تعداد مطالب : 1308
تعداد نظرات : 1683
زمان آخرین مطلب : 3113روز قبل

نام تو رو آورده ام دارم عبادت میکنم

گرد نگاهت گشته ام دارم زیارت میکنم

دستت به دست دیگری از این گذشته کار من

اما نمی دانم چرا دارم حسادت میکنم

گفتی دلم را بعد از این دست کس دیگر دهم

شاید تو با خودئ گفته ای دارم اطاعت میکنم

رفتم کنار پنجره دیدم تو را با بگذریم

چیزی ندیدم این چنین دارم رعایت میکنم

من عاشق چشم تو ام تو مبتلای دیگری

دارم به تقدیر خودم چندیست عادت میکنم

تو التماسیم می کنی جوری فراموشت کتم

با التماس ولی تو را به خانه دعوت میکنم

گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی

رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم

.........................................

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود

روی تابلو نوشته شده بود: من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت، نگاهی به او انداخت.

فقط چند سکه در داخل کلاه بود.

او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او رابرداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.

مرد کور از صدای قدم های او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته، بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟

روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:

امروز بهار است، ولی من نمی توانم آنرا ببینم !!!!!

.........................................

باخت REAL MADRID رو هم به تمام دوستداران کهکشانی ها تسلیت میگم

دیشب تا صبح بیدار موندم تا بازی رو ببینم ....چی فکر میکردیم و چی شد....!!!

ایشالله بازی مرحله ی برگشت در سانتیاگو برنابئو FC Barcelona رو داغون میکنیم

به امید برد AC MILAN در برابر Junentus

يکشنبه 24/9/1387 - 19:30

" گمشده"

هر کسی گمشده ای دارد ،

و خدا گمشده ای داشت .

هر کسی دو تاست ،

و خدا یکی بود .

و یکی چگونه میتوانست باشد ؟

هر کسی به اندازه ای که احساسش میکنند ،هست ،

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت.

در آغاز هیچ نبود ، کلمه بود و آن کلمه خدا بود .

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود .

حرف هایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمیگوییم.

و حرف هایی هست برای نگفتن ،

حرفهایی که هرگز سر به ابتذال کفتن فرود نمی آورند.

و خدا برای نگفتن ، حرف های بسیار داشت. 

و خدا تنها بود

هر کسی گمشده ای دارد.

و خدا گمشده ای داشت ...

شنبه 23/9/1387 - 17:12

دعایی میکنم هرشب

که از یادم رود مهرش

ولی آهسته می گویم

الهی بی اثر باشد...

همیشه بهم می گفتن چرا تو عشق نداری؟

چراعاشق کسی نیستی؟

بهم می گفتن عشق یعنی زندگی!

می گفتن اگه عاشق نشی یعنی زندگی نکردی!!!

ولی بهم نگفتن اگه اسیر یکی بشی دلت می سوزه

نگفتن اگه نگات کنه انگار تموم جونتو به آتیش می کشن...

بهم نگفتن اگه تموم روز ببینیش بازم دلتنگش می شی

بهم نگفتن اگه یه روزی بذاره بره...

اگه عاشق کس دیگه بشه...

اگه دوست نداشته باشه...

بهم نگفتن...

نگفتن که تو پشت سرش اشک می ریزی ولی اون بی اعتنا می ره

نگفتن تو دیوونش میشی ولی اون بی خیالت می شه...

شنبه 23/9/1387 - 17:6

نبسته ام به کس دل

نبسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج

رها       رها       رها... من

به من هر آنکه می گفت

چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک

از    او    جدا   جدا ...من

شنبه 23/9/1387 - 17:1

می‌دانی كه من هرگز به خود نیندیشیدم، تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من حیاتم، هوایم، همه خواسته‌هایم به خاطر تو و سرنوشت تو و آزادی تو بوده است.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه هرگز به خاطر سود خود گامی برنداشته‌ام، از ترس خلافت تشیعم را از یاد نبرده‌ام.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه نه ترسویم نه سودجو!

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من سراپایم مملو از عشق به تو و آزادی تو و سلامت تو بوده است، و هست و خواهد بود.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه دلم غرق دوست داشتن تو و ایمان داشتن تو است.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه من خودم را فدای تو كرده ام و فدای تو می‌كنم كه ایمانم تویی و عشقم تویی و امیدم تویی و معنی حیاتم تویی و جز تو زندگی برایم رنگ و بویی ندارد.

تو می‌دانی و همه می‌دانند كه شكنجه دیدن به خاطر تو، زندان كشیدن برای تو و رنج كشیدن به پای تو تنها لذت بزرگ من است.

از شادی تو است كه من در دل می‌خندم. از امید رهایی توست كه برق امید در چشمان خسته‌ام می‌درخشد، و از خوشبختی تو است كه هوای پاك سعادت را در ریه‌هایم احساس می‌كنم.

جمعه 22/9/1387 - 18:13

پر از بغضم پر از حرف سکوتم

تو رو گم کردم اما رو به روتم

منو برگردون اونجایی که بودم

آخه تا کی گرفتار تو بودم

تو دنیایی که جایی از آرزوهاست

کسی جز تو منو عاشق نمیخواد

بیا تا سر بذارم روی شونت

دلم مثل خودت تنهای تنهاست

هنوز هم زخمی سیب فریبم

اسیر این شبای نانجیبم

تو خوبی کن بیا به خلوت من

تو که می دونی من اینجا غریبم

هنوز هم عکس چشمات رو به رومه

نگاه تو تمام آرزومه

بذار باور کنم دست هاتو دارم

نگیری دستهامو کارم تمومه

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

نگریستم به گریستنت،گریستم به نگریستنت،نگریستم و گریستی..

گریستم تا نگریستی..........مخت قاط زد یا باز هم بگم؟

پنج شنبه 21/9/1387 - 17:31

به سلامتی گاو چون نگفت من گفت ما

به سلامتی کرم خاکی نه به خاطر کرم بودنش به خاطر خاکی بودنش

به سلامتی دیوار که هر مرد و نامردی بهش تکیه میدن

به سلامتی کلاغ نه به خاطر سیاه بودنش به اطر یک رنگ بودنش

به سلامتی هر چی نامرده،چون تا نامرد نباشه مرد معلوم نمیشه

.................................................................

............................................................

.....................................................

محض خنده؛

میگن بنی آدم اعضای یکدیگرند......

حالا کی میدونه آپاندیس این وسط چیکارس!

.....................................................

............................................................

.................................................................

این هم واسه ی اون دسته از دوستایی که میگن ابوالفضل مطلب شاد نمی نویسه!

چهارشنبه 20/9/1387 - 19:25

فردا و دیروز با هم دست به یکی کردند

دیروز با خاطراتش مرا فریب داد

فردا با وعده هایش مرا خواب کرد

وقتی چشم گشودم امروزم را از دست داده بودم

با شروع هر صبح،فکر کن تازه به دنیا امده ای

مهربان باش و دوست بدار که شاید فردایی نباشد

          

حالمان بد نیست غم کم می‌خوریم

کم که نه! هر روز کم کم می‌خوریم

آب می‌خواهم، سرابم می‌دهند

عشق می ‌ورزم عذابم می‌دهند

خود نمیدانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی آفتاب؟؟

خنجری بر قلب بیمارم زدند

بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه‌ای نامرد بر پشتم نشست

از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سنگ آزاد شد

یک شبه بیداد آمد، داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام

تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

عشق اگر اینست مرتد می شوم

خوب اگر اینست من بد می شوم

***************************

wWw.Tafrih-Sargarmi.Blogfa.com

my yahoo ID:abolfazl_perspolisi

سه شنبه 19/9/1387 - 19:17

 ســلام دوسـتـان عــزیــز

امیـــدوارم حــــالـتــون خــــوب بــاشــه

پــیـشـاپـیـش فــرا رسـیـدن عـیـد سـعـیـد قـربـان

رو بــه مــدیـر ایـن بـخـش،به دیـگر مــسئولان سـایـت تـبـیـان،

بـه شما دوستان عزیز  و گل خودم و به تمام مسلمانان دنیا تبریک میگم

اگه اشـتـبـاه نکنم تو عــربـسـتان امــروز عـیـد قــربــان هستش

راستـی فـــــــردا بـه غـیـر از ایـنـکــه عــیـــد قــــربـان

هســتــش،تیم محـبـوب مـن ،پرسپولیس

با سـایـپـا مـسـابــقــه داره!

 ... ... ......

wWw.Tafrih-Sargarmi.Blogfa.com

my yahoo ID:abolfazl_perspolisi

 ... ... ......

دوشنبه 18/9/1387 - 16:0

هی نشین غصه نخور ، رفته که رفته

اگه دوستت داشت نمی رفت اون که رفته

هی نشین چشم به راه رفته که رفته

اگه عاشقونه می رفت اون که رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جوانی

بی خیالش مگه چند سال تو می مونی

بی خیالش اینا رسم روزگاره

همه شون کار خداست حکمتی داره

یاد حرف های قشنگش میدونم مثل یه داغه

تو دلت خیلی گرفته شده قلبت پاره پاره

اون که رفته دیگه رفته،دیگه اون دوستت نداره

دیگه دست بدار عزیزم برو سوی عشق تاره

هیچ کسی نمیدونه توی دلت چی میگذره

حرفات اندازه ی کوهه پر غروری خیلی ساده

اون که رفته دیگه رفته،دیگه برگشتن نداره

اگه دوستت داشت نمی رفت،حتی واسه ی یه لحظه

 ... ... ......

wWw.Tafrih-Sargarmi.Blogfa.com

my yahoo ID:abolfazl_perspolisi

 ... ... ......

دوشنبه 18/9/1387 - 15:59