mansoor43 ( تعداد مطالب : 1673 ) ( تعداد نظرات : 1253 )

مــردم نیکو سرشت و اهل کار

وقت کاراست ای یلان حق مدار

اقتصـــــادی فکر تا غوغا کنیم

بشکنیم تحـــریم را در این دیار

فی البداهه: منصور مقدم 4/12/92

زمان آخرین مطلب این کاربر: 891روز قبل
يکشنبه 4/12/1392 - 20:31
rezvan0111 ( تعداد مطالب : 22 ) ( تعداد نظرات : 29 )

 

 

 

دانش آموز مدرسه نمونه دولتی بابل ، قربانی جدید جاده ی نا ایمن!

یکی از وظایف اصلی مسئولین ، حفظ سلامت و امنیت آحاد مردم جامعه بویژه نخبگانی است که با سرمایه های نظام ، رشد علمی کرده اند و حالا باید در انتظار ثمردهی آنان بود. با این وجود گاهی سهل انگاری ها و مماشات آقایان مسئول باعث می شود این سرمایه ها به راحتی از دست رفته و ضرر جبران ناپذیری را نه فقط به بازماندگان و دوستان ، که به کل جامعه وارد کنند. و بعد از این قضایا ، برخی از همین مسئولین کم کار و مقصر هم طی پیام هایی جداگانه خود را همدرد دیگران معرفی می کنند!

شاید فرار مغز ها به خارج از کشور به این اندازه دردناک نباشد که مغزها را به همین راحتی روانه ی قبرستان  می کنیم.

یکی از جاده های اصلی و پر تردد بابل ، جاده ای است که میدان شهید بزاز این شهر را به شهرستان سیمرغ (کیاکلا) متصل می کند. وجود چندین روستا و شهرک صنعتی و حوزه علمیه و مدرسه نمونه دولتی و شهرک مسکونی مهردشت  و ... سبب افزایش میزان تردد در این مسیر می شود. این در حالی است که این جاده فقط یک لاین رفت و یک لاین برگشت بدون گاردریل- دارد و چندین سال است که بخش های زیادی از این جاده ، شانه ندارد! خصوصا در حد فاصل شهرک صنعتی منصور کنده تا شهرک مسکونی مهردشت روستای سلطان محمد طاهر که سالیان مدیدی است که برای تعریض شدن ، شانه های جاده را گرفته اند اما نه جاده تعریض شد و نه شانه ی جاده به حالت مناسب برگشت و همین اختلاف سطح جاده و شانه ی آن و شکستگی های عدیده در آسفالت جاده و وجود پیچ ها و تقاطع های خطرناک ، سبب خطرات بسیار می شود.

البته قابل توجه آنکه حتی یکبار هم مامورین گشت راهنمایی و رانندگی برای کنترل سرعت وسایل نقلیه ، در آن دیده نشده اند.

حاصل کم کاری در تعریض و امنیت بخشی به این جاده و رها کردن آن بدون ایجاد شانه مناسب و کم کاری آقایان در جذب و اختصاص بودجه های لازم برای این کار  و عدم حضور موثر مامورین راهنمایی و رانندگی در مناطق حادثه خیز آن ، سبب آن شده که هر از چندگاهی ، تصادفات تلخ و ناگوار در این محور روی دهدکه آخرین آن همین چند ساعت گذشته ،شنبه 5 بهمن 1392، رخ داد و طی آن دانش آموزی عزیز به نام "رضا علی زاده جلودار" از مدرسه نمونه دولتی بابل ، جان باخت و راننده هم در کما به سر می برد و 3 دانش آموز دیگر مجروحند. البته تقریبا یک سال قبل -در دی ماه 1391- هم فرد دیگری به نام مجید اسماعیلی طلبه پایه 9 و 10 حوزه علمیه فیضیه مازندران که از اصفهان برای تحصیل علم به بابل آمده بود و آخرین سال حضورش را در این شهر می گذراند ؛ در اثر سانحه ای مشابه ، در این محور جانش را از دست داده بود.

معلوم نیست که این جاده ی ناایمن با تعلل های پیاپی مسئولین و حتی عدم اطلاع رسانی مناسب رسانه ها تا چه زمانی به قربانی کردن سرمایه های این کشور خواهد پرداخت؟ تا چه زمانی روستائیان منطقه باید دلشان شور این را بزند که مبادا امروز برای اعضای خانواده شان حادثه ای رخ دهد؟ تا چه زمانی کارگران شرکت ها و کارخانجات مسیر ،  باید دلهره از عدم برگشت نان آور خانواده شان  داشته باشند؟   تا چه زمانی والدین دانش آموزان و طلاب ، باید نگران این باشند که فرزندشان سالم به محل تحصیلش رسیده یا خیر؟


واقعا تا چه زمانی؟!

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1030روز قبل
يکشنبه 6/11/1392 - 1:28
رامین الهامی ( تعداد مطالب : 20040 ) ( تعداد نظرات : 2174 )

 

 سلام به آن دوست ناشناس كه برایم یادداشت گذاشت  و اظهار محبت كرد و مرا شرمنده خود ساخت و درخواست تاریخ تمدن ویل دورانت و مروج الذهب را نمود انشاء اله در فرصتی مناسب این امر شمارا اطاعت میكنم فعلاً درگیر امتحانات میباشم .

 

درانتظار ظهور حضرت

 

برادر كوچكتان : رامین الهامی

 

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 401روز قبل
دوشنبه 23/10/1392 - 8:17
hsafir ( تعداد مطالب : 1 ) ( تعداد نظرات : 0 )

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام و خدا قوت

من انشا الله چند وقت دیگه عازم سرزمین وحی میشم بعد از پایان پیاده روی  اربعین کربلا یک محصولی رو دست یکی از دوستان دیدم که جمع آوری بود در یک لوح فشرده از سخنرانی های رهبر عزیز و بیداری اسلامی و بحرین و مقاومت و مداحی های عربی عراق و ایران و شعر های حماسی و....که به زبان عربی و فارسی درست شده بود با خودم فکر کردم که چقدر محصول جالبی است برای توزیع در بین زائران عربی از اقصی نقاط جهان در کارهای فرهنگی و استکبار ستیزی که بچه بین مردم پخش کرده بودند به فکرم رسید چرا این کار رو نسبت به سفر مکه و مدینه انجام ندیم و محصولی تولید بشه به زبان عربی و انگلیسی و فارسی تا شیعه رو به طور مختصر و مفید به شکل هنری و زیبایی معرفی کنه حتی با کمک از منابع علمی اهل سنت و غیره مجموعه ی از فیلم ها و مستند های متنوع و متن کتابهایی مثل شب های پیشاور و المراجعات و کتابها و سخنرانی های متوع و مربوط و مستدل و در کنار موضوعات بیداری اسلامی و ولایت فقیه و پاسخ به شبهه های وهابیت و نقدهای جدی بر آنها و نشان دادن بی اعتباری و منحرف بودن وهابیت و سلفی ها حتی در کنارش راهپیمایی اربعین حسینی و بحث های تولید علم دینی و نظام سازی و وحدت جهان اسلام و هر آن چیزی که به درد یک اهل سنت یا غیر شیعه می خورد تا شیعه را به خوبی بشناسد و سوالاتش به طور مختصر جواب داده شود از کتاب و فیلم و صدا و تاریخ و سخنرانی ها تا غیره

مثلا من با زبان عربی کمی آشنایی دارم میتوانم با یک شخص عرب که به مکه آمده ارتباط برقرار کنم و اون دی وی دی رو در اختیارش قرار بدم اصلا در داخل کشور خودمون یک برنامه رایانه ی جامعی هست که اگر از اهل سنت کسی خواست شیعه بشه اطلاعات در اون مجموعه در اختیار اون قرار داده بشه.

شاید من در مکه وقت و سواد کافی برای صحبت کردن با یک سنی را نداشته باشم ولی بعه از یک صحبت دوستانه میتوانم اون مجموعه رو به عنوان هدیه در اختیارش قرار بدم که مباحث عقیدتی و هنری و تاریخی ومتوعی در اون باشه و صحبت ها ی انقلاب و رهبری و بیداری اسلامی و معرفی رژیم صهیونیستی به عنوان دشمن اصلی و خیلی از کارهای متوع دیگر که به نظرم شاید در دو نوع متفاوت مخصوص ایرانی ها و غیر ایرانی ها باشد با نیازهای هر کدام به صورت هنری و با مخاطب شناسی قوی

اگر سراغ داشتید لطف بفرمایید اطلاع دهید.

انشا الله که مفید باشد

ya Ali

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2117روز قبل
سه شنبه 10/10/1392 - 21:48
NASIMMEHR ( تعداد مطالب : 779 ) ( تعداد نظرات : 90 )

 


تصاویری را که در این یادداشت می‌بینید، حاصل سفری است به جنگل‌های تالش در غرب استان گیلان؛ سفری که در آن با اصطلاحی عجیب روبرو شدم که هیزم‌شکنان و درخت‌افکنان به برخی از تنه‌های جامانده از تعرض اطلاق می‌کردند ...

 

به گزارش ایسنا، محمد درویش در ادامه یادداشت خود نوشت: پنج شنبه و جمعه‌ی گذشته - 18 و 19 مهر 1392 - به اتفاق دکتر هادی کیا دلیری و چند تن دیگر از کارشناسان و همکارانم در جنگل‌های اغلب مخروبه‌ی غرب استان گیلان از اسالم تا آستارا در حرکت بودم و مناظری دیدم که گاه اشکم را درمی‌آورد و گاه نور امید در دلم برمی‌افروخت ... هرچند که باید اعتراف کنم، بهانه‌ها برای اشک ریختن و تأسف خوردن - شوربختانه - بیشتر بود!

 

به زودی از این سفر و مشاهداتم بیشتر خواهم نوشت. منتها تا آن زمان، می‌خواستم توجه شما خواننده عزیز خبرآن‌لاین را به تنه‌هایی بی‌ریشه و آویزان در زمین و آسمان جلب کنم که هیزم‌شکنان آنها را "زن بیوه کن" یا «زن بیوه ساز» می‌گفتند! چرا که تاکنون برخی از آنها از بالای درختان تنومند گیرکرده در آن بر اثر وزش باد یا پوسیدگی یا لرزش اره برقی و داس و ... سقوط کرده و منجر به ضرب و جرح یا مرگ کارگران یا هیزم‌شکنان و درخت‌افکنانی شده‌اند که مشغول بریدن درختی دیگر با اره برقی یا داس در زیر آن بوده‌اند و بدین ترتیب، همسران آن قربانیان، بیوه می‌شوند!

چنین است که به این تنه‌ها زن بیوه کن خطاب می‌کنند و آنگونه که همراهان محلی‌ام می‌گفتند، اینک ده‌ها و شاید صدها زن بیوه در شمال زندگی می‌کنند که قاتل همسران‌شان همین تنه‌های فرسوده و جامانده از عملیات درخت‌بُری است! تو گویی انگار روح درختان قطع شده بدینگونه مشغول گرفتن انتقام از قاتلین خود هستند!

 

زن بیوه کن در جنگل‌های ناو اسالم!

گفتنی آنکه در اصطلاح علم جنگل‌داری به این تنه‌ها «اسناگ» می‌گویند، یعنی درخت خشک سرپا. اما شاید جالب‌تر آن باشد که به گفته دکتر هادی کیادلیری - رییس انجمن علمی جنگلبانی ایران - در گفتگو با نگارنده در محل، برخی از دانشمندان این تنه‌ها را همچنان نوعی درخت زنده قلمداد کرده و آن را شکلی از جامعه سینوسی یا میکرو اسوسیشن می‌پندارند؛ جامعه‌ی خردی که انواع موجودات زنده از پرنده‌ها و سنجاب‌ها گرفته تا حشرات و موریانه‌ها و ... در آن زندگی‌ می‌کنند. حتی آشیان برخی از موجودات و حشرات مفید مثل کاروبیدها در همین زن‌بیوه‌کن‌هاست؛ واقعیت تأمل‌برانگیزی که بار دیگر بر همان آموزه‌ی پیش‌گفته مهر تأیید می‌زند و آشکارا نشان می‌دهد در این دنیا و عمر محدود چند ده ساله، به ندرت بتوان با پدیده یا ابزار یا موجودی روبرو شد که بد مطلق یا خوب مطلق باشد.

موافقید؟

 

جنگل

 

ایسنا
زمان آخرین مطلب این کاربر: 1950روز قبل
يکشنبه 21/7/1392 - 13:54
NASIMMEHR ( تعداد مطالب : 779 ) ( تعداد نظرات : 90 )
واتیکان برای جشن اولین سالگرد انتخاب پاپ فرانسیس اول، این سکه ها را ضرب کرده بود و هم اکنون قصد دارد آنها را به فروش برساند.
خبرآنلاین: پایگاه اینترنتی روزنامۀ تلگراف نوشت: بر روی سکه‌هایی که به مناسبت اولین سالگرد دورۀ پاپ فرانسیس اول ضرب شده، غلط املایی وجود دارد.

 بر روی سکه هایی که به مناسبت اولین سالگرد دورۀ پاپ جدید فرانسیس اول ضرب شده، غلط املایی وجود دارد. این غلط ممکن است برای واتیکان هزینه زیادی داشته باشد. در سکه های ضرب شده کلمه جیزس(Jesus) به معنای عیسی مسیح (لیزس) Lesus حک شده است.



واتیکان برای جشن اولین سالگرد انتخاب پاپ فرانسیس اول، این سکه ها را ضرب کرده بود و هم اکنون قصد دارد آنها را به فروش برساند.

گفته می شود واتیکان قصد دارد بیش از 6000 سکه را از بازارها جمع آوری کند که 200 عدد آنها از طلا، 3000 عدد از نقره و 3000 عدد از برنز بوده است.
زمان آخرین مطلب این کاربر: 1950روز قبل
شنبه 20/7/1392 - 17:31
ایران2264 ( تعداد مطالب : 3065 ) ( تعداد نظرات : 546 )

مذاکره با شیطان بزرگ ..... امید و تدبیر نیست

عکسآ

ن روز که کوفیان از مفاومت دست برداشتند

حسین(ع) کشته شد

درست کمی قبل تر از عاشورا ............

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1213روز قبل
جمعه 12/7/1392 - 17:54
fakhrrayaneh ( تعداد مطالب : 2545 ) ( تعداد نظرات : 149 )

خبرگزاری مهر- گروه سیاست خارجی:در پی اظهارات رئیس جمهور آرژانتین در مجمع عمومی سازمان ملل در رابطه با پرونده آمیا محمد کریم ضیاء در یادداشتی نوشت:

رابطه رسمی و دیپلماتیک ایران و آرژانتین به بیش از یکصد سال می رسد. این سابقه تاریخی برای روابط رسمی دو کشور یک اعتبار جهانی محسوب می شود. مطالعه سابقه روابط دو کشور نشان از دوستی و همکاریهای نزدیک بین طرفین بوده است. لیکن این رابطه حدود 19 سال است که تحت الشعاع کینه ورزی صهیونیسم بین الملل قرار گرفته است و به نظر می رسد که آنها به هیچ وجه مایل به ترمیم روابط و بهبود آن نیستند.

از آن زمان که انفجاری مهیب ساختمان آمیا را فرو ریخت و 85 بیگناه در آتش توطئه عناصر داخلی در این کشور کشته شدند، حدود 19 سال می گذرد. از همان ساعات و روز های اولیه صهیونیستهای داخلی و اسرائیلی ها با نشانه رفتن انگشت خود به سوی ایران، دیپلماتها ، اتباع و سرانجام مقامات عالی رتبه ایرانی را به دست داشتن در این انفجار متهم کردند. برای رسیدگی به این اتهامات قاضی ویژه با امکانات بسیار فراهم آمد. ولی از آنجایی که فساد دستگاه قضائیه آرژانیتن بر همگان روشن است ، قاضی این پرونده آقای گالئانوخیلی زود به دام دلارهای صهیونیستی گرفتار آمد و به جای تحقیق دقیق در یافتن عاملین اصلی این عمل تروریستی، سناریو های از پیش تعیین شده صهیونیستها را به اجراء گذاشت. سرانجام این بازی به آنجا ختم شد که در کلافه سردرگم رسیدگی به این پرونده و برای خاموش کردن خشم و اعتراض خانواده قربانیان، قاضی مذکور با دادن رشوه به برخی از شاهدین دروغین مستنداتی دروغین فراهم آورد. ولی بعدها با روشن شدن حقیقت و اعتراف این قاضی به رشوه دهی ، از مسئولیت خود برکنار شد. و در ادامه کار به قاضی دیگری واگذار شد. اما برکناری این قاضی رشوه دهنده منجر به اصلاح پروسه رسیدگی به این پرونده نشد زیرا هر قاضی که مسئول این پرونده شود به ناچار باید تسلیم سناریوهای تحمیلی صهیونیستها و یا پذیرش فضا سازی بر علیه خود شود.

افت و خیزهای پرونده آمیا در آرژانتین وتیرگی روابط ایران و آرژانتین بر سر این موضوع نشان از این واقعیت تلخ دارد که نیروی سومی که بسیار قوی تر از اراده مقامات دو کشور است در هدایت تحولات مربوط به این پرونده دخیل است و اجازه روشن شدن حقیقت را نمی دهد.

تا پیش از امضای یادداشت تفاهم ایران و آرژانتین برای ایجاد کمیسیون حقیقت یاب برای بررسی دلایل ارائه شده از سوی مقامات آرژانتینی جهت متهم ساختن اتباع ایرانی ، دولت ایران سعی فروانی به عمل آورد  تا با غیر سیاسی کردن پرونده به عوامل قضایی آرژانتین برای کشف حقیقت کمک نماید. نمونه ای از این تلاشها درخواست ایران برای دسترسی به مفاد پرونده و تحقیقات برای بررسی و کمک به آرژانتین بوده است که متاسفانه هیچگاه قوه قضاییه آرژانتین به آن پاسخ مثبت نداده است. پس از گذشت این فراز و نشیبها بود که ایران برای نشان دادن حسن نیت خود و گام گذاردن در راه بهبود روابط دو کشور در مذاکراتی که منجر به امضای یادداشت تفاهم دو کشور گردید، با ایجاد این کمیسیون حقیقت یاب موافقت کرد.

اما سخنان اخیرخانم کریشنر در سازمان ملل متحد ، اظهارات وزیر خارجه و اخیرا انتشار نامه سفارت آرژانتین در واشنگتن به دولت آمریکا نشان از این دارد که گویا بوئنوس آیرس از فضای ایجاد شده در بهبود روابط ایران و آمریکا احساس خسران دارد و قصد دارد با طرح موضوعات بی اساس در مذاکرات دو کشور در آن اخلال ایجاد نماید.  شاید خانم کریشنر چنین تصور کرده است که موافقت ایران با ایجاد این کمیسیون از سر ضعف بوده است و یا اینکه ایران به طور تلویحی اتهامات را پذیرفته است. که اگر چنین باشد جای تعجب دارد. زیرا طی این 19 ساله اخیر هیچ مقام رسمی و قضایی کشور آرژانتین حتی یک برگ محکمه پسند نتوانسته است ارائه دهد. رسوایی دستگاه قضایی آرژانتین در موضوع بازداشت غیر قانونی آقای سلیمانپور در لندن و حکم صادره از سوی این دادگاه مبنی بر این که قاضی آرژانتینی حتی یک برگه قابل استناد ارائه نداده است گواه این مدعا است. ورود ایران به این قضیه نشان از اطمینان ایران به بیگناهی اتباعش دارد . ورود ایران به این موضوع از سر قوت بوده است و مطمئن است که کمیسیون حقیقت یاب نیز در انتهاء به همان نتایجی خواهد رسید که دادگاه لندن رسید.   

جای تاسف دارد که خانم رییس جمهور آرژانتین در مجمع عمومی سازمان ملل با ایراد برخی از دروغ پردازی ها ، ایران را به خلف وعده و یا فرار از اجرای تعهدات خود در متن یادداشت تفاهم متهم می نماید. خانم کریشنر به خوبی آگاه بود که ایران از طریق مجاری  دیپلماتیک چند ماه قبل تصویب این یادداشت تفاهم را در دولت جمهوری اسلامی ایران به آگاهی دولت آرژانتین رسانده است. ضمن اینکه این موضوع از سوی کاردار سابق ایران در بوئنوس آیرس نیز به اطلاع روزنامه ها رسانده شده بود. ولی دولت آرژانتین که چند ماه قبل آن را تصویب کرده است هیچگاه به طور رسمی ، تصویب این یادداشت تفاهم را به اطلاع دولت ایران نرسانده است و به نظر می رسد که جرات اعلام رسمی آن را نیز ندارد.

اگر دولت آرژانتین خواهان دریافت تائید مجدد دولت جدید ایران برای وفاداری به یادداشت تفاهمی بود که در دولت گذشته به امضاء رسیده است، ضمن یادآوری اصل وفاداری دولتها به تعهدات خارجی ، برای کسب تائیدیه مجدد نیازی به جنجال آن هم از پشت تربیون سازمان ملل نبوده است. این جار و جنجال ها آنقدر غیر حرفه ای بود که حتی وزیر خارجه آرژانتین در اظهار نظری از این که ایران در قبال آن سکوت کرده است ابراز تعجب کرد. اما در پاسخ به این وزیر خارجه باید گفت که روش ایران هیچگاه پاسخگویی به جنجال با جنجال نبوده است. ضمن اینکه ایران به خوبی از نیاز داخلی بوئنوس آیرس در این جنجال ها هم غافل نبوده است. خانم کریشنر در همان سخنرانی با صراحت از این که مخالفین داخلی بخوانید (صهیونیستها) با مذاکره بوئنوس آیرس و تهران برای حل موضوع  مخالفت کرده اند، ابراز گلایه میکند و سعی دارد که خود را ناشیانه تطهیر کند. چرا ناشیانه؟ زیرا برای تطهیر خود بار دیگر اتباع ایران را به طور تلویحی به اتهام اثبات نشده ، متهم می کند. خانم کریشنر برای اینکه خود را پیروز این میدان معرفی نماید ، انتظاراتی را از ایران بیان می دارد که که یا اصولا در تعهدات طرفین نیست و یا اینکه رعایت زمان بندی و گام به گام بودن اجرای این یادداشت تفاهم را به فراموشی می سپارد. لازم به ذکر است یکی از وظایف اصلی تشکیل کمیسیون حقیقت یاب بررسی مدارک ارائه شده طی 19  سال گذشته می باشد. این حق ایران است که بداند به چه دلایل و مستنداتی آرژانتین اتباع ایرانی را متهم کرده است. آیا واقعا دلایل و مستنداتی وجود دارد و یا این مدارک نسخه ای از یک سناریو هالیودی است که قرار بوده از روی آن فیلمی ساخته شود.  

به خوبی روشن است که خانم کریشنر برای ترمیم وجهه داخلی خود و حزبش در مقابل رقبای سیاسی خود که در این زمان از لابی یهودیان برخوردارهستند مجبور به ایراد چنین خطابه ای هیجانی در سازمان ملل شده است. اما از وزارت خارجه آرژانتین انتظار بیشتری می رود. انتشار نامه سفیر آرژانتین در واشنگتن به وزارت خارجه آمریکا و درخواست اینکه موضوع آمیا نیز در مذاکرات دوجانبه ایران و یا مذاکرات 5+1 گنجانده شود نیزاز گاف های بزرگ و درخواستی مضحک از سوی دولت آرژانتین است که ممکن است تلاشهای دو جانبه را با خطر روبرو سازد. مشکلات روابط ایران و آمریکا از ماهیت دو جانبه برخوردار و بر سر اختلاف منافع طرفین در یک موضوع خاص است. بنابر این ایران و آمریکا ممکن است بر سر موضوع سوریه ، فلسطین و یا امنیت عراق و افغانستان مذاکره نمایند. ولی اینکه آمریکا بخواهد مشکل عدم توانایی یک کشور برای یافتن پاسخ به یک پرونده قضایی در داخل آن کشور را با کشور ثالث دیگری حل کند، موضوع دیگری است. اگر واقعا پلیس و یا قوه قضاییه آرژانتین توانایی رسیدگی به این موضوع را ندارد ، کافی است از ایران درخواست کمک نماید تا ایران با اعزام تیم های حرفه ای پلیسی در مدت کوتاهی دست جنایتکاران را برملاء نماید. البته دم این خروس سال ها است که نمایان شده و به خوبی آشکار است که صهیونیستها درپوشش دولت آرژانتین قصد دارند تسویه حسابهای داخلی خود که سابقه بسیاری در آن دارند را  به گردن دیگران بیندازند و به قول یک ضرب المثل فارسی هم از آخور  و هم از توبره بخورند.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2174روز قبل
پنج شنبه 11/7/1392 - 8:28
mabikasim ( تعداد مطالب : 1378 ) ( تعداد نظرات : 171 )

 

 

هنوز چشممان گرم خواب است که یکی می‌‌آید و می‌خواهد تمام دار و ندارمان را بخرد و ببرد: «اثاث کهنه، لوازم‌ خانه، یخچال، آلومینیوم و... خریداریم.»

صدای کش دارش چهارکنج خانه پیچیده، آن صدای نخراشیده چند دقیقه ای در بلندگو بدون وقفه شنیده می شود تا این که خریدار دوره گرد رضایت می دهد و محله مان را ترک می کند.

یک ساعت بعد صدای فروشنده دوره گرد دیگری شنیده می شود که انگار با خودش قرار گذاشته تا تمام یک بار هندوانه های به شرط چاقوی توی وانتش را نفروخته، از محله ​مان نرود.

و به این ترتیب داد و هوارهای وانت هایی که اثاث کهنه می خرند و میوه و سبزی می فروشند تا پایان روز ادامه دارد...

آنها وقت شناس نیستند

صبح زود یا سر ظهر؛ وسط هفته یا جمعه فرقی نمی کند، کار آنها تعطیل بردار نیست.

وانتی های دوره گرد هر ساعت از شبانه روز که صلاح بدانند با آن بلندگوی رنگ و رو رفته قدیمی شان، در محله ها می چرخند و به دنبال مشتری هستند.

در این میان برایشان اصلا مهم نیست که آن صدای بلند ناهنجار که بی وقفه در بلندگو می دمد ممکن است حال بیماری را دگرگون کند، زن بارداری را به وحشت بیندازد، خواب شیرین کودکی را آشفته کند یا آرامش سالمندی را به هم بریزد.

خیلی از شهروندانی که دل پری از مزاحمت های صوتی وانتی های دوره گرد دارند ، معتقدند چیزی که بیشتر از همه در این ماجرا آزاردهنده شده، این است که متاسفانه این وانت های دوره گرد زمان شناس خوبی نیستند، در تمام ساعات شبانه روز بخصوص هنگام استراحت فریادهای بی وقت شان کلافه کننده می شود.

به اعتراض ها رسیدگی نمی شود

بهتر است همین اول ماجرا تاکید کنیم که گلایه های ما از کار وانتی های دوره گرد به معنای زیر سوال بردن سختی های کار آنها یا نادیده گرفتن مشکلات شان نیست، اما به هر حال سر و صدای آنها در محله ها باعث مزاحمت و دردسر شده است.

البته در این میان شهروندان معترض هم بیکار ننشسته اند و اولین جایی که به ذهن شان رسیده تماس با شهرداری بوده تا شاید به مشکل شان رسیدگی شود، اما آنها می گویند وقتی موضوع را با سامانه 137 شهرداری در میان گذاشته اند یا از اپراتورها جواب شنیده اند که رسیدگی به این مشکل در حیطه وظایف شهرداری نیست یا اگر موضوع ثبت شده، تاکنون به درخواست شان رسیدگی نشده است.

شهرداری: مسئول نیستیم!

به روال همیشه، حالا نوبت این است که دستگاه های متولی، رسیدگی به مشکل را از سر خود باز کرده و به گردن همدیگر بیندازند. این موضوع وقتی به اثبات می رسد که برای پیگیری ماجرا به عنوان اولین گزینه سراغ شهرداری می رویم.

هنگامی که تلاش می کنیم با مدیر سامانه 137 گفت و گویی داشته باشیم، از واحد روابط عمومی مجموعه می شنویم که برای انجام این مصاحبه کوتاه باید راه درازی را طی کنیم و این مقام مسئول به این راحتی ها تن به مصاحبه نمی دهد و برای گرفتن اجازه گفت و گو باید با چند بخش دیگر هماهنگی و نامه نگاری کنیم.

البته یکی از اپراتورهای سامانه 137 در حالی که تاکید می کند، نمی خواهد نامی از او برده شود، برایمان توضیح می دهد که رسیدگی به اعتراض شهروندان درباره مزاحمت های صوتی وانتی های دوره گرد، به این راحتی ها ممکن نیست، چون پس از اطلاع شهروندان، راننده وانت باید در محل بماند تا موضوع به عوامل سامانه 137 برای حضور در محل و برخورد با فرد متخلف گزارش داده شود و چون این اتفاق نمی افتد، عملا این کار ممکن نیست و به همین دلیل نمی شود به شکایات شهروندان در این زمینه رسیدگی کرد.

او تاکید می کند که حتی برداشتن پلاک راننده متخلف هم مشکل را حل نمی کند، چون با داشتن پلاک هم از شهرداری کاری برنمی آید.

از گفت و گو با مسئولان سامانه 137 که ناامید می شویم به سراغ مسئولان حوزه خدمات شهری شهرداری می رویم و مدیر روابط عمومی مجموعه بصراحت تاکید می کند که بخش خدمات شهری هیچ مسئولیتی در این زمینه ندارد و این وظیفه راهنمایی و رانندگی است که به مشکل رسیدگی کند. با توجه به این که آلودگی صوتی یکی از موارد فعالیت سامانه 137 و اداره خدمات شهری شهرداری است، این پرسش مطرح می شود که اگر فعالیت وانتی های دوره گرد یکی از مصادیق ایجاد آلودگی صوتی به شمار بیاید چطور است که رسیدگی به شکایات شهروندان در این زمینه جزو وظایف شهرداری ها قرار نمی گیرد؟

به 110 گزارش دهید

برخلاف شهرداری، پلیس مسئولیت خود را در این زمینه می پذیرد. آنها می گویند پلیس وظیفه دارد در مقابل ایجاد صدای ناهنجار که در سطح شهر و حتی در کوچه و محله باعث سلب آسایش و آرامش شهروندان می شود، با افراد خاطی برخورد کند.

معاون آموزش و فرهنگ ترافیک پلیس راهور پایتخت، در این زمینه به قانون اخذ جرایم رانندگی اشاره کرده و به جام جم توضیح می دهد : براساس این قانون نصب هرگونه بلندگو و وسایل صوتی غیرمجاز روی خودروها ممنوع است و پلیس راهور برحسب وظیفه در صورت مشاهده موارد اینچنینی با راننده متخلف برخورد می کند.

سرهنگ عین الله جهانی، می گوید: قانون به خودروهای ویژه مانند آمبولانس ها و آتش نشانی این مجوز را برحسب وظیفه قانونی داده تا آژیر رویشان نصب شود و در صورت ضرورت از آن استفاده کنند، اما وانتی ها اجازه نصب وسایل صوتی روی خودرو را ندارند.

طرحی که نیمه کاره رها شد

چند سال پیش در برخی شهرها، شهرداری ها در بخش ستاد رفع سد معبر با همکاری پلیس راهور طرحی را به اجرا گذاشتند که براساس آن قرار شد وانت​های دوره گرد ساماندهی شود.

این طرح مدتی در برخی شهرها مانند کرج اجرا شد، تعدادی از وانتی ها به اتهام ایجاد آلودگی صوتی و مزاحمت برای شهروندان در محله ها جمع آوری شدند، اما این طرح به همین جا ختم شد و معلوم نشد که جز جمع آوری و توقیف چه اقدام جدی دیگری در راستای ساماندهی این وانت بار ها انجام شد.

حال که آلودگی صوتی در کلانشهرها جدی تر می شود، شاید بد نباشد شهرداری ها با همکاری راهنمایی و رانندگی، این بار به طور ویژه در تمام شهرها طرح ساماندهی وانت بارهای دوره گرد را به اجرا بگذارند.

اگر این طرح بدرستی اجرا شود، هم این گروه متضرر نمی شوند و کار و کاسبی شان سر و سامان می گیرد، هم با این کار شهروندان از مزاحمت های صوتی وقت و بی وقت شان در امان می مانند.

جریمه در انتظار متخلفان

براساس قانون جرایم رانندگی استفاده از بلندگو و نصب آن روی خودرو ممنوع است چه برسد به استفاده مکرر از آن با هدف جمع کردن مشتری برای کسب و کار.

معاون آموزش و فرهنگ ترافیک پلیس راهور پایتخت، به نکته مهمی هم تاکید دارد؛ این که متاسفانه اکثر این وانتی ها منطقه فعالیت شان در محله ها و کوچه هاست و همین کار نیروهای پلیس را در برخورد با این تخلف با مشکل مواجه می کند.

سرهنگ جهانی در حالی که تاکید می کند استفاده از بلندگو و وسایل صوتی روی خودروهای غیرمجاز 40 هزار تومان جریمه دارد، از شهروندان می خواهد در صورت داشتن شکایت از مزاحمت وانتی های دوره گرد، موارد را با سامانه پلیس 110 در میان بگذارند تا به محض اعلام گزارش، نزدیک ترین واحد گشت پلیس راهور برای رسیدگی به محل اعزام شود.

پوران محمدی / جام جم

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2124روز قبل
سه شنبه 2/7/1392 - 18:26
zahedkola ( تعداد مطالب : 1568 ) ( تعداد نظرات : 388 )

 

 

صدای قرچ باز شدن چسب‌های ماسک، گوشت تنم را می‌ریزد، ماسک شبیه اسکلت است، کرم‌رنگ با سوراخ‌هایی برای دیدن و نفس کشیدن که با رنگ قهوه‌ای دور دوزی شده است.

«مبینه» ماسک را از صورتش باز می کند، کمی تنگ است و سخت بیرون می آید، پدرش ماسک را می کشد و مبینه ظاهر می شود. او دختری است با چشم های سیاه شهلا، با موهایی پرکلاغی و مژه هایی بلند و نیزه وار که روی صورت سوخته اش سوار شده است. خط خنده مبینه هنوز هم عمیق است؛ اما گوشت های اضافی صورتی رنگ که مثل قارچ های ریز از صورتش آویزان شده و تا زیر گلویش کش آمده، خنده را برایش سخت کرده است.

مبینه می نشیند، هیکل لاغرش را روی زانوهایش خم می کند و چشم می دوزد به ما و ما چشم می دوزیم به دست های مبینه که زیر زخم های سوختگی گم شده است.

انگـــــشتان لاغر او با آن پوسـت چروکیده و پلاستیک مانند لای موهایش می رود و طره های پرکلاغی را پس می زند. مبینه لاله گوش ندارد، پزشکان هر دو گوشش را بریده اند تا گوشت سوخته و فاسد شده آن بقیه صورت را سیاه نکند.

غم بر دلم می نشیند و نیز بر دل پدرها و مادرها که دور تا دور اتاق نشسته اند. سیما خنده روست، با خنده هایی مثل لبخند های ماسیده بر صورت جسد. صورت سیما پر از گوشت های اضافی صورتی رنگ است با شیارهایی که معلوم است جای تیغ جراحی است. آتش ابروهای سیما را هم برده است و کمی از بینی اش را که حالا نافرم روی صورتش ایستاده است؛ اما دست های سیما دل را ریش می کند؛ با آن ناخن های لاک زده که میل دختر بچه ای برای زیبا شدن را نشان می دهد.

انگشت کوچک دست چپ او خم است مثل یک تکه استخوان، همان قدر سخت و بی حرکت. او انگشتش را همان طور که هست دوست دارد، اما پزشک معالجش گفته این انگشت سیاه می شود و باید کنده شود. سیما هم می نشیند کنار مبینه و چشم می دوزد به ما، ولی ما نگاه هایمان را می دزدیم تا قلب کوچک و مجروح دخترها را نلرزانیم.

سیمای دوم هم وارد اتاق می شود (سیما مرادی)، پنهان شده زیر ماسک کرم رنگ با دست هایی خزیده زیر دستکش هایی نایلونی. قرچ چسب ماسک او، تنگی ماسک، بیرون کشیدن آن بسختی و نمایان شدن چهره سوخته ای دیگر باز هم تکرار می شود، مثل یک سمفونی گوشخراش.

سیما، سفید روست با چشم هایی میشی رنگ و موهایی که به خرمایی می زند. سفیدی صورتش، گوشت های اضافی صورتی رنگ و قلنبه را نمایان تر می کند. از رنگ صورتی و از گوشت اضافی، از سوختن، از آتش، از حبس شدن در تنگنا، از درد، از عفونت، از فریاد، از ضجه و از همه بلاهایی که سر بچه ها آمده است، بیزارم.

اما شاید سیما صدای بیزاری ام را نتواند با تنها گوش سالمش بشنود. او لاله گوش ندارد، یک گوشش هم شنوایی ندارد و سوراخی بی خاصیت است که زیر موهای خرمایی رنگش مخفی شده است. دست های او، اما چیز دیگری است شبیه یک تنه درخت قدیمی، پر از شیار و شکاف که خزه های صورتی و قهوه ای رویش علم شده است.

روزی که به شین آباد رسیدیم و در کوچه های خاکی و سنگلاخ آن قدم زدیم بقیه دختران مجروح پیرانشهر در تهران بودند و در نوبت جراحی، اما دورادور فهمیدیم تن شان چقدر رنجور است. ظاهر فریده از همه بدتر است، در دست هایش چهار انگشت بیشتر باقی نمانده است، بدن آرزو هم قلب، کلیه ها و ریه هایش را بسختی سرپا نگه داشته است و این غیر از زخم عمیق سوختگی است.

اسمعه هم دو انگشت ندارد و ریه هایش مجروح است، فرشته نیز از سوختگی های پراکنده در بدنش رنج می کشد، همین طور شادی، آمنه و نادیا که بیماری قارچ خونی دارد و آتش، دست و انگشت هایش را خشک کرده و معلوم نیست دوباره دستش خوب شود.

مادر! آتش

لهجه شیرین کردی شان به غم آغشته است، غصه در چشم هایشان سوسو می زند و رنج بیخ تارهای صوتی شان را می گیرد. سیما آن روز که بخاری گر گرفت و آتش به کلاس زد، میز اول پیش سیران نشسته بود، سیران با نیمکت افتاد توی آتش، با صورت و شکم، بچه ها جیغ زدند، سیما می خواست نجاتش بدهد، اما نمی شد.

سیما اینها را که تعریف می کند با آن لهجه شیرین کردی، تندتند آب دهانش را قورت می دهد تا کلمه ای از قلم نیفتد. ترس از صدای او می بارد، کینه از لحن گفته هایش پیداست.

سیما اسم معلمش را با کینه می آورد، معلم آن روز با آن که زبانه های آتش را می دید بچه ها را در کلاس نگه داشت، سیما یادش مانده که معلم گفت همین جا بمانید تا کپسول آتش نشانی بیاورم.

اما کپسول نرسید، معلم هم کلاس و بچه ها را گذاشت و رفت. مبینه هم همین را می گوید. او میز دوم نشسته بود که آتش زبانه کشید، پرید بالای پنجره تا نسوزد؛ اما در آن آتش و دود ندید که چه کسی لباسش را کشید و او را بین شعله ها انداخت.

یک مرد که مبینه نمی داند کیست، او را از میان آتش نجات داد، تن بی جان او را در آمبولانس گذاشت و رفت.

پاها و کمر مبینه سوخته است، آنقدر شدید که پدرش می گوید روزی که در بیمارستان کمک کرد تا دخترش روی تخت از این دنده به آن دنده شود، دستش در گوشتی فرو رفت که به نظر می رسید، پخته است مثل باتلاقی پر از خون و لجن. این تصویرها بتازگی همان روزها در ذهن دخترها رژه می رود، لابه لای مغزشان می خزد و آرامش آنها را می گیرد. دخترها ماه هاست خواب آرام ندارند. کابوس شعله های آتش دست از سر آنها برنمی دارد. آنها در خواب، خودشان را می بینند که در زبانه های آتش اسیر شده اند و فریاد می زنند مادر! کمک، سوختم، مُردم و هراسان از خواب می پرند.

مبینه، آخرین خوابش را برای ما تعریف می کند. او در مشهد است کنار بارگاه امام رضا، مدرسه شان هم همان جاست و در حال سوختن است و مبینه میان شعله ها گیر افتاده است، مادر! مادر! کمکم کن، مادرش می آید، ضجه می زند، بیقراری می کند و مبینه میان شعله ها مانده است، مادر تهدید می کند که اگر کسی که این بلا را سر دخترش آورده پیدا کند، زنده نمی گذارد و مبینه از میان شعله ها او را تسکین می دهد که مادر، خدا خودش جوابش را می دهد.

مادر دخترها از بس آنها را دلداری داده اند قلبشان ناسور است. مادر سیما دختر کابوس دیده اش را تا به حال بیشتر از هزار بار نوازش کرده و تسکینش داده؛ اما خواب ها پشت خواب ها می آید. لهجه کُردی مادر سیما غلیظ تر و دلنشین تر از دیگران است.

او چشمش سرخ می شود، تر می شود و تاب نگهداشتن قطرات اشک را از دست می دهد، وقتی می گوید سیما از من گوشواره می خواهد. دخترک بی گوش اگر گوشواره هم داشته باشد مادر نمی تواند آن را به سوراخ باقیمانده از گوش آویزان کند و این درد بیخ گلویش سنگینی می کند.

هراس فراموشی

اولین روزی که باندها از صورت دخترها برداشته شد و خود را در آینه دیدند، جنون گرفتند؛ مثل دیوانه ها فریاد زدند و گریه کردند. آنها از چهره های هیولایی خود ترسیدند.

زخم های آنها، اما امروز بهتر است، اندام سوخته هم کمی برایشان عادی تر شده، اما مادرها و پدرها می دانند چند سال بعد که دخترها بزرگ تر شوند و خوب و بد را بهتر بفهمند با چهره شان کنار نمی آیند. زخم های جوش خورده بدن آنها خارش های شدید دارد، خارشی در حد کلافگی، در حد به ته خط رسیدن، در حد جنون. دخترها که از خاراندن خود خسته می شوند از کسی که دلش را دارد، می خواهند به خاراندن ادامه دهد و مادرها روی سوختگی ها را می خارانند و رویشان پماد می مالند تا شاید جگرگوشه ها بهتر شوند.

ارج و قرب دختران شین آبادی اما آن روزها که زخم هایشان تازه تر بود، خیلی بیشتر از امروز بود. آنها آن روز درد زخم داشتند وامروز درد زیبایی. هزینه های درمان آنها را هنوز وزارت بهداشت می دهد و آموزش و پرورش هم همچنان بچه ها را زیر پر و بال خود دارد، ولی هزینه های رفت و آمد آنها یا خسارتی را که با بیکار شدن پدرها به خانواده تحمیل شده چند ماهی است کسی گردن نمی گیرد.

سه ماه است آموزش و پرورش هزینه های رفت و آمد آنها را تسویه نکرده و پدرها از جیب خورده اند و خرج کرده اند و حالا کفگیرها به ته دیگ خورده است. بیشتر پدرها کارشان را از دست داده اند، چون کارفرماها نپذیرفته اند که آنها مدام به تهران بروند و سر کار حاضر نشوند بجز پدر سیما که راننده تاکسی است و پدر ساریا که آموزش و پرورش در ازای مرگ دخترش او را استخدام کرد.

ترس خانواده ها از همین جا آب می خورد. آنها وحشت دارند فراموش شوند و دخترهایشان به همین حال بمانند. می ترسند چند سال بعد که رسانه ها دخترها را فراموش کردند، مسئولان هم از در فراموشی وارد شوند و دخترها را تنها بگذارند؛ زندگی با وحشت و نگرانی سهم این روزهای آنهاست.

غم در بلندای پیرانشهر

سیران که مُرد، ایران عزادار شد. بدن نحیف او تاب کنار آمدن با زخم های سوختگی را نداشت. روزی که تن ِ وارفته او روی دست های مردم تشییع شد و در گور آرام گرفت باز هم ایران عزادار شد. قبر سیران در روستای خودشان است، در پسوه.

اما در بلندای پیرانشهر، روی تپه ها که با مرز ترکیه چند دقیقه فاصله دارد قبر ساریا را دیدیم. گورستان پیرانشهر از دور شبیه تکه زمینی است که رویش نیزه کار گذاشته اند. این نیزه ها سنگ قبرهایی است که بالا و پایین هر گور، عمودی کار گذاشته اند تا بتوانند روی قبر، آنجا که چند متر پایین تر عزیزی دفن شده، گل بکارند و شکوفه ها فضا را خوش عطر کند. قبر ساریا لابه لای این قبرهای عمودی است، میان زینب و آمان. آن زیر دختری خوابیده که وقتی جسدش را غسل و کفن کردند چیزی نبود جز بدنی سوخته، با دست های مچاله شده، چشم ها و گوش های کور و کر شده و کمری که آتش آنقدر آن را سوزانده بود که استخوان بیرون زده لگن براحتی دیده می شد.

پدر و مادر ساریا کم آورده اند، شکسته اند، گرچه هنوز عشق دختر را از دست نداده اند. پدر ساریا دلش به شعری خوش است که دخترش در آخرین روزهای زندگی اش در بیمارستان مدام آن را زمزمه می کرد، شعری که حالا روی سنگ قبر ساریا نشسته است: خوابیدی رو بال موج ها / کاش می شد بودم کنارت / تو به دریا دل سپردی / من تو ساحل چشم براهت / دنبالت دارم می گردم / اما نیست از تو نشونی / روزگار ما رو جدا کرد / یه غروب تو اوج جوانی.

مریم خباز / جام جم

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2124روز قبل
دوشنبه 1/7/1392 - 17:2
  • تعداد رکورد ها : 564