رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

هنگامى كه حضرت يوسف را در بازار مصر در معرض فروش قرار دادند, مردى با ديدن چهره پاك و مـعـصـومـانـه آن حـضرت متاثر شدو رو به مردمى كه براى خريد و فروش برده جمع شده بودند گفت :به اين كودك غريب و بى گناه رحم كنيد و با او مهربان باشيد.
حـضـرت يوسف كه با وجود سن كم , از ايمان و اعتماد به نفس كاملى برخوردار بود, به آن مرد رو كرد و گفت : آن كس كه خدا را دارد,گرفتار غربت و تنهايى نمى شود.
(( مجموعه ورام , ج 1, ص 33 ))

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
يکشنبه 19/1/1386 - 11:58
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

در دوران كوتاه حكومت سراسر عدل حضرت على (ع ) مقدارى عسل به بيت المال مسلمين آوردند.پـدر يـتـيمان دستور داد كودكان بى سرپرست را از گوشه و كنار حاضر كنند.اين خبر به گوش اطفال بى كس رسيد.آنها از خوشحالى گويى بال درآوردند و به سوى پدرمهربان خود شتافتند.حـضـرت مـوقـعى كه عسل را بين كودكان تقسيم مى فرمود, با دست خود آن را به دهان يتيمان مـى گذاشت .اطرافيان وقتى اين عمل حضرت را مشاهده كردند, از اين كه امام و خليفه مسلمين چنين باكودكان برخورد مى كرد تعجب نمودند.يكى گفت : اين عمل درشان شما نيست .
حـضرت فرمود: امام پدر يتيمان است .عسل به دهان يتيمان مى گذارم و به جاى پدران از دست رفته شان , به آنها مهربانى مى كنم ...! آن روز, مردم از اين برخورد ملايم و پدرانه امام درس بزرگى گرفتند.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
شنبه 18/1/1386 - 9:14
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

عـمـر دخـترى داشت كه نامش عاصيه بود.عاصيه يعنى گناه كار.
رسول اكرم (ص ) آن اسم را تغيير داد و او را جميله يعنى زيباناميد.
زيـنب دختر ام سلمه , بره نام داشت .بره يعنى نيكوكار.از اين كلمه خودستايى و خودپسندى اسـتـشـمام مى شد و كسانى درباره آن زن مى گفتند كه با اين اسم مى خواهد ادعاى پاكى نمايد.بـراى ايـن كه موردتحقير و بى احترامى مردم واقع نشود, رسول اكرم (ص ) اسم او رابه زينب تغيير دادند.احمدبن ميثم از على بن موسى الرضا(ع ) سؤال كرد: چرا اعراب فرزندان خود را به نام هاى سگ و يوزپلنگ و نظاير آنها نامگذارى مى كردند؟ حـضـرت در جـواب فـرمـود: عرب ها, مردان جنگ و نبرد بودند.اين اسم ها را روى فرزندان خود مى گذاردند تا وقت صدا زدن , دردل دشمن ايجاد هول و هراس نمايند.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
پنج شنبه 16/1/1386 - 11:21
برزخ ( تعداد مطالب : 1977 ) ( تعداد نظرات : 4815 )

سلام

گروهى از كودكان مشغول بازى بودند.
ناگهان با دیدن پیامبر(ص )كه به مسجد مى رفت , دست از بـازى كـشـیـدنـد و بـه سـوى حـضـرت دویدند و اطرافش را گرفتند.
آنها دیده بودند پیامبر اكـرم (ص ),حسن (ع ) و حسین (ع ) را به دوش خود مى گیرد و با آنها بازى مى كند.
به این امید, هر یك دامن پیامبر را گرفته , مى گفتند: شتر من باش ! پـیامبر مى خواست هر چه زودتر خود را براى نماز جماعت به مسجد برساند, اما دوست نداشت دل پـاك كـودكـان را بـرنـجاند.
بلال درجستجوى پیامبر از مسجد بیرون آمد, وقتى جریان را فهمید خـواسـت بـچه ها را تنبیه كند تا پیامبر را رها كنند.
آن حضرت وقتى متوجه منظوربلال شد, به او فرمود: تنگ شدن وقت نماز براى من ازاین كه بخواهم بچه ها را برنجانم بهتر است .
پیامبر از بلال خواست برود و از منزل چیزى براى كودكان بیاورد.
بلال رفت و با هشت دانه گردو بـرگـشـت .
پـیـامـبـر(ص ) گـردوهـا را بین بچه ها تقسیم كرد و آنها راضى و خوشحال به بازى خودشان مشغول شدند.

منبع:نفایس الاخبار ص 286

زمان آخرین مطلب این کاربر: 479روز قبل
چهارشنبه 15/1/1386 - 10:12
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

مـحمد حنفيه فرزند على بن ابى طالب (ع ) است .البته مادر وى فاطمه (س ) نيست .وى در جنگ جـمـل , عـلمدار لشكر بود.على (ع ) به او فرمان حمله داد.محمد حنفيه حمله كرد, ولى دشمن با ضـربـات نيزه وتير جلو علمدار را گرفت .در نتيجه محمد از پيشروى بازماند.حضرت خود را به او رساند و فرمود: از ضربات دشمن مترس , حمله كن .وى قدرى دوباره پيشروى كرد, ولى باز متوقف شد.على (ع ) ازضعف فرزندش سخت آزرده خاطر شـد.نـزديـك او آمـد و بـا قـبـضـه شـمـشـير به دوشش كوبيد و فرمود: اين ضعف و ترس را از مادرت به ارث برده اى .يعنى من كه پدر تو هستم ترسى ندارم .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
چهارشنبه 15/1/1386 - 7:52
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )


عـلـى (ع )در مـورد شـخـصـيـت بـزرگ و الـهى خويش كه آن را مديون تربيت هاى نبى گرامى اسلام (ص ) مى داند مى گويد: شما قرابت مراباپيغمبر(ص )و منزلت مخصوصى كه نزد آن حضرت داشـتـم بـه خوبى مى دانيد.طفل خردسالى بودم كه پيغمبر(ص ) مرا در دامان خودمى نشاند, در آغـوشـم مـى گـرفت و به سينه خود مى چسباند.
گاهى مرا دربستر خواب خود مى خوابانيد و از مـودت , صـورت بـه صـورت مـن مـى ساييد و مرا به استشمام بوى لطيف خود وا مى داشت .براى مـن هـرروز از سـجـايـاى اخـلاقـى خود, پرچمى مى افراشت و امر مى فرمودتااز رفتار وى پيروى كنم .

59- محمددشتى و سيدكاظم محمدى , نهج البلاغه , خطبه 192, ص 118 .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:16
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )
شـيـخ مـرتـضـى انـصارى (متوفى 1281 ه .ق .) كه در نجف اشرف مدفون است , از علما و مراجع برجسته قرن سيزدهم بود و كتاب هاى درسى مكاسب و رسائل كه در حوزه هاى علميه تدريس مـى شـود, ازتـالـيـفـات ايـشان مى باشد.وى زاهد و عابدى بى مانند بود و از نظر علم وجنبه هاى معنوى , يگانه عصر به حساب مى آمد.وقـتى به مادرش گفتند: فرزندت به درجات عالى علم و تقوارسيده است وى در پاسخ گفت : من در انتظار آن بودم كه فرزندم ترقى بيشترى داشته باشد, زيرا من به او شير ندادم مگر اين كه با وضو بودم وحتى در شب هاى سرد زمستان هم بدون وضو او را شيرنمى دادم .
زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
شنبه 11/1/1386 - 9:9
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

مـردى بـه نـام يعلى عامرى از محضر رسول اكرم (ص ) خارج شد تا درمجلسى كه دعوت داشت شـركـت كند.كنار منزل پيامبر, حسين (ع ) را ديدكه با كودكان مشغول بازى است .طولى نكشيد رسـول اكـرم (ص )بااصحاب خود از منزل خارج شد.وقتى حسين (ع ) را ديد, دست هاى خود را باز كرد و از اصحاب فاصله گرفت .به طرف فرزندش رفت تااورا بگيرد.كودك خنده كنان اين طرف و آن طـرف مـى گـريـخـت ورسـول اكـرم (ص ) نـيـز خندان از پى او حركت مى كرد.وقتى او را گرفت ,دست هاى پر محبت خود را زير چانه و پشت گردن او نهاد و لبانش رابوسيد.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
جمعه 10/1/1386 - 15:15
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

رسـول اكـرم (ص ) نـشـسـته بود كه حسن و حسين (ع ) وارد شدند.
حضرت به احترام آنها از جاى بـرخـاسـت و بـه انتظار ايستاد.
كودكان كه هنوز در راه رفتن ضعيف بودند, آرام پيش مى آمدند و پيامبر(ص )همچنان منتظر ايستاده بود.
سرانجام رسول اكرم (ص ) به طرف آنهارفت , بغل باز كرد, هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد,درحالى كه مى فرمود: فرزندان عزيزم , مركب شما چه خوب مركبى است و شماها چه سواران خوبى هستيد! ((54))

 

54- بحارالانوار, ج 37, ص 87 .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 573روز قبل
يکشنبه 5/1/1386 - 8:59
  • تعداد رکورد ها : 7109