل
چهارشنبه 18/6/1394 - 8:7
  • تعداد رکورد ها : 12111