تعداد مطالب : 7199
تعداد نظرات : 845
زمان آخرین مطلب : 2467روز قبل
جام جم آنلاین: روز هشتم ذیحجه سال 60 هجری قمری، زمانی که امام حسین (ع) و همراهان آن حضرت قصد ترک مکه و عزیمت به کربلا را داشتند، حضرت ابوالفضل العباس(ع) خطبه‌ای بر بام کعبه در ستایش سیدالشهدا ایراد فرمود. بسم الله الرّحمن الرّحیم أَیهَا الکَفَرةُ الفَجَرة اَتَصُدُّونَ طَریقَ البَیتِ لِاِمامِ البَرَرَة؟ مَن هُوَ اَحَقُّ بِه مِن سائِرِ البَریه؟ وَ مَن هُوَ اَدنی بِه؟ وَ لَولا حِکمَ اللهِ الجَلیه وَ اَسرارُهُ العِلّیه وَاختِبارُهُ البَریه لِطارِ البَیتِ اِلیه قَبلَ اَن یمشی لَدَیه قَدِ استَلَمَ النّاسُ الحَجَر وَ الحَجَرُ یستَلِمُ یدَیه وَ لَو لَم تَکُن مَشیةُ مَولای مَجبُولَةً مِن مَشیهِ الرَّحمن، لَوَقَعتُ عَلَیکُم کَالسَّقرِ الغَضبانِ عَلی عَصافِیرِ الطَّیران. اَتُخَوِِّنَ قَوماً یلعَبُ بِالمَوتِ فِی الطُّفُولیة فَکَیفَ کانَ فِی الرُّجُولیهِ؟ وَلَفَدَیتُ بِالحامّاتِ لِسَید البَریاتِ دونَ الحَیوانات. هَیهات فَانظُرُوا ثُمَّ انظُرُوا مِمَّن شارِبُ الخَمر وَ مِمَّن صاحِبُ الحَوضِ وَ الکَوثَر وَ مِمَّن فی بَیتِهِ الوَحی وَ القُرآن وَ مِمَّن فی بَیتِه اللَّهَواتِ وَالدَّنَساتُ وَ مِمَّن فی بَیتِهِ التَّطهیرُ وَ الآیات. وَ أَنتُم وَقَعتُم فِی الغَلطَةِ الَّتی قَد وَقَعَت فیهَا القُرَیشُ لِأنَّهُمُ اردُوا قَتلَ رَسولِ الله صلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِه وَ أنتُم تُریدُونَ قَتلَ ابنِ بِنتِ نَبیکُم وَ لا یمکِن لَهُم مادامَ اَمیرُالمُؤمِنینَ (ع) حَیاً وَ کَیفَ یمکِنُ لَکُم قَتلَ اَبی عَبدِاللِه الحُسَین (ع) مادُمتُ حَیاً سَلیلاً؟ تَعالوا اُخبِرُکُم بِسَبیلِه بادِروُا قَتلی وَاضرِبُوا عُنُقی لِیحصُلَ مُرادُکُم لابَلَغَ الله مِدارَکُم وَ بَدَّدَا عمارَکُم وَ اَولادَکُم وَ لَعَنَ الله عَلَیکُم وَ عَلی اَجدادکُم. بنام خداوند بخشنده مهربان ای ناسپاسان گناهکار آیا راه بیت را بر امام نیکوکاران می بندید؟ چه کسی سزاوارتر به این بیت است از دیگر موجودات؟ و چه کسی نزدیکترین به این خانه است؟ و اگر حکمت های خداوند بلند مرتبه نبود و اسرار بالا و امتحانات موجودات نبود، همانا بیت به سوی ایشان [ امام حسین (ع)] پرواز می کرد؛ قبل از اینکه مردم حجر را لمس کنند، حجر دستانش [ امام حسین (ع)] را استلام می کند و اگر خواست مولای من خواست خداوند رحمن نبود هر آینه بر سر شما مانند بازِ شکاری که بر گنجشکان فرود می‌آید نازل می شدم. آیا قومی را که مرگ را در کودکی به بازی می گرفتند می ترسانید، در حالی که الان در مردانگی قرار دارند. همه جانم فدای آقا و مولای همه موجودات که برتر از حیوانات [هستند]. هیهات بنگرید سزاوار است از چه کسی پیروی کنید، به کسی که شراب می نوشد [مراد یزید ملعون است] یا کسی که صاحب حوض و کوثر است؛ کسی که در خانه وحی و قرآن است [مراد امام حسین(ع)است] یا کسی که در بیتش اسباب لهو و نجاست است [مراد یزید ملعون است]؛ و یا کسی که در خانه اش نزول آیات [نشانه ها] و [آیه] تطهیر است. شما در غلطی واقع شدید که قریش واقع شدند. چرا که اراده قتل پیامبر(ص) را کردند و شما اراده قتل پسر دختر پیامبرتان را و [این حیله] برای ایشان تا وقتی امیرالمؤمنین(ع) زنده بود ممکن نشد. پس چگونه ممکن است کشتن ابا عبدالله الحسین(ع) تا وقتی که من زنده ام؟ بیایید تا به راهش [راه کشتن امام حسین(ع)] آگاهتان کنم؛ پس مبادرت به کشتن من کنید، و گردنم را بزنید تا به مقصودتان برسید. خدا شما را به مقصودتان نرساند و عمرتان و فرزندانتان را کوتاه کند و لعنت خدا بر شما و پدرانتان [که قصد کشتن پیامبر (ص)را داشتند ] باد. کتاب مناقب ساده الکرام، تألیف سید عین العارفین هندی، در کتابخانه علامه میر حامد حسین موسوی نیشابوری کشمیری بدست آمده و در قالب کتابی با عنوان "خطیب کعبه" از سوی علی اصغر یونسیان تألیف شده است .
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:47
خبرگزاری مهر: حضرت عباس(ع) فرزند امیرالمؤمنین علی(ع) است و برای وی کنیه و القاب زیادی به دلیل ویژگیهای اخلاقی و تربیتی اش ذکر شده که به دهها مورد آن همراه با معانی پرداخته خواهد شد.به گزارش خبرنگار مهر، حضرت اباالفضل العباس(ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری در مدینه به دنیا آمد و وقتی امیرالمؤمنین علی(ع) شهید شد، عباس(ع) 14ساله بود و در کربلا 34 سال داشت.کنیه اش "ابوالفضل" و "ابوفاضل" است و از معروفترین لقبهایش می توان به قمر بنی هاشم، سقا، صاحب لوا، اخا الحسین، علمدار، ابوالقِِربه، عبدصالح، باب الحوائج و ... اشاره کرد.عباس در لغت، به معنای شیر بیشه، شیری که شیران از او بگریزند، است؛ در اصطلاح عرب نیز از ماده عَبَسَ به معنای "در هم کشیدن بشره و گرفتگی صورت" گرفته شده است.برخی عباس را به معنای شیری گرفته اند که دیگر شیرها از او می گریزند و برخی دیگر، آن را به "الاسد الغضبان" یعنی شیر خشمگین ترجمه کرده اند.از آنجا که امام علی(ع) از شجاعت و شکوه ایستادگی و پایمردی حضرت عباس(ع) در پیکار با دشمنان حقیقت، آگاهی کامل داشت، او را عباس نامید.حضرت ابوالفضل(ع) روز تاسوعای حسینی مصادف با نهم محرم الحرام سال 61 هجری در واقعه کربلا به شهادت رسید.معنا و مفهوم کنیهکنیه در فرهنگ عربی به نامهایی می گویند که پیشوند "اَب" در مردان، و "اُمّ" در زنان داشته باشد.سنت انتخاب چنین نامی برای افراد در میان قبایل عرب، گونه ای بزرگداشت و تجلیل فرد است و در اسلام نیز توجه زیادی به آن شده است.غزالی می نویسد: "رسول خدا(ص) اصحاب خود را از روی احترام برای به دست آوردن دلهایشان با کنیه صدا می زد و برای افراد بی کنیه، کنیه ای انتخاب می فرمود و سپس آنها را بدان می خواند. مردم نیز از آن پس، فرد مذکور را با آن می خواندند. حتی آن حضرت برای افرادی که فرزندی نداشتند تا کنیه ای داشته باشند، کنیه ای می نهاد. پیامبر اکرم(ص) رسم داشت حتی برای کودکان نیز کنیه برمی گزید تا دل کودکان را به دست آورد".کنیه های حضرت عباس(ع)ابوالفضل: در منابع بسیاری، کنیه آن حضرت را ابوالفضل برشمرده اند که در بین کنیه های ایشان، ابوالفضل، ابوفاضل و ابوالفضائل مشهورترین است؛ امّا موارد دیگر، یا غیرمشهور هستند و یا اینکه پس از واقعه کربلا، او را بدان خوانده اند.ابوالقِربَه: در لغت عرب، "قِربَه" به معنای "مشک آب" است. ایشان را به دلیل آبرسانی در کربلا، اینگونه نامیده اند.در بسیاری از منابع تاریخی و رجالی نیز ابوالقربه را برای حضرت ذکر کرده اند.ابوالقاسم: کنیه ای غیرمشهور برای حضرت است؛ اگر چه برخی نوشته اند آن جناب، فرزندی به نام قاسم داشت که در کربلا به شهادت رسید.ابوالفَرجَه: در لغت عرب "فرجه"، "گشایش در سختی و برطرف شدن اندوه" معنا شده است. برخی آن را برای حضرت برشمرده اند که بیشتر به لقبی در قالب کنیه می ماند. دلیل آن هم برطرف کردن اندوه و گشایش در سختیها در نتیجه توسل به اوست.معنا و مفهوم لقببه عناوینی که بر اثر بروز ویژگیهایی در انسانها، به آنان نسبت داده شود و بیانگر ویژگی شان باشد، لقب می گویند. حضرت عباس(ع) القاب بسیاری دارد؛ برای ایشان بیش از بیست لقب مشهور برشمرده اند که به معروف ترین آنها اشاره می شود.القاب حضرت عباس(ع) و معانی آنهاقمر بنی هاشم: حضرت عباس(ع) از جمال و زیبایی ویژه ای برخوردار بود؛ به گونه ای که سیمای دلربای او جلب توجه می کرد و چهره اش مانند ماه تمام، تابناک بود؛ چون از دودمان هاشم، جدّ پیامبر(ص) بود، او را "ماه فرزندان هاشم" می خواندند. قمر بنی هاشم لقبی مشهور برای این حضرت به شمار می رود و بسیاری از منابع آن را آورده اند.گفتنی است این لقب را امام حسین(ع) نیز به عباس(ع) می گفتند، از جمله هنگام عزیمت به سوی مکه وقتی همه خاندان عصمت و طهارت سوار بر محمل شدند، امام حسین(ع) ندا داد: "برادرم، سردار سپاهم و قمربنی هاشم(ع) کجاست؟ عباس هم پاسخش داد: لبیک، لبیک یا سیدی!"؛ این لقب را به خاطر زیبایی و چهره دلارای حضرت ابوالفضل(ع) به او داده اند.آشنایی با مفاهیم 30 کنیه و القاب حضرت ابولفضل (ع)سردابی که اطراف حرم حضرت عباس(ع) را سالهاست در بر گرفته و آب به رسم ادبو احترام به سقایی آن حضرت که بلندترین تعابیر عرشی را داشت، نه کم می شود و نه زیادسقّا: سقّا از مشهورترین لقبهای ایشان است و پس از واقعه کربلا بدان متصف شد.یکی از بی رحمانه ترین حربه های جنگی دشمن در واقعه کربلا، بستن آب بر لشکر امام حسین(ع) بود که از روز هفتم ماه محرم آغاز شد؛ امّا حضرت عباس(ع) به همراه برخی دیگر از افراد بنی هاشم، به فرات حمله می برد و آب می آورد.وی این لقب را از پدران خویش به ارث برده بود؛ زیرا حضرت عبد المطلب، هاشم، عبد مناف و قُصَّی نیز چنین لقبی داشتند. حضرت ابوطالب(ع) و عباس(ع) عموی پیامبر نیز به چنین ویژگی پسندیده ای مشهور بودند.سقّایی یکی از منصبهای حضرت عباس(ع) در واقعه عاشورا بود. اصل آبرسانی به تشنگان در تعالیم دینی بسیار پسندیده است. امام صادق(ع) فرموده است: "هرکه در جایی که آب هست مردم را سیراب کند، گویی برده ای را آزاد کرده است و هر که آب دهد در جایی که آب نیست گویی کسی را زنده ساخته است و کسی که یک نفر را زنده کند، گویا به همه مردم حیات بخشیده است".در کربلا، آبرسانی به خیمه ها و حرم سیدالشهدا(ع) بر عهده حضرت ابوالفضل(ع) بود، به همین خاطر او را سقای دشت کربلا نام داده اند.باب الحوائج: حضرت عباس(ع) در دوران زندگانی امام حسن مجتبی(ع) پیوسته در کنار آن حضرت به مددکاری مردم و برآوردن نیازهایشان می پرداخت. این رویه در زمان امامت امام حسین(ع) و پیش از جریان عاشورا نیز ادامه داشت تا آنجا که هرگاه نیازمندی نزد این دو امام همام می آمد، حضرت عباس(ع) مأمور می شد دستور امام خویش را اجرا کند؛ وی جایگاه بلندی نزد برادرش اباعبد الله(ع) داشت.امام حسین(ع) هر مشکلی را با برادرش در میان می گذاشت و از او می خواست که آن را برطرف کند.این مسئله سبب شد تا ایشان را "باب الحوائج" یعنی "برآورنده نیازها" بخوانند، گویا این لقب بعدها نیز در نتیجه توسلهای مردم و کرامتهای آن حضرت به ایشان داده شده است.باب الحسین(ع): شدت دلبستگی حضرت عباس(ع) به برادر بزرگتر خود، امام حسین(ع) تا آنجا بود که همواره خود را خدمتگزار وی می دانست و برای اجرای فرمانهای ایشان، همیشه پیشقدم بود.رسول خدا(ص) فرمود: "من شهر دانش هستم و علی دروازه ورود به آن است، پس هر کس خواهان ورود به شهر دانش است، باید نخست سراغ در آن را بگیرد". حضرت عباس(ع) نیز درب ورود به شهر حسینی است.کَبْش الکتیبه: اصطلاحی نظامی است که در جنگها به کار می رفته است. این عنوان، به رزمنده شجاعی اتلاق می شده است که تمام صفات شجاعت و نام آوری در او جمع بوده و در پیشانی لشکر به جنگ با دشمن می پرداخته است.حامی الظُّعَینه: در لغت عرب، "ظعینه" از ریشه "ظَعَن" به معنای "کوچ کرد" گرفته شده و به معنای "زن هودج نشین" است.این لقب از جمله القابی است که پس از واقعه عاشورا به حضرت داده شد و به معنای "پشتیبان زنان هودج نشین" است؛ چرا که دلگرمی زنان اهل حرم به بازوی توانای او بود. چه بسا پشتیبانی و حمایت از زنان بی دفاع، خود بخش بزرگی از دفاع است و وجود او در بین لشکر، قوت قلبی برای همه به شمار می آمد.دیگر القاب مشهور علمدار کربلاالقاب ذکر شده از مشهورترین لقبهای حضرت عباس(ع) به شمار می رود؛ البته ایشان لقبهای برازنده دیگری از جمله شهید، عبد صالح، "مستجار" یعنی پشت و پناه، "فادی" یعنی فداکار، "ضَیغَم" یعنی شیر، "مؤثر" یعنی ایثارگر، "ظَهر الولایه" یعنی پشتیبان ولایت، طیّار، اکبر، "مواسی" یعنی ایثارکننده، "واقی" یعنی پاسدار، "ساعی" یعنی تلاشگر، "صدّیق" یعنی راست گفتار و درست کردار، "اطلس" یعنی چابک و شجاع، "حامل اللّوا" به معنی پرچمدار، صابر، مجاهد، حامی، ناصر و ... دارند......................................علیرضا مهدی زاده
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:46
در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامهای كه از عبیداللّه داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه را برای عمر بن سعد قرائت كرد. ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آوردهای. به خدا قسم! تو عبیداللّه را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی (عمرسعد درنامه ای از ابن زیاد خواسته بود که اجازه دهد کاروان امام حسین برگردد ویا به جای دیگر رود .عبیدالله نیز به این امر راضی بود که شمر ملعون رای او را زد واورا منصرف کرد) - شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه بن زیاد امان نامه ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت. شمر نزدیك خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبداللّه، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام كه مادرشان امالبنین علیه السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه برایتان امان گرفتهام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟ در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه السلام امام علیه السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟ حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد كه اینان میگویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید. امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر میتوانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال میداند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم. حضرت عباس علیه السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این در درخواست تردید داشت.عمروبن حجاج به او گفت: سبحان الله .اگر اهل دیلم و کفار ازتومهلت می خواستند می پزیرفتی و حالا حسین از تو مهلت می خواهد وتودر تردید هستی؟. عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت میدهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه میسپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت. چهار حادثه مهم شب عاشورا 1- در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو میكنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.. محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم. امام علیه السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند. 2-امام حسین علیه السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرینتر است. امام علیه السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید. قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمهها هم حمله میكنند؟ امام علیه السلام به ماجرای شهادت عبداللّه اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند. 3-امام علیه السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمهها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه السلام بسیار سودمند بود. 4-مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علی اكبر علیه السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.(البته در برخی مقاتل دیگر به این قول اشاره ای نشده است)
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:45
اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانکه در دعا مى‏خوانیم: یا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است». وبلاگ حکمتی از قرآن در مطلبی به به بیان ویژگی های بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ب هعنوان یکی از آیه های قرآن کریم پرداخت. بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ(1) به نام خداوند بخشنده بخشایشگر In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful aمیان همه مردم جهان رسم است که هر کار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى‏کنند، یعنى آن کار را با آن شخصیت مورد نظر از آغاز ارتباط مى‏دهند. ولى آیا بهتر نیست که براى پاینده بودن یک برنامه و جاوید ماندن یک تشکیلات، آن را به موجود پایدار و جاویدانى ارتباط دهیم که فنا در ذات او راه ندارد، از میان تمام موجودات آنکه ازلى و ابدى است تنها ذات پاک خداست و به همین دلیل باید همه چیز و هر کار را با نام او آغاز کرد و از او استمداد نمود لذا در نخستین آیه قرآن مى‏گوئیم: «بنام خداوند بخشنده بخشایشگر» (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ). و در حدیث معروفى از پیامبر صلّى اللّه علیه و اله مى‏خوانیم: کلّ امر ذى بال لم یذکر فیه اسم اللّه فهو ابتر: «هر کار مهمى که بدون نام خدا شروع شود بى فرجام است» و نیز امام باقر علیه السّلام مى‏فرماید: «سزاوار است هنگامى که کارى را شروع مى‏کنیم، چه بزرگ باشد چه کوچک، بسم اللّه بگوئیم تا پر برکت و میمون باشد» کوتاه سخن اینکه: پایدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است که با خدا دارد به همین مناسبت خداوند به پیامبر دستور مى‏دهد که در آغاز شروع تبلیغ اسلام این وظیفه خطیر را با نام خدا شروع کند: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ (سوره علق آیه 1)، و مى‏بینیم حضرت نوح در آن طوفان سخت و عجیب هنگام سوار شدن بر کشتى براى پیروزى بر مشکلات به یاران خود دستور مى‏دهد که در هنگام حرکت و در موقع توقف کشتى «بسم اللّه» بگویند (سوره هود آیه 41 و 48)و آنها نیز این سفر را سر انجام با موفقیت و پیروزى پشت سر گذاشتند.و نیز سلیمان در نامه‏اى که به ملکه سبا مى‏نویسد سر آغاز آن را «بِسْمِ اللَّهِ» قرار مى‏دهد (سوره نحل آیه 30) روى همین اصل، تمام سوره‏هاى قرآن- با بسم اللّه آغاز مى‏شود تا هدف اصلى از آغاز تا انجام با موفقیت و پیروزى و بدون شکست انجام شود و تنها سوره توبه است که بسم اللّه در آغاز آن نمى‏بینیم چرا که سوره توبه با اعلان جنگ به جنایتکاران مکّه و پیمان شکنان آغاز شده، و اعلام جنگ با توصیف خداوند به «رحمان و رحیم» سازگار نیست. نکته‏ها: آیا بسم اللّه جزء سوره است؟ در میان دانشمندان و علماء شیعه اختلافى نیست که بسم اللّه جزء سوره حمد و همه سوره‏هاى قرآن است، اصولا ثبت «بسم اللّه» در آغاز همه سوره‏ها، خود گواه زنده این امر است، زیرا مى‏دانیم در متن قرآن چیزى اضافه نوشته نشده است، و ذکر «بسم اللّه» در آغاز سوره‏ها از زمان پیامبر صلّى اللّه علیه و اله تاکنون معمول بوده است. به علاوه سیره مسلمین همواره بر این بوده که هنگام تلاوت قرآن بسم اللّه را در آغاز هر سوره‏اى مى‏خواندند، و متواترا نیز ثابت شده که پیامبر صلّى اللّه علیه و اله آن را تلاوت مى‏فرمود، چگونه ممکن است چیزى جزء قرآن نباشد و پیامبر و مسلمانان همواره آن را ضمن قرآن بخوانند و بر آن مداومت کنند.به هر حال مسأله آنقدر روشن است که مى‏گویند: یک روز معاویه در دوران حکومتش در نماز جماعت بسم اللّه را نگفت، بعد از نماز جمعى از مهاجران و انصار فریاد زدند أسرقت أم نسیت؟ آیا بسم اللّه را دزدیدى یا فراموش کردى! اللّه جامعترین نام خداست: زیرا بررسى نامهاى خدا که در قرآن مجید و یا سایر منابع اسلامى آمده نشان مى‏دهد که هر کدام از آن یک بخش خاص از صفات خدا را منعکس مى‏سازد، تنها نامى که جامع صفات جلال و جمال است همان «اللّه» مى‏باشد. به همین دلیل اسماء دیگر خداوند غالبا به عنوان صفت براى کلمه «اللّه» گفته مى‏شود به عنوان نمونه: «غفور» و «رحیم» که به جنبه آمرزش خداوند اشاره مى‏کند (فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ)- سوره بقره آیه 266. «سمیع» اشاره به آگاهى او از مسموعات، و «علیم» اشاره به آگاهى او از همه چیز است (فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ)- بقره: 227. و در یک آیه بسیارى از این اسماء، وصف «اللّه» قرار مى‏گیرند. هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِکُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیْمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ: «اوست اللّه که معبودى جز وى نیست، اوست حاکم مطلق، منزه از ناپاکیها، از هر گونه ظلم و بیدادگرى، ایمنى بخش، نگاهبان همه چیز، توانا و شکست ناپذیر، قاهر بر همه موجودات، و با عظمت» یکى از شواهد جامعیت این نام آن است که ابراز ایمان و توصیه تنها با جمله لا اله الّا اللّه مى‏توان کرد. رحمت عام و خاص خدا: مشهور در میان گروهى از مفسران این است که صفت «رحمان» اشاره به رحمت عام خداست که شامل دوست و دشمن، مؤمن و کافر و نیکوکار و بدکار مى‏باشد، زیرا «باران رحمت بى‏حسابش همه را رسیده، و خوان نعمت بى‏دریغش همه جا کشیده» ولى «رحیم» اشاره به رحمت خاص پروردگار است که ویژه بندگان مطیع و صالح و فرمانبردار است. و تنها چیزى که ممکن است اشاره به این مطلب باشد آن است که «الرَّحْمنِ» در همه جا در قرآن به صورت مطلق آمده است که نشانه عمومیت آن است، در حالى که «الرَّحِیمِ» گاهى به صورت مقید ذکر شده که دلیل بر خصوصیت آن است مانند (وَ کانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً) «خداوند نسبت به مؤمنان رحیم است» (احزاب: 43) در روایتى نیز از امام صادق علیه السّلام مى‏خوانیم: «خداوند معبود همه چیز است، نسبت به تمام مخلوقاتش رحمان، و نسبت به خصوص مؤمنان رحیم است» چرا صفات دیگر خدا در «بسم اللّه» نیامده است؟ و تنها روى صفت «رحمانیت و رحیمیّت» او تکیه مى‏شود. امّا با توجه به یک نکته، پاسخ این سؤال روشن مى‏شود و آن اینکه در آغاز هر کار لازم است از صفتى استمداد کنیم که آثارش بر سراسر جهان پرتوافکن است، همه موجودات را فرا گرفته و گرفتاران را در لحظات بحرانى نجات بخشیده است. بهتر است این حقیقت را از زبان قرآن بشنوید آنجا که مى‏گوید: وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ «رحمت من همه چیز را فرا گرفته است» (اعراف- 156) از سوى دیگر مى‏بینیم پیامبران براى نجات خود از چنگال حوادث سخت و دشمنان خطرناک دست به دامن رحمت خدا مى‏زدند، در مورد «هود» و پیروانش مى‏خوانیم: فَأَنْجَیْناهُ وَ الَّذِینَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا: «هود و پیروانش را به وسیله رحمت خویش (از چنگال دشمنان) رهائى بخشیدیم» (اعراف- 72) پس اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد چنانکه در دعا مى‏خوانیم: یا من سبقت رحمته غضبه «اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است». انسانها نیز باید در برنامه زندگى اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند.
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:43
خبرگزاری دانشجو: در تفسیر فرات از بشر ابن شریح نقل شده که می‌گوید: روزی از امام باقر (ع) پرسیدم که امید بخش‌ترین آیه قرآن کدام آیه است؟ حضرت فرمودند: اطرافیان شما در این باره چه نظری دارند؟گفتم: آنها معتقدند آیه «قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله»؛ «ای بندگان من که بر نفس خویش اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نباشید» امیدوار کننده ترین آیه قرآن است.حضرت فرمود: اما ما اهل بیت چنین نظری نداریم. پرسیدم پس نظر شما در این مورد چیست؟ فرمودند: آیه «و لسوف یعطیک ربک فترضی»یعنی «و پروردگارت آنقدر به تو عطا خواهد کرد که راضی شوی» امید بخش ترین آیه قرآن است و منظور از آن شفاعت است.سپس ادامه دادند: یکی از دلایل ترجیح این آیه این است که در آیه مورد نظر شما شرط برخورداری از آن رحمت واسعه، توبه و تسلیم و عمل نیک اعلام شده است، اما در آیه مربوط به شفاعت، هیچ قید و شرطی جز رضایت پیامبر مهربانی و رحمت وجود ندارد.
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:42
ذکر با اینکه در همه حالات و همه جا نیکو و دارای برکات بسیار و آثار فراوان است و لکن در مواردی خاص بر آن تأکید و توصیه ای مخصوص شده است و بر انسان مؤمن است که در آن مواقع مراقبت کند و دل و جان را با ذکر خداوند تازه نگهدارد و خود را از خطر غفلت دور کند.مواقع ذکر:1. هنگام خشم. 2. هنگام گفتارهای بیهوده. 3. در میان غافلان . 4. در تنهایی و خلوت. 5. برابر دشمن. 6. در بازار. 7. قبل از هر کار. 8. نزد گناهان. 9. هنگام روی آوری وسوسه ها نفسانی و شیطانی. 10. وقتی وقت تصمیم و قضاوت.با توجه به اینکه هر یک از موارد فوق دارای حساسیت و ویژگی مخصوص به خود می باشد لازم است توضیح هر یک از آنها از دیدگاه قرآن و روایات جداگانه آورده شود.1. هنگام خشم و غضبزندگی دنیا دور از ناراحتی و گرفتاری نیست و انسان برخی اوقات در برابر رفتار و گفتار ناهنجار دیگران به خشم می آید و خود را در حالتی می یابد که می خواهد بر دیگری هجوم برد و ناسزا بگوید و یا او را مورد ضرب و شتم قرار دهد. در این هنگام فرد از حال عادی بیرون رفته و گاهی با حالت خشم و غضب آثار و تبعات ناشایستی به بار می آورد که بسیار سنگین و گاهی غیر قابل جبران است.و کار سازترین سلاح به هنگام غضب «یاد خداوند» است که انسان را از گناه، انحراف، ظلم، ناسزاگوئی و رفتار ناشایست باز می دارد و شعله غضب را فرو می نشاند و آن را مهار می کند.در واقع هنگام غضب صحنه آزمایشی است که فرد مؤمن با قدرت «ذکر» از آن پیروز و سربلند بیرون می آید و با جلوگیری از غضب خود را از گناهان بسیار نگه می دارد.اثر مهمتر این است که از خشم خداوند جلوگیری می کند.پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) فرمودند: خداوند به یکی از پیامبرانش وحی کرد که: ای پسر آدم! در هنگام غضب به یاد من باش تا من نیز در هنگام غضب به یاد تو باشم و تو را از نابودی و هلاکت نگه دارم.برای روشن شدن اهمیت «جلوگیری از خشم خداوند» و برای بهتر پی بردن به محتوا و مضمون بلند این روایت شریفه، لازم است مطالبی را هر چند گذرا یاد آور شویم.1ـ معصیت و گناه به طور حتم موجب عقاب، عذاب، ناراحتی، غم و غصه، محرومیت، بی توفیقی، فشار قبر، عذاب عالم برزخ، سختی قیامت و آتش جهنم است. با اینکه گناه این امور را در پی دارد، ولی همه گناهان موجب غضب و خشم خداوند نیستند.زیرا غضب و خشم خداوند، سخت تر از عذاب و ناراحتی است. غضب الهی موجب شکستن انسان و سقوط او می گردد و فرق است بین این که روی آئینه و یا شیشه را گرد و غبار و زنگار بگیرد و یا اینکه بر اثر ضربه ای بشکند و عیب اساسی بردارد. گناهان گرد و غبار و زنگاری است که بر وجود انسان می نشیند و خشم خداوند ضربه ای است که انسان را می شکند و روح و جان او را تغییر می دهد و ساقط می کند. «من یحلل علیه غضبی فقط هوا؛ و هر کس خشم من بر او فرود آید در ورطه سقوط و هلاکت افتاده است».و نیز می توان چنین گفت که: گاهی خس و خاشاک بر روی آب قرار دارد، ولی خود آب صاف و زلال می باشد و هیچگونه رنگ و بوی غیر طبیعی ندارد، بطوری که اگر با دست آنچه روی آب است را برداریم، آب حالت خود را حفظ کرده، می تواند مورد استفاده قرار گیرد و گاهی رنگ آن تغییر می کند و متعفّن می شود که در آن صورت با برداشتن آنچه روی آن است، مطلب حل نمی شود، بلکه لازم است تصفیه شود و اکسیژن به آن تزریق گردد تا آلودگی از لابه لای آن خارج شود و شاید آنوقت آب به حالت اول بازگردد.غضب و خشم الهی موجب می شود که ذات انسان تیره و تار و تاریک گردد و مثل آیینه ایست که جوهره اش سیاه شود.با توجه به آثار غیر قابل جبران خشم خداوند، می توان اظهار کرد که همه گناهان خشم خداوند را در پی ندارد، با اینکه همه عقاب و عذاب را با خود دارد، زیرا اگر همه معصیتها موجب خشم خدا باشد دیگر راه نجات بر انسان بسته است و از این روی برخی گناهان موجب غضب الهی می شوند؛ مانند: دروغ گفتن و ظلم به بندگان خداوند.امام علی(علیه السلام) می فرماید: خداوند چهار چیز را در چهار چیز پنهان کرده است. 1. رضای خود را در اطاعت لذا هیچ طاعتی را کوچک نگیر شاید رضای خدا در آن باشد. 2. خشم خویش را در گناهان پس هیچ گناهی را کم مشمار شاید خشم خدا در آن باشد. 3. اجابت را در دعا از این رو هیچ دعایی را کوچک مشمار شاید استجابت در پی آن باشد. 4. دوست خود را در بندگان، هیچ بنده ای را خار مشمار، چه بسا آن دوست خدا باشد.2. اطاعت خداوند و اعمال شایسته، ثواب، آرامش خاطر، نجات از ناراحتی ها و گرفتاریهای دنیا و آخرت را در پی دارد و موجب بهشت و تأمین سعادت جاودانه انسان می گردد. انجام کارهای خوب موجب مغفرت و بخشایش گناهان می شود و برخی از اعمال خوبست که حتی آثار خشم خدا را نیز از جان انسان برمی گیرد.ذکر خداوند اثری برتر دارد و از اعمالی است که نمی گذارد خشم خداوند بر انسان وارد شود و از آن جلوی می کند پس آثار اعمال خوب را به طور کلی می توان در چهار چیز نمایان کرد و دید :1. آثار مثبت دنیایی و اخروی و تقرب به پیشگاه خداوند و بالا بردن درجات. 2. مغفرت و رفع عذاب در دنیا و آخرت. 3. رفع آثار غضب خداوند از روح و جان انسان. 4. جلوگیری از خشم الهی بر انسان.3. انسانها نوعاً در زندگی عادی خواه و ناخواه به معصیت آلوده می گردند و در بین آنها گناهانی است که باعث خشم خدواند می شود و از آنجایی که خشم خداوند آثار سنگین و غیر قابل جبرانی را به جای می گذارد، بسیار با اهمیت است که انسان کارهای نیک و اعمال شایسته ای انجام دهد که آثار غضب خداوند را از جان و دل او بردارد و چراغ پرفروغی را در باطنش بیافروزد و از آن با ارزش تر کاری است که از خشم خدا جلوگیری به عمل آورد و نگذارد غضب الهی بر انسان وارد گردد، زیرا تفاوت زیادی است بین اینکه انسان به چاه بیافتد و با وسیله ای بیرون آید و بین اینکه ابزاری داشته باشد که مانع از افتادن او به چاه شود.درست در این نقطه است که ارزش «یاد خداوند» آشکار می گردد، زیرا یاد خداوند در هنگام غضب موجب می شود که اصلاً خشم خداوند به انسان نرسد و این غیر از آن است که خشم او را فرا گیرد و پس از مدتی با تلاش و کوشش از درون آن بیرون آید که در واقع «یاد خداوند هنگام خشم» پیشگیری از خشم الهی است نه فقط درمان آن.این اثر و نتیجه کمتر در اعمال نیک دیده می شود. از این رو می توان از یاد خداوند به عنوان قله مرتفع همه اعمال صالح یاد کرد و اگر نباشد برای یاد خداوند جز همین اثر، سزاوار است که انسان همواره بر یاد خداوند مداومت کند و با او همنشین باشد.1. خداوند به حضرت داود وحی فرمود: هرگاه بنده من در هنگامی که خشم می گیرد مرا یاد کند روز قیامت در میان همه خلق به یاد او باشم و او را همراه کسانی که نابودشان می کنم، نابود نگردانم.2. امام باقر(علیه السلام) فرمودند: در تورات نوشته شده است ای موسی خشم خود را از کسی که زیر دست تو قرارش داده ام بازگیر تا من نیز خشم خود را از تو بازگیرم.3. حواریون از حضرت مسیح پرسیدند: سخت ترین چیزها چیست؟ فرمود: سخت ترین چیزها خشم خداست. عرض کردند: چگونه می توان خود را از خشم خدا نگه داشت؟ فرمود: به دیگران خشمگین نشوید.4. مردی به پیامبر(صلی الله علیه وآله) عرض کرد: دوست دارم از خشم خدا در امان باشم. پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند: به خلق خدا غضب نکن تا از خشم و سخط او ایمن باشی.به امید آنکه در لحظات حساس و مهم زندگی آرامش خود را حفظ کرده و سختی ها را با یاد و ذکر خدا از خود دور کنیم .
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:42
فارس: عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) با بیان چالش‌ها و نقاط ضعف جامعه اسلامی زمان حضرت رسول(ص) گفت: این سؤال باید برای تمام نسل‌ها مطرح شود که چرا قبر حضرت زهرا(س) تا کنون مخفی مانده است؟حجت‌الاسلام والمسلمین «محمدرضا باقرزاده» عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) با اشاره به دلایل قیام حضرت زهرا(س) گفت: نهضت فاطمی و قیام حضرت زهرا(س) پس از رحلت حضرت رسول(ص) و اعتراض ایشان به جامعه خویش و نگاه انتقادی به مسائل اجتماعی آن عصر به دلیل انحراف عظیم و بنیادینی بود که در جامعه اسلامی پس از پیامبر اکرم(ص) شکل گرفته بود.وی عنوان کرد: تعصبات قبیله‌ای، نژادی و عقده‌هایی که از زمان حضرت رسول(ص) در دل برخی از افراد باقی مانده بود، ‌انحرافاتی در جامعه اسلامی به وجود آورد که مهمتر از تمام انحرافات، ‌انحراف در بحث رهبری و ولایت امر جامعه اسلامی بود که در نتیجه غصب خلافت و‌ جانشینی امیر مومنان (ع) را به دست افرادی که نه تنها از جانب پیامبر(ص) برای زعامت جامعه تایید نشده بودند بلکه هیچ دلیلی برای تایید آنها وجود نداشت.مدیر مرکز مطالعات و پاسخگویی به شبهات حوزه علمیه قم تصریح کرد: مهمترین دلیل برای نهضت حضرت فاطمه(س) و اعتراض ایشان،‌ دغدغه‌ای مبنی بر این بود که کِشتی جامعه اسلامی از مسیر اصلی خود منحرف شده و به سمت صخره‌ها در حال پیشروی بود.وی خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم یک تحلیلی از پیش‌بینی صدیقه طاهره(س) داشته باشیم باید گفت آنچه که امروز دنیای اسلام شاهد آن است آنچه که امروز جهان اسلام را تحقیر می‌کند، هر مصیبتی که در حال حاضر به مسلمانان وارد و کشتاری که توسط جوامع استعمارگر علیه کشورهای اسلامی صورت می‌گیرد از جمله پیش‌بینی‌هایی بود که حضرت زهرا(س) برای جلوگیری از انحرافی که اتفاق افتاد، داشتند.حجت‌الاسلام باقرزاده گفت: حضرت فاطمه(س) می‌دانست که با انحراف امر خلافت از علی(ع) و فرزندان ایشان، کار زعامت جامعه اسلامی به جایی خواهد رسید که مردم در حکومت اسلامی، ‌تحت سلطه استعمار، استکبار و استبداد قرار گرفته و وضعیت آنها روز به روز فلاکت‌بارتر خواهد شد.وی با بیان اینکه براساس پیش‌بینی حضرت زهرا(س) با تغیبر جایگاه خلافت، ظلم و ستم‌ها نسبت به مسلمانان افزایش خواهد یافت، افزود: دلایل داخلی افزایش ظلم این بود که افراد ستمگر و نالایق در صدر کار قرار گرفته و به لحاظ خارجی نیز چون افراد نالایق و ستمگر برای حاکمیت و سلطه خویش به بیگانگان روی آورده و دست نیاز به سوی آنها دراز می‌کنند، جامعه را به سوی وابستگی سوق خواهند داد.عضو هیئت علمی مؤسسه امام خمینی(ره) عنوان کرد: تمام نگرانی حضرت زهرا(س) ناشی از همین بود لذا اینکه ما تصور کنیم صدیقه طاهره(س) به خاطر مسائل شخصی،‌ دفاع از حق همسرش و یا به دلیل اینکه یک باغی از ایشان گرفته شد و امری کاملا شخصی،‌ آن خطبه غرا را ایراد کردند لذا قطعا شأن، عظمت و قدرت روحی حضرت بسیار بالاتر از آن بود که به دلیل محرومیت‌های اجتماعی این قدر بی‌تابی کند.وی با تاکید براینکه بی‌تابی‌های حضرت زهرا(س) آنقدر شدید بود که در تاریخ ماندگار شد، گفت: فاطمه زهرا سلام‌الله علیها برای اینکه این ناراحتی‌ها و اعتراض‌ها در تاریخ ثبت شود، درخواست کرد شبانه و مخفیانه به خاک سپرده شوند. از این رو مخفی ماندن قبر ایشان به این دلیل است که مظلومیت حضرت زهرا(س) در طول تاریخ منقوش بماند تا نسل‌های بعدی همواره با این سوال روبه‌رو شوند که دغدغه اصلی دخت مکرم حضرت رسول(ص) چه بود، ایشان آنقدر از امت پیامبر(ص) ناراحت شدند که وصیت کردند هیچ‌کس در تشیع جنازه ایشان شرکت نکند!حجت‌الاسلام باقرزاده تصریح کرد: باید این سؤال همواره در تاریخ اسلام باقی بماند و امت اسلامی نیز همواره به دنبال یافتن پاسخی برای آن باشد. بنابراین پاسخی که می‌توان در جواب این سؤال مطرح کرد این است که؛ انحرافی در اصل حاکمیت اداره جامعه اسلامی شکل گرفته بود که این انحراف، اعتراض عمیق حضرت زهرا(س) را رقم زد.
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:40
میلاد پر برکت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها هفته زن آغاز می شود و از رایج ترین کارها در این هفته تقدیر از زنان برتر در عرصه های گوناگون است. در این مراسمها که هر ساله از سوی نهادهای مختلف از ریاست جمهوری گرفته تا نهادهای بسیار جزء برگزار می شود از زنانی به عنوان زنان برتر و نمونه، تقدیر به عمل می‌آید. سوالی که جا دارد از مسئولین برگزار کننده به خصوص ریاست محترم جمهور پرسیده شود این است که ملاک این انتخاب و تقدیر چیست؟ اگر ملاک شما در انتخاب این برگزیدگان، همان ملاکهای جوامع دیگر است که سالیانه رئیس موفق، مدیر برتر، استاد نمونه و مانند آن را انتخاب و طی مراسمی از آنها قدردانی می کنند و آن سخنان ابتدایی شما در فضایل حضرت زهرا سلام الله علیها هم تنها برای تبرک و میمنت جلسه است که هیچ؛ ما در همین جا کفایت مذاکرات را اعلام کرده و بحث را خاتمه می دهیم. اما اگر هدف شما از این همایش ها، سوق دادن جامعه به سوی الگوبرداری از سیره و زندگی آن بانو بی همتاست؛ پس انتظار می رود که ریاست محترم جمهور یا دیگر مسئولان تقدیر کننده پس از سخنرانی در فضایل و الگو معرفی کردن حضرت زهرا سلام الله علیهاالسلام از کسانی تقدیر کنند که در جامعه امروز ما نزدیکترین و شبیه ترین افراد به آن بانوی بی همتا باشند. ریاست محترم جمهور و دیگر مسئولان باید توجه داشته باشند که مهمترین پیامدی که این انتخابها دارد معرفی شدن الگوهایی به عنوان بانوان نمونه به جامعه زنان کشور است؛ از این رو ضرورت دارد کسانی انتخاب و به جامعه معرفی شوند که بتوان آنها را الگوی امروزی حضرت زهرا سلام الله علیها نامید و غیر مستقیم دیگران را تشویق کرد که از نظر رفتاری حداقل خود را به این افراد نزدیک کنند. اسلامی حرف زدن و با ملاکهای غربی انتخاب کردن اثری جز تشویق زنان و دختران ما به فاصله گرفتن از سیره حضرت زهرا سلام الله علیها نخواهد داشت. اما آنچه را که ما شاهد آنیم و هر ساله تکرار می شود تقریبا و یا حداقل در موارد زیادی چیزی غیر از این است یعنی از زنانی تقدیر می شود که برخی از این اصول در زندگانی آنها تعطیل و یا بسیار کم رنگ است ما باید از بانوانی تقدیر به عمل آوریم که در زندگی امروز توانسته اند اصول زندگانی حضرت فاطمه سلام الله علیها را در زندگی خود پیاده کنند. دقت شود که ما گفتیم اصول؛ اصولی مانند: اصل بودن اهتمام به کار خانه و محیط خانواده؛ توجه ویژه به این که خود شخصا فرزندانش را تربیت کرده و به امور آنها رسیدگی کند؛ اصل اینکه محیط خانه و خانواده همیشه برای همسر و فرزندانش محیطی آرام و دلنشین باشد؛ اصل اینکه معارف و تعالیم اسلام در بین خانه بیان و بین خانواده گفتگو شود و اصولی از این دست. به برکت انقلاب و ترویج روز افزون معارف قرآن و عترت، جامعه ما مملو است از چنین بانوانی که با الگو قرار دادن سرور بانوان عالم، توانسته اند خود را تا حد امکان به آن حضرت نزدیک کرده و خود را در زمره پیروان واقعی او قرار دهند که به نظر می رسد در چنین ایامی شایسته است که از موفق ترین این افراد تقدیر به عمل آید. اما آنچه را که ما شاهد آنیم و هر ساله تکرار می شود تقریبا و یا حداقل در موارد زیادی چیزی غیر از این است یعنی از زنانی تقدیر می شود که برخی از این اصول در زندگانی آنها تعطیل و یا بسیار کم رنگ است. قدر مصداقی تر سخن بگوییم هر ساله وقتی نوبت به تقدیر و اهداء جوایز به زنان نمونه می رسد بعد از نام منتخبین ارجمند دلیل انتخابشان نیز با ذکر عناوینشان بیان می شود که مدیریت موفق، ریاست نمونه از عناوین رایج در اینگونه مراسمهاست. بارها دیده و شنیده‌ام آه جانسوز و تاسف مادران و دختران این جامعه را که با دیدن این همایشها و عناوین برگزیدگان با دلی پر غصه زیر لب گفته‌اند که خوشا به حالشان ما را بگو که از صبح تا شب مدام گرفتار خانه و خانواده هستیم !!! سوالی که در اینجا با توجه به اصول زندگی حضرت زهرا سلام الله علیها که بیان شد و نیز واقعیتی که ما در جامعه شاهد آنیم مطرح است این است که چطور یک خانم می تواند ریاست و یا مدیریت کلان یک وزارتخانه، نهاد، ارگان و سازمانی را داشته باشد و در کار خود ممتاز هم شود و در عین حال محور خانواده در خانه هم باشد و بتواند در محیطی آرام و دلنشین و به دور از خستگی و فشارهای کاری به تربیت فرزندان و شنیدن سخن آنها و ... نیز بپردازد؟ به راستی چگونه ممکن است خانمی با موتوری 16 سیلندر (تعبیر ریاست محترم جمهور در تعریف و تمجید از یکی از بانوان شاغل در کابینه در همایش بانوان نمونه سال 90)[1] کار کند و محور کانون خانواده در خانه هم باشد؟ کسی مخالف کار و تلاش و فعالیت زن مسلمان در بیرون از خانه نیست که البته آن هم با توجه به آموزه های دینی حد و مرز خود را دارد که در مقاله ای به طور مشخص به آن خواهیم پرداخت؛ اما وقتی سخن از زنان برتر و معرفی الگو به جامعه آن هم در ایام ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها در میان است انتظار بی جایی نیست که از مسئولین محترم درخواست کنیم بانوانی انتخاب و معرفی شوند که شبیه‌ترین‌های موجود به آن حضرت باشند. بارها دیده و شنیده‌ام آه جانسوز و تاسف مادران و دختران این جامعه را که با دیدن این همایشها و عناوین برگزیدگان با دلی پر غصه زیر لب گفته‌اند که «خوشا به حالشان ما را بگو که از صبح تا شب مدام گرفتار خانه و خانواده هستیم !!!!» آقایان به ما پاسخ دهند که آیا این تاسف بجاست؟ آیا سزاورست مادری که زهراوار زندگی می کند و تمام تلاشش گرم نگه داشتن کانون خانواده و رسیدگی به تربیت فرزندان و دلگرمی شوهرش است اینگونه از مدل زندگی خود تاسف بخورد و دختر او که شاهد این اندوه مادر است به جد تصمیم بگیرد که هیچگاه خود را گرفتار خانه و اسیر زندگی نکند؟ شما را نمی دانم اما ما که در طبقات مختلف جامعه غوطه وریم این چیزها را می بینیم و آن سخنان را می‌شنویم. جا دارد که در این رویه به ظاهر غلط تجدید نظر کنیم و به گونه ای عمل کنیم که در نهایت مادر یک خانواده به مادر بودن خود و این که چون زهرای اطهر در خدمت آرامش و اعتلای خانواده است افتخار کند. ان شاء الله
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:38
یکی از مباحث اخلاقی که آیت الله مشکینی در دوران دفاع مقدس در جمع رزمندگان پیرامون آن سخنرانی کرد، بحث« توبه» است که گزیده ای از این سخنرانی در پی می آید:مرحوم آیت الله مشکینی تنها به اخلاق نظری نمی پرداخت بلکه با تسلط بر علومی از جمله فقه، تفسیر، حدیث آن را در خدمت اخلاق عملی و ساختن جامعه قرار می داد که یکی از موضوعاتی که در دروس اخلاق بدان می پرداخت بحث « توبه» و آثار دنیوی و اخروی آن است که در پی می آید:... یکی از مطالبی که در کتاب های اخلاق و اخبار ذکر می شود مسأله توبه است؛ قرآن در آیات شریفه زیادی به مسأله توبه متعرّض شده است و مردم را به توبه دعوت کرده و انسان تائب را ستوده است ؛علماء در کتب فقهی شان توبه را یکی از واجبات شمرده اند. کسی که توبه نکند هر آن و هر ساعت برای او گناه نوشته می شود.اقسام توبهتوبه در واژه عربی به معنای رجوع و برگشتن است...وقتی ما دقت کنیم برگشتن انواعی دارد، گاهی برگشتن جسمانی است، کسی از مکانی به یک مقصد خاصی سفر کرده و سپس از آن مقصد خاص برمی گردد، این توبه جسم از مکان است، برگشتن جسم از یک مکانی است که آنجا رفته بود و بعد برمی گردد، این توبه جسمی است.دوم توبه روح است، توبه نفس است، برگشتن نفس است، روح انسان و نفس انسان از یک اعتقاد، فکر و دانشی که پیدا کرده بود و باوری که برای خود اتخاذ کرده بود، برمی گردد، این یک رقم توبه است. مثلاً مدتی انسانها باور کرده بودند که زمین مسطح است و پس از مدتی از این باور برگشتند و گفتند زمین گرد است. مدتی باور کرده بودند که آفتاب دور زمین می گردد و پس از مدتی از این معنا برگشتند و حالا می گویند زمین دور آفتاب می گردد. اینها توبه های نفس و روح است.در مرحله اعتقاد، مدتی کسی اعتقاد پیدا کرده بود به اینکه شرک هست یا - اعوذ بالله - خدایی در کار نیست، یا نبوّتی در کار نیست، یا معادی در کار نیست، نفس و روح این شخص به سوی این باور رفته و این باور خاص را انتخاب کرده بود پس از مدتی بر او حقایقی روشن می شود و از شرک به توحید برمی گردد ، و از انکار رسالت به اذعان و اعتقاد به رسالت برمی گردد، و از انکار معاد به تصدیق معاد برمی گردد. این توبه نفس و روح است در مرحله باور و اعتقاد، و بهترین توبه ها این توبه است و شریفترین توبه، توبه نفس در مرحله اعتقاد و باور است.روایات و آیات بر توبه کردن انسان از باورهای فاسد به سوی باورهای صحیح تأکید داردگاهی هم توبه قسم سومی هم پیدا می کند و آن عبارت است از اینکه نفس به آن عمل خاصی که به او عادت کرده بود برمی گردد، انسان مدتی عمل خاصی را برای خودش عادت کرده بود، مثل اینکه نماز نمی خواند یا عادت به مسکرات و مواد مخدر کرده بود، یا عادت به عمل زشتی کرده بود، ولی مدتی بعد، از این عمل بر می گردد، این توبه نفس است در مرحله عمل. این هم یک نوع توبه است که انسان اگر به سوی عملی رفته بود از آن عمل برمی گردد یا اگر به سوی عادتی حرکت کرده بود از آن عادت برمی گردد، این هم یک رقم توبه است.پس "توبه" برگشتن است و برگشتن مصادیقی دارد، برگشتن جسم از مکانی به مکان دیگر، برگشتن روح از باوری به باور دیگر، برگشتن روح از عملی به عمل دیگر، این معنای توبه است و برگشتن. بحث در برگشتن های مخصوص است و روایات و آیات که در مورد توبه صحبت می کند بحث و مورد صحبتشان، توبه کردن انسان است از باورهای فاسد به سوی باورهای صحیح.آنچه که در آیات و روایات وارد است عبارت است از برگشتن نفس از باورهای زشت، از باورهای فاسد، عقیده های فاسد، اعتقادهای غلط به اعتقادهای صحیح؛ این توبه است که محل بحث آیات است. توبه ای که در آن انسانی که به عمل های زشت دست زده یا عادت کرده یا می خواهد انجام دهد، از آن عمل زشت به سوی عمل صحیح برگردد. از خلاف شرع و گناه برگردد به سوی شرع و ثواب. این توبه، توبه ای است که آیات و اخبار از آن سخن می گوید و این توبه است که بر هر انسانی واجب است.وقتی که انسان فهمید راه را خطا می رود، وقتی مسافری فهمید راه مقصد را اشتباه رفته و می خواهد به مکه و کعبه برود اما به سوی ترکستان دارد می رود، باید برگردد، عقل می گوید باید برگردد، شرع می گوید باید برگردد، کسی که راه را به خطا رفته حتماً باید برگردد و اگر تعقیب کند احمق است، اگر تعقیب کند دیوانه است و اگر همان راه را برود نسبت به خودش و جامعه خودش جانی و خیانتکار است."توبه" لازم است، توبه هم از نظر شرع بر طبق فرمان قرآن و روایات و سنت واجب است و هم از نظر عقل واجب است؛ زیرا که توبه معنایش این است، انسان باورهای غلطی داشته، راه غلطی را در مرحله اندیشه در پیش گرفته بوده و راه غلط را انسان هر جا فهمید باید برگردد چرا که جلوی ضرر را هر وقت بگیرید منفعت است... پس توبه برگشتن از عقاید انحرافی به عقاید صحیح است، واجب شرعی و عقلی است، توبه برگشتن از عمل انحرافی و غلط به عمل صحیح است و واجب شرعی و عقلی است.آثار گناه فردی در اجتماع/ توبه خنثی کننده آثار آخرتی گناه است... حال اگر انسان توبه کند آثار توبه او چیست و چه نتیجه ای می بخشد؟ البته اثر گناه فقط در خود انسان ظاهر نمی شود، گناه انسانی در محیطش هم اثر دارد، گناه انسان در فرزندانش اثر دارد، گناه انسانی در روح او اثر می گذارد، گناه انسانی در فرشته ها اثر دارد، گناه انسانی در زراعت اثر دارد، گناه انسانی در جوّ جهانی اثر دارد.انسان گناه می کند و خیال می کند در جای خلوتی گناه کرد و تمام شد و رفت! گناه شما در همه چیز اثر می گذارد، در نسلتان اثر می گذارد، در محیطتان اثر می گذارد آیه شریفه می گوید «ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما کَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ» ( روم :۴۱) فساد گناهان مردم در صحرا ها و دریاها ظهور پیدا می کند.اگر کسی یک گناهی بکند فوری یک نقطه سیاهی در قلب او پیدا می شود، یک تیرگی و ظلمتی در آیینه روح او می نشیند، غباری در آیینه قلب او می نشیند و قلب او کدر می شود و از آن طرف فرشته ها گناهان او را می نویسند و به ملالی می برند، شاید فرشته های دیگر هم مطلع شوند و از طرف دیگر این گناه در نسل او اثر سوء می گذارد، در روح او اثر می گذارد.به واسطه ژن های او، کروموزم های نطفه او، در فرزندانش اثر می گذارد و به وسیله همین گناه گاهی خدا به باران دستور می دهد نبارد، گاهی به زمین دستور می دهد نرویاند، گاهی به نسیم دستور می دهد نوزد، گاهی به میکروب های مضر دستور داده می شود که به این جامعه حمله کنند و مسائل وبا و طاعون ایجاد بشود، گناه چنین اثراتی دارد اما انسان خیال می کند یک گناهی کرد و تمام شد، گناه اثرهای خاص دارد و ما برخی از آثار آن را در اینجا شمردیم و توبه همه این آثار را پاک می کند.وقتی که انسان نسبت به عملی که انجام داده پشیمان شد، و از فکر انحرافی خودش برگشت، یا از آن عمل زشت یا روش زشت خودش برگشت، خداوند به فرشته دستور می دهد به آن نوشته قلم بکشد اگر قرار بود این آدم ۱۰۰ تا، یا ۱۰۰۰ تا، یا بیشتر یا کمتر شلاق بخورد، محکوم به حبس ابد در جهنم بشود، محکوم به حبس موقّت بشود، فشار قبر بر او باشد، آثار دیگر آخرتی بر او باشد، وقتی که توبه کرد تمام آثار آخرتی قلم کشیده می شود، خدا از آثار آخرتی می گذرد، و بعد همین توبه سبب می شود در دنیا هم آثار برگردد.بر آن ملتی که توبه کرد باران نازل می شود، حالا شما توبه فرد را حساب نکنید توبه اجتماع را حساب کنید، اگر یک اجتماعی از انحراف فکری برگشتند و ناگهان راه حقیقت را گرفتند باران رحمت خدا بر آن ها ریزش می کند، نعمت های پروردگار بر آن ها روی می آورد، رحمت های الله به سوی آن ها متوجه می شود، توبه در این جهان هم اثر می گذارد، نسل ها، نسل های خوب و صالح می شود.همچنان که گناه اثر سوء برای عالم آخرت انسان دارد اثر سوء برای روحش و نسلش دارد، اثر سوء در وجودش دارد، توبه خنثی کننده تمام این آثار است، توبه شستشو دهنده است، توبه دستور این است که خداوند کیفرهای اخروی را قلم بکشد، توبه سبب می شود خدا دستور بدهد آن تیرگی و آن ظلمت که بر روح انسانی و در آیینه دلش عارض شده این شستشو داده شود، جلاء پیدا کند، نور الله در او تابش پیدا کند، میل به عبادت پیدا کند، اشکش جاری شود، شوق الله پیدا کند، از دنیا اعراض کند، نوری در دلش بتابد، توبه سبب می شود فرزندانش صالح بشود، توبه سبب می شود خدا نعمتش را نازل می کند.پس به مثابه و به مجازات اثرهای زشت گناه که در شخص و روح و نسل و محیط و آخرت و فرشتگان برای نوشتنش اثر می گذارد، توبه را خدا چنین قرار داده که تمام آن آثار را محو می کند و در تمام آن آثار نتیجه دارد، لذا روایت می گوید « التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ کَمَنْ لَا ذَنْبَ لَه»‏ (إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏ ۱: ۴۷) یا روایتی دیگر « کَمَا وَلَدَتْه‏ أمّهُ» (أمالی الصدوق: ۲۹۳) آن کس که پشیمان شود، آن کس که توبه کند، چنان است که گویا گناهی نداشته و تازه از مادر متولد شده است.مراحل توبه حقیقی در کلام حضرت امیر المومنین علی (ع)...روایتی در نهج البلاغه است که علی (ع) در آن توبه کامل را معرفی می کند. ماجرا از این قرار است که مردی خدمت علی (ع) رسید و نشست پیش حضرت و گفت « أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ » حضرت فرمود: « ثَکِلَتْکَ أُمُّک‏» "مادرت به عزایت بنشیند". یعنی بمیری این چه حرفیست که می زنی؟! « أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ » که توبه نیست، توبه شرایط دارد؛ گفت: "یا علی! شرایطش چیست، توبه حقیقی چگونه است؟"فرمود: اگر بخواهی از گناه توبه حقیقی کنی ۶ کار باید انجام دهی: «عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِیوَ الثَّالِثُ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ (عَزَّ وَ جَلَّ) أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْم الَّذِی نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى یَلْصَقَ الْجِلْدُ بِالْعَظْمِ وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِیَةِ فَعِنْدَ ذَلِکَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ :۱- النَّدَمُ: اول نسبت به آن گناهی که انجام دادی واقعاً پشیمان شده باشی. فرض کنید بعد از این که انسان تیر از دستش خارج شد و کسی را کشت، وقتی که این منظره هر وقت به خاطرش بیاید ناراحت و پشیمان می شود، چرا من چنین کاری کرده ام، برای شوخی یا برای تربیت سیلی زد و بچه مرد، به عنوان شوخی کاری کرد خطای بزرگی صادر شد، هر وقت این منظره را فکر می کنی ناراحت می شوی. توبه حقیقی معنایش این است که وقتی آن کار زشت را فکر کنی ندم و ناراحتی پیدا کنی .۲- الْعَزْمُ عَلَى تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً: تصمیم بگیری که پروردگارا! دیگر من سراغ این کار نخواهم رفت نسبت به آن کار پشیمانی و تصمیم داری بعد از این دیگر آن کار را انجام ندهی .۳- أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَى الْمَخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ: اگر کار زشتت به مردم ضرری رسانده است، اگر کار زشتت و گناهت گناه حق الناس بوده نه حق الله، اگر مال کسی را خورده ای، جان کسی را تلف کرده ای، حق کسی را ضایع کرده ای، توبه در این جا فقط اظهار استغفار نیست، بلکه باید دنبالش بروی و بهای جان و مال او را بپردازی، دیه او را بدهی، از او استحلال بطلبی، این هم بعد سوم توبه است.۴- اَنْ تَعْمِدَ إِلَى کُلِّ فَرِیضَةٍ عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا: اگر چنانچه توبه تو کاری است که واجبی را ترک کردی و قضا دارد، مدت ها نماز نخواندی، روزه را خوردی و امثال این ها، اگر توبه ات قضا آور بوده، اگر گناهت قضا آور بوده، باید قضای آن عمل را انجام بدهی و برای قضای نماز و روزه ات اقدام کنی.۵- أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْم: اگر گناهت گناهی بوده که از انجام آن گناه نیروی بدنی پیدا کردی گناهت گناهی بوده که ۵۰ کیلو بوده ای به وسیله آن گناه ۵۵ کیلو شدی، ۶۰ کیلو شدی، یعنی لباس مردم مرفه را پوشیدی، غذاهای سرقت شده و غصبی خوردی، در مسکن های مرتب و عالی نشستی، مثل بعضی ها که تمام شئون زندگیشان از راه اختلاس مال مردم انجام گرفته و مدت ها و سال ها این بدن با مال حرام تربیت شده و بدن از راه لقمه حرام ۵۰ کیلو و ۱۰۰ کیلو شده است، اگر گناهت یک چنین گناهی است که در بدنت نیرو گذاشته و در تربیت بدن تو دخالت داشته، این جا توبه حقیقی این است همان گونه که لذت گناهان، بدن تو را تربیت کرد، آنقدر باید بر این بدن ناراحتی بچشانی که تمام آن گوشت ها که از راه حرام پیدا کردی همه آب شود و به حالت اول باز برگردی. این بُعد پنجم توبه است.۶- أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلَاوَةَ الْمَعْصِیَةِ: هر چه خوشی دیدی باید به این بدن ناخوشی وارد کنی، هر چه لذت دیدی در مقابل او بر بدن زحمت و مشقت بدهی و زیر شکنجه قرارش بدهی تا از آن لذت های حرامی که انجام دادی توبه کرده باشی. وقتی که چنین شدی تو یک توبه صحیح انجام دادی.نسبت به گذشته پشیمان، نسبت به آینده تصمیم جدّی، نسبت به حقوق مردم سراغ حقوق مردم رفتن، نسبت به قضا و کفاره، آن ها را انجام دادن، نسبت به گوشت زیادی، گوشت ها را آب کردن، نسبت به لذت، زحمت دادن، علی (ع) می فرماید: اگر این ها را انجام دادی می توانی بگویی که من یک توبه حقیقی کردم.
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:31
ویژگی خاص «آیة‌الکرسی» مبنی بر «غرر الآیات» بودن «غرر» جمع غرّه و به معنای درخشندگی و برجستگی است که معمولاً در لغت نیز به سفیدی موجود در پیشانی گاو و یا گوساله به دلیل دورنمای خاص آن، غره گفته می‌شود. هر آیه‌ای از آیات قرآن، شأن و منزلت خاص خودش را دارد که با این شأن و جلالت از دیگر آیات ممتاز می‌شود اما برخی آیات، درخشش، برجستگی، نقش کلیدی و زیربنایی ویژه‌ای دارد از این رو به آیاتی که این درخشندگی و این برجستگی را دارد غرر آیات گفته می‌شود. بیان معیارهای «غرر الآیات» کلیدی بودن آیات قرآن، آن آیات کلیدی که دیگر معارف به آن برمی‌گردد، می‌تواند راهگشای فهم بسیاری از آیات و روایات معصومان باشد. همچنین اتقان و استحکام، جمع بین برهان و عرفان، علو متن و متین بودن آن و محتوای بسیار در یک متن کوتاه که به لحاظ ادبی آن را ایجاز اعجاب‌انگیز می‌گویند از جمله خصایص ممتاز آیة‌الکرسی به شمار می‌رود. مهم‌ترین ویژگی «آیة‌الکرسی» مهم‌ترین ویژگی «آیة‌الکرسی» از نظر مرحوم علامه طباطبایی (ره) بحث توحیدی آن می‌باشد. ایشان آیات «غرر» را از آیاتی بر می‌شمرد که توحیدی است به دلیل اینکه همه مسائل اسلامی و قرآنی اعم از عقاید، اخلاق، احکام و حقوق به نوعی به توحید باز می‌گردد. آنچه در روایت اخیر وجود دارد این نکته را می‌رساند که «آیة‌الکرسی» یکی از آن گنجینه‌ها و خزینه‌های الهی است که بحث توحیدی یعنی معرفی خود خدا و توحید صفاتی را به نحو احسن بیان می‌کند «آیة‌الکرسی» سرور تمام قرآن و معارف دینی است توحید، زیربنای تمام معارف و اعمال شایسته است، بنابراین بیشترین آیات کلیدی، آیات توحیدی است شاید بتوان گفت علامه طباطبایی غالب آیات توحیدی و برجسته را غرر آیات می‌داند از این رو شاگرد ایشان علامه جوادی آملی یک توسعه‌ای در غرر آیات داده‌اند. چرا مرحوم علامه طباطبایی، آیة‌الکرسی را سید و غرر آیات برشمرده است؟ سخنی از امام صادق (علیه السلام) است که می‌فرمایند : «ابوذر از پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسید از میان آیاتی که بر شما نازل شد، کدام یک از همه برتر است حضرت فرمودند: «آیة‌الکرسی» ، همچنین از امام علی (علیه السلام) روایت شده است که می‌فرمایند: «بارها شنیده‌ام که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می‌فرمودند :« سیدالکلام القرآن آقای تمام سخنان، قرآن است و آقای تمام قرآن سوره مبارکه بقره و آقای سوره بقره و معارف قرآن «آیة‌الکرسی» است .» لذا این روایات باعث می‌شود «آیة‌الکرسی» غرر نامیده شود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در ذیل همین حدیث به حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: یا علی (علیه السلام) در آیة‌الکرسی 50 کلمه است که در هر کلمه‌ای از آن برکتی وجود دارد. در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سۆال شد کدام آیه اعظم آیات قرآن است شروع به خواندن آیة‌الکرسی کردند و فرمودند: «اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلاَ یُحِیطُونَ به شیءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ به ما شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ وَلاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ». پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) در ذیل همین حدیث به حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند: یا علی (علیه السلام) در آیة‌الکرسی 50 کلمه است که در هر کلمه‌ای از آن برکتی وجود دارد عالی‌ترین اسامی خداوند در «آیة‌الکرسی» نهفته است در میان روایات، روایات بسیار زیبایی هست که از آن‌ها نیز به غرر روایات یاد می‌شود. در صفحه 360 کتاب «مجمع‌البیان» روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که می‌فرمایند: «ان لکل شیء ذروة و ذروة القرآن آیةالکرسی»؛ هر چیزی اوج و قله‌ای دارد که اوج قرآن کریم «آیة‌الکرسی» است، البته جنبه توحیدی آیة‌الکرسی بسیار مهم است. در «آیةالکرسی» عالی‌ترین اسماء حسنا الهی از جمله؛ حی، قیوم، العلی، العظیم و مانند آن وجود دارد. آخرین نکته در خصوص غرر آیات بودن «آیة‌الکرسی» آخرین نکته در خصوص غرر آیات بودن «آیة‌الکرسی» روایتی است که در آن علی علیه‌السلام می‌فرمود: «رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من خبر داد که» آیة‌الکرسی از گنج‌های زیر عرش پروردگار به ایشان عطا شده است که قبل از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به هیچ کسی عطا نشده بود لذا این آیه از اختصاصات حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) و از گنجینه‌های زیر عرش پروردگار به شمار می‌رود. اهمیت، عظمت و خواص آیة‌الکرسی هر چه در عالم طبیعت است مسبوق به وجود غیر طبیعی آن در مخزن غیبی است و این نکته مهمی است که در آیه 21 سوره «حجر» آمده است «وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ»؛ هر چه در عالم وجود دارد گنجینه‌های آن در نزد خداست. از این آیه شریفه فهمیده می‌شود هر چیزی نه تنها یک خزینه بلکه خزانه‌هایی دارد و این مسئله بیانگر آن است که خزانه‌های الهی متعدد هستند، همچنین آنچه در روایت اخیر وجود دارد این نکته را می‌رساند که «آیة‌الکرسی» یکی از آن گنجینه‌ها و خزینه‌های الهی است که بحث توحیدی یعنی معرفی خود خدا و توحید صفاتی را به نحو احسن بیان می‌کند. «آیة‌الکرسی» اثر شفا و شفاعت دارد و می‌خواهد ما را با توحید ناب آشنا کند که اگر توحید در زندگی انسان سایه افکند بسیاری از مسائل دیگر حل خواهد شد چرا که بازگشت بسیاری از معارف و احکام دین به مسئله توحید است.
چهارشنبه 15/8/1392 - 16:21