رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )

وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا

هر چند بکوشيد هرگز نتوانيد که در ميان زنان به عدالت رفتار کنيد، لکن يکباره به سوی يکی ميل نکنيد تا ديگری را سرگشته کرده باشيد اگر از درآشتی درآييد و پرهيزگاری کنيد خدا آمرزنده و مهربان است

آيه ۱۲۹ سوره نساء

در تفسير قمي در ذيل آيه : و ان امراه خافت من بعلها نشوزا... گفته : اين آيه درباره دختر محمد بن مسلمه نازل شد كه او همسر رافع بن خديج بود و داشت پا به سن مي گذاشت ، و رافع بن خديج زن جواني سر او گرفت و اتفاقا در نظر او از دختر محمد بن مسلمه زيباتر هم بود ، لا جرم دختر محمد بن مسلمه به همسرش رافع گفت : من هيچ شكي ندارم كه تو از من دلسرد و رويگردان شده اي و همسر جوانت را بر من ترجيح مي دهي ، آيا جز اين است ؟ رافع گفت : همينطور است و علتش اين است كه او جوانتر و در نظر من زيباتر از تو است ، حال اگر مايل باشي قرار مي گذاريم كه من دو روز و يا سه روز سهم او باشم و يك روز سهم تو، دختر محمد بن مسلمه حاضر به اين تقسيم نشد، رافع به ناچار او را طلاق داد و بعدها يك بار ديگر او را طلاق گفت ، براي نوبت سوم كه مي خواست او را به خانه برگرداند دختر قبول نكرد و گفت : به شرطي بار ديگر همسرت مي شوم كه سهم مرا به كسي ندهي و خلاصه به فرموده آيه شريفه كه مي فرمايد: و احضرت الانفس الشح ، شح و بخل او گل كرد تا آنجا كه رافع او را راضي كرد و طبق دلخواه او مصالحه كرد و خداي تعالي در اين خصوص فرمود: و لا جناح عليهما ان يصلحا بينهما صلحا و الصلح خير. بعد از آنكه آن زن راضي شد و در خانه شوهر قرار گرفت ، رافع نتوانست بين او و همسر جديد و جوانش به عدالت رفتار كند، اينجا بود كه آيه : و لن تستطيعوا ان تعدلوا بين النساء و لو حرصتم ، فلا تميلوا كل الميل فتذروها كالمعلقه و بطور خلاصه فرمود: عدالت بطور حقيقي واجب نيست ، چون مقدور شما نيست ، هر قدر هم كه در رعايت آن حرص بورزيد بلكه اين مقدار واجب است كه حقوق همسري هر دو را اداء كنيد و چنان نباشد كه يكي را بلا تكليف و پا در هوا بگذاريد كه نه بيوه باشد و نه شوهر دار و اين سنت در همه مواردي كه مشابه مورد آيه باشد جاري است ، اگر زن خواست به همسري خود ادامه دهد و بر آنچه شوهرش با او مصالحه كرد رضايت داد، نه اشكالي متوجه شوهرش مي شود و نه متوجه او، و اگر نخواست به آن كيفيت به همسري خود ادامه دهد شوهرش طلاقش مي دهد و يا بين او و همسر ديگرش مساوات برقرار مي كند، غير از انتخاب يكي از اين دو راه ، راه ديگري ندارد مولف : اين روايت را در المنثور نيز از مالك و عبد الرزاق و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و حاكم ( وي حديث را صحيح دانسته ) بطور اختصار روايت كرده اند

 و در تفسير در المنثور است كه طيالسي و ابن ابي شيبه و ابن راهويه و عبد بن حميد و ابن جرير و ابن منذر و بيهقي از علي بن ابي طالب ( صلوات الله عليه ) روايت كرده اند كه وقتي از معناي آيه مورد بحث سوال شد حضرتش فرمود: اين آيه درباره مردي است كه داراي دو همسر باشد يكي از آن دو پير و يا زشت باشد و شوهر از او جدا شود و خود او بر اين معنا مصالحه كند كه شوهر يك شب نزد او و چند شب نزد ديگري باشد، در صورتي كه بر اين معنا رضايت داشته باشد و آن را از طلاق و جدائي بهتر بداند اشكالي متوجه او نيست و هر گاه از اين مصالحه برگشت ، شوهرش بايد تساوي را بين آن دو رعايت كند

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:39
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )

امام علی (علیه‌ السلام):


عِمارَةُ القُلوبِ في مُعاشَرَةِ ذَوِي العُقولِ.


آبادی دلها در معاشرت با خردمندان است.


غرر‌الحكم و درر‌الكلم، ص 22

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:32
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )

 فرع دوم، آرايش شرعي سجده



2. دو سجده با هم ركن نماز محسوب مي‌گردد. از اين روي هرگاه هر دو را عمداً يا از روي فراموشي ترك كند يا به جاي دو سجده چهار سجده به جا آورد نماز باطل است.

 

1. در هر ركعت از نمازهاي واجب و مستحب دو سجده واجب است.
زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:24
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )

‏نكته‏ها

ابراهيم(ع) مشعل نورانى است كه پيامبران الهى و مؤمنين در هر عصر و زمانى به وسيله او رهنمون شده اند. آن حضرت، سمبل پاك و برجسته‏اى است كه خداوند آن را براى تمام بشر قرار داده است و اگر بخواهيم ابراهيم(ع) را توصيف كنيم به تعبيرى دقيق‏تر و برتر از اين نيست كه وى را به انسانى داراى روح و قلبى بزرگ وصف كنيم؛ روح و قلبى كه در دلسوزى و عطوفت و مهربانى و بر كناربودن از كينه‏توزى و صفات ناپسند، نمونه و الگو بود، چگونه ابراهيم داراى چنين قلبى نباشد، در حالى كه خود، مردم را به سلامتِ قلب فراخوانده و سرنوشت انسان را در قيامت بازگو مى‏كند:«يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَلا بَنُونَ * إِلّا مَنْ أَتى‏ اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»
اين گفته، سخنى است بسيارارزشمند كه هيچ نظريه فلسفى و مكتب اخلاقى به پايه آن نمى‏رسد؛ زيرا وى هدفى را كه لازم است بشر در مسير دستيابى به عظمت انسانى و سعادت جاودانى، نصب‏العين و فرا راه خويش قرار دهد، براى آنان تعيين كرده است، و آن عبارت است از: توجه به سلامت دل‏ها و پاكيزه نگاه داشتن آنها از هرگونه زشتى وآلودگى و گناه. خاستگاه عظمت ابراهيم، همان قلب بزرگ او بود كه همه مردم را در خود جاى داده بود، چه اين‏كه وى خويشتن را در مسير سعادتمند كردن مردم فدا ساخته بود، خواه از نزديكان نَسَبى او بودند و يا ارتباط خويشاوندى با او نداشتند. آن حضرت به نيكى كردن به آنان اصرار مى‏ورزيد و آنها را از بت‏پرستى كه ميانشان رواج يافته بود، رهايى بخشيد، پرستشى كه عقل و خرد آنان را به بند كشيده و آنها را طعمه خرافات ساخته بود، پرستشى كه آنها را به كارهاى زيان بارى واداشته بود و استعدادهاى آنها را به تباهى مى‏كشيد، مانند قربانى كردن و تهيه خوراك و آشاميدنى براى بت‏هاكه به هدر مى‏رفت، پرستشى كه خداى يگانه را به سبب سرپيچى از پرستش او و روآوردن به پرستش اجسام بى‏جان كه نه مى‏فهميدند و نه مى‏شنيدند، به خشم آوردقلب بزرگ ابراهيم، تحمل ديدن پدر خود را كه در گمراهى، سرگردان و در بت‏پرستى غوطه‏ور است، نداشت از اين رو تلاش كرد با عقل و منطق وى را ارشاد و راهنمايى كند، ولى اين پدر متحجّر واپس‏گرا، در مقابل، ابراهيم(ع) را به سنگسار كردن تهديد كرد و پسر، اين گونه به وى پاسخ مى‏دهد: «سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّى؛ سلام و درود بر تو، از خدايم برايت طلب آمرزش خواهم كرد.» اين‏كه ابراهيم پس از تهديد نمودن پدر، براى وى طلب آمرزش مى‏كند، دلالت بر اخلاص او نسبت به پدر داشته، همان‏گونه كه حاكى از قلب بزرگى است كه از عشق و عطوفت و مهربانى مى‏تپيد و قلب بزرگش متوجه پسرانش نيز هست. او از خداى خود درخواست كرد كه فرزندانش را از پرستش بت‏ها مصون نگاهدارد:وَإِذ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا البَلَدَ آمِناً وَاجْنُبْنِى وَبَنِىَّ أَنْ نَعْبُدَ الأَصْنامَ؛ آن‏گاه كه ابراهيم عرضه داشت: پروردگارا، اين سرزمين را امنيت ببخش و خود و فرزندانم را از پرستش بت‏ها دور نگاهدار.قلب بزرگ ابراهيم به نسل وى كه ارتباط نَسَبى به آنان داشت نيز عشق مى‏ورزيد، و با محبّت و علاقه‏اى كه سراسر وجود وى را فرا گرفته بود، براى آنان خواهان مقام بلند و خير و صلاح بود، تا آن‏جا كه وقتى خداوند امامت را بدو ارزانى داشت، تنها به اين ويژگى كه اختصاص به وى داشته باشد، قانع نمى‏گردد، بلكه از پروردگار خويش مى‏خواهد تا آن را به فرزندانش نيز ارزانى بدارد:قالَ إِنِّى جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً قالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى؛ فرمود: تو را امام و پيشواى مردم قراردادم. گفت: اين موهبت را به فرزندانم نيز عنايت كن.و قلب بزرگش او را وا مى‏دارد كه از خدا بخواهد تا او را برپا دارنده نماز قرار دهد، چرا كه آن مهم‏ترين چيزى است كه انسان به واسطه آن به خدا تقرّب مى‏جويد، و سپس به آن هم اكتفا نكرده و فرزندانش را نيز در آن شريك گردانده است:رَبِّ اجْعَلْنِى مُقِيمَ الصَّلاةِ وَمِنْ ذُرِّيَّتِى رَبَّنا وَتَقَبَّلْ دُعاءِ؛ پروردگارا، من و فرزندانم را به‏پا دارنده نماز قرار ده. پروردگارا، دعايم را بپذير.با اين‏كه قوم ابراهيم او را آزار و اذيت نموده و از خود راندند، قلب بزرگ او به آنها نيز مهربان بود. وى براى كسانى كه نافرمانى او كرده بودند، درخواست هلاكت نمى‏كرد و خواستار عذاب فورى آنان نبود، بلكه آنها را به رحمت و بخشش الهى واگذار مى‏كرد:رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِى فَإِنِّهُ مِنِّى وَمَنْ عَصانِى فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ؛پروردگارا، اينان بسيارى از مردم را به گمراهى كشاندند، كسى كه از من پيروى كند از من است، و آن كس كه نافرمانى‏ام كند، به راستى كه تو مهربان و بخشنده‏اى.قلب بزرگ ابراهيم(ع) تحمل ندارد عذاب بر هيچ كس، حتى بر كسى كه سزاوار آن است وارد شود، و اينك فرشتگان آمده بودند تا بر قوم لوط عذاب وارد سازند، ولى قلب ابراهيم از ماجرايى كه قرار بود براى اين قوم اتفاق بيفتد، به خود لرزيد و از خداى خود درخواست تا شايد اين گنهكاران را مشمول رحمت خويش گرداند.خداى متعال فرمود: «يُجادِلُنا فِى قَوْمِ لُوطٍ * إِنَّ إِبْراهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوّاهٌ مُنِيبٌ».

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:18
0010295089 ( تعداد مطالب : 75 ) ( تعداد نظرات : 28 )
 

رسول ملاقلی پور

کاش سرکارمان گذاشته بود

رسول ملاقلی پور ُ آخرین چهره سرشناسی بود کهکه درسال 85 درگذشت. فوت رسول آن قدر ناگهانی و شوکه کننده بود که درهمان ساعات اولیه پخش خبر ُ همه ازطریق sms و ای میل و تلفن ُ یک دیگر را درجریان این اتفاق ناگوار قرار می دادند. و خوب مثل همه مراسم این تیپی  ُ همه کسانی که به نوعی با آقا رسول کار کرده بودند ُ حرف هایی برای گفتن داشتند. اما شاید جالب ترین حرف را کمال تبریزی زد. تبریزی با لحن افسرده کننده ای گفت : ( هنوز منتظرم رسول زنگ بزند و بگوید همه تان را سر کار گذاشته ام.)

عمران صلاحی

شوخی آخر

  (( عمران صلاحی مرد.)) همین خبر چند کلمه ای خیلی ها را تکان داد. خبر به شوخی می مانست  ُ ولی انگار اتفاق افتاده بود. خود صلاحی در یادداشتی در مرگ کیومرث صابری نوشته بود: (( شوخی آخرت اصلا با مزه نبود.)) و حالا خبر گزاری ها تیتر زده بودند:((عمران صلاحی به گل آقا برگشت.))عمران صلاحی نویسنده سبیلوی طنازی که اخم هایش و شعرهای تلخش هم نمی توانست بدون رگه ای از لبخند بماند ُ نویسنده ثابت ستون نشریه های طنزی مثل توفیق و گل آقا بود و سال ها درستون ثابت طنرش ُ (( حالا حکایت ماست )) همه را می خنداند. عمران هم به اسم های هم دوره اش پیوست. به حسین منزوی ُ کیومرث صابری  و پرویز شاپور. فکرش را بکنید اگر این چهار نفر آن دنیا بخواهند یک مجله ادبی با صفحه های ویژه طنز راه بیندازند عجب چیز خواندنی ای از کار در خواهد آمد.

بابک بیات

مرگ در غربت

1- از بچگی دوست داشت بابک صدایش بزنند. اسمش هنری تربود. ملودیک تر بود. اصلا ژن ملودی در وجودش بود. چه ترانه هایی که جاودانه نکرد. چه صداهایی را که به من و ثو هدیه نکرد. خیلی ها آرزو داشتند یک آهنگ برایشان بسازد. خیلی ها دوست داشتند یک عکس مشترک با او داشته باشد. اما وقتی از کانادا برگشت ُ کسی خبری از او نگرفت. وقتی برتخت بیمارستان افتاد ُ شاگردی بر بالینش حاضر نشد. وقت ها پر بود. وقتی به کما رفت ُ ناگهان دوستان پیدا شدند. و وقتی رفت وقت ها خالی شد. در هر مراسمی حاضر می شدند تا پوشش رسانه ای را از دست ندهند. عجب روزگاری است !

2- خیلی ها بودند که پس از مرگ استاد ُ  لباس تیره بر تن کردند و این ور و آن ور جلوی دوربین گریه دروغین تحویل عدسی دوربین می دادند و روی دوربین که بر می گشت با بغل دستی ُ ادامه شوخی را پی می گرفتند. آن یکی که پسر بابک بیات می گفت از خستگی مادرش استفاده کرده و عکاسان را خبر کرده تا از سرم های وصل شده به او عکس بگیرندو در بک گراند هم جناب شاع را از دست ندهد. آن یکی شاگرد محبوبش  که همراه محبوبه اش به سالن آمده بود ُ درباره خط خوشش شوخی ها می ساخت و جماعتی را حیران می کرد. آن بال یک جور و پایین که میامد جوری دیگر.

ناصر عبداللهی

دلش به دریا زد و رفت

1- شب عید غدیر سال 79 بود ُ شبکه 5. خواننده ای با مو و ریش نسبتا بلند بر صحنه حاضر شد که دستانش را درهم گره کرده بود و به سبک خوانندگان اسپانیش زیر آواز میزد . موزیک بر پایه گیتار بود و شعر هم به زبانی که تال ان موقع نشنیده بودیم: للا للا لا لا لا... ناصر عبداللهی با صدایی که تقلید از هیچ کدام از خوانندگان لس انجلسی نبود ُ یک شبه ره صد ساله8 رفت. تلفن ها شروع شد. (( آهنگ شبکه 5 را شنیدی ؟ این کی بود؟ پخش آهنگ چند بار تکرار شد و خبر رسید که آلبوم (( دوستت دارم  ))به بازار آمده.

2- ناصر عبداللهی پس از چند هفته (( زندگی  )) در حال کما از دنیا رفت... هنوز دو هفته از مرگ ناصریا نگذشته بود که کمپانی طرف قرار داد ُ البوم ماندگار او را منتشر کرد.اما آلبوم فروش چندانی نکرد . حتی ترانه های جدید ناصر هم نتوانست صدای او را به ضبط ماشین ها ببرد. شاید برای شنوندگانش صدای خزن انگیز او یاد آور مرگ تلخش بود

پایان

منبع: هفته نامه همشهری جوان

 

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1988روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:17
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )


عـلـى (ع )در مـورد شـخـصـيـت بـزرگ و الـهى خويش كه آن را مديون تربيت هاى نبى گرامى اسلام (ص ) مى داند مى گويد: شما قرابت مراباپيغمبر(ص )و منزلت مخصوصى كه نزد آن حضرت داشـتـم بـه خوبى مى دانيد.طفل خردسالى بودم كه پيغمبر(ص ) مرا در دامان خودمى نشاند, در آغـوشـم مـى گـرفت و به سينه خود مى چسباند.
گاهى مرا دربستر خواب خود مى خوابانيد و از مـودت , صـورت بـه صـورت مـن مـى ساييد و مرا به استشمام بوى لطيف خود وا مى داشت .براى مـن هـرروز از سـجـايـاى اخـلاقـى خود, پرچمى مى افراشت و امر مى فرمودتااز رفتار وى پيروى كنم .

59- محمددشتى و سيدكاظم محمدى , نهج البلاغه , خطبه 192, ص 118 .

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:16
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )

شيطان و جرجيس
گفته اند: روزى حضرت جرجيس پيامبر، با شيطان ديدار كرد و به او فرمود:اى روح خبيث و نجس ! و اى خلق ملعون ! چه چيز تو را وا مى دارد كه باعث هلاكت خود و ديگران شوى ، در حالى كه مى دانى تو و پيروان و لشكريانت به سوى جهنم پيش مى رويد.آن ملعون گفت : اگر مرا مخير كنند بين تمام آن چه را كه آفتاب بر آن مى تابد، و ظلمت شب آن را فرا مى گيرد، و بين هلاك كردن و گمراه كردن ايشان ، گر چه يك نفر را در يك چشم به هم زدن باشد، من يك چشم به هم زدن و گمراه كردن ايشان را بر جميع آن لذت ها بر مى گزينم .گمراه كردن يك نفر از بنى آدم نزد من محبوب تر است از لذت همه دنيا و آن چه در آن است .
از اين رو، آن ملعون در كشاندن مردم و به فساد، و مانع شدن از كار خير و صلاح بسيار شتاب دارد. در حديثى آمده : حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم فرمودند: العجله من الشيطان «عجله كردن در كارها از شيطان است ».(502) مگر در چند كار كه خوى پيامبران است .(503)

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:11
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )

شخصيت معنوى لوط (ع )
لوط (عليه السلام ) رسولى بود از ناحيه خداى تعالى بسوى اهالى سرزمين ((مؤ تفكات )) كه عبارت بودند از شهر ((سدوم )) و شهرهاى اطراف آن (و بطورى كه گفته شده چهار شهر بوده : 1 - سدوم 2 - عموره 3 - صوغر 4 - صبوييم ) و خداى تعالى آن جناب را در همه مدائح و اوصافى كه انبياى گرام خود را بوسيله آنها توصيف كرده شركت داده است و از جمله توصيف ها كه براى خصوص آن جناب ذكر كرده اين است كه فرموده : ((و لوطا اتيناه حكما و علما و نجيناه من القرية التى كانت تعمل الخبائث انهم كانوا قوم سوء فاسقين و ادخلناه فى رحمتنا انه من الصالحين )).

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:6
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )
 

ويژگي دوم: تدرج در بيان احكام

 

يكي از امتيازات اساسي كه در تمام تشريعها و قانونگذاريها؛ به ويژه در اديان الهي مشاهده مي‌شود، مسئلة تدرّج در بيان قوانين است. بر پايه همين امر، ابتدا قانون به صورت قاعدة كلي و عموم فوقاني بيان مي‌شود، آن‌گاه به قوانين متوسط تبديل مي‌گردد و سرانجام به قوانين جزئي كه قابل انطباق بر افراد اجتماع است، منتهي مي‌شود. اين نوع قانونگذاري كه در محاكم دنيا موجود است، بعينه در اديان و تشريعات آن به وسيله اولياي الهي ديده مي‌شود.تنزل قوانين كلي و قواعد عمومي بر مصاديق، احتياج به مراقبت ويژه‌اي دارد تا در مقام تطبيق با يكديگر خلط نشوند. از طرفي ديگر مي‌بينيم كه سنت جاري در نظام خلقت، طبيعي بودن و محدوديت عمر غالب انبيا و رسولان است. به همين دليل است كه آنان به ذكر كليات و قوانين عمومي اكتفا مي‌ورزند و تنزيل و تطبيق و تبيين آنها را در موارد جزئي و مصداقي به كساني كه در خط و مسير آنان‌اند واگذار مي‌كنند؛ زيرا حفظ دين مقتضي استمرار مراقبت در ابعاد آن است.از همين رو، نياز به افرادي وجود دارد كه با مراقبت ويژه از قواعد عمومي و قوانين كلي ـ كه مصالح و مفاسد بشري را به خوبي در نظر گرفته است ـ آنها را در موارد جزئي و فردي و اجتماعي پياده كنند. به ويژه با در نظر گرفتن اينكه احكام و دستورهاي خداوند در تمام زمينه‌ها جريان دارد، بشر عادي نمي‌تواند عهده‌دار اين وظيفه باشد؛ يعني نمي‌تواند در حوزه تبيين و تطبيق عهده‌دار مراقبت از شريعت گردد. نتيجه اينكه بعد از پيامبر اسلام و هر پيامبر اولواالعزم ديگري، نياز به افرادي معصوم وجود دارد تا اين وظيفه را در سطحي گسترده بر عهده گيرند و آنان كساني جز اهل بيت معصوم ـ از ذرية پيامبر اسلام ـ نيستند. فقه شيعه بر اين ديدگاه و مبنا بنا شده است و لذا با توسعه‌نگري در منابع استنباط، بدون احتياج به اصول ظني شخصي به سراغ منابعي مي‌رود كه خداوند متعال حجت دانسته و از اعتبار و تعبد خاص برخوردار است. اين قاعده نزد همه مسلّم است كه اصل هنگامي مي‌تواند دليل باشد كه آيه يا روايتي در ميان نباشد، وگرنه اجتهاد در مقابل نص است. اگر بخواهيم با وجود نص نبوي يا ولوي به سراغ اصول ظني شخصي برويم، در حقيقت، در مقابل نص معصوم كه از باب تعبد يا قطع حجت شده، ايستاده‌ايم و خود را از آنان مستقل به حساب آورده‌ايم.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:3
رامين الهامي ( تعداد مطالب : 20039 ) ( تعداد نظرات : 2163 )
 

4

سوم: دوست داشتن آن وضعيتي که به وقوع آن علم دارد. انسان هر اندازه چيزي را که خبر از وقوعش داده اند بيشتر دوست بدارد، حالت انتظارش نسبت به آن شديدتر مي شود. چه بسا خبر قطعي از واقع شدن چيزي به انسان داده شود ولي آن چيز مطبوع و محبوب او نباشد، در اين صورت قطعاً انتظارش نسبت به آن کمتر و ضعيف تر مي باشد.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 460روز قبل
سه شنبه 14/1/1386 - 8:0
  • تعداد رکورد ها : 634963