پروازاخر ( تعداد مطالب : 475 ) ( تعداد نظرات : 273 )

سلام یک لحظه هوس کردم با یاهو به چت برم ولی یک چیز جالبی

نظرم رو جلب کرد من سه روز پشت سرهم در ساعات مختلف به روم ها

سر زدم اما چیزی دیدم که تعجب کردم و اون اینکه در بین ای دی ها در اکثر اتاقها

افرادی بودند که نود درصد انها زن بود من هر وقت میرفتم میدیدم اونها هم تو اون

اتاقها هست و دقت میکردم حتی پی ام دادم ببینم کارشون چیه دیدم اینها کارشون

تبلیغ سایتهای دوست یابی اینترنتی هست از کانادا بودند از امریکا از انگلیش

و بعضی کشورهای دیگه و جالب تر اینه که هر ایرانی پی ام میفرسته

با روابط عمومی خوب جوابگو بودند به نظر شما ایا این همون یکی از کارهای

ضد ایرانی نیست که امریکا براش بودجه کنار گذاشته من خودم که اصلا شک ندارم

اگه کسی بخواهد میتونه به روم ها سری بزنه و معمولا با وبکم میاند

ایکاش مسئولین بتونند جلو این کارا رو بگیرند چی میشه مسئولین ما عده ای را استخدام کنند

و کارشون فقط در یاهو چت باشه خوب اینم یک نوع دفاع از هویت فرهنگی هست

الان اکثر جوانهای ما چت میکنند و دشمن فهمیده از کجاها باید شروع کنه

این یک زنگ خطر بسیار مهم من به یکی از این سایتهای دوست یابی ایرانیها سرزم

در عرض مدت کوتاه چندین هزار نفر عضو شدند چه کسی باید جلو این نوع

تهاجمات رو بگیره چرا به این کارهای مهم رسیدگی نمیکنند ؟

چرا؟چرا؟چرا؟ ایکاش اگه امکان داشت مسئولین تبیان پیشقدم میشدند خیلی کار خوب و فرهنگی

میشد انجام داد ؟؟؟؟؟؟؟؟

زمان آخرین مطلب این کاربر: 357روز قبل
چهارشنبه 26/2/1386 - 20:45
ma_nateghi ( تعداد مطالب : 97 ) ( تعداد نظرات : 98 )
زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
چهارشنبه 26/2/1386 - 17:9
asal12 ( تعداد مطالب : 7 ) ( تعداد نظرات : 12 )

شيرينيجات ممنوع!؟!؟!

ديگه بامن حرف نزن،بهم زنگ هم نزن،بهم ميل هم نزن،ديگه نمي خوام ببينمت،طرفهاي من ديگه نيا!؟!

آخه رفتم دكترآزمايش خون دادم،گفته:ديابت دارم ونبايددوروبرشيريني مثل شماباشم.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
چهارشنبه 26/2/1386 - 12:32
پروازاخر ( تعداد مطالب : 475 ) ( تعداد نظرات : 273 )

سلام نمیدونم امرزو چی شده هر چی میخواهم مطلب ثبت کنم نمیشه اصلا خودمم هم تعجب میکنم

نمیدونم چرا نمیتونم تا شب سعیم رو میکنم تا شاید بتونم مطلب خوبی پیدا کنم و ثبت کنم

ادم بعضی وقتها یک جورهایی میشه که من الان مبتلا شدم خوب همین دیگه

یک جورهایی هم معتاد تبیان شدیم

زمان آخرین مطلب این کاربر: 357روز قبل
دوشنبه 24/2/1386 - 12:37
z1e3i6n2 ( تعداد مطالب : 72 ) ( تعداد نظرات : 37 )

در عرض یک لحظه میشه عاشق شد ولی یه عمر طول میکشه کسی رو فراموش کرد

زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
دوشنبه 24/2/1386 - 10:5
soltani1003 ( تعداد مطالب : 12 ) ( تعداد نظرات : 4 )

براي اينكه رمز عبور ويندوز را از بين برد  وقتي صفحه ي Welcom  امد دو بارAlt+Ctrl+Delete را فشار دهيدودر جاي Long In Name. administrator را تايپ كرده و جاي پسورد را خالي بگذاريد.حا شما با اكانت ادمين داخل هستيد و هركاري كه دلتان بخواهد مي توا نيد انجام دهيد.    

اين يك ضعف ويندوز است كه هنگام نصب اكانت ادمين رامي سازدواگر هنگام نصب ويندوز اين جارا خالي بگذاريد( كه اكثرا همين كار را ميكنند) باعث مي شود كه ديگران بدون اجازه وان هم اكانت ادمين به كامپيوتر شما نفوذ كنندو هر كاري كه دلشان مي خواهد انجام دهند               

زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
دوشنبه 24/2/1386 - 9:14
MCLAREN ( تعداد مطالب : 572 ) ( تعداد نظرات : 1374 )

سلام بر اهل تبیان

خیلی دلم برا ثبت مطالب تنگیده بود

به خصوص برای برو بچز دوست داشتنی و فراموش نشدنیه اینجا

داشتم به دوران و حال و هوای گذشته مروری میکردم

که گفتم چند خطی به یاد اونروزا بنویسم

دوستان و عزیزان من اگه دوست داشتید یه سری به برسا

به عبارتی انجمن تبیان بزنید که مطمئنم خوشتون میاد

مراقب خودتون باشید

چاکر خواه اهالی تبیان مهدی

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2730روز قبل
شنبه 22/2/1386 - 21:24
KAKA_22 ( تعداد مطالب : 11 ) ( تعداد نظرات : 19 )

سلام به همه تبیانی ها. حالتون چطوره؟

ورود خودمو به جمع اعضای سایت تبیان

تبریک

می گم.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
شنبه 22/2/1386 - 18:16
ezraeil ( تعداد مطالب : 85 ) ( تعداد نظرات : 60 )

هديه جشن ازدواج

دلم مي‌خواست پدر كنارم باشد. چشم در چشم و من گرمي دستانش را حس كنم. دلم مي‌خواست تكيه‌گاه امن من همين‌جا درست داخل همين اتاق باشد. دلم مي‌خواست از نگاهش بخوانم. انتخابم درست است يا نه. دلم مي‌خواست وقتي مي‌روم، دعايش را بدرقه راهم كنم. اما هر چه نگاه كردم در ميان جمعيت او را نديدم.
دلم نمي‌آمد بدون حضور او اين مرحله را بگذرانم. بايد او نگاهم مي كرد تا دلم قرص مي‌شد. چشمانم را بستم. مقابل ديدگانم قرار گرفت لبخندي شيرين و زيبا بر لبانش بود. دلم آرام گرفت و با صداي لرزان گفتم: بله بله و اشك مثل جويباري از چشمانم جاري شد.
وقتي خودم را يافتم با لباس سپيد عروسي در ميان گلزار شهداي گمنام بودم. نشستم و ضجه زدم. اي كاش مي‌دانستم كجايي تا دلم آرام بگيرد. پدر اي كاش هديه جشن ازدواجم، مزارت را به من نشان مي‌دادي و باز تو را ديدم پرغرور و پرشكوه و همان‌طور آرام از مقابل چشمانم دور شدي ...
تقديم به شهيدان گمنام



زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
شنبه 22/2/1386 - 15:42
ezraeil ( تعداد مطالب : 85 ) ( تعداد نظرات : 60 )

بي‌تو ديگر لحظه‌هايم خالي است
تا قيامت اشک‌هايم جاري است
بي‌حضورت بال پروازم شکست
هر شبي يک قاصدک پيشم نشست

زمان آخرین مطلب این کاربر: 3030روز قبل
شنبه 22/2/1386 - 15:36
  • تعداد رکورد ها : 6885