تعداد مطالب : 5258
تعداد نظرات : 1198
زمان آخرین مطلب : 2257روز قبل

 

خواستگاری,انتخاب همسر

 

سوالات خواستگاری برای شناخت تفکر دختر و پسر

 مهمترین سوالات خواستگاری 

امر ازدواج و انتخاب همسر برای نسل جوان از اهمیت بالایی برخوردار است. موفقیت یا عدم موفقیت در این امر مقدس و درعین حال حساس، تعیین كننده سرنوشت جوانان است و سلامت جسم و روان و پیشرفت های مادی و معنوی آنان در عرصه های اجتماعی، ارتباطی تنگاتنگ با درستی یا نادرستی انتخاب همسر و پایداری یا ناپایداری ازدواج دارد، و سوالات خواستگاری آغاز این راه مقدس است.

سوالات  جلسه خواستگاری
بهتر است جلسه خواستگاری برای صحبت مستقیم دختر و پسر وقتی اتفاق افتد كه تحقیقات لازم درباره دختر و خانواده اش از منابع تحقیق ( همسایه ها، دوستان و آشنایان، رجوع به محل تحصیل یا كار فرد مورد نظر و ...) توسط خانواده پسر و همچنین تحقیقات لازم درباره پسر، توسط خانواده دختر صورت گیرد (خاصه اگر طرفین نا آشنا باشند) و پس از آن اگر رضایت طرفین در این مرحله حاصل شد، برای تكمیل شناخت، اقدام به صحبت های مستقیم و رو در روی دختر و پسر شود (زیر نظر خانواده های طرفین)؛ كاری كه بسیاری از خانواده ها آن را انجام می دهند.

حال اگر از این مرحله گذشتید و توافقات اولیه صورت گرفت، به جلسه رسمی خواستگاری می رسیم كه در آن جا دختر و پسر برای شناخت بیشتر از هم اقدام به پرسش و سوالات خواستگاری از یكدیگر می كنند.

سوال‌های خوب در جلسه خواستگاری
اگر دختر و پسر از تفاوت های فردی و خانوادگی یکدیگر مطلع باشند می توانند تصمیم درست بگیرند. در جلسات خواستگاری وقتی دختر و پسر به طور خصوصی با هم صحبت می کنند پرسش هایی که از هم می پرسند به آنها کمک می کند بعضی از تفاوت های خانوادگی خود را بشناسند.

 

سوالات خواستگاری و پرسش‌هایی درباره رابطه با خانواده
کسی که در جلسه خواستگاری حاضر می شود یعنی می خواهد تشکیل خانواده بدهد. پس مهم است که بدانید در مورد خانواده چطور فکر می کند، چه دیدگاهی دارد و روابطش را با اعضای خانواده چطور تنظیم کرده است.

پاسخ به پرسش های زیر در جلسه خواستگاری می تواند به شما کمک کند آینده خودتان را در زندگی خانوادگی با طرف مقابل ببینید.

1. خانواده برای تو چقدر اهمیت دارد؟
2. احساس ات درباره شیوه ای که والدین ات تو را بزرگ کرده اند چیست؟
3. والدین ات اهل کجا هستند و کجا بزرگ شدند؟ درباره ریشه های فرهنگی و ملیتی آنها چه می دانی؟
4. چه سنت هایی در خانواده شما اهمیت داشته اند؟ دوست داری فرزندانت هم این سنت ها را ادامه بدهند؟
5. روابط تو با برادرها و خواهرهایت چگونه است؟ نزدیکترین عضو خانواده به تو کیست؟
6. بزرگترین نزاعی که با خانواده خود داشتی چه بوده است؟ آیا این مسئله کاملا حل شده است؟
7. چند وقت یک بار خانواده ات را می بینی؟ فکر می کنی همین مقدار کافی است؟
8. آیا در زمان کودکی تو والدین ات با هم درگیری و نزاعی شدیدی پیدا کردند؟ چه احساسی نسبت به آن وضعیت داشتی؟
9. نسبت به حفظ روابط خانوادگی با اقوام احساس تعهد می کنی؟ به نظر تو کار درستی است که با بخشی از اعضای فامیل قطع رابطه کنیم؟
10. در بین اقوام ات چه کسی برای تو فرد محبوبی است؟ چه چیزی او را تا این حد ویژه کرده است؟
11. در مدت آشنایی چه رفتارهایی از طرف خانواده من باعث ناراحتی تو شده است؟ فکر می کنی می توانیم موضوع را حل کنیم؟
12. معمولاً از شهرهای دیگر مهمان برای شما می آید؟ اگر به خانه ما آمدند دوست داری چقدر آنجا بمانند؟
13. نسبت به عضوی از اعضای خانواده خود حسادت می کنی؟ چرا؟
14. اگر بچه داشته باشیم مایلی چند وقت یک بار پدربزرگ و مادربزرگ خود را ببیند؟ درباره اینکه بچه ها وقت زیادی را با پدربزرگ و مادربزرگ یا سایر بستگان بگذرانند، نگرانی خاصی داری؟

 

خواستگاری,ازدواج

 

طرح پرسش در جلسه خواستگاری و شناخت بیشتر افراد از یکدیگر

 

سوالات خواستگاری درباره ویژگی های شخصی و احساسات
ویژگی های شخصیتی آدم ها در واقع هسته و قلب وجود آنهاست. ممکن است هر فردی بتواند دیدگاه خود را درباره اقتصاد یا سیاست عوض کند اما به سختی ممکن است بتواند عکس العمل خود را نسبت به پدیده ها و اتفاق ها، حتی در مدت زمان طولانی تغییر دهد. طرح پرسش های زیر در جلسه خواستگاری به دختر و پسر کمک می کند همدیگر را بهتر بشناسند. حتی اگر به پرسش های زیر در مورد خودشان جواب دهند درک و شناخت عمیق تر نسبت به خود پیدا می کنند.

1. چه چیزهایی را در شخصیت من دوست داری؟
2. در زندگی خود کسی را الگو قرار داده ای، کسی که دوست داشته باشی همه کارهایت دقیقاً مثل او باشد؟
3. به نظر تو چه چیزی به ما ارزش زنده بودن می دهد؟
4. آیا تو فردی هستی که خود را با تغییرات هماهنگ می کند؟ ممکن است در مورد این موضوع یک مثال بزنی؟ برای مثال به تغییر مهمی که در زمینه شغلی یا خانوادگی ات رخ داده اشاره کن.
5. به طور کلی کدام یک از این ویژگی ها درباره تو صدق می کند؛ بدبین، خوش بین، یا واقع گرا؟
6. فکر می کنی بهترین مزیت مرد بودن/ زن بودن چیست؟
7. آیا معمولاً تصمیم های خود را قبل از ابراز یا اجرا، تحلیل و بررسی می کنی یا بدون اینکه زیاد به آنها فکر کنی، تصمیم هایت را اجرا می کنی؟
8. در ابراز احساسات راحت هستی؟ چه احساسی رو به سختی ابراز می کنی؟ چه احساسی رو در خودت به سختی کنترل می کنی؟
9. وقتی در یک وضعیت بحرانی گرفتار می شوی خودت و شرایط را چگونه مدیریت می کنی؟
10. چه چیز باعث می شود احساس امنیت و آرامش کنی؟ آیا چیزی هست که دائماً درباره آن نگران باشی؟
11. فکر می کنی بزرگترین عیب تو چیست؟ برای رفع آن چه کاری باید بکنی؟
12. آدم قابل اعتمادی هستی؟ چه ویژگی هایی باعث می شود قابل اطمینان باشی؟
13. در چه حوزه هایی از زندگی احساس استقلال یا وابستگی می کنی؟
14. چه چیزهایی می توانند تو را عصبانی کنند؟ معمولاً در زمان عصبانیت چه واکنش هایی از خودت نشان می دهی؟ تا حالا واکنش فیزیکی هم داشته ای؟
15. اگر همسرت کار اشتباهی انجام دهد، چه عکس العملی نشان می دهی؟ یا حاضری او را ببخشی؟
16. از چه چیزی خیلی می ترسی؟ آیا این ترس تا به حال باعث شده نتوانی کاری را که می خواهی انجام دهی؟
17. آیا تا به حال در زندگی خود نقطه عطفی داشته ای؟
18. صبح ها که از خواب بیدار می شوی سرحال هستی یا بداخلاق و بی حوصله؟ در حالت دوم چقدر طول می کشد تا سرحال شوی؟
19. از اینکه توی جمع صحبت کنی، چه احساسی داری؟ آیا دچار اضطراب می شوی یا به راحتی حرفت را به پایان می بری؟
20. تا حالا عزیزی را از دست داده ای؟ چطور با مرگ او کنار آمدی؟
21. در طول روز بهتر کار می کنی یا شب ها راحت تری؟
22. وقتی غمگینی، چه واکنش ها و حرف هایی از سوی دیگران تو را آرام می کند؟
23. آیا آدمی هستی که برای انجام کارهای خود برنامه ریزی می کند؟ برای چند سال آینده زندگی خود برنامه ریزی کرده ای؟
24. آیا دوست داری که همسرت در انجام کارها و برنامه هایی که داری به تو کمک کند یا با کمک او مخالفت می کنی؟
25. وقتی مریض هستی و احساس ضعف می کنی دوست داری تنها باشی، ترجیح می دهی کسی کنارت باشد یا دوست داری یکی دائم از تو مراقبت کند؟
26. شرکت در چه نوع فعالیت های اجتماعی را دوست داری؟ با حضور در گروه های کوچک راحت تری یا در جمع های بزرگ؟
27. ترجیح می دهی در گروه، یک رئیس و سردسته باشی یا حضورت کمرنگ باشد؟
28. آیا از در آغوش گرفتن مردم خوشحال می شوی؟ آیا دوست داری دیگران تو را در آغوش بگیرند یا از لمس بقیه احساس خوبی نداری؟
29. معمولاً از دیگران درخواست کمک یا حمایت می کنی یا ترجیح می دهی همه کارها را خودت انجام دهی؟
30. چقدر مقید به امورات مذهبی هستید؟
31. تاریخ های مهم مثل تولد و سالگرد ازدواج را در تقویم ات یادداشت می کنی؟ معمولاً تاریخ ها یادت می مانند؟
32. به چه نوع از موسیقی علاقندی؟ خوانندده خاصی یا گروه خاصی؟
33. تا حالا تنهایی زندگی کرده ای؟ از تنهایی لذت می بری؟ چقدر می توانی تنها بودن را تحمل کنی؟
34. تا حالا شده حس کنی به حمایت عاطفی نیاز داری؟ چه زمانی بوده است؟
35. آیا اغلب احساس می کنی که خیلی وقت تلف می کنی و در انجام کارها تنبل هستی؟ آرزو می کنی که کاش این طور نبود؟
36. آیا آدم وقت شناسی هستی و یا معمولاً دیر سر قرار حاضر می شوی؟

نکته: سوال ها و حرف هایی که در جلسه خواستگاری مطرح می شوند اهمیت زیادی دارند چون پایه ای برای ارتباطات بعدی هستند. دختر و پسر باید بدانند هدف و خواسته آنها از ازدواج چیست تا بتوانند صحیح و هدفمند با هم گفتگو کنند. در واقع دو طرف باید براساس معنایی که زندگی مشترک و همسر خوب برای آنها دارد سوال هایی بپرسند که به شناخت آنها از طرف مقابل کمک بیشتری می کند.
منابع: تندرستی /پرسمان

 

شنبه 9/1/1393 - 23:28
در عصر حکومت رضاشاه یکی از علمای ربانی مشهد، مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی، سعی بسیار داشت تا به محضر مبارک امام زمان حضرت ولی عصر (عجّل الله تعالی فرجه الشّریف) شرفیاب گردد. او برای رسیدن به این سعادت بزرگ، تصمیم گرفت چهل جمعه در مسجدی از مساجد زیارت عاشورا بخواند، او به این تصمیم عمل کرد و هر جمعه به قرائت زیارت عاشورا به طور کامل ادامه داد به نحوی که او خود می گوید:

در یکی از جمعه های آخر که در یکی از مساجد مشغول زیارت عاشورا بودم، ناگاه شعاع نوری را که از خانه ای در نزدیک آن مسجد دیده می شد، مشاهده کردم، حالت معنوی عجیبی پیدا کردم. از جا برخاستم و به دنبال آن نور رفتم، خود را نزدیک آن خانه رساندم، دیدم نور عجیبی از داخل آن خانه می درخشد. در را زدم و با اجازه وارد شدم. دیدم حضرت ولی عصر (عج) در یکی از اطاق های آن خانه تشریف دارند و در آن اطاق جنازه ای را مشاهده نمودم که پارچه سفیدی روی آن کشیده بودند، منقلب شدم در حالی که اشک از چشمانم سرازیر بود به آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) سلام کردم، آقا جواب سلام مرا داده و فرمودند:
چرا اینگونه دنبال من می گردی؟ و آن همه رنج ها را تحمل می کنی؟ مثل این (اشاره به جنازه) باشید تا من به دنبال شما بیایم.

پس فرمود: این جنازه، جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب (رضاخانی) هفت سال (برای حفظ عفت خود از گزند درندگان حکومت رضاقلدر) از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند و دست تعرض به سوی او دراز نمایند و حجاب از سر او برگیرند و حال من به دلیل این عفت و پاکدامن در لحظه جان دادن نزد او آمده ام.

عکس های خفن

دوشنبه 19/12/1392 - 23:12
 

 

رسیده بعد یک  سال  عید  نوروز  و  دگر  آن  را  نمیخواهم

 

غم مادر در این عید است پس دیگر منم عیدی    نمیخواهم

 

لباس   عید  من  امسال  باشد   پیرهن   مشکی   زهرا  و

 

جز  این پیراهن  مشکی دگر  هرگز لباسی  من  نمیخواهم

 

رسیده   عید  و  هنگام  سرور   و  جشن   و   شادی   شد

 

من   آن  عیدی که در آن مادرم از  دست  دادم را نمیخواهم

 

من آن شادی که در هجران و سوگ حضرت زهرا به پا باشد

 

که   قلب  نازنین  حضرت   مهدی    شکاند   را   نمیخواهم

 

من آن عیدی که همراه است با آن داستان  کوچه  های غم

 

و   اشک   چشم فرزندان زهرا هست  در  آن  را  نمیخواهم

 

من   این   عیدی   که  با بالاترین درد  جهان همراه  باشد یا

 

که  با  درد  دل  مولای  ما  مهدی   توام   باشد  نمیخواهم

 

یکی از هفت سین سفره ها امسال سیلی خوردن زهراست

 

من اصلا سنت این سفره و این هفت سین را هم نمیخواهم

......................................................

شعر از:خادم الحسین

يکشنبه 18/12/1392 - 23:17
سه شنبه 6/12/1392 - 15:34

اولای طبلگی چیزی که خیلی برام تو اخلاق طلبه ها عجیب بود، محاسبه حالت های مختلف توی مواجهه با یه مسئله بود.

مثلا توی مواجهه با یه مشکل چیزایی به ذهنشون میرسید که به عقل جِنّم نمیرسید.

اونقده این مطلب فراگیر بود که، میترسیدم همین جوری مسئله ای رو با یه طلبه در میون بذارم....

قبلش میشستم و تمام حالت هاش رو پیش خودم بررسی میکردم و بعدش که مسلط به مسئله میشدم با دیگران در میون میذاشتم.

این فکر گذشت و گذشت تا وارد دنیای زیبا و پر احتمال فقه شدم.وقتی واردش شدم دیدم بابا این بندگان خدا حق دارن که ذهنشون اینجوری پرورش پیدا میکنه.

چرا که توی فقه اونقده توی مواجهه با یه مسئله حالت های مختلفش رو برسی میکنن که ناخودآگاه طلبه بیچاره هم توی کل زندگیش این حالت بهش سرایت میکنه.

برای مثال توی یه مسئله حج ساده هزار جور مسئله از دلش در میارن که واقعا توی خوندنش فکّ آدم میفته.مثلا بعد از بیان خود احکام حج بررسی میکنند که

اگه کسی حج رو نذر کرده بود چطور

یا کسی به نیابت از کسی دیگه حج رو به جا اورد

یا کسی وسط حج مریض شد

یا وسط حج دشمن جلوی حجش رو گرفت

یا وسط حج پولش تموم شد

یا کسی حج رو اشتباهی به جا اورد

یا وسط حج ازدواج کرد!

یا وسط حج ….

و ده ها حالت دیگه که من از ادامش صرف نظر میکنم.

خب شاید از خودت سوال میکنی ،چرا یهو این دفعه درباره این مسئله مطلب نوشتم؟

راستش یکی از سایت های اینترنتی  به مناسبت ۲۲بهمن یه مسابقه برنامه نویسی برگزار کرده بود.صورت سوال این بود:

یک نماز نشسته‌ی دو رکعتی داریم به نام «وُتیره» (Votayreh) که مستحب است انسان شب‌ها بعد از نماز عشا (به جای نافله عشا) بخواند و در رکعت اول بعد از حمد، ۱۰۰ آیه قرآن بخواند.

نکته دیگر اینکه در نماز مستحبی برخلاف نماز واجب می‌شود چندین سوره را بعد از حمد خواند.(مثلا دو سوره بخواند که جمع آیاتشان ۱۰۰ شود،یا سه سوره و بیشتر)

خب حالا خود مسابقه:

خیلی ساده است:می‌خواهیم بدانیم مجموع آیه‌های چه سوره‌هایی از قرآن، ۱۰۰ آیه می‌شود؟

باید یک برنامه بنویسید که لیست این سوره‌ها را بیابد. ممکن است ۱ سوره، ۱۰۰ آیه باشد یا دو سوره مجموعاً ۱۰۰ آیه شوند یا ۳ سوره یا ۴ سوره و بیشتر… باید خط به خط لیست شود که مثلاً «سوره x» و «سوره y»

«سوره z» و «سوره w» و «سوره p»

و…

راستش وقتی این مسابقه رو دیدم اولش اصلا به شرکت توش  فکر نکردم،چون تقریبا ۵ سالی میشه با دنیای برنامه نویسی خداحافظی کردم.ولی چه کنم که یه ویروسی توی برنامه نویسی هست که وقتی از خواب بیدار میشه تا آدم رو زمین گیر نکنه ول کن معرکه نیست.

بعد از یکی دو روز که متن مسابقه رو خوندم این ویروس برنامه نویسی من بیدار شد و اونقدر توی وجودم وول خورد تا آخر مجبور شدم توی مسابقه شرکت کنم.

با یه مصیبتی شروع کردم به کد نویسی،چون تقریبا اکثر دستورات برنامه نویسی فراموشم شده بود.یه سه ساعت خود برنامه نویسی ازم وقت گرفت و یک ساعت گرافیکش.

اولای کار گفتم مگه جمع آیات چند تا سوره ممکنه صد بشه.فوقش صد تا سوره.ولی چشمتون روز بد نبینه وقتی برنامه رو نوشتم دیدم نه بابا،بیشتر از ۳۰۰ هزار حالت وجود داره که جمع ایات چندین سوره صد بشه!!!

واقعا فکم افتاد.گفتم ببین ،توی یه مستحب ساده اگه توی عمقش بری چقدر حالات مختلف و پیچیده وجود داره،خداوکیلی عجب انتظاری داشتم که توی فقه این همه حالات پیچیده نداشته باشیم.

دست مریزاد به فقهای گذشته تا به امروزمون که این قده خفن توی این مسئله کار کردند.

در ضمن رفقا اگه میخوان خود برنامه ای که نوشتم رو ببیند اینجا کلیک کنند.(توضیح اینکه باید اول انتخاب کنند میخوان جمع چند تا سوره صد آیه بشه.مثلا یه سوره،یا جمع دو سوره یا …،بعدش در پایین سوره هایی که جمعشون صد آیه میشه رو نمایش میده.)

همه رفقا رو به خدای احتمالات پیچیده میسپارم

یاعلی مدد
 
وبلاگ "مهندس طلبه" 
دوشنبه 5/12/1392 - 22:2

جشنواره ی ۳۲ بار دیگر ثابت کرد که برخی فیلمسازان تنها نام شان بزرگ است و ادعایشان. و به جز سابقه و موی سفید، که امر را بر بسیاری مشتبه کرده و نام جعلیِ استاد را برایشان به ارمغان آورده است، هیچ ندارند؛ نه سینمایی، نه مسأله ای و نه تبعاً مخاطبی. این افراد، به واسطه ی نامشان پول می گیرند و به اعتبارِ جعلیِ سابقه شان فیلمسازی، که نه، فیلمبازی می کنند. اینان به پادشاهان عریانی بدل شده اند که خود می پندارند جامه ای فاخر به تن دارند و دیگران نیز از ترس آنکه اَنگ ها و برچسب های گوناگون بر پیشانی شان نخورد، لب فروبسته و دائماً خویش را توجیه می کنند. کمتر کسی پیدا می شود که ابهتِ تهی آنان را بشکند و بیان دارد که شاید این خیل زمانی کهنه دلقی پوسیده بر تن داشتند، اما هم اینک – به قول اخوان -  جامه شان شولای عریانی است و تنها زشتی های خویش را به معرض نمایش گذاشته اند!

مسعود کیمیایی و داریوش مهرجویی از این دسته اند.

***

کیمیایی در ((متروپل)) به هذیان گویی رسیده است. کولاژی بی معنی از ناموس و خون و بیلیارد و رفیق و . . . ساخته تا دوران قدیمِ قیصری اش را برای خودش تداعی کند و خودش ببیند و خودش، احیاناً، کیف کند.

آشفته سخن می گوید و بی هدف. نه جرأت و قدرت شخصیت سازی دارد، نه قصه گویی و کارگردانی. می خواهد از پناه بردن به سینما بگوید، اما عجبا که کاراکتر داستانِ نداشته اش به جایی پناه می برد که دیگر سینما نیست! این تناقض فاحش چه معنا و توجیهی دارد؟ راستی اگر زن ماجرا، به سفارش سازنده، به سینما پناهنده شده است، چرا مدام از رفتن سخن می گوید و در انتها نیز حرف خود را پس می گیرد و کوتاه می آید؟ نکند دیگر کنترلش از دست سازنده خارج شده است؟ چرا بدمن ماجرا در انتها وا می دهد و خود، به همراه شخصیت مقابلش، به زاری می نشیند؟ چرا در دعوایی که پشت درب باشگاه شکل می گیرد این همه خون به شیشه می پاشد، اما دعوا کنندگان تنها چند خراش بر می دارند؟ چرا با تغییر میزانسن و عوض شدن جای بازیگر ها جهت صداهای پس زمینه تغییر نمی کند؟ چرا . . . چرا . . . چرا؟

وجود این اشکالات واضح و تناقضات آشکار در فیلم که رفع کردن آنها از ابتدائیاتی است که حتی دانشجویان نوپای سینما (و حتی مردم عادی که سررشته ای از سینما ندارند) نیز آنها را می فهمند، نشان از چیست؟ آیا جز این است که تاریخ انقضای کارگردانیِ کیمیایی، همچون اغلب فیلمهایش، فرا رسیده و این نامِ الکی بزرگ سینما، همچون شخصیت های نحیف داستان هایش، بازی را واگذار کرده است؟

***

مهرجویی، به مراتب، مفتضح تر است و بدون شک بدترین سازنده ی حال حاضر. او نیز همچون کیمیایی با ساختن ((اشباح)) ای از آثار که نه فیلم اند و نه سینما و نه هنر، ذهن بیمارگونه، آشفته و شلخته ی خویش را تسکین می دهد. اما، چنانچه گذشت، حال و احوال او از کیمیایی خراب تر است. مهرجویی پا را از هذیان گویی نیز فراتر گذاشته است. او با بیرون ریختن پریشانی های درونی خویش، روان خود را تسکین می دهد و بنابراین، آنچه بر پرده نمایان می شود چیزی نیست جز پسماند های ذهنی فیلمسازی که دوره اش سرآمده است. پس باید بدانیم آنچه که مهرجویی می سازد برای تسکین خودش است و نه برای مصرف مخاطب.

تنها کاری که از ما بر می آید این است که تأسف بخوریم و در تلاش باشیم که منشأ این انحطاط را بیابیم تا مگر از سقوط دیگران پیشگیری کنیم. انحطاط یک فیلمساز – و به طور کلی هنرمند - از نقطه ای آغاز می شود که به دلایل واهی و بچه گانه چنین بپنداریم که شأن او از نقد فراتر است. فیلمسازانی که از نقد فرار می کنند، سرانجامی به جز غرق شدن در منجلاب آشفته گویی و انحطاط در ورطه ی بی مسأله گی در انتظارشان نیست.

***

ای کاش بار دیگر بر افتضاحات این نام های کوچکِ بزرگ نما سرپوش نگذاریم و برای آنها توجیهاتی از قبیل اعتراض به وضع موجود نتراشیم. در عوض، شجاع باشیم و به خاطر از دست دادن چند فیلمساز ضعیف، اندکی ناراحت شویم. سپس از اینکه بار دیگر ایشان را بیهوده بالا ببریم اجتناب ورزیم و در عوض، آنها را الگوی راه تازه نفسان این عرصه قرار دهیم.

مردم همیشه از مسؤلان با هوش تر و جلوتر بوده اند. هم اکنون نیز، بیش و کم، به سقوط این نام ها پی برده اند. این را می شود از صف های خالی مربوط به آثار این سازندگان دانست. و از گیشه دارانی که برای فروش بلیط این آثار به دنبال مردم می گردند. و از فوج فوج مردم خشمگینی که یا با اعتراض از سالن ها خارج می شوند و یا می مانند و می خوابند . . . گاهی هم بازی کردن با موبایل شان را ترجیح می دهند.

این است سینمای مردمی!

دوشنبه 5/12/1392 - 21:48

سلام....

بوی عید که میآد  آدم یاد خیلی چیزا میافته....

یادعیدی...

به قول اون شاعر: بوی عیدی/بوی پول/ بوی کاغذ رنگی /بوی تند ماهی دودی....

آدم یادیه چیز دیگه هم میافته

.

.اگه گفتین.

.

آره دیگه... آجیل سفره عید و... پسته های خندان شور گرفته... به به انشالله عید نوش جان میکنید..

راستی یه چیز..

از این ور ماها تو فکر پسته از اون ور سیاست داغو هسته و...

راستی دقت کردین این دوتاکلمه چقدرشبیه همن؟ نه ..دقت نکردین؟خب اشکال نداره الان دقت کنید..

هسته    

پسته

ولی یه فرق گنده دارن اگه گفتین:

آفرین.. رسم اینه که پسته رومی خورن اما................................................ هسته رومیندازن دور.

نمیدونم... شایدم اصلا رسم نباشه.. یعنی مطمئنا رسم ما ایرونیها نیست... مطمئن باشید..۱۰۰ × ۱۰۰

 

فرقای دیگشوشمابگین.. ما سروپا شدیم گوش...

البته شکم فراموش نشه جاش محفوظ.

یاعلی

"آمده‌ایم تا انسان باشیم"

 

دوشنبه 5/12/1392 - 21:46

 

به راستی که هر دو روبه سوی قبله اند ، اما این کجا و آن کجا؟


این در حال سجود و عبادت خالق و آفریدگار جهان ...

آن در حال گناه و معصیت و پیروی از شیطان ...

این در حال بندگی خــدا ...

آن در حال بندگی شیطان ...

این در حال پرداختن به روح و روان معنوی ...

آن در حال پرداختن به جسم و دنیای مادی ...

این در حال کاشت بذر و پرورش درخت ...

آن در حال کندن گل و بوته ها و پرورش آفت ...

این در حال ساخت بنا ...

آن در حال تخریب بنا ...

این در حال اتصال به خدا ...

آن در حال انفصال از خدا ...

این نــــمـاز [نــه + مـاز = پیچ و خم ندارد] ...

آن بــــمـاز [بــه + مـاز = پیچ و خم دارد] ...

عاقبتِ این ، ورود به بهشت و روبه رویی با خدا ...

عاقبتِ آن ، ورود به جهنم و روبه رویی با شیطان ...

و همانا وعده ی خداوند حق است ،

و وعده ی شیطان ناحق ...

  "شمیم یاس"

 

دوشنبه 5/12/1392 - 21:44

هشدار/مواظب این گردوها باشید

چین کشوری است که یک سابقه بسیار خراب در جعل وسایل و اشیا دارد و البته آخرین دستاورد آن ها بسیار جالب و البته شگفت انگیز است آنها گردو را هم جعل می کنند.

به گزارش قدس آنلاین،چین کشوری است که یک سابقه بسیار خراب در جعل وسایل و اشیا دارد و البته آخرین دستاورد آن ها بسیار جالب و البته شگفت انگیز است آنها گردو را هم جعل می کنند. چندی پیش تصاویر بسیار جالبی از گردوهایی وارد فضای اینترنت شد که نشان می داد در چین برخی از فروشنده ها گردوها را نیز جعل کرده و آن ها را با استفاده از سنگ پر کرده اند.
این گردوها بسیار زیبا و تازه به نظر می رسند و در نگاه اول شاید به هیچ عنوا شما را به شک نیندازند که ممکن است داخل آن ها پوچ باشد اما این واقعیت وجود دارد که شما در اصل یک تکه سنگ و کلوخ با پوشش گردویی خریده اید. بر اساس گزارش های بدست آمده مشخص شده است که فروشنده های چینی به این سبک هم وزن گردو را افزایش میدهند و هم می توانند پوست گردو و مغز آن را جداگانه به فروش برسانند.

 با اینکار چینی ها ثابت کرده اند که دیگر تنها فقط وسایل الکتریکی را جعل نمی کنند و بلکه می توانند حتی میوه ها را نیز به گونه ای جعل کنند/جام نیوز

دوشنبه 28/11/1392 - 11:53


 

استراوس، (به عبری: שטראוס‎) شرکت مواد غذایی اسرائیلی است، که در سال ۱۹۳۳ توسط هیلدا و ریچارد استراوس، راه‌اندازی شد، سپس در سال ۲۰۰۴ پس از خریداری شرکت الیت، و ادغام دو شرکت، تحت نام استراوس-الیت، توسعه یافت، که چندی بعد ابتدا به استراوس گروپ تغییر نام داد ولی همچنان با نام استراوس شناخته می‌شود.

شرکت‌ استراس  Strauss  از لحاظ رتبه بندی گردش مالی در اسرائیل دومین رتبه را دارد . در سایت Strauss  در صفحه شرکا در بخش سمت چپ، لیست شرکای این شرکت نوشته شده است و  در صفحه‌ی شراکت با دنون نوشته : شرکت Danone در سال ۱۹۹۶، ۲۰٪ از سهام این شرکت اسرائیلی را خرید .

«انستیتو تحقیقات دنون» در سال 1998 در سرزمین اشغالی فلسطین توسط «فرانک ریبود» راه اندازی شد که بعدها نیز از نخست وزیر رژیم اشغالگر قدس جایزه «جوبیلی» که برترین جایزه صنعتی این رژیم است را دریافت نمود .

 

دنون در ایران

شرکت دنون سحر کار خود را در ایران با واردات دسرهای قاشقی با طعمهای موزی، توت فرنگی و شکلات با برند دنت ، از ترکیه در سال 1386 آغاز کرد. این شرکت با توجه به استقبال گسترده از محصولات دنت در بازار ایران، تصمیم به تولید محصولات دنت در داخل کشور گرفت.پس از یک دوره رشد سریع محصولات دنت در بازار ایران، شرکت دنون سحر مصمم به تولید داخلی محصولات دنت در ایران گردید و در پی آن در سال 1390 کارخانه ای کاملا مطابق با استانداردهای جهانی دنون در سراسر جهان توسط شرکت دنون سحر احداث و کار خود را در قزوین آغاز نمود.

دنت با حمایت لنوو یک دوره مسابقات آنلاین برای کودکان و نوجوانان برگزار می‌کند.

 

*****************************************

بر طبق مصوب 29 شهریور 1371 در مجلس شوراس اسلامی و موید 5 مهر 1371 در شورای نگهبان عقد هرگونه قرارداد چه مستقیم و چه از طریق واسطه با شرکتها یا اشخاص مقیم اسرائیل یا با افراد تبعه اسرائیل یا افرادی که برای اسرائیل یا به نفع آن کشور کار می‌کنند، صرف نظر از محل اقامت آنان، برای کلیه افراد حقیقی یا حقوقی، ممنوع می‌باشد.

*****************************************

با این وجود متاسفانه در غفلت مسئولین کشور نه تنها تبلیغات گسترده ای در سطح شهر صورت گرفته ، بلکه برنامه آشپزی بهونه در صدا و سیما به صورت مداوم برای این محصول تبلیغ می کند.

این محصول دنون همواره در گرانترین تبلیغات تلوزیونی رو به خودش اختصاص داده . از جمله طولانی ترین تبلیغ تلوزیون یعنی

برنامه آشپزی سامان گلریز (بهونه)

از اونجایی که آشپز این برنامه سعی در استفاده این محصول در اکثر غذاها داره ، میشه فهمید که مدیران این شرکت روی این برنامه

حساب ویژه ای باز کردن!

درواقع اگر همینجوری پیش برن ، تو این برنامه با دنت قرمه سبزی هم درست میکنن  . . .

نظر کارشاسان بازاریابی : "دنت" نمونه موفق محصولات لبنی درکشور است . یک کارشناس تبلیغات دراین مورد گفت : متنوع بودن

سبد محصولات و پایه گذاری استراتژی بر اساس مزه گیری از عوامل موفقیت این برند است زیرا این محصولات دائما در مکانهای مختلف

سمپل (ارائه نمونه رایگان محصول به مشتریان ) می شوند و با مخاطبان ارتباط مستقیم بر قرار می کنند.

همونطور که در تبلیغاتش شنیدید ، متاسفانه " از یک قطره اش هم نمیشه گذشت. . ." چه برسه به اینکه تحریمش کرد!

 

از یک قطره (خون شهدا ) اش هم نمیشه گذشت ؟!

 

 http://antizion.blog.ir/1392/11/23/danone

دوشنبه 28/11/1392 - 11:37