عضویت در خبرنامه
          • سُرنا را از سر گشادش مي زنند!
          • سرنا: سازي است بادي که از چوبي مخصوص ساخته شود، اين ساز در غالب نقاط ايران موجود است و آن را همراه دهل مي نوازند و بطور کلي اندازه آن از نيم متر تجاوز نمي نمايد.
          • سُرناچي کم بود يک غوغو هم به آن اضافه شد!
          • غوغو: فاخته، کوکو
          • سري را که درد نمي کنه دستمال نمي بندن!
          • سري که عشق ندارد کدوي بي بار است لبي که خنده ندارد شکاف ديوار است
          • سزاي گرانفروش نخريدن است!
          • سعي هر کس به قدر همت اوست.
          • سفره بي نان، جُل است - کوزه بي آب گِل است!
          • جُل: روانداز، روکش
          • سفره ي نيفتاده (نينداخته) بوي مشک مي دهد!
          • سفره ي نينداخته يک عيب دارد! سفره ي انداخته هزار عيب!
          • سقش سياه است!
          • سق: کام، سقف دهان
            سق سياه داشتن: کنايه از کسي است که اگر نفريني در باره ديگري کند همان شود.