تعداد مطالب : 896
تعداد نظرات : 412
زمان آخرین مطلب : 2923روز قبل
19:07:362011-12-08
پنج شنبه 17/9/1390 - 19:4





 

 

پنج شنبه 17/9/1390 - 19:1

پرسش : چرا نام امام زمان (عج) در قرآن نیامده است تا هیچ ابهامی در وجودش باقی نماند ؟

پاسخ : قرآن كریم برای معرفی شخصیتهای الهی از سه راه وارد می شود ، و در هر موردی طبق مصالحی از شیوه خاصی پیروی می كند. گاهی معرفی با اسم ، گاهی معرفی با عدد ، و گاهی نیز معرفی با صفت.

اگر نام حضرت مهدی علیه السلام در قرآن نیست ، ولی صفات و خصوصیات حكومت او در قرآن وارد شده است.

اصولا قرآن در معرفی افراد ، مصالح عالی را در نظر می گیرد . گاهی مصالح ایجاب می كند تنها به صفات افراد بپردازد ، چنان كه درباره حضرت مهدی علیه السلام جریان از این قرار است كه :

اولا : تشكیل چنین حكومتی ، در مواردی صریحا و در موارد دیگر به طور اشاره در قرآن وارد شده است. آیاتی كه در سوره توبه و صف از انتشار و گسترش اسلام در سطح جهانی نوید می دهد ، مانند : « تا آن را بر همه ادیان پیروز سازد » ، اشاره به تشكیل این حكومت است. زیرا مفسران گویند : مضمون این آیه را كه پیشگویی از گسترش فراگیر و همه جانبه اسلام در سطح جهان است ، هنوز تحقق نپذیرفته است.

از این گذشته ، در آیه 106 سوره انبیاء می فرماید : ما پس از ذكر در زبور نوشتیم كه بندگان شایسته من ، وارث زمین خواهند بود . آیه شریفه نوید می دهد كه صالحان ، وارثان زمین خواهند بود و حكومت جهان را به دست خواهند گرفت . و به اتفاق تاریخ بشر ، هنوز این وعده الهی تحقق نپذیرفته است.

ثانیا : اگر نام اصلی امام زمان علیه السلام را نبرده ، به خاطر مصلحتی است كه برای اهل فضل و درك مخفی نمی باشد ، زیرا به همان علت كه نام امام علی علیه السلام را نبرده ، نام آن حضرت را نیز ذكر ننموده است. اگر نام این پیشوایان گرامی را می برد ، كینه های دیرینه بدر و احد و حنین بار دیگر زنده می شد ، ولذا مطلب را به صورت كلی مطرح كرده و فرموده است : بندگان شایسته من ، وارث زمین خواهند بود. نام بردن از گذشتگان ، مانند لقمان و ذی القرنین ، قابل قیاس با افراد آینده نیست ، درباره گذشتگان ، حسد ها و كینه ها تحریك نمی گردد ، و افراد سود جو و شهرت طلب نمی توانند از آن سوء استفاده كنند ، ولی بردن نام آیندگان این محظور را دارد.

آیا شما فكر می كنید كه تنها ذكر نام ، دردی را دوا می كند ؟ آیا فكر می كنید كه اگر نام امام زمان علیه السلام در قرآن برده می شد ، امكان نداشت كه در طول تاریخ ، شیادان و افراد شهرت طلب آنان سوء استفاده نكنند ، یا افرادی روی غرض های خاط ، وجود او را انكار نمایند ؟ تجربه تاریخی نشان داده است كه اگر هم در قرآن صراحتا نام آن حضرت برده می شد ، باز در طول تاریخ ، شیادان و مدعیان دروغین مهدویت پیدا می شدند و نام خود را امام زمان و مهدی موعود می گذاشتند ، تا از آب گل آلود ماهی بگیرند و از نام او و انتظار مردم استفاده نادرست كنند. مگر خدا نام پیامبر صلی الله علیه او آله وسلم را در انجیل نبرده است ؟ ولی گروههای مغرض ، از آن بهره برداری ناجوانمردانه كردند.

بنابراین ، مساله مهم بیان خصوصیات دیگر آن حضرت است كه افراد دل آگاه با شناخت آنها ، مهدی واقعی را از مدعیان قلابی مهدویت باز شناسند           منبع : تمنای وصال22:32:41

2011-12-07 

چهارشنبه 16/9/1390 - 22:32
با سلام

اگر مقداری گوشت کوبیده در یخچالتان مانده می توانید با آن یک کوکوی خوشمزه درست کنید ابتدا گوشت کوبیده را با تخم مرغ مخلوط میکنید و خوب هم میزنید تا گوشت کوبیده در تخم مرغ حل شود بعد مقداری سبزی کوکو به مخلوط بالا اضافه میکنیدو کمی پودر سیر و فلفل سیاه ونمک میزنید و همه مواد را خوب هم میزنید و این مایه را در روغن داغ میریزید وبا حرارت ملایم میگذارید بپزد در ضمن درب ماهیتابه رامیگذارید وقتی یک طرف کوکو پخت کوکو را برگدانیده و برش می دهید و میگذارید طرف دیگر هم بپزد ولی این بار درب ماهیتابه را نمی بندید.بعد از چند دقیقه کوکو آماده است .نوش جان 2011-12-0623:21:28

سه شنبه 15/9/1390 - 23:17

حیطه های اصلی هوش هیجانی به شرح زیر هستند:
1- شناخت عواطف شخصی:خودآگاهی، یعنی تشخیص هراحساس  به همان صورتی که بروز می کند سنگ بنای هوش هیجانی است. توانایی نظارت بر احساسات در هر لحظه برای به دست آوردن بینش روان شناختی و ادراک خویشتن نقشی تعیین کننده دارد. ناتوانی در تشخیص احساسات راستین، ما را به سردرگمی دچار می کند. افرادی که نسبت به احساسات خود اطمینان بیشتری دارند بهتر می توانند زندگی خویش را هدایت کنند. این افراد درباره احساسات واقعی خود در زمینه اتخاذ تصمیمات زندگی، از انتخاب همسر گرفته تا شغلی که برمی گزینند، احساس اطمینان بیشتری دارند.
بعضی از افراد واقعا در زمینه شناخت عواطف شخصی خود فاقد خودآگاهی اند. این عده وقتی از لحاظ عاطفی و هیجانی به هم می ریزند نمی دانند کهآیا خشمگین اند یا غمگین؟ خوشحال ا ند یا صرفا پرانرژی؟ این افراد بهای «بی سوادی هیجانی» خود را در روابط بین فردی و حتی درونی مختل می پردازند.
2- به کار بردن درست هیجان ها: قدرت تنظیم احساسات خود، توانایی ای است که بر حس خودآگاهی متکی باشد و به ظرفیت شخص برای تسکین دادن خود، دورکردن اضطراب ها، افسردگی ها یا بی حوصلگی های متداول اشاره دارد. افرادی که به لحاظ  این توانایی ضعیفند، دایما با احساس نومیدی، خشم مزمن و افسردگی دست به گریبان اند، در حالی که افرادی که در آن مهارت زیادی دارند با سرعت  بسیار  بیشتری می توانند ناملا یمات زندگی را پشت سر بگذارند. برای مثال بیرون ریختن غضب را برخی افراد به عنوان روشی برای مقابله با عصبانیت به کار می گیرند چرا که این باور در میان عموم مردم رواج دارد که «انجام این کار باعث می شود احساس بهتری پیدا کنی». از دهه 1950 روانشناسان با این روش مخالفت کردند  چرا که دریافتند برون ریزی خشم یکی از بدترین راه های خاموش کردن آن است، زیرا انفجار غضب عموما برانگیختگی مغز هیجانی را تقویت می کند و باعث می شود افراد  در عوض احساس خشم کمتر، عصبانیت بیشتری احساس کنند. به همین ترتیب بسیاری از افراد در زمینه مدیریت اضطراب و نگرانی های خود دچار مشکل اند. ذهن نگران در زنجیره بی پایانی از ناراحتی های جزیی گرفتار می شود، از یک موضوع به موضوع دیگر می رود و به عقب باز می گردد.
نگرانی های مزمن و مکرر، شبیه     چرخش به دور خود است که هیچ گاه به راه حل مثبتی منجر نمی شوند. توانایی تنظیم هیجانات مختلف -  خشم، نگرانی، افسردگی و غیره- از مولفه های هوش هیجانی است و عامل تاثیر گذاری در خدمت بهداشت روان محسوب می شود.
3-برانگیختن خود: برانگیختن خود به زبان ساده یعنی کنترل تکانه ها (تکانه هایی مثل خشم، میل جنسی و...) تسلط بر نفس، تاخیر در ارضای فوری خواسته ها و امیال، رهبری هیجان ها و توان قرار گرفتن در یک وضعیت روانی مطلوب. خویشتن داری عاطفی یا همان به تاخیر انداختن کامرواسازی و فرونشاندن تکانه ها یکی از مولفه های اساسی هوش هیجانی است. افراد دارای این مهارت در هر کاری که به عهده می گیرند بسیار مولد و اثربخش خواهند بود.
4- شناخت عواطف دیگران: همدلی، توانایی دیگری بر خود آگاهی عاطفی متکی است و اساس مهارت رابطه بامردم است. افرادی که از همدلی بیشتری برخوردارند به علا یم اجتماعی ظریفی که نشان دهنده نیازها یا خواسته های دیگران است توجه بیشتری نشان می دهند. این توانایی آنان را در حرفه هایی که مستلزم مراقبت ازدیگرانند، تدریس، فروش و مدیریت موفق تر می سازد. انسان هایی که در شناخت عواطف دیگران مهارت دارند به راحتی  و گاهی بدون دیدن چهره  طرف مقابل مثلا  از پشت تلفن قادرند حالت روحی دیگران را حدس بزنند. شناخت عوطف دیگران به ویژه در روابط بین زوجین اهمیت دارد. تا هنگامی که انسان در این کشور کویری که زمان و زندگی نام گرفته زندگی می کند، تنهایی و انزوایش نیز پابرجاست. پس به 2 دلیل مهم می بایست توانایی شناخت عواطف دیگران را در خود بالا  ببریم: اول اینکه چون ما هرگز نمی توانیم مستقیما وارد تجربه دیگران شویم، هیچ گاه نمی توانیم کاملا  بدانیم که طرف مقابل ما چه چیزی را می خواهد به ما برساند. وقتی پی می بریم که هر قدر تلا ش کنیم نمی توانیم چنان با هوش یا حساس باشیم که بفهمیم   دیگری چه تجربه ای می کند، احساس گناه می تواند ما را یاری دهد که از روی اصالت، متواضع باشیم. در این بین هر چقدر قدرت و مهارت شناخت و عواطف دیگران در ما بالا تر باشد بیشتر می توانیم در دنیای خصوصی و گاهی درد دیگران سهیم شویم و تنهایی و انزوای آن ها را کم کنیم. دوم اینکه «زبان» نمی تواند تجربه  را به خوبی منتقل کند زیرا تجربه نهفته در دل تجارب عمیق انسانی  غنی تر از آنند که کلمات توان بازگو کردن آن ها را داشته باشند...
5- برقراری رابطه با دیگران: بخش عمده ای از هنر برقراری ارتباط، مهارت کنترل عواطف در دیگران است. افرادی که در این زمینه مهارت  دارند، به خوبی و عمیقا به دیگران گوش می دهند، دیگران را می پذیرند و دست به قضاوت نمی زنند، در دیگران احساس ارزش و عزت تولید می کنند نه احساس گناه و در هر آن چه که به کنش متقابل آرام با دیگران  بازمی گردد   به خوبی عمل می کنند. آنان ستاره های اجتماعی هستند ستاره هایی که حتی در روز نیز درخشان اند!
البته افراد از نظر توانایی های خود در هر یک از این حیطه ها با یکدیگر تفاوت دارند و ممکن است بعضی از ما مثلا  در کنار آمدن با اضطراب های خود کاملا  موفق باشیم اما در تسکین دادن ناآرامی های دیگران چندان کارآمد نباشیم. بدون شک زیر بنای اصلی سطح توانایی  ما، زیستی و عصبی است اما مغز به طرز چشمگیری شکل پذیر است و همواره در حال یادگیری. سستی افراد را در مهارت های عاطفی می توان جبران کرد، هر کدام از این حیطه ها تا حد زیادی نشانگر مجموعه ای از عادات و واکنش هاست که با تلا ش صحیح می توان آن ها را بهبود بخشید

22:05:40 - 2011-12-06

منبع: mardomsalari.com


سه شنبه 15/9/1390 - 22:2

تعریف هوش هیجانی

زنگ تفریح یک مرکز پیش دبستانی است و عده ای پسربچه روی چمن ها می دوند. امیرعلی زمین می خورد، زانویش زخمی می شود و گریه می کند; اما پسرهای دیگر به دویدن ادامه می دهند به جز اردشیر که توقف می کند. وقتی گریه امیرعلی فروکش می کند، اردشیر نیز خودش را زمین می زند و زانویش را می مالد، وی فریاد می زند «زانویم زخمی شده است!» روانشناسان اردشیر را نمونه ای از افرادی می شمارند که از هوش هیجانی و بین فردی خوبی برخوردار است. به نظر می رسد که اردشیر در «شناخت احساسات» همبازی های خود و برقرار کردن «ارتباط سریع و هموار» باآنان توانایی بالایی دارد. فقط او بود که به درخواست کمک و درد امیرعلی توجه کرد و فقط او بود که سعی کرد دوست زمین خورده اش را تسلی دهد، هر چند تنها کاری که توانست بکند، مالیدن زانوی خودش بود. این حرکت جسمانی جزیی از استعدادی در برقرار کردن ارتباط حکایت دارد، یعنی مهارتی عاطفی که برای حفظ ارتباط های نزدیک در ازدواج، دوستی یا ارتباط حرفه ای اساسی است. این مهارت ها در کودکان پیش دبستانی تازه جوانه زده اند و در طول زندگی شکفته خواهند شد. با این وصف تعریف هوش هیجانی چنین است: «توانایی زیر نظر گرفتن احساسات و هیجانات خود و دیگران، تمایز گذاشتن بین آنها و استفاده از اطلاعات حاصل از آنها در تفکر و اعمال خود». بنابراین هوش هیجانی مجموعه مهمی از یک سری توانایی هاست: توانایی هایی مانند اینکه فرد بتواند انگیزه خود را حفظ نماید و در مقابل ناملایمات پایداری کند، تکانش های خود را به تعویق بیندازد و آنها را کنترل کند، حالات روحی خود را تنظیم کند و نگذارد پریشانی خاطر، قدرت تفکرش را خدشه دار سازد، با دیگران همدلی کند و امیدوار باشد. هوش منطقی (IQ) و هوش هیجانی (EQ) تضادی با یکدیگر ندارند بلکه فقط با هم متفاوتند. دانستن اینکه شخصی فارغ التحصیل ممتازی است تنها به این معنی است که او در جنبه هایی که با نمره سنجیده می شوند بسیار موفق بوده است و احتمالا فردی با هوشبهر (IQ) بالاست، اما درباره اینکه او به فراز و نشیب های زندگی چه واکنشی نشان می دهد، چیزی به ما نمی گوید و مشکل در همین جاست. هوش تحصیلی - کلا   کالا هوشبهر یا IQ - در مواقع بروز بحران و گرفتاری های زندگی، عملا هیچ نوع آمادگی ای در افراد پدید نمی آورد. با وجود آنکه هوشبهر بالا تضمین کننده رفاه، شخصیت اجتماعی یا شادکامی در زندگی نیست، با این حال مدارس و فرهنگ ما صرفا بر توانایی های تحصیلی تاکید می کنند و هوش هیجانی، یعنی مجموعه ای از توانایی ها و صفاتی که بی اندازه در سرنوشت افراد اهمیت دارند را نادیده می گیرند. نتیجه این وضع خیل عظیم فارغ التحصیلان دانشگاهی است که در سطوح بالای دانشگاهی دارای مدرک اند ولی در پیش پا افتاده ترین روابط عاطفی و اجتماعی خود به شدت دارای مشکل اند. زندگی هیجانی حیطه ای است که مانند ریاضیات یا ادبیات می تواند در آن مهارتی کم یا زیاد داشت و مجموعه توانش های خاص خود را می طلبد. میزان شایستگی فرد در آن زمینه برای درک این مطلب که چرا فردی در زندگی پیشرفت می کند و فرد دیگری با همان میزان استعداد، در نیمه راه متوقف می شود. برخلاف هوشبهر که سابقه حدود یک صد سال تحقیق بر صدها هزار نفر را به همراه دارد، هوش هیجانی مفهوم جدیدی است. در حالی که عده ای معتقدند که هوشبهر را نمی توان از طریق تجربه یا آموزش چندان تغییر داد، ولی هوش هیجانی و قابلیت های عاطفی مهم را می توان به کودکان آموخت و سطح آن را در بزرگسالان ارتقا داد.

21:17:14-2011-12-06 

منبع: mardomsalari.com


سه شنبه 15/9/1390 - 21:18