میثم ومپایر ( تعداد مطالب : 5258 ) ( تعداد نظرات : 1199 )
یهودیان صهیونیست که دستور ساخت و بودجه فیلم موهن اهانت به پیامبر خاتم را داده اید بدانید که شما از طرف همه پیامبران و ادیان الهی مطرود گشته اید و تبعید شدگانی هستید که اسکان دائمی در هر زمینی و عبادت بر هر قبله ای بر شما حرام گشته است رژیمی هستید که در تاریخ به هر خاکی و سرزمینی پا گذاشته اید جهنمی سوخته را در پشت سر خود باقی گذاشته اید و بدانید در صورت بروز هر جنگی علیه ایران جمهوری اسلامی ایران در مرحله اول برای بالا بردن روحیه رزمندگان اسلام و پشتیبانی ملت های منطقه اول شما اسرائیل های متجاوز را در هم خواهد کوبید من بعد به سراغ تمامی نیروها و پایگاههای نظامی آمریکا در هر کجای جهان خواهد رفت.

شما سران مفلوک و مرتجع و ترسوی عرب که از ترس اربابان خود سکوت کرده اید شماها از برکت نام حضرت محمد به آقایی رسیده اید بدانید در مورد سکوت تان در برابر اهانت به شخصیت یگانه عالم پیامبر خاتم رحمت و مهربانی به نفرین حضرت محمد (ص) دچار شده اید و به زودی به پایان حکومت های خود خواهید رسید شما تفاله های عرب اگر میتوانستند افتخار مبارزه با اسرائیل و پیروزی بر او را همچون شیعیان لبنان با پول به دست بیاورید همه پول های خود را میدادند تا اندکی از آن افتخار را به دست بیاورید بارلها ای خدای جبار تو شاهد مظلومیت ما باش ما از مقابل این خونخواران تهمت زن که به هیچ خدایی غیر از شیطان شهوت و مقام فکر نمیکنند به تو پناه میبریم خدای بزرگ این سران مرتجع عربی به نفرین حضرت محمد دچار شده اند و به پایان زندگی نکبت بار خود رسیده اند ای خداوندا از این همه غم و غصه ای که به پیامبرت اهانت میکنند و دلهایمان را زخمی میکنند نجاتمان بده یا رحمان دل دو میلیارد انسان را به درد آورده اند.

یا مهدی قائم آل محمد ( عج ) بیا که ما از عمق ناپیدای مظلومیت مان صدای آمدنت را میشنویم.

برادران و خواهران مسلمان ، ای مسلمانان جهان اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم از زمان آدم ابو البشر تا زمانی که اسرافیل در صور بدمد کسی به منزلت حضرت محمد ( ص ) نمیرسد و وجود اقدسش یگانه منبع فیض است و منجی آدمیان از ظلمات جهل و تعصب و چنین شخصی به حق سزاوار همه گونه احترام و اکرام است، یکی از بزرگترین دستاوردهای حضرت محمد (ص) که تا آن زمان هیچ کسی نیاورده بود جهانی کردن نعمت بزرگ خواندن و نوشتن و عالم گیر کردن علم و دانش در جهان آن زمان برای همه مردم عادی بود کلامی که حضرت محمد ( ص ) به کار میبرد مستقیما از قلب هستی که همان آفریننده جهان است برخاسته بود که باعث شد مردم و گروندگان به او به حقایقی تازه در باره علت خلقت شان دست یابند که تا آن زمان کسی به آنها نگفته بود حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله) رسالتش دستورات ثابتی داشت برای همه اعصار و هر آنچه را که او گفته است با فهم و ذوق همه انسانهای گذشته و آینده قابل درک و فهم است و درست در جواب سازندگان این فیلم موهن باید گفت: 

یک- حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) تنها پیامبری است که کردار و گفته ها و سخنانش بلافاصله نوشته میشد و اینک بعد از هزار و چهارصد سال میفهمیم که چقدر احادیث و سخنانش دارای صحت ، دقت و درستی است.

دوم- اگر میلیاردها انسان عشق به حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را در دل دارند به این خاطر است که او هیچ وقت از شمشیر برای پیشبرد کارهایش استفاده نمیکرد برای همین هم هیچ پادشاه و امپراطوری قدرتمندی در تاریخ جهان نیست که همچون آن عزیز مورد اطاعت و احترام قرار گرفته باشد.

سوم- دین مبین اسلام تنها دینی است که هر بشر آزاده و شرافتمندی به داشتن آن افتخار میکند و تنها دینی است که خط بطلانی بر جهل و گمراهی بشر کشیده است.

چهارم - کلام تاثیر گذار، درستی ، صداقت و حکمت ، تدبیر قاطع و بدیع حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) بود که اسلام را در دنیا حتی بعد از وفاتش جهانگیر کرد و مردم مبهوت و مجذوب او میشدند.
پنجم - حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) حکم قرآن را که همان رحمت الهی و پاداش اخروی بود را به پرهیزکاران وعده میداد و در این میان این کتاب آسمانی  قرآن کریم بود که معجزه الهی پیامبر را به مردم نشان داد.
ای پیامبر: به امت بگو اگر از انس و جنس جمع شوند و با پشتیبانی هم که نظیر کلامی از این قرآن را بیاورند نخواهند توانست و این برای اعرابی با آن سنت کهن و سابقه والا که در عشق به شعر و شاعری داشتند حتی یک جمله هم نمیتوانستند بگویند که بتوان گفت از نظر شکل و معنی و محتوا با یکی از آیات قرآن برابری کند و قرآن معجزه پیامبر خاتم شد.
ششم - شکوفایی قانون پیامبر و سرعت گسترش اسلام بعد از هجرت در شبه جزیره عربستان در کمتر از ده سال باعث شد مردم و گروندگان به او به حقایقی تازه در باره علت خلقت شان دست یابند که تا آن روز کسی درک نکرده و نشنیده بود و همین باعث شد مردم شیفته و محسور بزرگترین و شریفترین و با عظمت ترین مرد الهی قرار بگیرند.

هفتم - اسلامی که حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) از طرف خداوند برای بشریت به ارمغان آورده همیشه زنده و پویا است.

هشتم - جهان خلقت در همه اعصار و دوران های خودش کسی همچون حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) را که فصیح تر در زبان بلیغ تر در منطق و بزرگ تر در آفرینش باشد به انسانها نداده است و چنین شخصی به حق سزاوار همه گونه احترام و اکرام است.

نهم - در حالی که به گفته اندیشمندان و انسان شناسان جهان غرب و شرق حضرت محمد از مصلحانی است که به حقیقت خدمات بسیار ارزشمند و بزرگی به بشریت کرده است و همین فخر برای او کافی است که امتش را به نور حق هدایت کرد و بی شک حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) قانون گذاری خردمند سلطانی دادگستر و پیامبری برگزیده از میان همه پیامبران الهی بود از صفات حمیده ای برخوردار بود که او را به پیامبر رحمت و مهربانی تبدیل کرده بود عظمت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) چنان بزرگ بود که مردان و زنان بزرگی را همچون امیر مومنان حضرت علی (ع) و بانو و سرور زنان دو جهان عالم حضرت فاطمه الزهرا (سلام الله علیها) را در دامان فضل و کمال خود پرورش داد چطور این نامردمان و ناکسان میتوانند به این شخصیت الهی آسمانی که تاریخ بر امین و راستگو بودن او گواهی میدهد دروغ ببندد و به این بزرگوار توهین کنند.
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2394روز قبل
چهارشنبه 3/8/1391 - 22:1
ya mahdi10 ( تعداد مطالب : 42209 ) ( تعداد نظرات : 4513 )
آقای احمدی‌نژاد رو دست نخورید
جام جم آنلاین: روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «ما هم دیدیم، خواندیم اما...»،«دنده های معكوس یك محور را می چرخانند»،«انفجار لبنان سرپوشی بر ناكامی‌های جبهه ضد سوری»،«آقای احمدی‌نژاد رو دست نخورید»،«حقوق ملت و پرسش‌های مطرح»،«اوباما یا رامنی فرقی برای ایران ندارد»،«نشاط ما تخس‌تر از خود ماست!»،«انتخاب مجریان فراجناحی برای انتخابات»،«ارز و سرنوشت هدفمندی»و...كه برخی از آنها در زیر می‌آید.

جام جم:ما هم دیدیم، خواندیم اما...

«ما هم دیدیم، خواندیم اما...»عنوان سرمقاله روزنامه جام جم به قلم بیژن مقدم است كه در آن می‌خوانید؛از نگاه خبری و ژورنالیستی حتما نامه تند آقای احمدی‌نژاد به رئیس قوه قضاییه درخصوص بازدید از زندان، مهم‌ترین خبر داخلی كشور در دو روز گذشته بود.

قواعد ژورنالیسم خبری حكم می‌كرد تیتر اول روزنامه جام‌جم در روز سه‌شنبه بر محور این نامه باشد، كما این كه بسیاری از روزنامه‌ها چنین كردند.

اما جام‌جم و برخی روزنامه‌های دیگر چنین نكردند. چرا؟

این پرسشی است كه شاید برخی خوانندگان در ذهن داشته باشند و پاسخ ما را بطلبند.

واقعیت آن است كه ما هم دیدیم، خواندیم و به الفبای ژورنالیسم خبری كاملا آشناییم، اما با اتكا به تحلیل و نگرشی كلان‌نگر چنین نكردیم. چرا كه معتقدیم شرایط امروز نه ظرفیتی برای چنین مناقشات بی‌حاصل دارد و نه حق داریم به آن دامن بزنیم.

اگر بپذیریم كشور در شرایطی ویژه و تاریخی است و همه نگاه‌ها و عزم و اراده‌ها باید به خنثی‌سازی ترفندهای پیچیده دشمنان انقلاب، ایران و مردم معطوف باشد، بزرگنمایی یك موضوع حاشیه‌ای كه ظرفیت تشدید اختلاف مسئولان را درون خود دارد، كاری خلاف تعهد روزنامه‌نگاری است.

سخت بر این باوریم كه مشغول كردن انرژی جامعه، رسانه‌ها و مسئولان به مسائل حاشیه‌ای حتما غفلت از حل مسائل اصلی و اولویت‌دار بویژه مشكلات اقتصادی و تحریم‌ها را در پی دارد و انتظار مردم از سران قوا چیزی جز حضور در جبهه‌ای واحد و متحد در مقابل دشمن نیست. همه قوا به همكاری یكدیگر نیازمندند. نباید با اقدامات و اظهاراتی زمینه‌های این همكاری‌ها را كاهش و سوءتفاهم‌ها و كدورت‌ها را افزایش داد. بدانیم عبور از این پیچ تاریخی، گردنه صعب‌العبور و پیروزمندی در میدان بزرگ نبرد اراده‌ها تنها با حفظ آرامش داخلی، همدلی و مسئولیت‌پذیری ممكن است ولاغیر.

كیهان:دنده های معكوس یك محور را می چرخانند

«دنده های معكوس یك محور را می چرخانند»عنوان یادداشت روز روزنامه كیهان به قلم محمد ایمانی است كه در آن می‌خوانید؛

1- اینجا یكی از ساختمان های وابسته به ریاست جمهوری است. گوش تا گوش راهرو پر از تابلوهای هشدار حفاظتی است. اینجا معتمدان و مشاوران رئیس جمهور دفتر دارند.مراقب نفوذ و شنود باشید! این مضمون تابلوهای هشدار است. مرد پوزخند می زند و از آسانسور بالا می رود. قرار مهمی با یكی از نزدیكان رئیس جمهور دارد. حرف هایی زده می شود كه گوش های من و شما نامحرم است.

مضمون این مكالمه محرمانه به خریدارانش در آن سوی مرزها تحویل داده می شود. برخی از این حرف ها كه كم اهمیت تر است، قابلیت انتشار پیدا می كند اما محرمانه و سرّی هایش نه.

ماجرا مربوط به این روزها نیست، كه اگر این روزها هم اتفاق مشابهی بیفتد لابد چند سال بعد صدایش در می آید. درست مانند همین ماجرای مورد اشاره كه سوم مرداد سال 84 در آخرین روزهای ریاست جمهوری خاتمی اتفاق افتاد اما مهرماه سال 87 لو رفت.

نشریه ضد انقلابی پیك نت كه از سوی اپوزیسیون خارج نشین مدیریت می شود، بخش های قابل انتشار ملاقات نفوذی خود را با «س-ح» - در روزهایی كه خاتمی مهیای تحویل دادن ریاست جمهوری می شد- روایت می كند: «در یكی از كوچه های فرعی خیابان نوفل لوشاتو، یكی از ساختمان های ریاست جمهوری قرار دارد. وارد این ساختمان قدیمی كه می شوید تابلویی در روبرو نظرتان را جلب می كند كه با امضای حراست ریاست جمهوری از مكالمه كنندگان می خواهد در هنگام صحبت پشت تلفن احتیاط كنند و مواظب شنود بیگانگان باشند. این تابلوها همه جا حتی كنار در آسانسوری كه سوار آن می شوم تا در طبقه دوم به مصاحبه با س- ح بروم، به چشم می خورد. او در گفت وگویی كه داشتم، گفت؛ ترجیح می دهم درباره خاتمی صحبت نكنم مبادا كه به او بربخورد. او با ما تفاوت داشت.

خاتمی روحانی بود و گروه خونی اش بیشتر به مجمع روحانیون می خورد. حزب مشاركت ما هم با مجمع خیلی فرق دارد. هرچند خاتمی در بین اعضای مجمع بهترین است. مجمع روحانیون، بدترین خیلی دارد. ما از ابتدا هم می دانستیم خاتمی با ما فرق دارد. بین اجزای سیستم فكری او سازگاری وجود ندارد. او آخرین میخ را بر تابوت اصلاحات زد.»

2-با خاتمی كسانی كار كردند كه به لباس و سیادت و مسلمانی او بد می گفتند اما به وقتش در تملق و چاپلوسی او كم نگذاشتند. پیش از وی نیز با هاشمی، جماعتی همراهی كردند كه لقب سردار كبیر سازندگی را برای او جعل كرده و حتی خواستار تغییر قانون اساسی بودند تا او بتواند برای سومین بار رئیس جمهور شود اما سه سال بعد در وزارت تحت نظر همان ها، كتاب ها و مقالات سلسله واری چاپ شد كه علنا قیافه مخوف عالیجناب سرخپوش قتل های زنجیره ای را بر چهره هاشمی تصویر می كرد. نهضت آزادی و جبهه ملی و حزب توده و سازمان منافقین كه در دهه اول انقلاب سایه چپ های مسلمان را با تیر می زدند و متهم به سركوبگری، خشونت، تصلب و تحجر می كردند، به وقت ضرورت از همین ها قدیسان و حواریون اصلاحات ساختند اما هنگام بی نیازی مجددا زبان به دشنام آنان گشودند.

راز این ماجرای معماگون چیست؟ همان ها بارها به تمثیل معروف و آمیخته به استهزا استناد كردند كه سیاهی و سفیدی گربه مهم نیست، مهم این است كه موش بگیرد. به زعم جماعت نفاق، با این شیوه اولا می شود به درون جبهه حریف پل زد و در حاشیه امن و منطقه مصونیت، اقدام به اخلال و اختلال و انفجارهای سیاسی از درون كرد و ثانیا از همان چهره ها به دست خودشان انتقام گرفت و آبرویشان را به حراج گذاشت و ثالثا روحیه و باور و امید مردم را كه ستون های اصلی نظام و انقلاب هستند، متلاشی كرد.

وجه عجیب تر ماجرا این است كه در این روند، حتی از نیروی تقابلی چهره های معارض نیز برای نیروافزایی دشمن استفاده می شود، درست مانند چرخ دنده هایی كه معكوس هم می چرخند اما برآیند تعارض آنها، محورحركتی یك ماشین را می چرخاند. مثال اگر می خواهید، تعامل دو طیف افراطیون در جناح چپ و راست مصطلح كه از تعارض محض به تعامل- با وجود حفظ رقابت ها مثلا در چارچوب كارگزاران و مشاركت- رسیدند و در زمینه تسلیم طلبی مقابل آمریكا، و معارضه با ولایت فقیه و قانون اساسی و مبانی خط امام همصدا شدند حال آن كه چند سال قبل تر از آن سایه یكدیگر را در مجلس و تریبون ها و روزنامه هایی نظیر سلام و... با تیر می زدند. یا همین هم پوشانی های دو حلقه فتنه گر و انحرافی كه در چند سال گذشته به سایه یكدیگر نیز رحم نكردند اما اكنون به مثابه دو لبه یك قیچی رفتار می كنند كه ظاهرا از دو سوی مخالف به حركت درمی آیند اما «محور» آنها یكی شده است. سند این یكی شدن محور، مزاحمت ها و حاشیه سازی هایی است كه در طول سالیان اخیر به قیمت انحراف اذهان از مسائل مهم ملی و جهانی پدید آورده اند.

3- در حالی كه رئیس جمهور می گفت روزنامه شرق را نمی خواند، مشاور مطبوعاتی وی- كه دستش از روزنامه و خبرگزاری كوتاه نیست- روز دوم اردیبهشت 91 با همان روزنامه گفت وگو كرد و حرف هایی زد كه نه فقط بوی آنارشیسم و معارضه با ساختارهای حقوقی بلكه فتنه انگیزی می داد: «آیا آقای احمدی نژاد باید برود در مجمع تشخیص مصلحت در كنار فردی بنشیند كه چشم دیدن او را در قامت رئیس جمهور ندارد و از همه ابزارهای در اختیارش برای تخریب شخصیت وی چه در قبل از انتخابات 84 و چه در سال های پس از آن استفاده كرده است؟... كسی را به جای او در شهرداری تهران قرار داده اند، كه رقیب ناكام او در انتخابات بوده است و همچنان از موضع مدعی و رقیب با او تعامل می كند.

در راس قوه مقننه با كسی باید تعامل كند كه با وجود برخورداری از حمایت اصولگرایان، در انتخابات ریاست جمهوری سال 84، آرای ناچیز آورده است و البته قرار داشتن دو برادر در راس دو قوه مقننه و قضاییه نیز تجربه سخت و سنگینی برای او بوده است...»
این سخنان فردای همان روزی گفته شد كه رئیس جمهور بعد از مدت ها غیبت و در اقدامی بایسته و شایسته، در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام حضور به هم رسانده بود.

آقای مشاوری كه در كارنامه خود حمایت از آقای هاشمی را دارد، اكنون چرا باید از شركت فعال آقای احمدی نژاد در جلسه یك نهاد حاكمیتی مهم و موثر ناخرسند شود؟ آیا منطبق بر آن سخنان باید بعد از هر انتخاباتی، رقبای فرد پیروز را از هستی ساقط كرد و مثلا اجازه نداد با رای مستقیم یا غیرمستقیم مردم، رئیس مجلس و شهردار و... شوند؟ این شیوه مشورت، آیا صلاح اندیشی بود یا كم ظرفیتی و یا نقش آفرینی- خواسته یا ناخواسته- در سناریوی بدخواهان حاكمیت و ملت؟!

یعنی به اعتبار یك رقابت انتخاباتی یا لغزش های متقابل رقیبان- كه معمولا نزد مردم از هیچ یك از رقیبان پذیرفته نیست- یا در صورت تفاوت سلیقه با دیگر نهادها، باید قانون اساسی و تفكیك قوا را تعطیل كرد؟ همین فرد چند ماه قبل تر از آن گفته بود «محكومیت من به نفع نظام نیست» (!) و اكنون كه حكم صادره درباره وی به اجرا درآمده و او به اوین منتقل شده، آقای «ز» به عنوان حامی پروپاقرص آقای هاشمی و مخالف جدی آقای احمدی نژاد می گوید «می توان امیدوار بود كه آقای احمدی نژاد دچار یك نوع تحول فكری، سیاسی و اجتماعی شده است، لذا نفس اقدام احمدی نژاد در عین آن كه دیرهنگام است، اما باز به نظر من باید آن را به فال نیك گرفت»!

4-در این یادداشت، مجال بحث حقوقی درباره نامه نگاری های رئیس جمهور با رئیس قوه قضاییه و رئیس مجلس و یا مثلا موضوع بازدید از زندان اوین نیست. چنین بازدیدی از سوی رئیس جمهور به خودی خود متضمن اهمیت یا دغدغه خاصی نیست، هرچند كه باید از رفتار شائبه برانگیز و تبعیض آمیز پرهیز كرد. متاسفانه این چندمین بار است كه حیثیت حقوقی و احترام جایگاه ریاست جمهوری، هزینه ایجاد حاشیه امن برای متهمان احضار شده یا حكم گرفته می شود.

به لحاظ حقوقی موضوع فراتری در میان است كه قانون اساسی، حكم روشنی درباره آن دارد ضمن اینكه موضع مفسر قانون اساسی (شورای نگهبان قانون اساسی) نیز تنها نظر معتبر درباره مواقع اختلاف نظر دستگاه هاست. طبق اصل 57 قانون اساسی قوای سه گانه مستقل از یكدیگرند و زیر نظر ولایت مطلقه امر و امامت امت اعمال می گردند.

در بازنگری سال 68 به طور مشخص این عبارت از اصل مذكور حذف گردید؛ «ارتباط میان آنها ]قوا[ به وسیله رئیس جمهور برقرار می گردد» تا شائبه ای در زمینه تزاحم و تداخل كار قوا پیش نیاید. همچنین در بازنگری اصل 113 كه رئیس جمهور را عالی ترین مقام رسمی كشور پس از مقام رهبری و مسئول اجرای قانون اساسی می داند، عبارت «تنظیم روابط قوای سه گانه» به عنوان مسئولیت رئیس جمهور حذف گردید».

بدین ترتیب روشن است اینكه رئیس جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است و درباره آن باید سوگند یاد كند، به مفهوم مسئولیت و تكلیف ساقط نشدنی در حوزه اختیارات وی در قوه مجریه است و منطقا نمی توان به نحوی اجتهاد مقابل نص كرد كه منجر به نقض استقلال قوا و در واقع نقض و دور زدن قانون اساسی شود. بی اعتنایی به اصول قانون یا نظر فیصله بخش شورای نگهبان قانون اساسی، مقدمه قانون شكنی و آنارشیسم است و منطقا كسی مجاز نیست به اسم اجرای قانون آن را نقض كند.

آخر این خط در صورت تداوم به همان جا منجر می شود كه جریان مصطلح به فتنه طی 3 سال گذشته پیمودند و به موازات نقض مبانی اسلامی و جمهوریتی نظام، مدعی اجرای بدون تنازل قانون اساسی شدند! یعنی حكایت همان فرخنده پی یی كه می گفت از حمام می آمد اما زانوانش چیز دیگری را دلالت می كرد. فتنه گران چنین حال و روزی دارند و نباید حتی گرد آلودگی های آنان هم به دامن دولت خدمتگزار بنشیند.

5- دشمن در پروژه چند لایه می كوشد محورهای فشار بر ایران را از خارج و داخل به هم الحاق كند تا عقده 33 ساله ای را كه با جنگ تحمیلی و بسیج گروهك های برانداز و انواع تروریسم ممكن نشد، به واسطه تشدید فشار و افزایش اختلاف ها، بگشاید. به زعم دشمن، چند پارچگی و چندگانگی صداها در حاكمیت می تواند با فشار اقتصادی و جنگ روانی علیه مردم ایران تكمیل شود و میدان را برای اراذل و اوباش سیاسی مهیا سازد تا جرقه انهدام ایران جدید و قدرتمند را بزنند.

تدبیر اصلی در برابر این هجوم، همدلی و هم پشتی و انسجام بیشتر، و عبور از حواشی و فرعیات به خاطر مصالح مهم تر است. دولت خط مقدم مقاومت در برابر چنین هجمه ای است كه هم می تواند متوجه مسئولیت خطیر و اصلی خود باشد و هم به حاشیه سازی بپردازد. البته آن گونه كه توقع رهبر فرزانه انقلاب است در تقویت و تأیید دولت نباید كم گذاشت اما از آن سو نیز، اجزای دولت به ویژه رئیس جمهور محترم مسئولیت مهمی در زمینه اولویت بخشیدن به مقاومت ملی و گم نكردن زمین خودی و دشمن دارند. طبعا حاشیه سازی، جبران كم كاری در حوزه تدبیر و مقاومت ملی را مقابل شیطنت های دشمن نمی كند همچنان كه حاشیه سازان را نزد مردم ارجمند نمی سازد، اگر كه آنها را دشمن شاد می كند.

ملاك روشنی در میان است و آن اینكه رفتارهای هر یك از مسئولان و رجال سیاسی، دشمن را به وجد می آورد یا ناراحت می كند؟ مردم ما دوست ندارند خدمتگزاران و سیاستمداران خود را بهانه شماتت دشمنان و بدنامان روزگار ببینند. معارضه و مجادله و رفتارهای لجوجانه همه جا مذموم است اما بر سر مصالح و منافع ملی ناپسندتر است. نباید با چنین رفتارهایی پالس های غلط و تحریك آمیز به دشمن فرستاد.

خراسان:ایران و اختلافات راهبردی اوباما ـ رامنی در مناظره انتخاباتی

«ایران و اختلافات راهبردی اوباما ـ رامنی در مناظره انتخاباتی»عنوان یادداشت روز روزنامه خراسان به قلم دکترابراهیم متقی است كه در آن می‌خوانید؛آخرین مناظره انتخاباتی در رقابتهای ریاست جمهوری آمریکا در شرایطی برگزار شد که دو کاندیدا در افکار عمومی ایالات متحده از جایگاه نسبتا برابری برخوردار بودند. باراک اوباما تلاش داشت تا موقعیت خود را از طریق کاربرد مفاهیمی همانند امنیت، چندجانبه گرایی و نهادگرایی پیگیری نماید. در حالی که میت رامنی تلاش داشت تا نقش ابزارهای نظامی در دیپلماسی را برجسته سازد. به عبارت دیگر میت رامنی تلاش داشت تا این موضوع را منعکس نماید که آمریکا صرفا در صورت کاربرد قدرت نظامی قادر خواهد بود تا موقعیت خود را در محیط بین الملل تثبیت نماید.

التهاب در ستادهای انتخاباتی اوباما و میت رامنی در حال افزایش است. در آخرین مرحله مناظره انتخاباتی باراک اوباما تلاش نمود تا نشانه هایی از چرخش در برابر سیاست امنیتی اسرائیل را نشان دهد. این رویکرد توسط باراک اوباما در قالب ادبیاتی مطرح شد که نامبرده تاکید داشت اسرائیل هیچ گاه در خاورمیانه تنها نخواهد ماند. هر سرنوشت امنیتی اسرائیل، آمریکا را تحت تاثیر قرار می دهد. آمریکا همواره از سیاست راهبردی اسرائیل حمایت به عمل می آورد. بیان چنین مفاهیمی به معنای آن بود که اگر اسرائیل به جنگ پیشدستانه علیه ایران مبادرت نماید، از حمایت راهبردی آمریکا برخوردار می شود. باراک اوباما درباره چگونگی حمایت از اسرائیل مفاهیم جدیدی را به کار نگرفت.

از آنجایی که رویکرد امنیتی اوباما و میت رامنی در آخرین مناظره انتخاباتی نسبتا همگون و هماهنگ بود، به همین دلیل میت رامنی نمی تواند از هیجانات اجتماعی جامعه آمریکا استفاده نماید. عوام فریبی تبلیغاتی صرفا در شرایطی امکان پذیر است که زمینه برای به کارگیری مفاهیمی وجود داشته باشد که در الگوی کنش انتخاباتی جامعه آمریکا تاثیر ویژه ای را به جا گذارد. چنین نشانه هایی را نمی توان در آخرین دور مناظره انتخاباتی باراک اوباما و میت رامنی که در 22 اکتبر 2012 برگزار شد، مورد ملاحظه قرار داد.

1- محورهای مناظره انتخاباتی میت رامنی و باراک اوباما

محور اصلی این مناظره مربوط به آینده سیاست خارجی و امنیتی آمریکا بود. هریک از دو کاندیدای اصلی انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا تلاش نمودند تا مواضع خود در ارتباط با ضرورتهای امنیت ملی ایالات متحده را تبیین نمایند. امنیت در خاورمیانه اصلی ترین دغدغه جامعه، نخبگان، نهادهای سیاسی و کاندیدای ریاست جمهوری در آمریکا محسوب می شود. رقابتهای انتخاباتی کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا در شرایطی ادامه پیدا می کند که رسانه ها نقش موثری در تکثیر چنین ادبیاتی خواهند داشت. رسانه های آمریکایی از 23 اکتبر 2012 رویکرد کاندیدایی را منعکس می نمایند که هریک به گروه خاصی از سرمایه داران و کارگزاران اقتصاد جهانی در آمریکا تعلق دارند.

هر یک از دو کاندیدا تلاش کردند تا نشان دهند گزینه راهبردی آنان مطلوبیت های بیشتری را برای آینده آمریکا ایجاد خواهد کرد. باراک اوباما بر این اعتقاد بود که دیپلماسی فشار بیشترین مطلوبیت راهبردی را برای منافع ملی آمریکا ایجاد کرده است. در حالی که میت رامنی تلاش داشت تا نشان دهد که آنچه باراک اوباما از آن به عنوان دیپلماسی فشار نام می برد، بخشی از نشانه های عقب نشینی راهبردی و بی تصمیمی در شرایط بحرانی محسوب می شود. میت رامنی به گونه ای صریح و قاطع از کاربرد قدرت صحبت می کرد که انگار هیچ گونه توجهی به پیامدهای مربوط به کاربرد قدرت ندارد. شاید واقعیت رقابتهای انتخاباتی مبتنی بر به کارگیری گزینه شعار برای هیجان سیاسی باشد.

انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را می توان به عنوان یکی از اصلی ترین دورانها و مقاطع تاریخی دانست که موضوع ایران توسط رسانه ها، نخبگان فکری و کارگزاران اجرایی در ایالات متحده مورد بررسی قرار می گیرد. هریک از کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا دارای رویکرد خاصی نسبت به ایران، مسایل امنیتی خاورمیانه، فرایندهای توسعه اقتصادی و همچنین سازوکارهای مدیریت بحران دارا می باشد. چنین رویکردی تابعی از نگرش سیاسی، گرایش حزبی، پشتوانه ساختاری و تاثیرپذیری کاندیدا از گروههای ذی نفوذ در برخورد با موضوعات بحرانی و ضرورتهای راهبردی خواهد بود. هم اکنون این سوال مطرح می شود که آیا رویکرد سنتی نسبت به راهبرد کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا واقعیت دارد؟ آیا باراک اوباما در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری از الگوی گسترش دموکراسی بهره می گیرد؟ آیا میت رامنی تلاش می کند تا از سیاست تهدید و دیپلماسی اجبار برای محدودسازی تحرک ژئوپلتیکی گروههای هویتی، کشورهای رادیکال و جمهوری اسلامی در منطقه استفاده نماید؟

پاسخ به چنین سوالاتی در شرایطی امکان پذیر است که درک دقیقی از رویکرد امنیتی آمریکا در دوران جدید وجود داشته باشد. رامنی و اوباما در زمره کارگزاران سیاست امنیتی ایالات متحده خواهند بود. بنابراین هریک تلاش می کنند تا الگوهایی را پیشنهاد نمایند که بیشترین مطلوبیت را برای منافع و امنیت ملی آمریکا در حوزه های مختلف جغرافیایی داشته باشند. صرفا در چنین شرایطی است که مطلوبیت راهبردی هریک از کاندیدا افزایش پیدا می کند. راهبردهای امنیتی هریک از کاندیداها را باید بخشی از ضرورتهای تحقق اهداف و منافع ملی آمریکا در عصر موجود دانست.

مناظره انتخاباتی در شرایطی از اهمیت و مطلوبیت بیشتری برخوردار است که امکان تحقق اهداف راهبردی آمریکا برای جامعه منعکس شود. متقاعدسازی اجتماعی هدف اصلی شعارهای تبلیغاتی و مناظره انتخاباتی میت رامنی می باشد. میت رامنی در این مناظره شعارهای انتخاباتی خود را برای ارتقاء اقتصاد، امنیت و سیاست راهبردی ایالات متحده تنظیم نمود. موضوع اصلی میت رامنی را باید بهره گیری فراگیر از ابزار قدرت در موضوعات و مناطق بحرانی دانست.

میت رامنی در عرصه سیاست خارجی یک محافظه کار است، اما در بخش اقتصادی از مبانی تجارت آزاد حمایت می کند، به طوری که پس از پیروزی در رقابتهای نیوهمشایر، باراک اوباما را متهم کرد که می خواهد نظام سرمایه داری آمریکا را به «سوسیالیسم اروپایی» تبدیل کند. میت رامنی به شدت از خط مشی باراک اوباما در عرصه سیاست خارجی انتقاد و او را به اتخاذ عملکرد ضعیف برای حل موضوعات امنیتی متهم نمود. بیان چنین رویکردی به مفهوم آن است که رامنی تلاش دارد تا از راهبردهای مربوط به دیپلماسی قدرت و ساختار قدرت در برابر موضوعات بحرانی و کشورهایی همانند سوریه و یا جمهوری اسلامی ایران استفاده نماید.

میت رامنی بر این باور است که در دوره ریاست جمهوری باراک اوباما، اقتصاد و ارزشهای راهبردی آمریکا تضعیف شده اند. نامبرده در مصاحبه با روزنامه وال استریت ژورنال در 23 دسامبر 2011، خاطر نشان کرد که به دلیل دسترسی نداشتن به اسناد اطلاعاتی و امنیتی دولت نمی تواند در خصوص نحوه مقابله با ایران تصمیم گیری کند. اما در عین حال یادآور شد تصمیم گیری هایش می تواند طیفی از اقدامات بازدارنده از حمله نظامی گرفته تا تحریکات براندازانه را شامل شود. در آخرین مناظره انتخابات ریاست جمهوری آمریکا که در 22 اکتبر 2012 برگزار شد، نگرش رامنی معطوف به کاربرد ابزارهای پرشدت از تحریم تا نیروی نظامی بوده است.

2- اختلافات راهبردی اوباما ـ رامنی در مناظره انتخاباتی

میت رامنی در بخش قابل توجهی از مناظره های انتخاباتی خود روی این موضوع تاکید دارد که باراک اوباما در برخورد با موضوعاتی همانند مهار توانمندی هسته ای ایران و یا ابتکار عمل برای پیشنهاد اقدامات نظامی و یا گزینه های سخت تری در ارتباط با تحریم علیه ایران ناموفق بوده است. بیان چنین مولفه هایی نشان می دهد که اگر رامنی به پیروزی برسد در آن شرایط، امکان کاربرد ابزارهای نظامی برای تحقق اهداف راهبردی آمریکا در خاورمیانه افزایش بیشتری پیدا می کند.

میت رامنی در مناظره 13 نوامبر 2011 با شبکه سی بی اس، به صراحت اقدام نظامی را موثرترین ابزار برای مهار فعالیتهای هسته ای ایران برشمرد. میت رامنی بر این باور است که گزینه حمله زمینی هزینه های زیادی را برای آمریکا به همراه دارد، به همین دلیل نیروی هوایی ارتش و ناوگانهای هوایی نیروی دریایی بایستی سناریوهای حملات هوایی و موشکی به تاسیسات هسته ای، مراکز نظامی سپاه پاسداران و سامانه های موشکی نیروهای مسلح ایران را در دستور قرار دهند. میت رامنی تصریح نموده در صورت پیروزی بر باراک اوباما، «نیروهای ویژه ناوهای هواپیمابر» را برای مهار ایران به طور دایمی در خلیج فارس و شرق دریای مدیترانه مستقر می کند. چنین رویکردی بار دیگر در مناظره انتخاباتی 22 اکتبر 2012 مورد توجه قرار گرفت.

فرآیندهای یاد شده نشان می دهد که اختلاف نظر میت رامنی با سیاستهای اجرایی باراک اوباما بیش از آنکه ماهیت اجرایی داشته باشد، نشانه هایی از تهییج و تحریک افکار عمومی را در بر خواهد داشت. به عبارت دیگر، می توان این موضوع را مورد توجه قرار داد که قدرت راهبردی آمریکا صرفا در شرایطی معنا پیدا می کند که جلوه هایی از کاربرد قدرت در دستور کار قرار گیرد. میت رامنی تلاش دارد تا این موضوع را منعکس سازد که قدرت صرفا در شرایطی از قابلیت معنایی برخوردار است که زمینه های کاربرد آن وجود داشته باشد.

یکی از محدود مواردی که بین سیاستهای اوباما و میت رامنی همگرایی وجود دارد، رویکرد آنان به لزوم حضور نظامی بلندمدت آمریکا در افغانستان است. این امر از منظر امنیت ملی ایران حایز اهمیت است، زیرا علاوه بر تقویت توان آمادی و ستادی واشنگتن برای حمله احتمالی به ایران، چتر جنگهای اطلاعاتی آمریکا را نیز ستادی افزایش می دهد، به طوری که پرواز بسیاری از پهپادهای آمریکایی برای جاسوسی از محیط امنیتی ایران از طریق مراکز جاسوسی پنتاگون و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا از جمله پایگاههای اطلاعاتی هولانگ و خیبر انجام می شود.

رفتار دولت اوباما در آینده امنیت منطقه ای مبتنی بر ادامه کاربرد سازوکارهای قدرت نرم می باشد. اوباما تلاش دارد تا شکلهای جدیدی از ادبیات راهبردی در ارتباط با امنیت منطقه ای خاورمیانه ارایه دهد. طبیعی است که چنین رویکردی در رابطه با ایران بویژه در موضوعات هسته ای و تحریم های اقتصادی دارای کاربرد می باشد. باراک اوباما بر این باور است به جای گزینه نظامی، بایستی از طریق چانه زنی با متحدان واشنگتن در اروپا و شرق آسیا مقدمه همگرایی و هم افزایی ظرفیتها برای اعمال فشار بر جمهوری اسلامی ایران را فراهم نمود.

یکی از نشانه های رفتار سیاست امنیتی باراک اوباما در خاورمیانه را می توان گسترش دموکراسی دانست. بهره گیری از چنین ادبیاتی همواره توسط روسای جمهور آمریکا مورد استفاده قرار گرفته است. به عبارت دیگر می توان این موضوع را مورد توجه قرار داد که برای دموکراسی در تفکر آمریکایی هیچ گزینه ای مطلوبتر از کاربرد قدرت نظامی نمی باشد. در مناظره 22 اکتبر 2012 باراک اوباما همانند میت رامنی بر این موضوع تاکید داشت که آخرین گزینه راهبردی آمریکا در برخورد با ایران بهره گیری از ابزار نظامی می باشد. تاریخ نشان داده است که نظامی گری در دوران دموکراتها گسترش بیشتری پیدا می کند. ادبیات دموکراتیک در سیاست خارجی و امنیتی ایالات متحده بدون پشتوانه نظامی امکان پذیر نمی باشد.

جمهوری اسلامی:انفجار لبنان سرپوشی بر ناكامی‌های جبهه ضد سوری

«انفجار لبنان سرپوشی بر ناكامی‌های جبهه ضد سوری»عنولان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است كه در آن می خوانید؛آمریكا در مداخله‌ای آشكار در لبنان، خود را مقید به مشاركت در انجام تحقیقات پیرامون انفجار اخیر بیروت و ترور رئیس سازمان امنیت آن كشور دانسته است. به گفته منابع آمریكایی، هیلاری كلینتون وزیر خارجه آمریكا طی تماس با نخست‌وزیر لبنان ضمن محكوم كردن انفجار اخیر بیروت، در مورد "همكاری و انجام تحقیقات مشترك" به توافق رسیده است. این درحالی است كه طی چند روزی كه از حادثه انفجار بیروت می‌گذرد محافل رسانه و برخی مقامات آمریكائی، انفجار اخیر را به عناصر هوادار سوریه نسبت داده‌اند.

موضع گیری شتاب زده و جهت‌دار آمریكا در قبال حادثه انفجار اخیر درحالی كه هنوز هیچ گزارش روشنی درباره این حادثه و عوامل آن منتشر نشده است تردیدی باقی نمی‌گذارد كه انفجار اخیر نیز همچون حادثه ترور رفیق حریری نقطه آغاز یك نقشه برنامه ریزی شده است و به همین دلیل باید منتظر مراحل بعدی این نقشه بود.

رسانه‌های غربی و عناصر داخلی هوادار غرب در لبنان در یك اقدام هماهنگ و بدون هیچ مدركی، انفجار بیروت را كار دولت سوریه دانسته‌‌اند. برگزاری اجتماعات جهت‌دار كه در آن‌ها علیه دولت سوریه شعار داده شد و متعاقب آن، بروز درگیری‌های خیابانی در بخش‌هایی از بیروت كه تاكنون به كشته شدن 10 نفر و زخمی شدن تعداد بیشتری منجر شده است از توطئه خطرناكی خبر می‌دهد كه ابعاد آن می‌تواند در آینده گسترش پیدا كند و امنیت نسبی لبنان را به هم بریزد.

توجه به تحولات بعد از حادثه انفجار و وضعیتی كه هم اكنون لبنان در آن به سر می‌برد، شرایط پس از ترور رفیق حریری در بهمن 1383 را تداعی می‌كند. نكته قابل تأمل این است كه "وسام الحسن" رئیس سازمان امنیت لبنان كه در حادثه اخیر كشته شد و متعلق به جناح غربگرا می‌باشد، یعنی به همان جناحی كه رفیق حریری وابسته بود.

در ماجرای ترور رفیق حریری شاهد بودیم كه چگونه غربی‌ها باتمام توان برای بهره‌برداری از آن حادثه وارد میدان شدند و به تلاش برای محقق ساختن اهداف خود پرداختند. در آن زمان، دولتهای غربی با همراهی برخی دولت عرب وابسته و همچنین جناح داخلی غربگرا، دمشق را عامل ترور حریری معرفی كردند و با این بهانه و اعمال فشار، نیروهای سوری را كه با هم پیمانی با دولت و گروه‌های لبنانی، جبهه‌ای قدرتمند علیه رژیم صهیونیستی ایجاد كرده بودند، مجبور به عقب نشینی از لبنان كردند.

قدرت‌های خارجی با تبانی جناح‌های داخل، دادگاه‌های هدایت شده‌ای را تشكیل دادند و با استناد به نظر این دادگاه‌ها، دولت سوریه و گروه‌های ضد صهیونیسم در داخل لبنان و مشخصاً جنبش حزب‌الله را به دست داشتن در ترور حریری متهم كردند درحالی كه پس از گذشت 9 سال از آن حادثه، نه تنها هنوز هیچ مدرك روشنی درباره ادعاهای خود ارائه نداده‌اند بلكه ماجرای استفاده از شهود جعلی، رسوایی بزرگی را بر آن‌ها رقم زد و ادعاهای آنها را زیر سؤال برده است.

اكنون نیز آن صحنه سازی در لبنان درحال تكرار است البته با این تفاوت كه شرایط حساس‌تر از آن زمان است و طراحان توطئه مصمم‌تر برای رسیدن به اهدافشان تلاش می‌كنند. واقعیت این است كه هم در آن ماجرا و هم در حادثه اخیر دولت سوریه از اهداف اصلی بوده است.

بدیهی است كه سیاست ضد صهیونیستی حكومت سوریه در دهه‌های اخیر، مخل و مانع بزرگی در مسیر پیاده ساختن استراتژی منطقه‌ای آمریكا بوده است. دمشق نقش مؤثری در خنثی كردن نقشه‌های صهیونیست‌ها به ویژه درباره مشروعیت یافتن رژیم صهیونیستی نزد كشورهای عربی داشته است.

با در نظر گرفتن این سابقه، بهتر درك می‌شود كه چرا تحولات داخلی سوریه ماهیتی ویژه و متفاوت از آنچه در دیگر كشورهای عربی در جریان بوده است، دارد. رژیم صهیونیستی و متحدین غربی آن كه از دیرباز درصدد بوده‌اند به هر نحو ممكن حكومت را در سوریه ساقط و شرایط را به نفع خود تغییر دهند، بهره‌برداری از تحولات اخیر منطقه و برخی نارضایتی‌های داخلی را بهترین فرصت برای اجرای خواسته خود تشخیص دادند ولی این امید آنها پس از گذشت زمان و پایداری دولت سوریه و شكست عناصری كه غرب به آنها دل بسته بود، رنگ باخت.

برای غربی‌ها بسیار تحقیرآمیز است كه پس از گذشت دو سال، دولت سوریه همچنان سرپاست و تمامی توطئه‌ها را پشت سر گذاشته، توطئه‌هایی كه طیف بزرگی از دولتهای غربی و مزدوران منطقه‌ای آنها به همراه رژیم تركیه نیز در آن مشاركت داشته‌اند.

با در نظر گرفتن این واقعیت هاست كه انفجار اخیر بیروت را باید در راستای همان توطئه‌ها دانست. به عبارت دیگر، جبهه مشترك ضد سوری كه در رسیدن به اهدافش شكست خورده است درصدد است لبنان را نیز به درون آتش بحران بكشاند تا بلكه بتواند بر ناكامی‌های خود در سوریه سرپوش بگذارد.

رسالت:حقوق ملت و پرسش‌های مطرح

«حقوق ملت و پرسش‌های مطرح»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت است كه در آن می‌خوانید؛در پاسخ آقای احمدی‌نژاد به نامه خیلی محرمانه رئیس قوه قضائیه روی یك واژه تاكید بسیار شده بود و آن هم "حقوق ملت"! بود.

انصاف باید داد رئیس‌جمهور از باب سوگندی كه خورده است طبیعی است روی این واژه تمركز كند.

بنده كه از نامه خیلی محرمانه آیت‌الله لاریجانی مطلع نیستم اما همین قدر كه آقای احمدی‌نژاد در پاسخ علنی به نامه، بخش‌هایی از آن را فاش ساخته تقابلی را ندیدم الا یك تذكر دوستانه و نصیحت مشفقانه! اما بر آشفتن از یك تذكر آن هم محرمانه و آن را دستمایه قرار دادن برای اهتمام به حقوق ملت را باید یك شیرین‌كاری سیاسی تعبیر كنیم و به فال نیك بگیریم. نیت‌خوانی هم نباید كرد و پرسید چرا اوین! مگر فقط در ایران یك زندان داریم آن هم اوین! یا سئوال كرد؛ چرا  7 سال به فكر حقوق اساسی ملت نبودی بعد از 7 سال پس از دستگیری جوانفكر به فكر حقوق اساسی ملت افتادی! باید قبول كرد زیان را از هر كجا جلویش را بگیریم سود است.

ما هیچ‌گاه از تكیه بر حقوق اساسی ملت و تعمیق فرهنگ پاسخگویی به ملت زیان نكرده‌ایم.

كسی معتقد نیست آنچه كه در دادگاه‌ها و زندان‌های ما می‌گذرد مطابق مّر قانون و شرع انور است.در هیچ كشوری تعلیق و بركناری قضات و نیز ارزیابی احكام صادره در دادگاه‌ها به اندازه ایران نیست. همه ساله دادگاه‌ انتظامی قضات با بررسی‌های دقیق كسانی را كه اهلیت ماندن در كرسی قضاوت را ندارند تعلیق و از كار بركنار می‌كند این به معنای آن است كه یك خودكنترلی و نظارت در دستگاه قضا وجود دارد. همه نگرانی و دغدغه آقای رئیس‌جمهور این است كه برود اوین و گزارش تهیه كند و به ملت و به مقام معظم رهبری بدهد.

این رویكرد به معنای آن است كه به فروكاهش نقش رئیس‌جمهور و مسئول اجرای قانون اساسی در حد یك گزارشگر و خبرنگار رضایت داده‌ایم. حال آنكه اگر تخلفی از قانون در حیطه قضا صورت می‌گیرد باید سیر و فرایند حقوقی آن طی شود و خاطی به مجازات برسد و صرف اعلام آن دردی را دوا نمی‌كند.

اواخر دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، همین دغدغه را ایشان داشت. "رسالت" ضمن تكریم این دغدغه به ایشان گفت؛ اینكه شما غصه حقوق اساسی عده‌ای تبهكار سیاسی و غیر سیاسی را در زندان بخورید خوب است. بالاخره آنها هم انسان هستند اما این همه حقوق ملت نیست، حقوق ملت را باید در مسئولیت‌های منحصر به فرد رئیس‌جمهور در رسیدگی به معیشت مردم و رفاه توام با كرامت آنها جستجو كرد و آن را هم جزء حقوق ملت تلقی نمود.

افتادن در این وادی به معنای اعتنا به حقوق كسانی است كه یك هزارم درصد ملت را هم در بر نمی‌گیرند. ضمن آنكه در تشخیص رئیس‌جمهور در مجرم دانستن یا ندانستن یك متهم مشكلی را حل نمی‌كند. باید ساز و كار و فرایند دادرسی وفق قوانین صورت گیرد و شان قاضی وحكم او در همین فرایند محترم شمرده شود. با این حال كسی گله‌ای ندارد كه رئیس‌جمهور از حقوق ملت در این زمینه‌ها سخن بگوید اما 75 میلیون ایرانی كه این روزها برای خرید به بازار می‌روند ، ملاحظه می‌كنند در مدت كوتاهی بخش اعظمی از قدرت خرید خود را از دست داده‌اند و از خود سئوال می‌كنند چه كسی پول جیب آنها را به نفع سرمایه‌داران مصادره كرده است؟ چرا هر روز پولدارها پولدارتر و فقرا فقیرتر می‌شوند؟ چه كسی رضایت داده كه این سرقت بی‌سر و صدا صورت گیرد؟ ارزش پول ملی چرا روز به روز با میلیاردها دلار ذخایر ارزی و هزاران تن ذخایر طلا در بانك مركزی كاهش می‌یابد؟

چه كسانی با تصمیم نادرست باعث ضرر و زیان به مردم و اتلاف و تضییع بیت‌المال شده‌اند؟

چرا مسئولیت رئیس‌جمهور به عنوان مجری قانون اساسی در اصول43، 44، 45، 46، 47، 48، 49، 50، 51، 52، 53 و ... به فراموشی سپرده شده است؟
شماری از تبهكاران مالی با سوء استفاده از مقررات دولتی و غفلت دولت در تدبیر بازار ارز و طلا و نیز عدم تدبیر دولت در كنترل قیمت‌ها ظرف مدت كوتاهی میلیاردها تومان به جبیب زده‌اند. دولت نه از آنها مالیات می‌گیرد و نه كاری به تبهكاری‌های آنها دارد! آیا حقوق اساسی ملت آن هم با بُعد در برگیری میلیون‌ها ایرانی نادیده گرفته نمی‌شود؟ چه كسی باید این حقوق را احیاء كند؟

مردم به رفتار رئیس دولت نگاه می‌كنند می‌بینند او این روزها به همه چیز توجه دارد الا این امر مهم و حیاتی كه جزء وظایف اوست.

مردم به رفتار رئیس دولت نگاه می‌كنند می‌بینند این روزها رئیس دولت با همه درگیر است، از رئیس قوه قضائیه تا نمایندگان مجلس، از نمایندگان مجلس تا رسانه‌های جمعی،‌ از رسانه‌های جمعی تا ... اما با كسانی كه باید درگیر باشد درگیر نیست و برای مشاركت با كسانی كه باید تدبیر امور مملكت نمایند تمایلی نشان نمی‌دهد.

یك سئوال كلیدی كه وجود دارد این است كه حقوق ملت در داشتن یك زندگی خوب و شرافتمندانه متناسب با عزت انقلابی آن هم در حوزه اقتصاد اگر به عهده رئیس جمهور نیست به عهده كیست؟

می‌شود به پرسش‌های رئیس جمهور در نامه به رئیس قوه قضائیه دقیق اندیشید به شرطی كه رئیس‌جمهور اصرار نداشته باشد پرسش‌های دقیق‌تری را كه در حوزه مسئولیت وی آن هم در حوزه اقتصاد وجود دارد به حاشیه براند. مردم می‌گویند بهانه رئیس‌جمهور برای اجرای قانون اساسی در قوای دیگر كه در قانونی بودن آن حرف و حدیث وجود دارد، نباید پوششی برای گریز از اجرای قانون اساسی در قوه مجریه كه رئیس‌جمهور مسئولیت مستقیم دارد به فراموشی سپرده شود. از همه مهمتر مردم می‌گویند تحركات جدید رئیس‌جمهور نباید پوششی برای بی‌كفایتی و ناكارآمدی در پاسخگویی به مطالبات اقتصادی ملت و ادای حقوق اقتصادی محرومین و مستضعفین درآید.

سیاست روز:آقای احمدی‌نژاد رو دست نخورید

«آقای احمدی‌نژاد رو دست نخورید»عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم علی سیدی است كه در آن می‌خوانید؛حضور آقای احمدی‌نژاد در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۴ درست در برهه‌ای از تاریخ انقلاب واقع شد كه بسیاری از دلسوزان انقلاب از به حاشیه‌رفتن حال و هوای انقلابی برخی مدیران اجرایی كشور و عدول از اهداف و منویات امام راحل، ابراز دل‌نگرانی می‌كردند و دچار نوعی دل‌زدگی از شرایط نامطلوب موجود شده بودند، كه احمدی‌نژاد با شعارهای دهه شصت و با یادآوری كلام نغز امام خمینی(ره) یادآور غفلت غاطبه مسئولان از آرمان‌های انقلاب شد و توانست موجی از اقبال عمومی دوست‌داران انقلاب را با خود همراه كند و بر مسندی بنشیند كه یادآور سادگی رجایی شهید بود.

آقای احمدی‌نژاد كه حلقه قدرت مدیران را شكافته بود و با حمایت اعجاب برانگیز مردم رای آورده بود، با تلاش کم‌نظیر و خدمات شبانه‌روزی خویش كاری كرد كه بی‌گمان هیچ آدم منصفی، نمی‌تواند آن را نادیده انگارد؛ چرا که منش و رویکرد خدمتی ایشان را فقط در دهه اول انقلاب می‌شد سراغ گرفت و احیای آن روحیه جهادی و انقلابی که نظام اجرایی کشور از آن فاصله گرفته بود نفس تازه‌ای بود که به کالبد فضای اجرایی دمیده شد.

سخت‌كوشی رئیس‌جمهور و تلاش جهت گسترده شدن فرهنگی عدالت محوری در كشور مسائلی نسیت كه بشود محاسن آنها را نادیده گرفت و اغماض نمود اما با این وجود به برخی دیگر از شئون مدیریتی آقای رئیس‌جمهور نقدهایی هم وارد است، اما در جمع‌بندی کلی می‌توان گفت كه دولت احمدی‌نژاد در مقام قیاس با دولت‌های قبلی نمره نامطلوبی نخواهد گرفت. اگر چه پرداختن به برخی نارسایی‌ها در دولت نهم و دهم مجال دیگری را می‌طلبد که از حوصله این مقال خارج است.

اما در نگاهی منصفانه اگر بخواهیم رفتار یک سال گذشته آقای رئیس‌جمهور را به عیار نقد بسنجیم موارد زیر را باید در نظر گرفت:
۱ـ باید اذعان کرد که در یک سال گذشته حجم انتقادات به حق و ناحق منتقدان به دولت مضاعف و سیر صعودی نامتعارفی را طی كرده است. برخی عکس‌العمل‌ها به آن انتقادات هم، متناسب با شان ریاست جمهوری نبوده و محل تامل است. به ترتیبی که خروجی ماجرا موجب افزایش تند مزاجی طرفین شده و فضای گفتمان‌ها را به دیالوگ‌هایی كه از آنها عقده‌گشایی استنباط می‌شود، مبدل ساخته و وسعت دامنه تحمل و خویشتنداری بازیگران این عرصه را به محک آزمایش گذارد. آزمونی كه متاسفانه با مردودی بسیاری مواجه شده است و كماكان هم این ناهنجاری‌ ادامه دارد.

۲ـ فضای مذكور به ترتیبی هدایت شده که شائبه و تصور تسویه‌حساب‌های سیاسی طرفین مجادله در پیش و پس از انتخابات آتی را به اذهان متبادر می سازد. لذا به نظر می رسد می توان مواضع رئیس‌جمهور را ناظر بر تداوم اهداف ترسیمی برای دولت یازدهم، به هر علتی اعم از تداوم خدمت و یا ماندن در دایره قدرت و یا مصونیت در برابر رفتارهای تلافی جویانه احتمالی برخی منتقدان، پس از انتخابات یازدهم ارزیابی ‌نمود.

۳ـ با عنایت به شرایط فعلی سیاسی و اجتماعی كشور، پیروزی در انتخابات یازدهم منوط به تدابیر خاص، هوشمندانه و البته بدیع است. احمدی‌نژاد نیز در دو دوره انتخابات گذشته نشان داده است كه فعالیت انتخاباتی خویش را برهمین رویکرد استوار كرده بود.

بدیهی است وی برای دوره یازدهم و کسب اقبال عمومی برای گزینه مورد نظر خویش، نیازمند یک روش و متد کاملا نوین است که پیشنهاد مذاکره مستقیم با آمریکا را می‌توان در همین راستا ارزیابی كرد؛ هر چند این رویکرد برخلاف تمامی مواضع و شعارهای پیشین در هفت سال گذشته باشد. می توان گمان کرد رئیس‌جمهور اهدافی متعالی برای فعالیت‌های خویش ترسیم نموده كه رسیدن به این اهداف، وی را بر آن می‌دارد تا به هر طریقی، گزینه مذاكره با آمریكا را، درست یا نادرست، در دستور کار قرار داده و از هر تاکتیک و ابزاری برای منطقی و توجیه‌پذیر بودن آن بهره گیرد.

۴ـ مبرهن است که بسیاری از مشکلات پیش روی تهران و واشنگتن ناشی از مواضع خصمانه طرفین است و قطعا مردم دو کشور خواهان یک ارتباط عادلانه و یک تعامل برد ـ برد و به دور از رفتارهای حیله گرانه و نیرنگ گونه تاکتیکی هستند که بتواند یک تفاهم مانا را رقم بزند و شرط آن هم صداقتی است که احراز آن بسیار دشوار می‌نماید.

بدون شك منافع بسیاری از کشورهای غربی، رژیم اشغالگر قدس و حتی بسیاری از کشورهای منطقه و همسایه در همین دشمنی آمریکا با ایران گره خورده است و صرف نظر از این منافع، برای آن کشورها غیر قابل تصور است. این موانع برشمرده، فارغ از دیدگاه افراد تندروی غرب است که خواهان حذف نظام اسلامی هستند. پس بدیهی است که خنثی کردن همه موانع و ملاحظات بیان شده فوق، بسیار دشوار می‌نماید. همچنین نباید فراموش کرد که طیف گسترده بدخواهان ایران اسلامی هم، دست روی دست نگذارده‌اند که در طرفه‌العینی روابط دو کشور تلطیف شود و کینه‌های دیرین التیام یابد. آنها هزار اما و اگر می‌آورند از جمله مگر رئیس‌جمهور ایران همان احمدی‌نژاد نیست که در هفت سال گذشته، هست و نیست غرب را به چالش کشاند؟ چگونه است که ناگاه در سال پایانی دولت خویش، تغییر موضعی ۱۸۰ درجه‌ای داده (که حتی ممکن است از نگاه آنها، این تغییر موضع، تاکتیکی باشد) و بدون حمایت و پشتیبانی حاکمیتی نظام به برقراری رابطه و مذاکره با آمریکا ابراز تمایل می‌کند؟

۵ـ راهبرد کلان و ایده‌آل غرب و خصوصا رژیم اشغالگر قدس ناظر بر تغییر حکومت در ایران است و این استراتژی یک شبه تدوین نشده که یک شبه نیز از روی میز برداشته شود. همانطور که بسیاری از سیاست‌های کنونی آنها هم گویای عدم تغییر آن استراتژی است و حتی شواهد، بر ثابت قدم شدن و اطمینان حداکثری یافتن آنها، مبنی بر حذف نظام اسلامی حکایت دارد. لذا در همین راستا شب و روز و تمام وقت، رفتار و فعالیت‌های درون کشور توسط آنها رصد و متناسب با آن اتخاذ تصمیم می‌کنند.

۶ـ با لحاظ ملاحظات چند بند فوق بسیار محتمل است که چراغ سبز آمریکا به مذاکره با ایران، با هدف تشدید اختلاف بین رئیس‌جمهور با سایر نهادهای نظام متمرکز است و تداوم و تعمیق این اختلاف می‌تواند به زعم آنان بستر مناسب و فرصت طلایی را برای تحقق راهبرد کلان خود در حذف نظام اسلامی فراهم نماید.

به عبارت دیگر می‌توان چنین گزینه‌ای را محتمل دانست که این فرآیند دو دستاورد را برای اوباما رقم خواهد زد. الف: پیروزی در انتخابات پیش رو با برگ برنده‌ای به نام تفاهم و مهار جمهوری اسلامی و همچنین تحقق هدفی که سلف وی قادر به اجرای آن نشدند. ب: ایجاد این امیدواری در میان محافل داخلی ایالات متحده و لابی قدرتمند صهیونیست‌ها که اعمال سیاست‌های نرم‌افزاری اوباما توانسته، آتش اختلاف را در میان مسئولان ارشد نظام تدارک و به زعم آنان شمارش معکوس حذف حکومت اسلامی را کلید بزند.

۷ـ تجربه دیرین و خصوصا یکسال گذشته نشان داد که غرب به دوستان صدیق خود که سال‌های سال به آنها خدمت کرده‌اند و مجری سیاست‌های بی‌چون و چرای آنان بوده‌اند وفادار نبوده و به محض پایان تاریخ مصرف، به آنها وقعی نمی‌نهد و چونان دستمالی آلوده آنها را به کناری می‌افکند چه رسد به افرادی که سابقه انقلابی‌گری آنها پر رنگ و درخشان است و هیچگاه بنا ندارند دست از حمایت محرومین و مستضعفان بکشند. شاهد مثال آنکه «مبارک» رئیس‌جمهور پیشین مصر، در تماسی تلفنی با وزیر جنگ سابق رژیم صهیونیستی گفته است: ۳۱ سال به غرب خدمت کردم، حال و روزم این است.

خاتمه کلام اینکه آقای احمدی‌نژاد مراقب باشید رو دست نخورید.

تهران امروز:اوباما یا رامنی فرقی برای ایران ندارد

«اوباما یا رامنی فرقی برای ایران ندارد»عنوان سرمقاله روزنامه تهران امروز به قلم محمد جمشیدی است كه در آن می‌خوانید؛روی كار آمدن اوباما یا رامنی در ایالات متحده چندان تفاوتی در سیاست‌های این كشور نسبت به ایران ایجاد نخواهد كرد. در برهه كنونی اعمال تحریم برای آمریکا اصالت دارد به همین دلیل تلاش می‌کند سیاست تعاملی شکست بخورد تا بدین شکل بتواند یک اجماع بین‌المللی علیه ایران ایجاد کند. در همین راستا یکی از مقامات آمریکایی می‌گوید درواقع با پیشروی بیش از حد در تعامل با ایران می‌توان نشان داد که ایران مشکل است نه آمریکا و بدین شکل کشورهایی مانند روسیه و چین را می‌توان در تحریم‌های اعمالی علیه ایران وادار به شرکت کرد.

اوباما یا رامنی هركدام در كاخ سفید اصول واحدی را در راهبردهای خود اتخاذ خواهند كرد. ایده فشار بر ایران در این راستا قرار دارد.

درواقع این ایده تنها برای اعمال تحریم بیشتر علیه ایران مورد استفاده قرار می‌گیرد. همچنین آمریکا در جهت ایجاد انزوای بین‌المللی ایران تلاش می‌کند تا دو کشور اصلی یعنی روسیه وچین که در کنار ایران هستند را مورد هدف قرار دهد و آنها را از ایران جدا کند. پیش از تحولات بیداری اسلامی، آمریکا روابط خود را با سوریه بسیار افزایش داد تا متحد بین‌المللی ایران را نسبت به تهران بدبین کند و سپس تلاش کرد ایران را به عنوان تهدیدی در منطقه نشان دهد.

خط سیر كنونی آمریكا در برابر ایران در جبهه بیداری اسلامی هم بر همین پایه قرار دارد و اوباما یا رامنی هر كدام كه انتخاب شوند این راهبرد را دنبال می‌كنند. در تحولات بیداری اسلامی، آمریکا تلاش می‌کند که جمهوری اسلامی ایران را به انفعال كشانده و او را درونگرا کند و بر همین اساس با به حداکثر رساندن تحریمهای اعمالی درصدد است که ایران نتواند از تحولات بهره‌برداری کند و تنها به جامعه خود توجه کند.

دست کم در آمریکا بخصوص در دوران اوباما درباره ایران موضعی ناشی از ضعف بوده است اگرچه در رسانه‌های غربی آمریکا گفتمان‌های قوی‌تری را استفاده می‌کند اما در واقعیت مواضعش برآمده از ضعف است که ناشی از بحرانهای مالی به وجود آمده در این کشور و تحولات بیداری اسلامی است.

البته ایران در مقابل اقدامات آمریکا تلاش می‌کند که نگاه خود را تنها به خاورمیانه معطوف نکرده و صرفا در چارچوب منافع سنتی خود گام برندارد و توجه خود را به سمت کشورهای آمریکایی لاتین سوق داده است و از سوی دیگر بر مسئله فلسطین به عنوان مسئله اول و آخر خاورمیانه تاکید داشته و بر سیاست فعلی خود در قبال اسرائیل اصرار می‌ورزد.

وطن امروز:نشاط ما تخس‌تر از خود ماست!

«نشاط ما تخس‌تر از خود ماست!»عنوان یادداشت روز روزنامه وطن امروز به قلم
حسین قدیانی است كه در آن می‌خوانید؛در این هزارمین شماره«وطن‌امروز» می‌خواهم با یک سلام آشنا نوشته‌ام را آغاز کنم؛ «السلام علیک یا اباعبدالله». ایام، ایام مسلمیه است؛ باب العاشورا. برای عاشق، کربلا از همین روزها آغاز می‌شود که قربان و غدیر را عید نمی‌دانیم اگر حسین‌(ع) نباشد. دیروز سفیر سیدالشهدا «مسلم» بود که در کوفه تاریخ به شهادت رسید، امروز اما سفیر دیگری دارد حسین(ع). خامنه‌ای نه فقط سفیر امام عاشورا، بلکه علمدار شهادت در واپسین پیچ روشنایی است.

ایران کوفه نیست، دارالعماره ندارد. هر وقت حسین‌بن‌علی‌(ع) با یزید بیعت کرد، حضرت سیدعلی هم با آمریکا و اسرائیل بیعت می‌کند. به ما فشار می‌آورند که دست از مقاومت برداریم، لیکن در مسیر مقاومت، ما تازه به انتقام فکر می‌کنیم. ما اگر می‌خواستیم از این راه برگردیم، اصولا بر مبنای نهضت حسینی، انقلاب نمی‌کردیم.

کسانی که از مقاومت خسته شده‌اند و به جای جنگ با دشمن، دشنه در سینه دوست فرو‌می‌کنند، راستش را بخواهی از این ملت، از این ولایت، بلکه می‌خواهم بگویم از راه حسین‌(ع) خسته شده‌اند. چه خوب عده‌ای به جای «من و ملت»، بگویند «من و منیت». چه زمان امام(ره) و چه این زمان، ما زیاد شده که رای دادیم و ولی‌فقیه تنفیذ کرده، و زیاد شده که رای‌مان را پس‌گرفته‌ایم و ولی‌فقیه، این بار سیلی‌مان را تنفیذ کرده. خیمه حق محل آمدها و شدهاست. انقلاب اسلامی خیمه حق است. آنچه و آنکه بخواهد به این خیمه آسیب بزند، نیمه‌تمام رهایش می‌کنیم.

ما قوای سه‌گانه را فدای انقلاب می‌خواهیم، نه برعکس. ما بیعت‌مان را با علی، فدای هیچ رایی نخواهیم کرد، حتی اگر رای خودمان باشد. چگونه دنیا باور کند ژست صلح‌دوستی، انسان‌خواهی و مذاکره عده‌ای را که در داخل دنبال جنگ با قوای دیگر می‌گردند؟! واقعیتی است؛ آن‌که سر آرمان‌هایش را بِبُرد، حتی نزد دشمن هم کوچک می‌شود. و اینگونه است که تمنای مذاکره بی‌جواب می‌ماند. ما را اما باکی نیست اگر بختک افتاده روی اخبار. عادت کرده‌ایم در کوچه پس‌کوچه‌های انقلاب به بادهای پاییزی.

اگر قرار بود نشاط‌مان را از دست دهیم، نخستین شب‌های جنگ که مادران‌مان بی‌شوی شدند و ما یتیم، شب‌های مناسب‌تری بود. اگر قرار بود ترس به دل راه دهیم، ایام «کربلای۴» دقیقا وقت یأس بود. احدی نمی‌تواند همسو با دشمن و همزبان با اهل فتنه، زندگی ما را، نشاط ما را، اقتصاد ما را و معیشت ما را به گروگان بگیرد. عده‌ای در داخل با گروگان گرفتن کسب و کار مردم، بنا دارند ضعف دشمن را در پروژه تحریم جبران کنند! روزهای سختی است اما نه سخت‌تر از آن روزها که مادر شهیدان اسماعیلی، هنوز شب 40 پسرش نشده، خبر شهادت آن یکی را آوردند. نشاط ما در کشاکش دهر، سنگ زیرین آسیاب شده است.

بیش از ۱۰ سال پیش، رفتم شهر‌کرد بنشینم پای سخن پدر ۵ شهید. جایی وسط حرف‌هایش گریه کرد اما گفت: لطفا اشک‌هایم را ننویس... بیا! این هم لبخند. دشمن از هیچ چیز اندازه خنده ما عصبانی نمی‌شود. این را عمدا نوشتم تا خجالت بکشد آن‌که دنبال جنگ قواست و ناراحت کردن پدران ۵ شهید. نشاط ما که دشمن در شب‌های موشک‌باران نتوانست بگیرد، مردی رعنا شده برای خویش. از بختک اخبار نمی‌هراسد. نشاط ما تخس‌تر از خود ماست. جنگ ما را بی‌نشاط نکرد؛ اینک که داریم زندگی می‌کنیم، بلدیم حل کنیم مساله‌ها را.

اما «وطن امروز». روزنامه‌ای که شمارگانش به عدد زیبا و رند ۱۰۰۰ رسیده، یعنی می‌توان اصولگرایانه، سیاست‌ورزی کرد و اصولگرایانه، روزنامه درآورد. از فوتبال و سینما و اجتماع، «تیتر یک» تراشید اما زرد نشد. به شهادت ۱۰۰۰ شماره روزنامه، احزاب، آدم‌ها، نامزدها، هیچ یک اصول «وطن‌امروز» نبوده‌اند. مدح ما و نقد ما جملگی بر مدار اصول چرخیده. در این دور سخت و پیچاپیچ، حتما اشتباه داشته‌ایم، اما هرگز با اصول خود معامله نكرده‌ایم، نشان به آن نشان كه راحت نقد می‌كنیم و راحت مدح، خیلی‌ها از من می‌پرسند واقعاً«وطن‌امروز» این نوشته‌های تو را كار می‌كند؟!

حمایت:انتخاب مجریان فراجناحی برای انتخابات

«انتخاب مجریان فراجناحی برای انتخابات»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت به قلم روح الله بیگی است كه در آن می‌خوانید؛انتخابات مجلس شورای اسلامی و انتخابات ریاست‌جمهوری از مهم‌ترین و سرنوشت‌سازترین انتخابات هر کشوری است به ویژه آنکه در انتخابات ریاست‌جمهوری مردم سرنوشت چهار سال کشور را به یک فرد واگذار می‌کنند.

از این جهت انتخاباتی که برگزار می‌شود باید از هر لحاظ سالم و آزاد باشد تا فردی که انتخاب می‌شود شایستگی عنوان نمایندگی از جانب ملت را داشته باشد. ملت ایران که طی سال‌های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در برابر دشمنان ایستاده‌‌اند، هرگونه تهدید، تحریم و فشاری را که از سوی دشمنان بر کشور وارد شده است، تاب آورده‌اند و همه نارسایی‌ها، کمبودها و کاستی را تحمل کرده‌اند، حق دارند که خود سرنوشت‌شان را تعیین کنند و انتخاباتی که برگزار می‌شود به دور از سیاسی‌کاری، باندبازی و اعمال نفوذ دولت‌ها باشد.

هیچ مقامی نباید دخالتی در انتخابات داشته باشد و اعمال سلیقه شخصی کند، اما متاسفانه در برخی ادوار گذشته، گاهی اعمال سلیقه‌های شخصی مجریان در انتخابات دیده ‌شده است که به دلیل وجود این موضوع، برخی نمایندگان مجلس شورای اسلامی و نخبگان سیاسی کشور تصمیم گرفتند، طوری قانون را اصلاح کنند که امکان اعمال سلیقه شخصی و گروهی در آن به صفر برسد و بستر انتخابات کاملا سالم که توصیه رهبر معظم انقلاب هم به شمار می‌رود، فراهم شود.

پیشنهادی که دیروز در کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس به تصویب رسید مبنی بر اینکه مجری انتخابات از وزارت کشور به هیئت عالی انتخابات متشکل از اعضای سه قوه و جمعی از نخبگان کشور منتقل شود، یکی از اصلاحاتی است که در این جهت انجام شده است که اگر در نهایت در صحن علنی مجلس هم به تصویب برسد؛ می‌توان از آن به عنوان یکی از اقدامات مهم مجلس نهم در راستای بهینه‌سازی ساختار سیاسی کشور یاد کرد.

آفرینش:رونق تولید در گروی نظام بانكداری

«رونق تولید در گروی نظام بانكداری»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است كه در آن می‌خوانید؛دركشورهای پیشرفته رابطه ای تعریف شده میان بانك ها و نظام تولید برقرار است كه نقش و وظایف هریك مشخص گردیده، به طوری كه نظام بانكداری این كشورها در راستای تحقق نیازها و تامین اعتبارات مورد نیاز بنگاه های تولیدی عمل می كنند. اما در کشور ما به جای اینکه نظام بانکداری در اختیار تولید باشد، بخش تولید در اختیار نظام بانکداری است، و به جای اینكه شاهد رشد و توسعه كارخانجات تولید و صنعتی باشیم، شاهد افزایش روزانه تعداد بانك ها و شعب متعدد آنها در سطح خیابان هاهستیم.

اگر اهمیت تاسیس واحدهای تولیدی به اندازه عطش افتتاح بانك ها و افزایش شعب آنها بود، امروز باید شاهد تعداد انبوهی از كارخانجات پربازده در كشوربودیم،‌اما افسوس كه بانك ها در این زمینه گوی سبقت را ربوده اند. اما علت این كه بیش از هرنام و عنوانی درسطح شهرها تابلوی بانك ها به چشم می خورد چیست؟ برخی از این موارد عبارتند:

1- هرچند كه امروز نام بانك ها و موسسات بانكی با عنوان خصوصی شناخته می شوند، اما هیچ كدام به معنای واقعی خصوصی نیستند و هركدام وابسته به نهاد و ارگانی دولتی و نیمه دولتی وابسته اند. لذا تمایل به كسب سود و منافع حداكثری از سرمایه ای كه برای تاسیس بانك صرف شده، انگیزه اصلی این بانك ها است. درحقیقت این بانك ها صرفاً برای كسب سود خود تاسیس می شوند، نه برای تقویت بنیه مالی و تولیدی كشور.

2- سرمایه گذاری در اموری كه تنها منافع بانك را تامین می كند از دلایل دیگر نقش كمرنگ بانك در گسترش و حمایت از تولید می باشد. به عنوان مثال شركت در پروژه های ساخت وساز در كشورهای خارجی، خرید سهام كارخانجات صنعتی در دیگركشورها و حتی سپرده گذاری دربانك های خارجی از نمونه این اقدامات است.

3- از دلایل دیگر عطش برای تاسیس بانك ها و موسسات مالی اعتباری، ورود به عرصه هایی است كه امكان استفاده آنها از رانت های كلان دولتی را فراهم می كند. به عنوان مثال در جریانات اخیر بازار ارز و طلا، شاهد بودیم كه چگونه برخی بانك ها اقدام به فروش دلارهای دولتی با نرخ آزاد كرده بودند و یا درقالب اشخاص حقوقی با خرید سكه دربازار طلا ورود كردند و به دنبال سودهای كذایی بودند.

4- نكته دیگر تعداد بی رویه و شعب متعدد این واحدهاست. درحال حاضر نزدیك به 50 بانك، موسسه مالی و اعتباری و صندوق های قرض الحسنه درسطح شهر وجود دارند كه هریك دارای شعب متعدد در سطح كشور هستند. آیا این تعداد موسسه و بانك همگی درراستای كمك به تولید فعالیت می كنند؟ اگر اینطور است پس چرا نظام تولید كشورهمیشه بدهكار بانك ها می باشد و رونقی همپای گسترش و توسعه این بانك ها نمی یابد.

5- تخصصی نبودن بانك ها و عدم نظارت برنوع فعالیت آنها پیش از تاسیس، از دیگر دلایلی است كه نظام بانكداری كشور را دچار عارضه كرده است. دركشورهای پیشرفته ای همچون ژاپن و آلمان كه به لحاظ تولید و صنعت، كارنامه موفقی داشته اند، بانك ها همچنان حمایت كننده اصلی بنگاه ها و كارخانجات تولیدی هستند. به طوری كه علاوه بر بانك هایی كه برای نیازهای جامعه و رفاه حال شهروندان تاسیس می شوند، تعدادی از بانك ها به منظور حمایت از صنعتی خاص وارد عرصه اقتصادی می شوند. به طوری كه اصناف هم ردیف تحت پوشش بانكی خاص قرار می گیرند. این بانك ها به طور كامل با كارخانجات درارتباط بوده و حتی برنحوه فعالیت آنها نظارت می كنند. به طوری كه با ارائه تسهیلات به آنها كارخانجات را موظف می كنند تا سطح كیفی و كمی تولیدات خود را افزایش دهند.

البته دراین روش ارتباط تولیدكنندگان با بانك های دیگر قطع نمی شود و بانك ها مهرانحصار برخود نمی زنند، اما همكاری بانك های دیگر با واحدهای صنعتی مستلزم تایید آنها از سوی بانكی است كه حمایت كننده اصلی آن شناخته می شود. حال عملكرد بانك ها دركشورمان را با فعالیت بانك های خارجی مقایسه كنید، متوجه می شویم كه هدف اكثر بانك های داخلی، جز كسب سودهای كلان و زودبازده چیزدیگری نیست. بانك های ما به بنگاه هایی تبدیل شده اند كه "پول فروشی" می كنند. اكثرفعالیت آنها منحصرشده در اعطای مبالغ مختلف به متقاضیان و دریافت بهره ماهانه و سالانه از اصل پول تازمان سررسید.

این رویه بانكداری هیچگاه نمی تواند حمایت كننده و توسعه دهنده بخش تولید باشد. كما اینكه امروز بسیاری از تولیدكنندگان و صنعت گران كشور به عنوان بدهكاران بزرگ بانك ها شناخته می شوند و با توجه به ركود اقتصادی، مجبور به پرداخت سود تسهیلاتی هستند كه بانك ها به آنها پرداخت كرده اند. درحقیقت بانك ها طلبكاران بخش تولید هستند نه حمایت كننده آن.

جوان:مالاركی امریكایی و گفتمان عاشورایی

«مالاركی امریكایی و گفتمان عاشورایی»عنوان سرمقاله روزنامه جوان به قلم هادی محمدی است كه در آن می‌خوانید؛همیشه اینگونه بوده كه در خلال مبارزات انتخاباتی امریكا، طرفین رقیب برای به زیر كشیدن طرف مقابل و كسب آرای بیشتر، اعترافاتی بكنند كه در شرایط عادی به زبان نمی‌آورند.

طی دور قبلی معاونان دو رقیب انتخابات ریاست جمهوری امریكا كه رسانه‌های امریكایی تعمد آشكاری به بر‌جسته كردن تهدید ایرانی و برنامه هسته‌ای آن داشتند، مواضع جو بایدن و پال راین قابل تأمل است، به ویژه اینكه پس از مانور زیاد راین روی خطر بمب هسته‌ای ایران، جو بایدن با تعجب زیاد، به حرف‌های وی می‌خندد و توضیح می‌دهد كه غنی‌سازی ۲۰‌درصدی ایران نه تنها با اورانیوم ساخت بمب فاصله دارد و متفاوت است، بلكه حتی اگر این اورانیوم تهیه شود نیاز به وسیله‌ای است تا آن را حمل یا پرتاب كند و این تكنولوژی در اختیار ایران نیست. جالب اینكه می‌گوید دستگاه‌های اطلاعاتی امریكا و اسرائیل نیز بر دور بودن فاصله ایران تا بمب هسته‌ای اتفاق نظر دارند. وی صحبت‌های جنجالی در مورد بمب هسته‌ای ایران را حرف بی‌اساس و در یك كلمه ایرلندی مالاركی (حرف مفت) می‌نامد!

این اعتراف مهمی است كه یك معاون رئیس‌جمهور وقت امریكا بیان می‌كند و جالب این است كه هیچ مرجع داخلی رسانه‌ای و دیپلماتیك و سران كشور بدان واكنش نشان نمی‌دهند و این اعتراف را مورد توجه قرار نمی‌دهند. اگر تمامی ادعا‌های امریكایی، مالاركی است كه هست، مردم ما از خود می‌پرسند كه ما به چه دلیل از سوی امریكا، غرب و رژیم صهیونیستی مجازات می‌شویم و چرا حتی مواد اولیه شیر خشك توسط اروپایی‌ها یا مواد لازم در صنعت فولاد‌سازی توسط غرب مورد تحریم قرار می‌گیرد و به قول خودشان چرا این همه تحریم‌های نابود‌كننده علیه مردم ایران به اجرا درمی‌آید؟

اگرچه مردم ما به خوبی درك می‌كنند كه غرب به بهانه برنامه هسته‌ای و بسیاری بهانه‌های دیگر، با مردم ایران، اراده آنها، اعتقاداتشان، انقلاب آنها، مقدسات آنها و آنچه طی ۳۳ سال گذشته از خود در یك غرور ملی و مستقل نشان داده‌اند، دشمنی دارد. اگر آنها در پیش از سه دهه گذشته مردم ما را تحریم و مجازات می‌كنند، مسئله‌ این نیست كه برنامه هسته‌ای ایران مشكوك است، بلكه مجموعه اقدامات آنها یك هدف اصلی را دنبال می‌كند و آن این است كه گفتمان عاشورایی و انقلابی ایران باید از درون نابود شود.

نه اینكه آنها تمایل ندارند تا از بیرون دست به اقدامی ماجراجویانه بزنند، بلكه چون هزینه اقدام از بیرون را برای غرب غیر‌قابل تحمل می‌بینند، ایجاد سازو كارهای فشار، تحریم، فشار رسانه‌ای و جنگ روانی و اقدامات تروریستی، جاسوسی، سایبری و خاموش كردن صدای رسانه‌ای ایران در خارج، همه با این هدف است تا مردم ایران را وادار به تسلیم كنند. این موضوع مهمی است كه مردم ما بدانند و درك كنند كه هدف اصلی این همه دشمنی، خود آنها هستند و این مهم است كه بدانند دشمنی غرب با مردم ایران پایان‌پذیر نیست و وعده‌های توخالی آنها، فقط برای فریبكاری است.

در این فضای آشكار جنگ اقتصادی، امنیتی، رسانه‌ای، سایبری و دیپلماتیك كه فقط نیازمند شلیك گلوله‌های تفنگ است، اگر مردم احساس كنند كه سیستم اجرایی، قانونگذاری و قضایی كشور به جای تلاش برای حل مسائل جاری و راهبردی كشور، به دنبال مسائل دیگری هستند و كاری به دغدغه‌های ارزشی، انقلابی، معیشتی و راهبردی آنها ندارند، آن وقت منتظر فرمان رهبری خواهند بود تا حرف آخر را بزنند، چراكه مردم شریف ایران، بیش از بسیاری از مسئولان به انقلاب اسلامی، رهبری و نظام مقدس و مستقل خود پایبند هستند و برای آن تا به حال ایستادگی كرده‌اند.

مردم ایران با تحمل هرگونه ناملایمات، مسئولان را همسو با خود و ارزش‌های انقلاب اسلامی و در مسیر خدمت به مردم و رفع مشكلات و مدیریت برنامه‌های دشمن و استكبار جهانی می‌خواهند و به سادگی از افرادی كه قبلاً به آنها اعتماد كرده‌اند، عبور می‌كنند تا مبانی نظام اسلامی و مردمی حفظ و دشمن را در كینه‌ورزی نسبت به ایران اسلامی ناكام بگذارند. گفتمان عاشورایی به مردم ایران آموخته است كه با عده و عُده محدود ولی مصمم، می‌توان تاریخ را ساخت و با پر‌چم شهادت، افتخار و ماندگاری را تضمین كرد.

حال كه مالاركی امریكایی از زبان خودشان اعتراف شده، برای عبور از پیچ سر‌نوشت‌ساز تاریخی، باید همت‌ها را همسو كرده و از صحنه بازی محدود ملی و منطقه‌ای، وارد بازی بزرگ جهانی شویم. غرب با مالاركی، ملت‌ها را چپاول و سر‌كوب كرده و در نقطه عطف تاریخی خود بسر می‌برد و اگر ملت ما از این پیچ تاریخی با هوشیاری و آگاهی و تحمل سختی‌ها عبور كند، به شایستگی‌های بزرگ‌تری دست خواهد یافت.

ملت ما:ماجرای غم‌انگیز یك «فرع» «اصل» شده!

«ماجرای غم‌انگیز یك فرع اصل شده!»عنوان سرمقاله روزنامهملت ما به قلم محمد قادری است كه در آن می‌خوانید؛یكی از اتفاقات ناخوشایند این روزهای عرصه سیاسی كشور كه به عمد یا به سهو جای مسائل اصلی را گرفته و ظاهرا بنای تمام شدن هم ندارد، داستان غم‌انگیز و ادامه‌دار نامه‌نگاری‌ها و موضع‌گیری‌های سران قوا و برخی مسئولان علیه یكدیگر است كه بی‌اعتنا به توصیه‌های بزرگان و دلسوزان نظام همچنان با اعصاب ملت بازی می‌كند. داستان اخیر اما در واقع خیلی پیچیده نیست چرا كه به هر حال رئیس‌جمهور كشور براساس تشخیص خود و مشاورینش در اولویت‌بندی مسائل و مشكلات كشور به این نتیجه رسیده كه بازدید از زندان اوین در اولویت بالاتری نسبت به نابسامانی‌های اقتصادی قرار دارد و لذا عزم خود را برای بازدید از این ندامتگاه جزم كرده است.

تا این‌جای مسئله هیچ ایرادی وارد نیست اگرچه ممكن است با سلیقه و تشخیص ما یا دیگران در تضاد باشد، اما ایراد كار از آنجا شروع می‌شود كه به هر دلیلی سران قوا و مسئولان كشور نمی‌توانند مسائل كاری را بین خود حل كرده و آن را به جامعه منتقل می‌كنند. این در حالی است كه مسائلی به این كوچكی به‌ویژه در مورد اخیر اساسا با كمی گفت‌وگو و سعه‌صدر قابلیت حل دارد ولی رسانه‌ای شدن آن نه تنها به حل مسئله كمك نمی‌كند بلكه تبعات سوء زیادی را متوجه مردم و نظام می‌كند، تبعاتی مانند القای چنددستگی بین مسئولان نظام كه از یك‌سو مردم را نگران و از سوی دیگر دشمنان را امیدوار خواهد كرد.

از این‌كه بگذریم براساس گزاره «الناس علی دین ملوكهم» و از زاویه نگاه فرهنگی ـ اجتماعی، طبیعی است كه اثر سوء این رفتارها در رفتار و تعاملات اجتماعی سطوح مختلف جامعه نیز به‌شدت اثرگذار خواهد بود و سلامت رفتاری آحاد جامعه را به مخاطره می‌اندازد. شاید خیلی نیازی به آوردن شاهد مثال نباشد، چه، ادبیات گفتاری بی‌ادبانه و هتاكانه چهره‌های ورزشی، هنری و... در یك سطح و رفتار و گفتار ناشی از عصبانیت و كم‌حوصلگی مردم عادی در برخوردهای روزانه با یكدیگر در سطحی دیگر گویای این اتفاق تلخ است.

به هر حال یادمان نرفته كه در سال‌های پر تنش اول انقلاب چگونه همین دعواها «اصل» شده بود و می‌رفت كه مسیر انقلاب را منحرف كند اما توصیه به‌جا و به‌موقع حضرت روح‌الله(ره) مبنی‌بر ترك مجادلات راه را نشان داد و سره را از ناسره جدا كرد، پس مسئولان باید متوجه این نكته باشند كه امروز هم شاخص «امت»، «امام» و گفتار و رفتار «ولی» زمان است

و لذا حتی اگر مسئولی نظر و رفتارش را كاملا منطبق بر قانون و صحیح می‌پندارد به حكم «ولی» نباید در موارد اختلافی جار و جنجال راه بیندازد بلكه باید به حل مسئله از طرق معقول بیندیشد تا هم كلیت نظام حفظ شود و دشمن به تكاپو نیفتد، هم مردم را نگران نكند، هم الگوی مناسبی باشد برای رفتار كل جامعه و دست آخر هم این‌كه در آوردگاه انتخاب «امت» به عنوان كسی كه به حكم «ولی» و در راستای منافع كشور از خود گذشته، جاودانه بماند، نه این‌كه خدای ناكرده به جمع «ریزش‌كننده‌ها» بپیوندد.

ابتكار:چمدان‌های دلار؛ واقعیت یا سرآب؟

«چمدان‌های دلار؛ واقعیت یا سرآب؟»عنوانسرمقاله روزنامه ابتكار به قلم هادی وکیلی است كه در آن می‌خوانید؛هر روز که از اوضاع آشفته بازار ارز می‌گذرد پیرامون دلایل و ریشه‌های آن گمانه زنی می‌شود، در این میان تحلیل مردم با تحلیل مسئولان قدری متفاوت است.

مسئولان هر روز دلیلی ذکر می‌کنند و متناسب با آن از کشفیات و دستگیری‌ها خبر می‌دهند، چند روزی مردم به انتظار تاثیر اقدامات می‌نشینند ولی اتفاقات بازار خلاف آن را به نمایش می‌گذارد. رئیس جمهور محترم در اولین واکنش خود خبر از اخلال 20نفر داد، مردم گفتند خب با دستگیری این تعداد مسئله حل و بازار آرام خواهد شد، ولی دیدیم که خلاف آن اتفاق افتاد.

به فاصله کمی خبر دستگیری 40 نفر در همین رابطه منتشر شد، باز هم بازار سرکشی کرد تا اینکه خبر دستگیری جمشید”بسم الله” از زبان معاون اول رئیس جمهور به عنوان عامل اصلی قیمت‌های صوری و غیرواقعی تیتر روزنامه‌ها و دستمایه تحلیل آنان قرار گرفت. باز هم بازار راه خود را رفت.

ولی نکته عجیب و باورنکردنی که از ابتدای بحران بازار در جریان بوده و پایه اصلی گمانه زنی مردم را تشکیل می‌دهد و موجب گسترش دامنه شایعات می‌شود و تاکنون هیچ کس از مسئولان مربوطه حاضر به پاسخگویی پیرامون میزان صحت و سقم آن نشده، عبارت است از اینکه عده ای ادعا می‌کنند که فروشنده پالت دلار (صدمیلیون دلار) به قیمتی به مراتب پائین تر از قیمت دولتی هستند و جالب تر اینکه مطابق گفته آنان این حجم دلار از بانک مرکزی ترخیص می‌شود، ادعایی که البته باورش سخت و گاهی هم محال می‌نماید. در اینجا چند نکته وجود دارد:

نکته اول اینکه فرض را بر خالی بندی و بلوف بودن و غیرممکن بودن آن بگذاریم. حال سوال این است که پس چرا با آنها برخورد نمی‌شود؟ و چرا کسی آن را تکذیب نمی‌کند؟ به خصوص اینکه در مواردی مدعیان خود را از منسوبین برخی مسئولان و یا مرتبط با برخی نهادهای حساس معرفی می‌کنند.

نکته دوم علی الفرض اینکه این ادعاها واقعیت داشته باشد، چنانچه نحوه پیشنهادها موید این فرض هست.

آن گاه سوال اینست که واقعا منشاء این دلارها کجاست؟ آیا آن طور که اینان ادعا می‌کنند بانک مرکزی چنین می‌کند؟ اگر جواب مثبت باشد به چه هدفی؟ و در این صورت پس کمبود دلار نمی‌تواند واقعیت داشته باشد؟ اگر هم جواب منفی باشد ولی اصل ادعاها درست باشد آن گاه باید پرسید که این همه دلار چه منشایی می‌تواند داشته باشد؟ به هر حال اگر این ادعاها دروغ هم باشد از آنجا که ممکن است موجب سوء استفاده و کلاهبرداری گردد، لازم است به منظور پیشگیری اطلاع رسانی و آگا هی بخشی صورت پذیرد.

مردم سالاری:چرا جنجال جدید؟

«چرا جنجال جدید؟»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم مهدی‌عباسی است كه در آن می‌خوانید؛ حاشیه سازی‌های دولت احمدی‌نژاد گویا پایانی ندارد و هرچند وقت یکبار شاهد حاشیه‌ای جدید هستیم که فضای سیاسی و اقتصادی کشور را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. از نامه‌ها و سفرهای حاشیه ساز گرفته تا انتصابات و اظهار نظرهای جنجالی، اقداماتی هستند که نه تنها در رفع مشکلات عمومی مردم اثری نداشته، بلکه چه بسا بر بحران‌های عمومی جامعه که این روزها گریبان اقتصاد را گرفته، افزوده است.

انتشارنامه احمدی‌نژاد در پاسخ به مخالفت«خیلی محرمانه» رئیس قوه قضائیه با بازدید احمدی‌نژاد از زندان اوین، موج جدیدی از تقابل قوا و حاشیه‌ سازها را پدید آورده است. اصرار احمدی‌نژاد بر بازدید از زندان اوین، آن هم در سال پایانی دولت‌اش، پس از آن صورت می‌گیرد که علی‌اکبر جوانفکر، مشاور رسانه‌ای دولت و مدیر مسوول روزنامه ایران در حال سپری کردن حکم قضایی‌اش در زندان است.

براین اساس در خصوص حاشیه سازی‌های احمدی‌نژاد و همراهانش در دولت، چند نکته قابل طرح است.

اول آنکه، هنوز چند روز از سخنرانی مقام رهبری در سفر خراسان شمالی در خصوص توصیه به مسوولان برای حفظ آرامش نگذشته است که احمدی‌نژاد اقدام به انتشار عمومی نامه خود به رئیس قوه قضائیه می‌کند. نامه‌ای که در آن با لحنی تند پاسخ رئیس قوه قضائیه داده شده است. آیا انتشار عمومی این نامه در پاسخ به نامه‌ای که با مهر «خیلی محرمانه» برای رئیس جمهور از سوی رئیس قوه قضائیه ارسال شده بود، حکایت گرآن نیست که دولت خود به دنبال ایجاد حاشیه و تنش در روابط قواست؟

دوم آنکه، ای کاش محموداحمدی‌نژاد در این یک ماه اخیر که شرایط اقتصادی کشور از بحران نیز گذشته است و مردم در حال سپری کردن بدترین اوضاع اقتصادی هستند، به جای امورات حاشیه‌ساز، حداقل سری به بازار می‌زد تا از اوضاع و احوال تاثیرات تورمی نوسانات ارز آگاه‌تر شود؟

گرانی و تورم کالاهای مصرفی مردم، آن میزان حیرت انگیز شده که تحمل این فشار اقتصادی در حال تمام شدن است. آیا محمود احمدی‌نژاد از وظایف قانونی دولش در کنترل بازار و به سامان رساندن اقتصاد را نیز خبر دارد و همچنان شاهد سکوت و بی‌تفاوتی برخی دولتمردان از افزایش شدید قیمت‌ها هستیم؟

اگر اولویتی هم برای امور اجرایی کشور وجود دارد، سروسامان دادن به اوضاع اقتصادی است نه حاشیه‌سازی‌های جدید؟

سوم آنکه، اگر دولت تصور می‌کند با تولید جنجال و حاشیه می‌تواند اذهان عمومی را از ناتوانی دولتمردان در کنترل قیمت‌ها و مدیریت اقتصادی به سمت حاشیه‌های جدید ببرد، سخت در اشتباه است.

چرا که افزایش شدید قیمت‌ها، موضوعی است که هر روز مردم با آن روبرو می‌شوند و بازندگی روزمره‌‌شان گره خورده و تصور نمی‌شود با تاکتیک جهت دهی به اذهان عمومی برای فرار از پاسخگویی، بتوان امور را به پیش برد. چهارم آنکه، بخشی از این حاشیه سازی‌ها و فراموش کردن اولویت‌ها توسط دولت به عملکرد مجلس اصولگرایان نیز برمی‌گردد. اگر در بحث نظارت برامور، مجلسیان در سال‌های گذشته دقیق‌تر عمل می‌کردند و امروز نیز شاهد استیضاح‌هایی که به یکباره منتفی می‌شود نبودیم، شاید دولت در اجرای امور اصلی دقیق‌تر و کارشناسی شده‌تر، عمل می‌کرد.

به هرحال، اوضاع اقتصادی به دلایل مختلف در شرایط مطلوبی قرار ندارد و در ماه‌های باقیمانده تا انتخابات، حاشیه سازی‌های جدید نمی‌تواند پاسخگوی دغدغه‌های مردم باشد. ای کاش، سرکشی به بازار و نگاه کردن به قیمت کالاهای مختلف و مقایسه قیمتی آنها با یک ماه قبل نیز در دستور کار دولتی‌ها قرار بگیرد.

آرمان:شورای عالی انتخابات ضرورت‏ها و الزامات

«شورای عالی انتخابات ضرورت‏ها و الزامات»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم دکتر علی‌اکبر گرجی است كه در آن می‌خوانید؛1- تشکیل شورایی تحت عنوان شورای عالی نظارت بر انتخابات در کلیت خود امری پسندیده و معقول است که در بسیاری از کشورهای دموکراتیک جهان نیز رایج است. اما هدف اصلی این شورا و نهادهای دیگری از این دست در نهایت افزایش اعتماد عمومی به امر و فرآیند انتخابات است. از همین رو ایجاد شورای عالی انتخابات، آن طور که این روزها مطرح می‏شود اگر ناظر به عضویت اعضای دولتی و حکومتی باشد عملا خود نوعی شورای نگهبان دوم است و این مساله در ماهیت هیچ تغییر اساسی در پی ندارد.

سازوکارهای فعالیت، بافت عضوی و صلاحیت این نهاد باید به گونه‏ای تعریف شود که بتواند پرکننده یک خلأ جدی در این حوزه باشد. عموما پیشنهاد دهندگان این طرح دو دغدغه کلی را به عنوان دلیل و ضرورت تشکیل این شورا اعلام کرده‏اند: اول، مشکلات مربوط به حوزه اجرای انتخابات که در این خصوص گاهی نهادهای مجری به قواعد صحیح و منصفانه برگزاری انتخابات توجه لازم را ندارند و دوم، مسائل مربوط به امر نظارت. از همین رو هر گونه نهاد و یا شورایی که بخواهد در این زمینه تاسیس شود باید بتواند در عمل به تامین عدالت انتخاباتی و تضمین همه‌جانبه حق رای، چه برای انتخاب کنندگان و چه انتخاب شوندگان بیشتر کمک کند.

یک قسمت عمده تامین این مسائل منوط به دخالت دادن جامعه مدنی در برگزاری و بخصوص نظارت بر انتخابات است. متاسفانه در بافت عضوی مدنظر نمایندگان مجلس هیچ تغییری در این خصوص دیده نمی‏شود، به بیان دیگر در طرح پیشنهادی جایی برای قرار گرفتن نمایندگان جامعه مدنی در کنار نمایندگان دولت، شورای نگهبان و دیگر نهادهای حکومتی دیده نشده است.

به بیان دیگر اگر قرار باشد شورای جدیدالتاسیس باز هم در غیاب نمایندگان جامعه مدنی شکل بگیرد، این مساله کمک مدنظر طراحان را به بهبود این شرایط نخواهد کرد. چرا که در همین سازوکارهای موجود هم این نمایندگان نهادهای مختلف حکومتی هستند که تصمیمات مربوط به نظارت و اجرا را اتخاذ می‏کنند و تشکیل شورای عالی انتخابات تنها می‏تواند در ترکیب آنها تغییر ایجاد کند.

 2- تشکیل نهادهای نظارتی جدیدالتاسیس هیچ مغایرتی نه با قانون اساسی دارد و نه با اصل تفکیک قوا. البته این به شرط آن است که سازوکارهای نظارتی و صلاحیت‏های این نهادهای تازه تاسیس که شورای عالی نظارت بر انتخابات نیز یکی از آنها می‏تواند باشد، مغایرتی با صلاحیت شورای نگهبان که در اصل99 قانون اساسی آمده است نداشته باشد. عدم این مغایرت بستگی به چینش، سازوکار و ارتباط آن شورا با شورای نگهبان دارد.

در حقیقت می‏توان سازوکارهای موازی را پیش‌بینی کرد که در تعامل سازنده با شورای نگهبان قرار گرفته و حتی از نظر ارشادی این شورا نیز بهره‌مند شود. قانون اساسی هیچ ممانعتی برای تشکیل نهادهای نظارتی جدید به عنوان بازوهای یاری‏گر و یا مشورتی شورای نگهبان ندارد.

بحث اصلاح قانون انتخابات در شرایط کنونی تنها دو راه‌حل در پیش روی خود دارد، یکی تشکیل این دست سازوکارهای جدید و البته منطبق با قانون اساسی است و دیگری بازنگری در قانون اساسی. مشخص است از این میان راه حل اول است که می‏تواند مورد توجه مسئولان امر قرار بگیرد.

چه آنکه حوزه‌هایی در زمینه انتخابات وجود دارد که از نظارت شورای نگهبان خارج است. برای نمونه در این خصوص می‏توان به مسائل مالی انتخابات اشاره کرد، مساله‏ای که تقریبا نظارت مشخصی بر آن وجود ندارد و از عرصه نظارت غایب است. مسلما امکان اینکه نهادهای جدیدی ایجاد شوند که بتوانند این دست خلأها را جبران کنند کاملا وجود دارد و این هیچ تغایری با قانون اساسی نخواهد داشت.

دنیای اقتصاد:ارز و سرنوشت هدفمندی

«ارز و سرنوشت هدفمندی»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم مرتضی کاظمی است كه در آن می‌خوانید؛قانون هدفمندسازی یارانه‌ها دارای دو بخش مهم است. یکی واقعی کردن قیمت انرژی از طریق حذف یارانه‌ها و دیگری پرداخت‌های حمایتی.

بر اساس این قانون، دولت مکلف است قیمت حامل‌های انرژی را به شرح ذیل اصلاح کند:
الف- قیمت فروش داخلی بنزین تا پایان برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه (سال 1394) کمتر از نود درصد قیمت تحویل روی کشتی (فوب) در خلیج فارس نباشد.

ب- میانگین قیمت فروش داخلی گاز طبیعی به گونه‌‌ای تعیین شود که به تدریج ‌تا پایان برنامه پنجم توسعه، معادل حداقل هفتادوپنج درصد متوسط قیمت گاز طبیعی صادراتی پس از کسر هزینه‌های انتقال، مالیات و عوارض شود.

ج- میانگین قیمت فروش داخلی برق به گونه‌ای تعیین شود که به تدریج ‌تا پایان برنامه پنج‌ساله پنجم توسعه، معادل قیمت تمام شده آن باشد.

بر اساس این قانون، قیمت حامل‌های انرژی براساس ‌قیمت ارز منظورشده در بودجه سالانه تعیین می‌شود. قیمت ارز در بودجه سال1392 چقدر خواهد بود؟ بعید به نظر می‌رسد قیمت ارز در بودجه سال آینده نرخ ارز مرجع (۱۲۲۶ تومانی) باشد. با فرض اینکه قیمت ارز در بودجه سال 1392 چیزی در حدود نرخ ارز مبادله‌ای در نظر گرفته شود برای پیگیری این قانون باید قیمت بنزین و برق به نرخی حدود سه چهار برابر نسبت به سال 1391 افزایش یابد. با این اوصاف، آیا سیاست‌گذاران به نتیجه خواهند رسید که به نظام یارانه‌ای قبل از طرح هدفمندسازی یارانه‌ها بازگشت کنند؟ چنین اقدامی یعنی «نقطه، سر خط» و هر چند که غیرممکن نیست، اما بعید به نظر می‌رسد. بعید است سیاست‌گذاران فراموش کنند که پیگیری اصلاحات اقتصادی و هدفمندسازی یارانه‌ها یك اضطرار بوده، نه یك انتخاب و بازگشت به شرایط قبلی یعنی مواجهه مجدد با بحث قاچاق سوخت و درگیر شدن با دیگر مسائل و مشکلاتی که سال‌ها گلوی اقتصاد دولتی ایران را فشرده است.

بر اساس ماده هفت قانون هدفمندسازی یارانه‌ها دولت مجاز است (بخوانید مجبور نیست) حداکثر تا پنجاه درصد خالص وجوه حاصل از اجرای این قانون را در قالب بندهای زیر هزینه نماید:

الف- یارانه در قالب پرداخت نقدی و غیر نقدی ...
ب - اجرای نظام جامع تامین اجتماعی...

همچنین بر اساس ماده هشت قانون هدفمند سازی یارانه‌ها دولت مکلف است (بخوانید مجبور است) سی‌درصد خالص وجوه حاصل از اجرای این قانون را برای پرداخت کمک‌های بلاعوض، یا یارانه سود تسهیلات یا وجوه اداره شده برای اجرای موارد زیر هزینه کند:

الف- بهینه‌سازی مصرف انرژی در واحدهای تولیدی، خدماتی و مسکونی و تشویق به صرفه‌جویی و رعایت الگوی مصرف که توسط دستگاه اجرایی ذی‌ربط معرفی می‌شود.
ب- اصلاح ساختار فناوری واحدهای تولیدی در جهت افزایش بهره‌وری انرژی، آب و توسعه تولید برق از منابع تجدیدپذیر.
ج- جبران بخشی از زیان شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات آب و فاضلاب، برق، گاز طبیعی و فرآورده‌های نفتی و شهرداری‌ها و دهیاری‌ها ناشی از اجرای این قانون.
د- گسترش و بهبود حمل و نقل عمومی.
هـ - حمایت از تولیدکنندگان بخش کشاورزی و صنعتی.
و - حمایت از تولید نان صنعتی.
ز - حمایت از توسعه صادرات غیرنفتی.
ح- توسعه خدمات الکترونیکی تعاملی با هدف حذف یا کاهش رفت‌وآمدهای غیرضرور.

بر اساس ماده یازده این قانون دولت مجاز است تا بیست درصد خالص وجوه حاصل از اجرای این قانون را برای جبران آثار آن بر اعتبارات هزینه‌ای و تملک دارایی‌های سرمایه‌ای هزینه کند. در واقع این بیست درصد سهم دولت از وجوه حاصل از طرح هدفمندسازی یارانه‌هاست.

چه خوب بود اگر در مورد میزان وجوه حاصل از این طرح و نحوه هزینه کردن آن گزارش جامعی توسط مجریان به افکار عمومی ارائه می‌شد. از شواهد موجود می‌توان برداشت کرد که در سال‌های 1389، 1390 و 1391 به‌رغم عدم وجود اجبار و تکلیف قانونی آنچه توان و انرژی مجریان را بیش از هر چیز درگیر کرد، تامین و پرداخت منظم یارانه نقدی به خانوارها بود. ظاهرا این پرداخت‌ها حداقل به میزان کنونی و تا پایان مهلت دولت (انتخابات ریاست‌جمهوری دوره دوازدهم ) ادامه خواهد یافت. انتخابات ریاست‌جمهوری یک نقطه زمانی مطلوب برای ارزیابی طرح هدفمندسازی یارانه‌ها است و امید است در ماه‌های منتهی به این انتخابات فضایی ایجاد شود که بتوان توان لازم برای ایجاد تغییرات لازم در این طرح مهم را بدون حاشیه و با نیت اصلاح (نه تخریب) به نتیجه رساند. کاندیداهای ریاست‌جمهوری مجبور خواهند بود خود را برای پاسخگویی به چند سوال مهم در مورد این طرح آماده کنند:

- آیا طرح هدفمندسازی یارانه‌ها با موفقیت اجرا شد؟

- نقد‌های قابل طرح به اجرای طرح هدفمندسازی یارانه‌ها چیست؟

- آیا دولت بعدی با ادامه پرداخت یارانه‌های نقدی به شیوه قدیمی موافقت خواهد کرد؟

- دولت بعدی با این چالش قدیمی و ریشه‌دار اقتصاد ایران چگونه مواجه خواهد شد؟

علاوه بر این، نمایندگان کنونی مجلس همه بالاجبار با سوالات فوق مواجه هستند. و شاید مهم‌ترین سوال اینکه پس از توقف طرح هدفمندسازی یارانه‌ها چه طرحی را جایگزین این طرح خواهند کرد. بعید است اتخاذ موضع انفعالی در مواجهه با این چالش مهم اقتصادی، راهگشا باشد.

گسترش صنعت: تلفیق نساجی و پتروشیمی مزیتی برای اقتصاد رقابتی

«تلفیق نساجی و پتروشیمی‌مزیتی برای اقتصاد رقابتی»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم  علیرضا حائری است كه در آن می‌خوانید؛تعیین مزیت‌ها و اولویت‌بندی نمودن آنها برای سمت و سو دادن یک اقتصاد به سمت رقابتی شدن و مقاومت حداکثری آن در برابر محدودیت ‌و فشارها، ازجمله عوامل بسیار مهم و استراتژیک هر کشوری محسوب می‌شود که در حال حاضر تلاش تمام دولت‌ها به این سو متمرکز شده است.

برای شناسایی مزیت‌های تولید و سرمایه‌گذاری در یک اقتصاد رقابتی در گام نخست باید به زیرساخت‌های مناسب، مواد اولیه در دسترس و چگونگی ورود به بازارهای جهانی اندیشید در واقع صنایعی باید در اولویت قرار گیرند که این سه مورد را همزمان با هم داشته باشند و بتوانند با شناسایی بازار‌های هدف مناسب نتیجه مطلوبی را نیز ثبت کنند.

در این میان استفاده از سرمایه‌گذاران خارجی برای ساخت و تولید نیز، دارای اهمیت بسیاری است چرا که در حال حاضر صنایع ایران در جذب سرمایه‌گذاری‌های خارجی بسیار ضعیف هستند و این در حالی است که بسیاری از صنایع موفق در کشورهای دیگر با استفاده از سرمایه‌گذار‌های خارجی توانسته‌اند مسیر رو به رشدی را برای خود ترسیم کنند.

تمام صنایعی که مواد اولیه‌ آنها را محصولات پتروشیمی تشکیل می‌دهد می‌تواند جزو صنایع دارای مزیت ما محسوب شود. مانند نفت و گاز که مزیت نسبی برای ماست و یک مواد اولیه‌ای محسوب می‌شود که به راحتی در دسترس قرار دارد. ضمن این‌که در سال‌های اخیر نیز بخش پتروشیمی پیشرفت‌های مناسبی داشته است. در واقع تمام صنایع پایین‌دستی که مواد اولیه آنها را محصولات پتروشیمی تشکیل می‌دهد، پایدار و مطمئن خواهند بود.

اصولا با توجه به سطح دانشگاهی کشور در مقوله دانش فنی مشکل خاصی در شناسایی مزیت‌های رقابتی در تولید و سرمایه‌گذاری نداریم و علاوه بر اهمیت منابع موجود در کشور و مزیت‌های بالقوه، استفاده از دانش فنی نیز در تعیین این موارد کمک‌رسان خواهد بود.

با توجه به این‌که در حال حاضر بیشترین ارزآوری و رقم صادراتی کشور متعلق به محصولات پتروشیمی‌است، می‌توان صنایع پتروشیمی را موتور محرکه و لکوموتیو اقتصاد کشور دانست که سرعت بیشتری به رشد اقتصاد کشور می‌دهد.  اما در کنار صنعت پتروشیمی صنایع نساجی هم می‌تواند علاوه بر ارزآوری مناسب به اشتغالزایی نیز کمک کند. کشورهای بزرگ دیگر در حوزه نساجی و حتی تلفیق دو صنعت پتروشیمی و نساجی توانسته‌اند حال و آینده روشنی برای خود ترسیم کنند.

به‌عنوان مثال کشور بنگلادش هدفگذاری امسال خود برای صادرات صنایع نساجی را ۲۰میلیارد دلار، برای سال ۲۰۱۵ حدود ۴۰ میلیارد دلار و سال ۲۰۲۰ حدود ۶۰میلیارد دلار اعلام کرده و این در حالی است که این رقم تمام صادرات غیرنفتی کشور ما را شامل می‌شود. با توجه به این‌که در سال ۱۴۰۴ در بیشتر صنایع باید رتبه نخست منطقه را کسب کنیم، هدف‌گذاری و برنامه‌ریزی یک‌ساله، سه‌ساله و پنجساله و افق ۱۴۰۴ یکی از الزامات اقتصاد کشورمان محسوب می‌شود چراکه در این صورت بهتر و بیشتر می‌توانیم به اهداف بلندمدت خود دست یابیم و مسیر را برای ورود به بازارهای هدف باز کنیم.

صنعت نساجی سابقه پنج‌هزار ساله دارد و با توجه به این‌که زیرساخت‌ها و هوش و سابقه درخشانی در این حوزه داریم شاید بتوان تا ۱۳ سال دیگر صنعت نساجی را در کشور به نقاط بالایی رساند که رسیدن به این مهم نیازمند تلاش و توجه بیشتر مسوولان به این صنعت است.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2835روز قبل
چهارشنبه 3/8/1391 - 11:36
ya mahdi10 ( تعداد مطالب : 42209 ) ( تعداد نظرات : 4513 )
امروز ما و یك بی صفتی تاریخی
جام جم آنلاین: روزنامه‌های صبح امروز ایران مهمترین عناوین خبری صفحه اول خود را به مسائلی همچون دلارهای نفتی به اتاق مبادلات ارزی می‌رود،طراوت هوای تهران هدیه باران پاییزی به مردم،آمریكا مخالف پرواز مستقیم بود یا ایران؟،ضد انگلیسی،احمدی نژاد دیر به یاد بازدید از زندان افتاد،چین دیگر ارزان نیست و... كه برخی از آنها در زیر می‌آید.

از امروز قرار گذاشتیم تیتر انتخابی مهمترین عناوین خبری صفحه اول روزنامه‌ها را با مطلب آن درج كنیم.
«امروز ما و یك بی‌صفتی تاریخی»تیتر مطلبی است كه در صفحه اول روزنامه وطن امروز آمده و آن را رضا شکیبایی نوشته است.

«خداوند مخلوقات خود را با اموری که آگاهی ندارند آزمایش می‌کند تا بد و خوب تمییز داده شود». (نهج‌البلاغه، خطبه 192)

در داستان سرگذشت حضرت موسی(ع)، غالبا توجه ما درباره شخصیت‌های پیرامونی تاثیرگذار آن دوران به سوی فرعون،‌ هامان،‌ سامری،‌ قارون و «رجال سرشناس» زمان آن پیامبر بزرگ الهی است. در این میان هستند افرادی كه هرچند نامی از آنها در تاریخ باقی نمانده اما با كردار خود در روزگار آن حضرت به خیر یا به شر تاثیرگذار بودند. آیات 15 الی 21 سوره قصص به‌خوبی واقعه‌ای را برای ما شرح می‌دهد که تامل در آن از این جهت بسیار درس‌آموز و حیرت‌انگیز است.

موسی(ع) در شهر به 2 نفر برخورد كرد كه در حال نزاع سختی با یكدیگر بودند. یكى از بنى‌اسرائیل بود و دیگری از قبطیان. آنكه از پیروان موسی(ع) بود، حضرت را به كمك طلبید. موسی(ع) برای نجات بنی‌اسرائیلی و دفع شر قبطی ضربه‌ای به او می‌زند كه گرچه منجر به مرگش می‌شود اما در آیات واضح است که موسی(ع) قصد کشتن او را نداشته است. صبح روز بعد، موسی(ع) همان شخص دیروزى را دید كه از او در نزاعی دیگر کمک می‌طلبید و از آیه اینگونه برمی‌آید که این شخص در جدالی است که به مصلحت نیست. موسی(ع) او را مواخذه‌ می‌كند: «تو سخت ماجراجو و گمراه هستی». بنی‌اسرائیلی را این کلام موسی(ع) خوش نمی‌آید و با شیطنت خطاب به موسی(ع) می‌گوید: «می‌خواهی مرا بکشی همانطور که دیروز انسانی را کشتی؟» همین «اظهار مخدوش» باعث شد فرعونیان متوجه ماجرای روز گذشته شده و موسی(ع) را به ناحق قاتل جلوه دهند. از شدت واکنش فرعون بر‌می‌آید که موسی(ع) در آن مقطع به یک معضل برای فرعون تبدیل شده (هرچند هنوز به نبوت نرسیده)، پس فرعون جلسه‌ای مشورتی را در قصر تشکیل می‌دهد و جمع‌ حكم قتل موسی(ع) را صادر می‌كند.

یك شبهه فتنه‌گون

چرا موسی(ع) به فردی که او را در روز بعد گمراه خواهد نامید كمك می‌کند و خود را به زحمت می‌اندازد، آیا موسی(ع) به اندازه كافی دوراندیش نبوده است؟ خداوند در قرآن تصریح كرده که آن جناب از مخلصانى بوده كه شیطان راهى به اغواى آنان ندارد و فرموده: «انه كان مخلصا و كان رسولا نبیا» و نیز در چند آیه قبل از شرح این حادثه تصریح فرموده بر اینكه به او حكم و علم داده و او از نیكوكاران و از متقیان بوده است و چنین كسى را هرگز تعصب گروهی یا غضب بیجا گمراه نمى‌كند و او را به یارى مجرم در جرمش ‍ وانمى‌دارد.

مرد بنی‌اسرائیلی، موحد و از پیروان آیین ابراهیم است و اینگونه برمی‌آید که موسی(ع) از کیفیت درگیری مطلع بوده و به کمکش شتافته، اهل حقی را در برابر باطلی یاری می‌کند. موسی(ع) در واقع به تکلیف خود عمل می‌کند و بنی اسرائیلی را از مخمصه نجات می‌دهد اما بنی‌اسرائیلی روز بعد در نزاعی دیگر درگیر می‌شود؛ اینجاست که موسی(ع) او را مواخذه می‌کند، در اینجا نیز مامور به تكلیف است و در اثر تکرار مخاصمه توسط بنی‌اسرائیلی او را ماجراجو می‌خواند هرچند بازهم نیت كمك به او را دارد.

بنی‌اسرائیلی که نمک‌نشناس و به تعبیر موسی(ع) گمراه و ماجراجو است از مواخذه موسی(ع) می‌شورد یا از نقصان شناختی که درباره موسی(ع) داشته، در قضاوتی زود‌هنگام تصور می‌کند که موسی(ع) پس از این توبیخ بلایی بر سر او خواهد ‌آورد، از روی جهل و عجله بیمناك می‌شود و واقعه روز گذشته را در یك بی‌صفتی تاریخی فاش می‌كند. او موسی(ع) را که مصلح و پیشرو بنی‌اسرائیل بوده متهم می‌کند که جبار است و از مصلحین نیست! یعنی همان ادعای فرعون و یاران فرعون که دشمن موسی(ع) و خودش بودند را تکرار می‌کند. شكی نیست كه موسی(ع) به تكلیف خود عمل كرده، چه روزی که از مرد بنی‌اسرائیلی بی‌هیچ حرف و حدیثی حمایت کرد و چه روز بعد که او را مواخذه کرد و گمراه خواند.

نحوه عمل فرعون

چرا فرعون پس از اینکه از حقیقت ماجرا باخبر می‌شود تصمیم به قتل موسی(ع) می‌گیرد؟ تصمیم به قتل كسی كه تا دیروز در خانه فرعون بزرگ شده است قطعا ساده و راحت نبوده و هرچند موسی(ع) در اصل به علت راهبری موحدین است كه مورد غضب طاغوت واقع شده اما این حرف مفت آن بنی‌اسرائیلی است كه بهانه مناسب برای حكم قتل موسی(ع) را به دست دشمنانش می‌دهد. در واقع تصمیم فرعون به علت مرگ یك قبطی نبوده بلكه مرگ قبطی آن فرصت تاریخی لازم را به فرعون می‌دهد؛ چراكه فرعون نمی‌خواسته افكار عمومی تصمیم قتل موسی(ع) را به دلایل فرهنگی و عقیدتی بدانند.

برخلاف آنچه ما از فرعون زمان موسی(ع) تصور می‌کنیم او فردی بوده كه كارها را با تدبیر، ‌شور و اجماع پیش می‌برده است و تشكیل جلسه شور برای چگونگی برخورد با موسی(ع) نشان می‌دهد به علت نفوذ موسی(ع) او نیاز به اقناع دیگر بزرگان و اجماع در این مساله را داشته است. اما موسی(ع) در دردسر عظیمی افتاده است. او نمی‌توانست به صرف اینکه می‌داند شخص بنی‌اسرائیلی ماجراجو است و ممکن است فردا روزی نزاع خلاف مصلحت دیگری از او سر بزند، او را یاری نکند. در آن صحنه موسی(ع) باید حق را ادا می‌کرد و حالا که کار به نزاع کشیده از بنی‌اسرائیلی ضعیف در برابر قبطی قوی دفاع کند. در واقع حادثه روز دوم حتی به فرض معلوم بودنش در روز اول، تکلیف را از موسی(ع) سلب نمی‌کرد، در نزاع حق و باطل باید جانب حق را گرفت. حتی اگر اهل حق فردایش اهل باطل شود. او نزاع بیهوده را تکرار کرد و برای همین موسی(ع) او را ماجراجو و گمراه خطاب کرد. لفظ گمراه برای این نبود که او باطل است بلکه برای این به‌کار برده شده که عمل او باطل بوده است. البته مقاومت مرد بنی‌اسرائیلی در برابر استدلال موسی(ع)، او را به ورطه باطل کشاند. می‌توان حدس زد که پس از این حادثه دستگاه فرعون برای ضایع کردن آن حضرت نزد مردم چه تبلیغاتی را به راه انداخته و چگونه او را معرفی كرده است. دستگاه فرعون حتی می‌تواند سخن آن پیرو موسی(ع) که او را جبار خوانده را شاهد ادعاهای خود بیاورد، اما غافل است از اینکه آنچه معیار است تا حق و باطل را مشخص کند ارزش‌های الهی و پایمردی در راه این ارزش‌ها و حمایت از مردمی است که سنگ این ارزش‌ها را به سینه می‌زنند، اینکه در میان این مردم مورد حمایت موسی(ع) عده‌ای خلاف مصالح عمل کنند یا حتی خطاکار باشند خدشه‌ای بر این راه ایجاد نمی‌کند:

قالَ مُوسی لقومه استعینوا بالله واصبرو ان الارض لله یورثها من یشاء من عباده و العاقبه للمتقین. (سوره مبارکه اعراف آیه 128)

پی‌نوشت

* شاید انتظار مخاطبان این بود که سردبیر روزنامه به مناسبت شماره هزار مطلبی در این باب بنویسد اما از آنجا که دوستان دیگر در همین شماره زحمت این کار را کشیده‌اند، ترجیح دادم با هم مروری کنیم بر آیاتی از کلام‌الله که بخش عمده مشکلات امروز ما ناشی از غفلت از این امانت الهی است. سطور فوق گردآوری و تاملات مختصری است درباره آیات 15 الی 21 سوره قصص که فصل دوم از حیات حضرت موسی(ع) را بیان می‌کند. در این متن از کتب تفسیر مختلف استفاده شده و نگارنده «از خود» چیزی ننوشته است.

جام جم

جشنواره گل‌های داوودی
دلارهای نفتی به اتاق مبادلات ارزی می‌رود
آخرین مناظره اوباما و رامنی با چاشنی ایران
شمارش معكوس برای آغاز ضیافت اهالی رسانه

كیهان

10 انبار بزرگ احتكار كالای اساسی كشف شد
كاهش 110 هزار تومانی قیمت سكه در یك روز
رئیس جمهور بخشنامه بودجه 82 را ابلاغ كرد
ارتش لبنان با سركوب آشوبگران آرامش را به شهرها بازگرداند

خراسان

کاهش ۸۰۰ تومانی قیمت دلار و سقوط ۲۵۰ هزار تومانی قیمت سکه در ۶ روز
سوال از رئیس جمهور امروز در صحن علنی قرائت می شود
حقوق های ۳۰۰هزار تومانی پرداخت نشده و پاداش های میلیاردی
شاخصه های کاندیداها برای رجل سیاسی و مذهبی بودن تعیین شد

جمهوری اسلامی

بازدید از اوین طرح رئیس جمهور برای فرافكنی مشكلات اقتصادی است
طراوت باران پاییزی بر چهره تهران
برژینسكی:آمریكا مشروعیت رهبری بر جهان را از دست داده است
آیت الله هاشمی رفسنجانی:تقابل 70 ساله متحجران با امام ادامه دارد

رسالت

دبیركل حزب موتلفه اسلامی:انتخابات آینده رقابت گفتمان‌های معطوف به پیشرفت است
سقوط سكه و ارز ادامه دارد
طراوت هوای تهران هدیه باران پاییزی به مردم
هشدار وزیر نفت:صادرات نفت به جهان را متوقف می‌كنیم

قدس

سقوط سكه ارز و طلا
زمزمه تذكر به رئیس جمهور در خانه ملت
بخش خصوصی تحریم‌ها را خنثی كرد

سیاست روز

آمریكا مخالف پرواز مستقیم بود یا ایران؟
دلار مبادلاتی زمینه‌ساز قاچاق طلا می‌شود؟
لاریجانی در جلسه كمیسیون شوراها چه پیامی را همراه داشت؟
ایران، چالش بزرگ واشنگتن در آستانه انتخابات ریاست جمهوری آمریكا

وطن امروز

ضد انگلیسی
1000 ماجرای تلخ و شیرین در 4 سال
امروز ما و یك بی صفتی  تاریخی
وزیر بهداشت:سلامتی مردم را به هیچ چیز عوض نمی‌كنم

تهران امروز

ایران در كانون مناظره آخر رامنی و اوباما
سایه گرانی 14 میلیونی برمسكن مهر
روزانه 1800نزاع در كشور رخ می‌دهد
ردپای قطر در حادثه تروریستی چابهار

حمایت

تغییر مجری انتخابات
رئیس دیوان عالی كشور:مشكل كنونی جامعه افزایش بداخلاقی‌هاست
آیت‌الله هاشمی رفسنجانی:تضعیف سه ضلع اسلام، امام و مردم خیانت است
بازار داغ خبرهای جنسی در رسانه های زرد 

آفرینش

اعلام زمان تکمیل ظرفیت آزمون سراسری
هاشمی رفسنجانی:سه ضلع اسلام، امام و مردم، انقلاب اسلامی را به پیروزی رساندند
رئیس جمهور:دولت نمی‌تواند همه کارها را به تنهایی انجام دهد
تقویم آزمون ارشد 92 منتشر شد

جوان

طرح اداره كشور بدون درآمدهای نفتی
سلام ابان به باران
دارندگان دلار برای فرار از ضرر فروشنده شدند
دود اختلافات قوا به چشم مردم می‌رود

ملت ما

ایران بزرگترین چالش آینده آمریكا!
فرعی كه سران قوا را از اصل دور كرده است
راهكار بخش خصوصی برای دور زدن تحریم نفتی
طرح سوال از رئیس جمهور به هیئت رئیسه ارسال شد

ابتكار

گام نخست تغییر مجری انتخابات
آیت الله هاشمی رفسنجانی:اگر گوش شنوا باشد از كمك دریغ نمی‌كنم
راهیان نور اجباری نیست نمره هم ندارد
احمدی نژاد به دنبال چیست؟

مردم سالاری

سوال از رئیس‌جمهور در هیات رئیسه مجلس
احمدی نژاد دیر به یاد بازدید از زندان افتاد
جناح راست از ملت عذرخواهی کند
کاهش سهم صنعت از منابع صندوق توسعه

آرمان

اسحاق جهانگیری؛دولت احمدی‌نژاد بهترین دولت اصولگرایان
هیات 11نفره به‌جای وزارت کشور می‌نشیند
رئیس‌جمهور دوباره در مجلس!
آیت‌الله هاشمی:گوش شنوا باشد حاضر به هرگونه کمکی هستم

آفتاب یزد

بازی بزرگ احمدی نژاد
سقوط یك خانواده از چرخ و فلك شهربازی
افزایش آمار طلاق زیر سایه غفلت دولتمردان
پیشنهاد محمود احمدی نژاد برای ارتباط مستقیم با نیویورك

دنیای اقتصاد

رتبه‌های مسابقه كسب‌وكار
مناظره آخر «اوباما» و «رامنی» با محور ایران 
سبقت 12 گروه بورس تهران از میانگین سود 
اعلام عفو عمومی توسط بشار اسد

گسترش صنعت

گره از مشكلات 600 واحد تولیدی باز شد
مس سرخ شد!
نه مخابرات آنتن داد نه همراه اول
چین دیگر ارزان نیست

تفاهم

آرامش در بازار طلا سكه و ارز
تولید فولاد ایران از مرز 10 میلیون تن گذشت
وزیر نفت به غرب هشدار داد؛با تشدید تحریم‌ها صادرات را متوقف می‌كنیم
رئیس جمهور:دولت نمی‌تواند همه كارها را به تنهایی انجام دهد

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2835روز قبل
چهارشنبه 3/8/1391 - 11:36
ya mahdi10 ( تعداد مطالب : 42209 ) ( تعداد نظرات : 4513 )
جام جم آنلاین: امیر محبیان با اشاره به نامه احمدی نژاد به رییس قوه قضائیه در باره بازدید از زندان اوین گفت:احمدی ‌نژاد بازی بزرگ و ادامه‌داری را آغاز كرده است؛ بر این باورم او در پی مدیریت افكار عمومی از طریق خبرسازی و سوژه‌آفرینی است؛ روشی كه در آن تخصص غریزی دارد. فكر می‌كنم بازی احمدی‌نژاد اگر در گام‌های اولیه خود موفق شود و تحت كنترل قرار نگیرد قرار است افراد شناخته‌شده زیادی را به مرور در بر بگیرد.

به گزارش فرارو، این تحلیل گر مسائل سیاسی ادامه داد:احمدی‌نژاد با این اقدام كوشیده است در صحنه شطرنج ایران، رییس قوه قضاییه و برادر یكی از رقبای سرسخت خود را كیش دهد. با این حركت احمدی‌نژاد خواسته است یك بازی دو سر برد برای خود و دو سر باخت برای رییس قوه قضاییه را سامان دهد، زیرا اگر به او اجازه دهند كه از اوین دیدار كند؛ چون اكثر زندانیان معمولا حق به جانب بوده واز بی‌گناهی خود یاد خواهند كرد و رییس‌جمهور همین نظرات را اگر به صحنه عمومی بكشاند ولو اساسا منطق حقوقی نداشته باشد ضربه‌ای به قوه قضاییه تلقی خواهد شد ضمن آنكه رییس‌جمهور به این وسیله حق نظارت و برتری خود را بر قوه قضاییه تثبیت كرده است.

وی افزود:ولی اگر به او اجازه دیدار از زندان داده نشود كه ظاهرا ممانعت‌های قانونی صریحی در این راستا وجود دارد در این حالت نیز این ذهنیت، البته نادرست، در اذهان به وجود خواهد آمد كه در زندان‌ها چه می‌گذرد كه حتی به رییس‌جمهور اجازه نمی‌دهند به آنجا سركشی كند! لذا از لحاظ بازیگردانی سیاسی، كیش سختی به قوه قضاییه داده می‌شود كه البته واقعا آن را ضربه به اعتماد مردم در این شرایط می‌دانم. هر چند معتقدم شفافیت در كار قوه قضاییه لازم است.

واکنش اوباما به مذاکره مستقیم

"باراک اوباما" رئیس جمهور آمریکا در سومین و آخرین مناظره با "میت رامنی" نامزد جمهوریخواه به انتشار گزارشهای اخیر درباره مذاکره مستقیم ایران و آمریکا واکنش نشان داد.

به گزارش رویترز عربی،اوباما در جریان این مناظره تاکید کرد: این گزارشها در مطبوعات بوده و نادرست است.

خاطرنشان می شود روزنامه نیویورک تایمز اخیرا از موافقت مقدماتی ایران و آمریکا با انجام مذاکرات مستقیم در موضوع هسته ای خبر داده بود. این روزنامه مدعی شده بود این توافق در جریان مذاکرات محرمانه برخی مقامات دو کشور حاصل شده است.

پایه حقوق مخالفان سوری

یک روزنامه سعودی از پرداخت نخستین حقوق تصویب شده برای هر یک از مخالفان سوری که 150 دلار بوده، با پشتیبانی بین المللی خبر داد.

روزنامه الریاض سعودی امروز خبری را به نقل از مخالفان سوری در منطقه ای از استان حلب منتشر کرده است.

بنابر این گزارش، مخالفان مسلح سوری که به تازگی به عضویت گردانهای مسلح ضد نظام سوریه درآمده اند، پس از یک ماه در صفهای طولانی برای دریافت نخستین حقوقشان مشاهده شده اند.

سرهنگ "عبدالسلام الحمیدی" از افسران جداشده از ارتش سوریه در این باره اظهار داشت: شورای نظامی اخیرا تعهد داده به مخالفان سوری که علیه نظام می جنگندند حقوق ماهانه پرداخت کند.

طرح کودتا در لبنان

 جریان 14 مارس به همراه ارتش آزاد سوریه قصد داشتند تا همزمان با اشغال ساختمان نخست وزیری لبنان به پادگان‌ها ارتش در شمال کشور حمله کنند تا دولت را وادار به استعفا کنند.

شبکه المنار در گزارشی اعلام کرد که برخی از نیروهای ارتش آزاد در درگیری‌های روز شنبه در بیروت مقابل دفتر نخست وزیری حضور داشتند.

المنار با نشان دادن تصاویری درگیری های مقابل نخست وزیری پس از تشییع وسام الحسن مسئول اطلاعات امنیت ملی لبنان، تصریح کرد که این افراد به همراه افراد مسلح 14 مارس در این درگیری ها حضور داشتند.

این شبکه تاکید کرد که مقاومت نیروهای امنیتی مقابل دفتر نخست وزیری و پشتیبانی از آنها توسط ارتش، باعث شد طرح کودتا خنثی شود.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2835روز قبل
چهارشنبه 3/8/1391 - 11:35
baharrrrr88 ( تعداد مطالب : 38737 ) ( تعداد نظرات : 5242 )
رییس کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس با بیان اینکه در جلسه امروز کمیسیون 45 و 75 سال به عنوان حداقل و حداکثر سن کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری مشخص شد گفت: همچنین در این جلسه شاخصه‌های کاندیداها برای رجل سیاسی و مدیر و مدبر بودن به تفکیک مشخص شد.
ایسنا امیر خجسته با اشاره به مصوبات جلسه صبح و بعدازظهر کمیسیون شوراها در بررسی جزییات طرح اصلاح موادی از قانون انتخابات ریاست جمهوری گفت: ماده 33 قانون انتخابات ریاست جمهوری شرایط سنی و مدرک تحصیلی کاندیداها را مشخص می‌کند که این ماده با اصلاحاتی به تصویب کمیسیون رسید.

وی افزود: براین اساس حداقل سن کاندیداها 45 سال و حداکثر سن کاندیداها 75 سال تایید شد؛ همچنین مدرک تحصیلی نامزدهای انتخاباتی ریاست جمهوری، فوق لیسانس یا معادل حوزوی آن است.

رییس کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس با بیان اینکه ماده 35 قانون انتخابات ریاست جمهوری در مورد قید رجل سیاسی و مذهبی بودن کاندیداها اصلاح شد، گفت: با مصوبه کمیسیون، کاندیدایی به عنوان رجل مذهبی به حساب می‌آید که 25 نفر از اعضای خبرگان رهبری در دوران کنونی و یا ادوار آن فرد را تایید بکنند.

وی افزود: طبق مصوبه کمیسیون کاندیدایی به عنوان رجل سیاسی محسوب می‌شود که 100 نفر از نمایندگان شورای اسلامی در زمان حال و یا ادوار آن فرد را تایید فرمایند.

خجسته در توضیح اصلاحات انجام شده برای مولفه مدیر و مدبر بودن یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری با مصوبه کمیسیون گفت: مدیر به کاندیدایی اطلاق می‌شود که دارای 8 سال سابقه نمایندگی، نمایندگی یا وزارت یا معاونت رییس جمهور و یا همتراز آن باشد؛ یا اینکه در سمت اجرایی یا فرماندهی نیروهای مسلح را داشته باشد، حالت دیگر آن است که آن کاندیدا ترکیبی از این شرایط را داشته باشد، مثلا چهار سال سابقه نمایندگی به همراه چهار سال معاونت وزیر در کارنامه‌اش باشد.

ریس کمیسیون شوراها و امور داخلی مجلس در توضیح مولفه مدبر بودن یک کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری گفت: نامزد انتخاباتی مدر به شمار می‌آید که 100 نفر از مقامات موضوع ماده 71 قانون مدیریت خدمات کشوری آن فرد را تایید کرده باشد، مقامات این ماده قانونی شامل روسای قوا، معاون اول، نواب رییس مجلس، اعضای شورای نگهبان، وزرا، نمایندگان مجلس، معاونین وزرا، معاونین رییس جمهور، استانداران و سفرا می‌شود.

خجسته در ادامه با اشاره به به اصلاحات ماده 31 قانون انتخابات ریاست جمهوری در مورد مجری برگزاری انتخابات، گفت: براساس مصوبه کمیسیون که هیات یازده نفره‌ای برای هماهنگی، قانونگذاری و سیاستگذاری انتخابات ریاست جمهوری خواهند بود، کاری که هم اکنون وزارت کشور انجام می‌دهد که در صورت تصویب نهایی این کار به عهده این هیات اجرایی گذاشته می‌شود.

به گفته وی حتی در صورت تصویب نهایی این طرح همچنان مجری برگزاری انتخابات وزارت کشور است.

خجسته ادامه داد: طبق اصلاحیه کمیسیون در ماده 31، 30 نفر از افراد شاخص ملی، مذهبی و سیاسی با تایید دادستان کل کشور انتخاب می شوند که از بین این 30 نفر با رای گیری 7 نفر به عنوان اعضای اصلی هیات اجرایی و چهار نفر به عنوان اعضای علی البدل برگزیده می‌شوند. چهار نفر دیگر متشکل از وزاری کشور، اطلاعات، دادستانی کل و نایب رییس نیز به این ترکیب هفت نفره افزوده می‌شوند که در مجموع هیات 11 نفره اجرایی برای سیاست‌گذاری، هماهنگی و برنامه‌ریزی را تشکیل می‌دهند.

خجسته با تاکید به اینکه جلسه امروز این کمیسیون یکی از مهم‌ترین جلسات از ابتدای مجلس نهم تا کنون بود، گفت: بعد از کارهای کارشناسی کمیته‌های کمیسیون و مرکز پژوهش‌ها و هماهنگی با شورای نگهبان، وزارت کشور و اخذ نظر از اهل نظر سه ماده از این طرح به تصویب کمیسیون رسید.

وی افزود که کمیسیون در این طرح به دنبال اصلاح یازده ماده از 94 ماده قانون انتخابات ریاست جمهوری است که در این جلسه سه ماده اساسی آن تعیین و تکلیف شد.

خجسته خاطرنشان کرد که در جلسه صبح و بعدازظهر کمیسیون شوراها و امور داخلی، علی لاریجانی رییس و حجت‌الاسلام ابوترابی فرد نایب رییس مجلس حضور داشتند.
زمان آخرین مطلب این کاربر: 2044روز قبل
چهارشنبه 3/8/1391 - 11:22
iran2264 ( تعداد مطالب : 3065 ) ( تعداد نظرات : 549 )
فاطمه هاشمی در مصاحبه با روزنامه خانوادگی خود گفت خدمات فائزه و مهدی هاشمی به مملكت بی نظیر بوده است.

روزنامه اجاره ای آرمان در مقدمه مصاحبه با فاطمه هاشمی، می نویسد «دختر ارشد آیت الله هاشمی رفسنجانی است و همان وقار و افتادگی خاندان هاشمی را به همراه خود دارد و...». وی درباره جنجالی كه در فرودگاه به هنگام بازگشت همراه مهدی هاشمی به كشور به راه انداخت، می گوید: از فرودگاه آمدیم بیرون كه مصادف شد با حضور خبرنگاران و من آنجا از روی عصبانیت صحبت هایم را كردم تا نشان دهم همیشه قرار نیست خانواده هاشمی ساكت باشند. رئیس سابق دانشگاه آزاد گفته بود كه ماموریتی به مهدی هاشمی برای رفتن به خارج از كشور نداده اما فاطمه هاشمی در این گفت و گو ادعا كرده كه «مهدی برای سركشی به وضعیت دانشگاه های آزاد خارج از كشور از ایران بیرون رفت. مهدی گزارش های خوبی هم از این سفرها تهیه كرد و برای هیئت امنای دانشگاه آزاد فرستاد و برای برخی اقدامات راهنمایی انجام داد.»فاطمه هاشمی می گوید: مهدی و فائزه كه الان در زندان هستند به این مملكت خدمت كرده اند. مهدی كاری كه در ارتباط با سازه های دریایی كرد بی نظیر بود، اولین سازه های دریایی را مهدی در سنین جوانی طراحی كرد كه در جنوب ساخته شد. بهینه سازی سوخت را مهدی بنیانگذاری كرد و این كار كوچكی نیست. فائزه زیربنای ورزش بانوان را كه امروز این همه به آن افتخار می كنند را پایه ریزی كرد. وی توضیحی درباره اتهام پولشویی مهدی هاشمی در سازمان بهینه سازی مصرف سوخت كه دستیار وی حمزه كرمی فاش كرده، ارائه ننمود.وی درباره این مطلب كه در مصاحبه ای به نقل از پدرتان گفته بودید كه برخی جاها كوتاه می آمد، اظهار داشت: از من پرسیدند كه شما فكر نمی كنید پدرتان در یك جاهایی كوتاه آمدند، من هم گفتم بله، همانطور كه خود پدرم هم گفته كه نباید در جاهایی كوتاه می آمدم من هم می گویم نباید كوتاه می آمد.

وی در بخش دیگری از این مصاحبه در پاسخ این پرسش كه آیا امكان دارد آقای هاشمی وارد عرصه انتخابات شود، گفت: برای پدر من فرقی نمی كند راسا وارد شود یا در كنار یك رئیس جمهور باشد. ایشان اگر یك رئیس جمهور قوی در مملكت باشد او را حتما كمك خواهند كرد به شرط آن كه به برنامه ها و طرح های موجود برای برون رفت از این اوضاع بهای لازم داده شود.

گفتنی است روزنامه آرمان ماه هاست به صورت كنتراتی به ترویج و تبلیغ خانواده هاشمی می پردازد. این روزنامه از نامزدی هاشمی رفسنجانی خبر داده بود كه در مصاحبه بعدی، از سوی خود وی تكذیب شد. هاشمی در آن مصاحبه گفته بود: آمادگی نامزدی را ندارم و دیگر نمی توانم بیایم.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 1617روز قبل
سه شنبه 2/8/1391 - 22:10
ya mahdi10 ( تعداد مطالب : 42209 ) ( تعداد نظرات : 4513 )
رامنی یا اوباما؟
جام جم آنلاین: روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز كشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «مقاومت لبنان در برابر فتنه»،«آیا ملت به زانو در می آید؟»،«رامنی یا اوباما؟»،«پیوند پایدار و پویا»،«درخواستی كه می‌شد جنجالی نباشد»،«چرا زندان اوین»،«چه کسی نامه 19 خردادرا تکرار خواهد کرد؟»،«نتانیاهو و جنگ غزه»،«نیاز به "وفاق ملی" در تمامی عرصه ها»،«طرحی برای جلوگیری از کاهش اشتغال تولید»و... كه برخی از آنها در زیر می‌آید.

كیهان:مقاومت لبنان در برابر فتنه

«مقاومت لبنان در برابر فتنه»عنوان یادداشت روز روزنامه كیهان به قلم سعدالله زارعی است كه در آن می‌خوانید؛درگیری های دو روز اخیر لبنان پرده از بسیاری از حقایق سوریه و لبنان برداشت. چرا كه درگیری جریان وابسته 14 مارس با ارتش و دولت لبنان در حالی صورت گرفت كه هیچ اشتراك شكلی و محتوایی میان نظامهای سیاسی سوریه و لبنان وجود ندارد. در لبنان قدرت كاملاً توزیع شده، ریاست جمهوری و نیروهای مسلح در اختیار مسیحی ها، ریاست دولت در اختیار اهل سنت و ریاست مجلس در اختیار شیعیان است. از سوی دیگر طی سالهای گذشته هیچ رخدادی كه نشان دهنده تضعیف حقوق گروه و طایفه ای بوسیله گروه و طایفه دیگر باشد به وقوع نپیوسته است.

اما با این وجود گروه های وابسته به آمریكا و عربستان، لبنان را صحنه تنش و درگیری كردند. با این وصف می توان گفت آنچه در سوریه هم طی 19 ماه اخیر به وقوع پیوست و نتیجه آن كشته شدن چند هزار نفر از شهروندان سوری و شهروندانی از چند كشور عربی دیگر بود، ربطی به اینكه نظام سیاسی سوریه دارای چه ساختاری است و حد دموكراسی در این كشور چقدر می باشد ندارد.

تحولات چندروز اخیر لبنان نشان داد كه كل منطقه و نه فقط سوریه در معرض توطئه شدید امنیتی قراردارد و یك سیاست مشترك همه این كشورها را در معرض بهم ریختگی قرار داده است و اگر مهار نشود، می تواند در هر لحظه از نقطه ای دیگر سربرآورد. اگر به متن ماجرا نگاه بیاندازیم درمی یابیم كه بعد از انقلاب های منطقه كه ماهیتی مردمی و اسلامی داشت یك جریان وابسته و ضد اسلامی به راه افتاد تا از طریق دست یازیدن به یك سلسله اقدامات خشن روند را به نفع غرب و رژیم صهیونیستی برگرداند.

این روند ابتدا از سوریه آغاز شد و سپس نشانه های آن در عراق و لبنان بروز و ظهور یافت. عراقی ها طی ماههای اخیر شاهد دهها حادثه تروریستی علیه شهروندان بودند و در لبنان نیز طی ماههای گذشته سلسله اقداماتی كه اولین قربانیان آن مردم بوده اند، به وقوع پیوسته است.

در واقع اقدامات ضد امنیتی كه با چاشنی اهانت به مقدسات مسلمانان از یك سو و ریختن خون مسلمانان از سوی دیگر همراه شده درصدد است تا جای روندهای طبیعی مردمی كه منطقه ای عاری از نفوذ و سیطره آمریكا را می خواهند، بگیرد. این روند امنیتی را آمریكایی ها با استفاده از ابزار شورای امنیت، ناتو و دستگاه های جاسوسی، اطلاعاتی دنبال می كنند و آنجا كه خود نتوانند- نظیرلبنان- بار اقدامات ضد امنیتی را به دوش گروههای وابسته قرار می دهند.

هر جا هم كه جریان وابسته -نظیر ارتش آزاد سوریه- از توانایی لازم برخوردار نباشد به گروههای بدنامی نظیر القاعده متوسل می شوند كما اینكه خبرهای موثق كه از سوی آمریكایی هم تكذیب نشده، از آموزش و سازماندهی جدید و دادن پوشش های اطلاعاتی و امنیتی و مخابراتی به نیروهای القاعده در سوریه از سوی آمریكا، فرانسه، انگلیس و آلمان حكایت می كنند.

در این میان به گمان آمریكا اگر شرایط لبنان بحرانی شود از یك سو اقتدار حزب الله - كه به درد بی درمان آمریكا و اسرائیل طی سه دهه اخیر تبدیل شده- در محیط داخلی دچار مشكل می شود و از سوی دیگر از سرریز شدن توان یكسره كنندگی حزب الله در سوریه به نفع مردم این كشور جلوگیری می شود. غرب گمان می كند فضای آنارشیك- یعنی فضایی كه در آن هر لحظه حادثه ای واقع شده و از كنترل نیروی مركزی خارج است- به نیروهای مخالف حزب الله امكان عملیات و استفاده از ابزار خشونت می دهد و از آنجا كه حزب الله حداقل در شرایط كنونی نیرویی ثبات طلب است، را دچار مشكل می كند.

از منظر غرب، مطلوب حزب الله این است كه رئیس جمهور كنونی لبنان و دولت فعلی بر سر كار بماند و از این رو وقتی دولت و ابزارهای آن با چالش مواجه می شوند به ابتكار عمل حزب الله آسیب وارد می شود ولی غرب در این تصور گرفتار اشتباه در محاسبه است.

حزب الله لبنان در مراسمی كه حدود یك ماه پیش در دفاع از پیامبراعظم-ص- در بیروت جنوبی- ضاحیه- برگزار كرد بیش از یك میلیون نفر را به میدان آورد و حال آنكه نیروهای میدانی وابسته به جریان 14مارس در لبنان به 100 هزار نفر هم نمی رسند و این همه در حالی است كه همه می دانند عناصر حزب الله ضمن آنكه در چارچوب قانون و منافع لبنان عمل می كنند، بشدت سازماندهی شده و نیرویی اعتقادی و منسجم به حساب می آیند و اگر لازم به حضور در صحنه باشد تا آخر می مانند و تا كار را به نفع مردم لبنان فیصله ندهند، پا پس نمی كشند.

گروههای مخالف حزب الله در اردی بهشت سال 1387- و البته برای چندمین بار- قدرت حزب الله را در «جمع كردن» تجربه كردند در آن زمان نیروهای حزب الله در مدتی كمتر از نصف روز فتنه 14مارس را با دستگیری عناصر و رهبران و تحویل دادن آنان به ارتش فیصله دادند. اما حزب الله براساس استراتژی خود تا زمانی كه مدیریت صحنه را نیازمند اقدام مستقیم خود نبیند، وارد عمل نمی شود. از این رو فعلا مواجهه با آشوب گران 14 مارس بعهده ارتش لبنان است.

فشار 14 مارس به «نجیب میقاتی» برای استعفا از پست نخست وزیری در حالی صورت می گیرد كه او متولی دولتی ائتلافی است و خود او درگذشته یكی از عناصر میانه رو 14 مارس به حساب می آمده است. در واقع از نظر جریان 14مارس، لبنان باید به مرحله فروپاشی سیاسی برسد و حزب الله كه یك جریان قانونمند و قانون مدار است در شرایط فقدان دولت ناچار به ورود به صحنه داخلی امنیت شود.

این نكته بسیار قابل توجهی است. این سؤال وجود دارد: چه شده است كه حزب الله باید به داخل سرگرم شود؟ اگر به رخدادهای هفته های اخیر نظر بیندازیم به ماجرای پرواز هواپیمای جمع آوری اطلاعات حزب الله- پهپاد- بر فراز مدیترانه و مناطق جنوبی فلسطین اشغالی می رسیم اتفاقی كه هر مسلمان و بخصوص هر لبنانی از آن به خود می بالد و یكی از تحلیلگران رژیم صهیونیستی با صراحت گفت این اقدامی است كه در 60 سال گذشته، سابقه نداشته است. اقدام شجاعانه حزب الله با حمایت آشكار و قاطع رئیس جمهور و نخست وزیر و ارتش لبنان توأم شد و این موضوع به خوبی نشان داد كه این مقامات و ارتش پیش از اقدام حزب الله در به پرواز درآوردن پهپاد در جریان اقدام حزب الله بوده و آن را تایید كرده اند.

این پیام بسیار بدی برای رژیم صهیونیستی و آمریكاست چرا كه آنان همواره به دولت لبنان برای كنترل حزب الله فشار آورده اند. موافقت این مقامات با اقدام حساس حزب الله نشان می دهد كه اینك كل لبنان به مقاومت پیوسته است از این رو جریان 14مارس به نمایندگی از اسرائیل و آمریكا به صحنه آمده اند تا شاید بتوانند ورق را برگردانند ولی استقامت ارتش و مقامات ارشد لبنان در مقابل این حركت نشان داد كه از جریان 14 مارس و حامیان منطقه ای و خارجی آن كار چندانی برنمی آید.

تحولات دو روز گذشته لبنان به خوبی «حكمت» و «درایت» حزب الله را به تصویر كشید تا پیش از این گروه های 14مارس وانمود می كردند كه «سلاح حزب الله» عامل بی ثباتی لبنان است و از این رو بر خلع سلاح حزب الله پای می فشردند ولی عملكرد 14مارس نشان داد كه آنان كه امنیت و آرامش را از مردم لبنان سلب می كنند اگرچه از خود سلاحی ندارند ولی به سلاح های عاریتی مجهز هستند و هر لحظه می توانند محیط داخلی این كشور را به نفع غرب متلاطم گردانند.

حزب الله در این صحنه و علی رغم آن كه به شدت از سوی چهره های آلوده ای نظیر جمیل، جعجع، جنبلاط و حریری متهم شده است، وارد نشد و با صدور اطلاعیه ای ضمن محكوم كردن حادثه تروریستی اخیر بیروت شرقی، مردم را به خونسردی و حفظ آرامش فرا خواند.

در این صحنه حزب الله نقش پدری خود را در تحولات به اثبات رساند و از این رو بعضی از رسانه های آمریكایی پیش بینی كردند كه این ماجرایی نیست كه حزب الله را از وضع عادی خود خارج گرداند. این ماجرا تا آنجا پیش رفت كه وزارت خارجه آمریكا هم كه بدون تردید در پشت صحنه آشوب قرار دارد، از ادامه نخست وزیری نجیب میقاتی حمایت كرد.

لبنان البته بارها چنین صحنه هایی را تجربه كرده است و این حكایت حداقل در 20 سال گذشته بارها محك تجربه خورده است. لبنان و مردم آن قطعا دوره آشوب های گسترده ای كه با محوریت جناح وابسته به فرانسه و جناح وابسته به عربستان، زندگی را بر لبنانی ها بسیار سخت كرده بود را فراموش نكرده اند.

مردم دوره 16 ساله اشغال لبنان توسط رژیم صهیونیستی و اقدامات ارتش جنوب به رهبری سعد حداد و آنتوان لحد را فراموش نكرده‌اند و در نقطه مقابل آن، امنیت مناسبی كه در دوره اقتدار حزب الله تجربه كرده اند را به خوبی درك می كنند.

در واقع آنچه كه مطلوب جریان 14مارس است با مطلوب های ملت لبنان فاصله زیادی دارد. مردم لبنان می دانند كه اگرچه در جغرافیای كوچكی زندگی می كنند ولی بواسطه حزب الله به مردمی تاثیرگذار در منطقه تبدیل شده اند.

خراسان:آیا ملت به زانو در می آید؟

«آیا ملت به زانو در می آید؟»عنوان سرمقاله روزنامه خراسان به قلم کورش شجاعی است كه در آن می‌خوانید؛طی چند ماه اخیر قیمت بسیاری از کالاها افزایش پیدا کرد، قیمت برخی کالاها نیز در فاصله های نزدیک به هم چند بار بالا رفت، شیر و انواع لبنیات از جمله اقلامی است که چند بار افزایش قیمت پیدا کرد و در برخی موارد علاوه بر افزایش قیمت ، وزن آن ها نیز کاهش پیدا کرد.

قیمت مرغ هم به خاطر آن نابه سامانی ها و بی تدبیری ها در آستانه ماه مبارک رمضان دچار افزایش نجومی شد، در همین بحبوحه قیمت نان را نیز افزایش دادند!

افزایش قیمت به دیگر کالاهای اساسی و مایحتاج عمومی مردم مثل برنج و حبوبات و قند و شکر و روغن سرایت پیدا کرد. تلاش مردم برای وفق دادن خود و مدیریت مصرف افزایش پیدا کرد، اما افزایش سرسام آور کرایه خانه دیگر چیزی نبود که مردم بتوانند آن را مدیریت کنند. خانه و مسکن آن هم از نوع اجاره ای، گوشت و مرغ و برنج و شیر و پنیر و ماست و دوغ نبود که بگوییم مردم کمتر بخورند!

مسکن طبیعی ترین و ابتدایی ترین حق هر انسانی است که برای این مورد ضروری نیز، هنوز تمهیدی چاره ساز اندیشیده نشده است.

جالب این که به جای تلاش برای کنترل التهاب بازار، قیمت خودروها نیز بدون این که کیفیت آن ها ارتقاء پیدا کرده باشد به راحتی و به طور رسمی افزایش پیدا کرد. شتاب افزایش قیمت ها با اوج گیری قیمت ارز و چند برابر شدن آن طی چند ماه، مضاعف شد و این موضوع یعنی افزایش افسارگسیخته نرخ ارز و از آن مهم تر عدم ثبات آن علاوه بر فشار اقتصادی بر مردم موجب افزایش دامنه «تورم انتظاری» از یک سو، فشار روانی بر مردم از سوی دیگر و همچنین زمینه سازی برای سودجویانی شد که به طرق مختلف از جمله دامن زدن به جو روانی و احتکار کالا بازار را پرالتهاب کنند و از این التهاب، ناجوانمردانه  و حتی به قیمت فدا کردن منافع ملی سوءاستفاده کنند!

آیا قابل پیش بینی نبود؟

آن چه نگاشته شد بخشی از واقعیت های موجود جامعه است اما مسئله اصلی سوالات اساسی است که مسئولان باید شفاف و صادقانه و به موقع به آن ها پاسخ دهند ، برخی از این سوال ها عبارت اند از این که آیا از جمله مهم ترین وظایف تصمیم سازان، تصمیم گیران، قانون گذاران و مجریان این نیست که تحولات احتمالی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی چند سال آینده و یا حداقل چند ماه آینده کشور را با استفاده از نظرات عمیق کارشناسی نخبگان هر رشته مورد ارزیابی قرار دهند و به تناسب پیش بینی های کارشناسی شده، برنامه هایی برای جلوگیری از مسائل ضربه زننده به اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور طراحی کنند؟ و یا حداقل روش هایی کارآمد برای مهار و کنترل مسائل و مشکلات ناخواسته، پیش بینی و اجرا کنند؟

آیا واقعاً افزایش اینچنینی نرخ تورم و اوج گیری قیمت ها با توجه به شرایط بین المللی و شرایط اقتصاد جهانی و از آن مهم تر در شرایطی که هدفمندسازی یارانه ها که کاری بزرگ و لازم بود، اجرایی شده است قابل پیش بینی نبود؟ آن هم در شرایط تحریم و افزایش دشمنی دشمنان این ملت و اعمال تحریم های سخت تر!

آیا آن شیب بسیار تند اجرایی کردن هدفمندسازی یارانه ها و کنترل دستوری و صوری قیمت ها در سال اول در کنار رشد بی رویه نقدینگی و افزایش نجومی واردات در کنار کم توجهی به صنایع داخلی منطقی بود؟

آیا اوج گیری قیمت طلا و ارز و کاهش ارزش پول ملی برای قانون گذاران و مسئولان و مجریان قابل پیش بینی نبود؟

آیا واقعاً این نکته قابل پیش بینی نبود که همزمان با هدفمندسازی یارانه ها و حرکت به سمت واقعی کردن نرخ حامل های انرژی و پرداخت نکردن سهم واحدهای تولیدی از محل درآمد هدفمندسازی یارانه ها، از یک سو و واردات بی رویه از دیگر سو به شدت به صنعت و تولید کشور ضربه می زند؟

آیا واقعاً قابل پیش بینی نبود که تزریق نقدینگی و افزایش و بلکه جهش چند برابری نقدینگی آن هم در نبود حمایت لازم از تولید و صنعت داخلی و همچنین کیفیت نه چندان مناسب برخی تولیدات داخلی موجب چه میزان تورم می شود؟ و از آن مهم تر در چنین شرایطی سرمایه های سرگردان به جای تولید، جذب سفته بازی و واسطه گری و دلالی و خرید و فروش سکه و ارز می شود؟

آیا واقعاً قابل پیش بینی نبود که کار ارز به این جاها می کشد و ارزش پول ملی اینچنین کاهش می یابد و به اصطلاح کارشناسان اقتصادی پول کشور به «پول داغ» تبدیل می شود، پول داغی که سرمایه داران و سرمایه گذاران بر اساس معادلات اقتصادی و همچنین منفعت طلبی های طبیعی و غیرطبیعی به فکر تبدیل فوری آن به سرمایه و پول قوی و مستحکم هستند؟

شاید خطایی نابخشودنی!

مسئله اساسی درباره این سوال ها و سوالات بسیار دیگری که در ذهن نگارنده و لااقل بخش عمده ای از افکار عمومی جامعه مطرح است این که، اگر این مسائل برای قانون گذاران، برنامه ریزان و مسئولان قابل پیش بینی نبوده است این خود گناه و خطایی نابخشودنی است! چرا که اگر قانون گذاران و مسئولان توان پیش بینی مسائل مهم کشور را در زمینه های مختلف نداشته باشند، اساساً شایستگی هایشان برای قبول مسئولیت به صورت جدی زیر سوال است!

نکته دیگر این که یکی از بایستگی ها و هنرهای قانون گذاران و مجریان باید این باشد که در مواقع حساس و ضروری تصمیم های کارآمد و موثر و کارساز اتخاذ و اجرا کنند و مهم تر این که، چنین تصمیم های کارساز و موثری باید به هنگام و به موقع هم اتخاذ و هم اجرا شود.

نکته مهم دیگر این که در چنین شرایطی آیا قانون گذاران و مجریان تصمیم های موثر و کارساز گرفته اند و آیا به موقع به مورد اجرا گذاشته اند؟

آن چه از ظاهر فضای اقتصاد کشور و بازار پول و سرمایه فهمیده می شود حکایت از این واقعیت دارد که چنین تصمیم های کارسازی نه اتخاذ شده و نه به موقع اجرا شده است که اگر چنین می بود وعده های مکرر آقای بهمنی رئیس کل بانک مرکزی و آقای حسینی وزیر اقتصاد و حتی آقای رئیس جمهور محقق می شد و اقتصاد جامعه و بازار دچار چنین التهابی نمی شد!

شاید گناهی نابخشودنی!

اما نکته مهم تر این که اگر واقعاً قانونی و طرحی برای مهار این شرایط وجود دارد و قانون گذاران یا دانش وضع آن را ندارند یا در وضع آن قوانین اهمال می کنند و یا مجریان در طراحی و اجرای برنامه های موثر برای مهار این شرایط ،خدای ناکرده سهل انگاری می کنند برای ارتکاب این گناه نابخشودنی امروز و فردا در پیشگاه مردم، تاریخ و از همه مهم تر شهیدان و خدای شهیدان چه پاسخی دارند؟

از نکات اساسی و بسیار مهم که پشتوانه اساسی استقلال و عزت و قوام هرچه بیشتر انقلاب و نظام است، مسئله بسیار اساسی اطمینان و اعتماد مردم است که به هیچ قیمتی، هیچ قانون گذار و مجری حق ندارد کوچک ترین آسیبی به این سرمایه بی بدیل بزند.

آیا قانون گذاران و مجریان به جد مراقب این امر بسیار خطیر هستند که با حرف ها، مواضع، قوانین و کارهای خود آسیبی به اطمینان و اعتماد مردم و همراهی مردم که پشتوانه اساسی کشور و نظام و حل مشکلات است، کمترین خدشه ای وارد نکنند؟

مردم هیچ وقت کم نگذاشته اند

صریح و شفاف بگویم این مردم نجیب، بزرگوار، انقلابی و مسلمان از هر قوم و طایفه  و با هر مسلک و زبان و مرام در تمامی مقاطع انقلاب، شکل گیری، ثبات و تثبیت جمهوری اسلامی تمام قد ایستاده اند و سنگ تمام گذاشته اند.

آیا کسی شک دارد که مردم با پیروی از آن پیر سفرکرده و مقتدای مومن و مجاهد و مخلصشان هرچه داشتند در طبق اخلاص گذاشتند تا انقلاب شکوهمند اسلامی ایران به پیروزی برسد انقلابی که شگفتی جهانیان را در پی داشت و معادلات منطقه ای و بین المللی دلخواه ابرقدرت ها را برهم زد! انقلابی که پس از پیروزی با رای بیش از ۹۸درصدی مردم موجب شکل گیری و استقرار جمهوری اسلامی و حاکمیت بر مردم سرنوشت کشورشان شد.

آیا کسی شک دارد که انقلاب و عزت و استقلال ایران عزیز به خون بیش از دویست و چهل و سه هزار شهید مُهر شده است؟

آیا کسی شک دارد که این مردم در هر شرایطی جانانه پای انقلاب و دین و میهن و استقلال و عزت کشور خود ایستاده اند؟

نکند برخی از آقایان فراموش کرده اند که پدران و مادران بزرگوار این کهن بوم و بر حتی خون پنج فرزند خود را نثار دین و میهن و استقلال و عزت کشور خود کرده اند!

آیا این ملت به زانو درمی آید؟

و اما چه جاهل و زبون و ذلیلند دشمنان زورگوی این ملت که می پندارند، می توانند با فشارهای سیاسی و اقتصادی و به قول خودشان تحریم های فلج کننده این ملت را به زانو در آورند.

اگر قرار بود این ملت در مقابل دشمن غدار و دشمن عزت و استقلال این کشور به زانو درآید آن گاه که به خاطر تحریم در سال های دفاع مقدس حتی سیم خاردار به ایران نمی فروختند و در مقابل پیشرفته ترین سلاح های جنگی و حتی سلاح های شیمیایی را در اختیار صدام می گذاشتند، این ملت دست از انقلاب و دین و میهن و عزت خود می کشید و در مقابل دشمن به زانو درمی آمد نه حالا که به لطف خداوند علی رغم تمامی فشارهای سیاسی و تحریم های اقتصادی به یمن برخورداری از جوانان غیرتمند و هوشمند ایرانی در پیشرفته ترین دانش های جهانی از جمله نانوفناوری، بیوتکنولوژی، شبیه سازی و کلونینگ، انجام پیچیده ترین اعمال جراحی، ساخت تجهیزات صنعتی، ساخت دکل ها و سکوهای نفتی و نصب آن در اعماق دریاها، طراحی، ساخت و پرتاب ماهواره به فضا، ساخت موشک های با برد بیش از دو هزار کیلومتر که توانایی نشانه گیری قلب اهداف نظامی دشمن را در دورترین نقطه منطقه دارد و نه حالا که جنگنده صاعقه می سازد، ناوشکن جماران و زیردریایی می سازد و پیشرفتته ترین پهپاد جاسوسی آمریکا RQ170 را در اوج ناباوری جهانیان از فراز آسمان به زیر می کشد و اطلاعات آن را بازخوانی می کند!

آری این ملت در آن دوران و روزهای بسیار سخت در مقابل دشمن زانو نزد حالا که در نزد مردم آزاده جهان به الگوی استقامت و آزادیخواهی، عزت طلبی و استقلال و رشد و پیشرفت در اوج فشارهای سیاسی و تحریم های اقتصادی و الگویی برای بیداری اسلامی و خیزش های منطقه ای تبدیل شده است، به هیچ عنوان در مقابل دشمن حتی سر خم نخواهد کرد، چه رسد به این که در مقابل دشمن زانو بزند.

زورگویان، تاریخ ایران را بخوانند

زورگویان و دشمنان ، تاریخ ایران زمین را بخوانند تا به یاد آورند این ملت و این مرز و بوم دشمنی های بی حد اسکندر و تیمور و چنگیز و دیگر مغولان و ترک تازی های دیگران را و در دوران معاصر حمله پرتغالی ها را و تجاوز روس ها و انگلیسی ها و آمریکایی ها و متفقین را و سه پاره کردن کشور را و تجاوز هشت ساله صدامیان را پشت سر گذارده اند و همه آن تجاوزها به تاریخ پیوسته است و آن چه مانده است ایران و ملت سرافراز آن و پرچم پرافتخار و همیشه در اهتزاز آن است.

ایران ما امروز نیز به لطف خداوند و انفاس قدسیه حضرت صاحب  الزمان (عج) و عنایت ویژه سلطان سریر ارتضا حضرت علی بن موسی الرضا(ع) و غیرت و همت مردم این شرایط سخت اقتصادی را نیز دیر یا زود از سر می گذراند و از این پیچ تاریخی نیز به سلامت عبور خواهد کرد، هرچند شرایط اقتصادی سخت تر از این که هست بشود و آن چه می ماند باز هم روسیاهی برای دشمنانی است که هر روز این ملت را به خاطر استقلال طلبی و عزت خواهی و تداوم حاکمیت بر سرنوشت خویش به سخت ترین فشارهای سیاسی و تحریم های اقتصادی، جنگ نرم، هجمه و ناتوی فرهنگی دچار کنند، باید باز به یاد دشمنان این ملت بیاوریم که این مردم خداباور، عزت طلب و غیرتمند برای حفاظت از کیان دین و میهن خود جان داده اند، جوان داده اند، خون داده اند و خواهند داد و برای چنین مردمی زندگی در شرایط سخت اقتصادی و تحمل فشارهای سیاسی و اقتصادی کار چندان دشواری نیست.

اما سخنی با قانون گذاران و مجریان

اما از دشمن که بگذریم روی سخن با قانون گذاران و برنامه ریزان و مجریان است ، اگرچه مردم همچنان به استواری دماوند پای استقلال و دین و میهن همچنان ایستاده اند، اما شمایان نیز به جد باید هرچه سریع تر حال که نتوانستید یا خدای ناکرده نخواستید آن چه در توان دارید برای پیش بینی و پیش گیری از این شرایط اقتصادی انجام دهید و حالا که کار به جایی کشیده است که نباید می کشید و به عقیده بسیاری از کارشناسان اقتصادی اصرار نورزیدن بر برخی نظرات نه چندان کارشناسی می توانست شرایط را به سمتی ببرد که مسائل اقتصادی به این جا نکشد، لااقل از این پس اولاً هر چه می توانید از توان کارشناسی نخبگان اقتصادی کشور بهره بگیرید و قوانین موثر و همچنین برنامه ها و راهکارهای کارساز و موثر طراحی و اجرایی کنید که هرچه سریع تر التهاب بازار فروکش کند یا حداقل وضعیت بازار به ثباتی نسبی برسد، ثانیاً هرچه می توانید انجام دهید که اطمینان و اعتماد مردم به قوانین و برنامه ها و مسائل اجرایی خصوصاً در حوزه های اقتصادی جلب و جذب شود، ثالثاً به شیوه مومنانه، داهیانه و مردم مدارانه بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) و خلف صالحش خامنه ای عزیز عمل کنید و مسائل ایران عزیزمان را با صاحبان اصلی اش یعنی مردم عزیزمان با صراحت و صداقت هرچه تمام تر در میان بگذارید و پرواضح است در این میان مسائل و ناگفته هایی نیز در هر حالتی برای اعلام عمومی به خاطر جلوگیری از سوءاستفاده دشمن وجود دارد، اما معتقدیم که بسیاری از مسائل نیز وجود دارد که باید برای جلب و جذب و اطمینان و اعتماد هرچه بیشتر آحاد مردم و در پی  آن همراهی و مشارکت موثر مردم برای گذر کشور از این وضعیت اقتصادی، مومنانه و صادقانه با مردم در میان گذاشته شود.

چراغ راه

چراغ راه و الگوی همه قانون گذاران و مجریان باید مشی امام عزیزمان در محرم دانستن مردم و صداقت با ملت باشد، یادمان بیاید که آن عزیز سفر کرده در مسائل گوناگون و برهه های سخت تاریخ انقلاب از جمله دفاع مقدس و واقعیت های جنگ چگونه مومنانه و صادقانه مردم را عاشقانه در صحنه های مختلف به حضوری موثر می کشاند، از هدایت های داهیانه بیست و سه ساله رهبری عزیز برای حضور موثر مردم در تمامی صحنه ها نیز شواهد بسیاری داریم، از در میان گذاشتن مشکلات کشور با مردم نیز از ایشان فراوان سراغ داریم طرح صریح مشکلاتی اساسی از جمله بیکاری و اعتیاد و تاکید ایشان بر حل مشکلات اقتصادی و معیشتی به صورت آشکار و روشن در جریان سفر اخیر شان به خراسان شمالی نمونه اخیر و گواه صادق این ادعاها ست، بنابر هر که خود را دلسوز و مشتاق تعالی و پیشرفت هرچه بیشتر این ملک و مملکت و مردم می داند باید به شیوه امام و خلف صالحش در عمل مقید باشد.

اختلاف افکنی و فرافکنی ممنوع!

نکته دیگر این که، این سال ها و خصوصاً این ماه های اخیر گویی مد و روال شده است که برخی از مسئولان و قانون گذاران به بهانه شرایط اقتصادی موجود و التهاب بازار هر یک سخنی سر می دهند و گاه به تلویح و گاه به تصریح و گاه به شوخی علیه یکدیگر موضع می گیرند و گویی برخی همچون کبک سر در برف کرده اند و نمی خواهند واقعیت ها را ببینند و آن گونه که شایسته است و بایسته است سخن بگویند و قانون بگذارند و اجرا کنند.

مگر غیر از این است که مردم با آرای خود، شمایان را بر مسند قانون گذاری و اجرا نشانده اند و تمشیت امور کشور را بر عهده شما گذاشته اند و به شمایان مسئولیت داده اند تا بهترین قوانین و همچنین شایسته ترین روش های اجرایی را برای رشد و تعالی کشور وضع و اجرا کنید؟

آیا واقعاً همه قانون گذاران و مجریان همه همت خود را صرف این امر مهم می کنند یا بخشی از وقت خود را صرف واژه سازی ها و موضع گیری های تلویحی و یا صریح علیه یکدیگر می کنند؟

ای همه قانون گذاران و مجریان به خواسته موکد و مستمر رهبری و خواسته مردم همت گمارید و به جای برخی اختلاف افکنی ها، فرافکنی ها و نامه نگاری های حاشیه ساز شماها که دستتان به هم می رسد گردهم آیید و به شکل واقعی و نه صوری و نه در پشت تریبون ها و از طریق رسانه ها بلکه در جمع صمیمی راهکارهای برون رفت از این وضعیت اقتصادی و یا لااقل کنترل التهاب بازار را به صورت کارشناسی مطرح کنید و با استفاده از ظرفیت های فراوان نخبگانی و کارشناسی کشور این امور را به سامان برسانید.

مردم می گویند قانون گذاری و اجرای آن که در اختیار خودتان است نظرهای کارشناسی را نیز به راحتی می توانید با هم در میان بگذارید و ولی کنید پس چرا گاه هریک از شما ساز خود را می زند؟! می نویسم و باز هم می نویسم که بدانید مردم هوشیارند و ناظر گفتار و رفتار همه شما، تاریخ نیز قوانین و کارهای اجرایی شما را به داوری خواهد نشست.

بدانید که شهیدان و خدای شهیدان نیز هر کدام از شما و ما را به اقتضای توان و مسئولیتی که بر دوش داریم مورد سوال قرار خواهند داد پس آقایان قانون گذار و آقایان مجریان فرصت باقی مانده را قدر بدانید تا شرمنده و سرافکنده در نزد مردم و تاریخ و از همه مهمتر خدای تعالی در روز جزا که هیچ کس را یاوری جز عملش نیست نباشید.

لااقل از مردم عذرخواهی کنید

به نظر می آید ضرورت دارد که برخی از قانون گذاران و مجریان تا فرصت دارند به خاطر غفلت ها، ندانم کاری ها، سهل انگاری، فرافکنی ها، به هم پریدن ها، گردن هم انداختن ها و لجبازی هایشان تا مجبور نشده اند در مقابل مردم و تاریخ زانو بزنند و عفو و بخشش را التماس کنند، لااقل حالا به خاطر آن قانون هایی که لازم بوده اما ننوشته اید و کارهایی که ضروری بوده اما انجام نداده اند. از مردم صادقانه عذرخواهی کنند و برخی نیز کنار بروند و امور را به شایسته تر از خود واگذارند تا التیامی باشد بر زخم های اقتصادی جامعه، بحث طولانی برخی بی عدالتی ها از جمله اختصاص ارز مرجع به بعضی ها برای واردات خودرو های لوکس در چنین شرایطی و پرداخت پاداش های میلیاردی به برخی مدیران را به مجالی دیگر وا می گذارم.

جمهوری اسلامی:رامنی یا اوباما؟

«رامنی یا اوباما؟»عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است كه در آن می‌خوانید؛با نزدیك شدن زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری آمریكا، اكنون محافل سیاسی داخل آمریكا و خارج از آن با این سؤال سروكار دارند كه چه كسی برنده این انتخابات و رئیس‌جمهور چهار سال آینده آمریكا خواهد بود؟ رامنی یا اوباما؟

روزنامه واشنگتن پست اخیراً با چاپ مطلبی به قلم یكی از خوانندگان این روزنامه، این سخن اوباما كه گفته است: "این دوره جنگ در افغانستان آغاز شده و در همانجا خاتمه خواهد یافت" را به تمسخر گرفته و نوشته است: "جنگی كه ما با آن درگیر هستیم با ایجاد صلح در افغانستان یا عقب نشینی از این كشور به پایان نمی‌رسد" استدلال این شخص اینست كه این جنگ در واقع "جنگ با اسلام‌گرائی سیاسی" است و چنین جنگی نه تنها پایانی ندارد بلكه به كشورهای دیگری نیز در خاورمیانه كشیده خواهد شد.

این تفكر، در ذهن افراطیونی شكل گرفته كه هنوز آمریكا را قیم ملت‌های جهان می‌دانند و به هر ملتی كه خواهان استقلال باشد و برای كوتاه كردن دست استعمارگران از كشور خود قیام و مبارزه كند فوراً انگ تروریست می‌چسبانند.

درست به همین دلیل بود كه جرج دبل?وبوش یا بوش كوچك بعد از واقعه مشكوك 20 شهریور 1380 (11 سپتامبر) و انفجار برج‌های دوقلوی نیویورك از جنگ صلیبی نام برد و با صراحت علیه مسلمانان اعلان جنگ داد و البته به این نظر خود عمل كرد و دو جنگ خانمان سوز را در افغانستان و عراق به راه انداخت. بوش كوچك، به همین دلیل عنوان "رئیس جمهور جنگ" را به خود اختصاص داد. وی البته بعد از مدت كوتاهی سخن خود را تصحیح كرد و عنوان "جنگ علیه تروریسم" را برروی اقدامات جنگ افروزانه خود گذاشت تا به ستیز علیه اسلام و مسلمانان متهم نشود.

كسانی كه معتقدند جنگ آمریكا در افغانستان به پایان برسد و تحت عنوان "جنگ علیه اسلام‌گرائی سیاسی" باید در سایر كشورهای اسلامی ادامه یابد، به برنده شدن "میت رامنی" در انتخابات آینده ریاست جمهوری آمریكا كه 16 آبانماه برگزار خواهد شد علاقمند هستند. آنها البته باراك اوباما را نیز درحال ادامه دادن راهی كه بوش كوچك آغاز كرد می‌دانند ولی معتقدند بیش از اینها باید در تنور جنگ دمیده شود و جنگ با اسلام‌گرائی سیاسی باید كامل گردد.

تفاوت ظاهری "میت رامنی" و "باراك اوباما" اینست كه رامنی به دلیل وابسته بودن به حزب جمهوری خواه، علاقه ویژه‌ای به جنگ‌افروزی دارد. این ویژگی را حزب جمهوری خواه به خاطر آنكه رهبران این حزب صاحبان یا سهام‌داران اصلی كارخانه‌های تولید جنگ افزار و تسلیحات هستند دارند. آنها هر وقت در قدرت بودند تلاش كردند در نقطه‌ای از جهان جنگی به راه بیاندازند تا تولیدات كارخانه هایشان به فروش برسد و خود از این رهگذر به مال و منالی برسند. به عبارت روشن‌تر، سوراخ‌ روزی رهبران حزب جمهوری خواه آمریكا، لوله تفنگ است. اینكه بوش‌ها در دوران ریاست جمهوری خود چند جنگ در خاورمیانه به راه انداختند، به همین دلیل بود. طبیعی است كه جنگ‌افروزی، آنهم برای كشوری همچون آمریكا كه خود را مدافع حقوق بشر و برقراری صلح در جهان می‌داند، بهانه و توجیه می‌خواهد. بهانه بوش‌ها مبارزه با تسلیحات اتمی، مقابله با تروریسم و حفظ امنیت خلیج فارس بود هر چند همه می‌دانستند و می‌دانند كه پشت پرده این بهانه تراشی‌ها و توجیهات ظاهری اهداف سوداگرانه سران حزب جمهوری خواه قرار داشت.

در كنار حزب جمهوری خواه، سازمان‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریكا نیز اهدافی را در این جنگ‌ها دنبال می‌كردند. گسترش سیطره آمریكا بر منطقه نفت خیز و استراتژیك خاورمیانه، حفاظت موجودیت رژیم صهیونیستی و مبارزه با انقلاب اسلامی ایران، در رأس این اهداف قرار داشتند. این سیاست در بخش‌های اول و دوم، از نیم قرن قبل وجود داشت و بخش سوم نیز از سال 1357 به آن اضافه شد.

این بخش، همان "جنگ با اسلام گرائی سیاسی" است كه در دو قرن گذشته، انگلیس آن را دنبال می‌كرد و از 34 سال قبل به اینطرف آمریكا به نیابت از انگلیس درحال انجام آن است.

عملكرد حزب دمكرات آمریكا نشان می‌دهد كه حتی اگر در ماجرای فروش جنگ افزارهای ساخت آمریكا با حزب جمهوری خواه همداستان نباشد، در اهداف مورد نظر دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریكا با حزب رقیب خود همفكر است. بنابر این، گسترش سیطره آمریكا بر منطقه نفت خیز و استراتژیك خاورمیانه، حفاظت از موجودیت رژیم صهیونیستی و مبارزه با انقلاب اسلامی ایران، قطعاً از وجوه مشترك دو حزب جمهوری خواه و دمكرات هستند و طبعاً اكنون در مقایسه "میت رامنی" و "باراك اوباما" نیز باید گفت هر دوی آنها در این اهداف وجه اشتراك دارند.

مسابقه‌ای كه این دو نامزد ریاست جمهوری آمریكا بر سر اظهار ارادت به رژیم صهیونیستی و چنگ و دندان نشان دادن به انقلاب اسلامی ایران در تبلیغات انتخاباتی خود به راه انداخته اند، همین واقعیت را نشان می‌دهد. هر چند بخشی از این اظهارات با هدف جلب آراء صورت می‌گیرد، ولی بخش دیگری از این سخنان تعهداتی است كه نامزدهای ریاست جمهوری آمریكا به صهیونیسم بین‌الملل و دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی آمریكا دارند.

همانگونه كه از این مقایسه مشخص است، حاكمیت هر یك از دو حزب رقیب آمریكا بر این كشور، جدا از ویژگی‌های اختصاصی آنها، در اصل و ماهیت عملكردها تفاوت چندانی در سیاست خارجی آمریكا از جمله سیاست خاورمیانه‌ای این كشور پدید نمی‌آورد. نتیجه آنكه چه اوباما برای 4 سال دیگر در مسند ریاست جمهوری آمریكا بماند و یا "میت رامنی" جای او را بگیرد، آمریكا به سیاست جنگ افروزی علیه اسلام گرائی سیاسی ادامه خواهد داد. شاید بی‌مناسبت نباشد كه گفته شود: اوباما و رامنی سر و ته یك كرباسند و هر كدام در انتخابات 16 آبان پیروز شوند در ماهیت اسلام ستیزی آمریكا تفاوتی پدید نخواهد آمد.

رسالت:پیوند پایدار و پویا

«پیوند پایدار و پویا»عنوان سرمقاله روزنامه رسالت به قلم محمود فرشیدی است كه در آن می‌خوانید؛سفر مقام معظم رهبری به خراسان شمالی بار دیگر جلوه‌ای از پیوند عمیق و ناگسستنی ملت با نظام اسلامی ورهبری به عنوان مظهر این نظام را شكوهمندانه به نمایش گذاشت.

 پیوندی مقدس كه ریشه در باور دینی واعتقادات قلبی امت دارد وجنس آن با جنس پیوندهای متعارف در عالم سیاست و طرفداری‌های مردم از رهبران سیاسی كاملاً متفاوت است و اصولا رمز شور واشتیاق مردم در دیدارهای مختلف واستقبال‌ها از مقام معظم رهبری را باید در همین پیوند قلبی ومعنوی جستجو كرد. مردم با این حضور شكوهمند كه پاسخی به ندای قلبیشان است، قدرت وعظمت نظام اسلامی را در برابر جهانیان آشكار می‌سازند تا مایه عبرت دشمنان و موجب شادمانی دوستان گردد و اگر فرد یا افرادی در نظام اسلامی طریقی غیر پیوند معنوی  با مردم را برای كسب وحفظ قدرت می‌جویند، از توهم خارج شوند.

بی‌تردید قدرت یكی از برجسته‌ترین نعمت‌های خداوند است كه بندگان شایسته خدا با شناخت این نعمت و نیز شناخت منش الهی قدرت، آن را در راه رضای خالق و خدمت به مخلوق به‌كار می‌گیرند اما اگر قدرتمندانی این حقیقت را فراموش كنند و خود را علت وعامل ومنش قدرت بپندارند به بیماری كفران نعمت مبتلا خواهند شد و از قدرت آن‌گونه كه خود می‌خواهند بهره‌ خواهند گرفت نه آن‌گونه كه خداوند فرمان داده است و آن گاه كه احساس كنند قدرتشان رو به زوال و یا دوران قدرتمداریشان رو به پایان است، برای حفظ قدرت به هر وسیله ممكن تمسك می‌جویند و حتی بعید نیست از توسل به دامان دشمنان خدا نیز حیا نكنند. چنان‌كه برخی مسئولان در دولت‌های سازندگی و اصلاحات به این جمع‌بندی رسیدند كه باید برای حفظ موقعیت و قدرت خود با آمریكا مذاكره و سازش كنند وهنگامی كه از روحیه انقلابی ملت ایران مایوس شدند، از ملت تبری جستند و خرج خود را جدا وحتی بعضا جلای وطن كردند.

در این دوران نیز گاهی اخباری به گوش می‌رسد كه افرادی در لباس خودی، حرف‌های دشمن را تكرار می‌كنند وبا چشم‌پوشی از خون دانشمندان و شهدای هسته‌ای، به خود اجازه می‌دهند در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌ها، از عقب‌نشینی در زمینه هسته‌ای سخن به میان آورند. اینان همان كسانی هستند كه حضرت آیت الله خامنه‌ای آنان را مورد عتاب قرار دادند و فرمودند: " این افراد خودشان خسته شده‌اند اما می‌گویند مردم خسته‌اند."

خسته‌شدگان به‌جای آنكه اقتصاد مقاومتی را سرلوحه برنامه‌ریزی‌ها قرار دهند فریب نیرنگ دشمن را می‌خورند وتصور می‌كنند با انعطاف در برابر استكبار، تحریم‌های سی ساله برداشته ومشكلات برطرف خواهد شد. غافل از آنكه این‌گونه بزرگنمایی‌ها در برنامه تاثیر تحریم، دانسته یا ندانسته موجب تجری دشمن می‌شود. به‌طور كلی تاملی در روند سقوط قدرتمدارانی كه سرچشمه الهی قدرت را از یاد می‌برند، نشان می‌دهد كه آنان در یك دگردیسی كارشان به‌جایی می‌رسد كه چه بسا ناآگاهانه، هم جهت با سیاست‌های دشمن حركت می‌كنند و با توجه به آنكه توطئه‌ دیرین و تكراری دشمن، برهم زدن ثبات جامعه و ایجاد اختلاف در كشور می‌باشد، با دقت در رفتار این‌گونه افراد نیز می‌توان چنین نتیجه گرفت كه آنان هم به دلیل عدم بصیرت دچار اشتباه می‌شوند و به تعبیر مقام معظم رهبری:" برخی، نقطه درگیری با دشمن را اشتباه می‌گیرند  و توپخانه خود را به سمت آن نقطه به كار می‌اندازند در حالی كه دوست در آنجا قرار دارد نه دشمن."

پیامد این اشتباه ، گرفتار شدن در دام دشمن و فراهم ساختن زمینه برای ایجاد تنش در جامعه است. البته اخلاص، ایثار، اعتقادات معنوی و پیوند قلبی مردم ایران با نظام اسلامی و رهبری ثابت كرده است كه مردم در تب وتاب انتخابات ، مشكلات اقتصادی و دیگر فتنه‌ها و توطئه‌های دشمن یا تحریكات نادانسته افراد نا آگاه، اجازه نخواهند داد تفرقه و ناآرامی برجامعه حكمفرما شود و در پیچیده‌ترین شرایط با هوشیاری وحدت و آرامش جامعه را حفظ می‌كنند.

سیاست روز:چرا زندان اوین؟

«چرا زندان اوین»عنوان سرمقاله روزنامه سیاست روز به قلم محمد صفری است كه در آن می‌خوانید؛پس از انتشار نامه آقای رئیس‌جمهور به رئیس قوه قضاییه برای بازدید از زندان اوین تحلیل‌ها و مقالات گوناگونی از این درخواست در رسانه‌های کشورمان منتشر شد و هر یک به نقد و تحلیل آن پرداختند.

بیشترین خط نوشتاری و نقد بر این درخواست حضور یکی از نزدیکان رئیس‌جمهور در زندان اوین بود. آقای جوانفکر که به خاطر جرم مرتکب شده برای اجرای حکم به زندان اوین منتقل شده است، محوری بود که در برخی از مقالات و تحلیل‌های رسانه‌های کشور به آن اشاره شد. در این نقدها نوشته شده بود که درخواست رئیس‌جمهور برای بازدید از زندان اوین به خاطر حضور جوانفکر در این زندان است وگرنه چرا رئیس‌جمهور در ۷ سال گذشته چنین درخواستی نکرده است. هر چند در نامه رئیس‌جمهور علت درخواست بازدید از زندان اوین قید نشده است، اما گمانه‌زنی‌های بسیاری برای آن مطرح شد.

سخنگوی قوه قضاییه هم به همین موضوع اشاره کرد که به خاطر حضور یکی از منتسبین رئیس‌جمهور در زندان اوین این درخواست شائبه سیاسی دارد.

اما جدای از این استدلال که این درخواست به خاطر زندانی بودن جوانفکر شائبه سیاسی ایجاد می‌کند، موضوع دیگری نیز مطرح است. حتی اشاره شد كه رئیس‌جمهور بهتر است به مسائل اقتصادی و گرانی‌ها بپردازد.

به گزارش احمد شهید گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل که به تازگی درباره ایران گزارشی را تهیه کرده است توجه كنید. وی درباره وضعیت زندان‌های کشور هم در گزارش خود پرداخته است و وضعیت زندان‌های ایران را پایین‌تر از حداقل استانداردهای بین‌المللی اعلام کرده و خواهان بازدید از زندان‌های کشورمان شده است.

نکته قابل توجه، مصادف شدن درخواست بازدید رئیس‌جمهور از زندان اوین و گزارش احمد شهید از وضعیت حقوق بشر و زندان‌های ایران است.

هم‌اینک رسانه‌های معاند که به دنبال فرصتی برای تنش‌های سیاسی و در پی بهانه و دستاویزی هستند تا فضای سیاسی کشور را متشنج کنند، از این فضایی که ایجاد شده چه بهره‌ای خواهند برد؟!

این فضا در حالی به وجود آمده است که همین چند روز پیش بود که رهبر معظم انقلاب از مسئولین کشور به ویژه سران قوا خواستند که برای آرامش فضای سیاسی کشور تلاش کنند و هشدارهای لازم را در این زمینه ارائه دادند. اگر آقای رئیس‌جمهور براساس عرف و روابطی که بین دو رئیس قوه وجود دارد، خواست خود را مطرح می‌کرد و بدون رسانه‌ای شدن این درخواست، به بازدید زندان اوین می‌رفت اکنون این فضا ایجاد نمی‌شد که بگویند، در کشوری که به رئیس‌جمهورش اجازه بازدید از یک زندان داده نمی‌شود، حتما وضعیت نامناسب و بغرنجی دارد.

بر کسی پوشیده نیست و بارها مسئولین قوه قضاییه وسازمان زندان‌ها از نبود و کمبود امکانات لازم برای ایجاد زندان ایده‌آل سخن گفته‌اند اما همین وضعیت کنونی زندان‌های ما، بسیار مطلوبتر و بهتر از بسیاری از زندان‌های دیگر کشورهایی است که ادعای رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی را می‌کنند. اما همین هم باعث نمی‌شود كه نقدی بر وضعیت رعایت حقوق شهروندی نشود.

اما روز گذشته آقای رئیس‌جمهور در نامه دوم خود به رئیس قوه قضاییه ابعاد درخواست خود را برای بازدید از زندان اوین روشن کرد. وی در نامه خود به رئیس دستگاه قضا نوشته است؛ «... اعلام می‌دارم که به استناد اصول متعدد قانون اساسی از جمله اصل ۱۱۳ و سوگند شرعی اصل ۱۲۱، مصمم به اجرای کامل قانون اساسی و اصلاح اساسی و ریشه‌ای امور کشور هستم و مطمئنا با سرکشی از زندان‌ها و برخی دادگاه‌ها نحوه اجرای اصول قانون اساسی و رعایت حقوق اساسی ملت را مورد بررسی قرار داده و گزارش آن را به ملت بزرگ و مقام معظم رهبری تقدیم خواهم کرد.

در یک بررسی از روند چالش‌هایی که با سیاست‌هایی که آقای احمدی‌نژاد ایجاد شده است، می‌توان به انتقادات گسترده از مجلس، نیروی انتظامی، سپاه پاسداران، صدا و سیما و اکنون قوه قضاییه اشاره کرد. پس از آن که انتقادات رئیس‌جمهور به آن نهادها و ارگان‌ها انجام شد اکنون و با توجه به زمان باقی مانده از دوران ریاست جمهوری، رو در رو قرار دادن خود مقابل قوه قضاییه که از نهادهای زیر مجموعه جایگاه رهبری است، آن هم به بهانه اجرای قانون اساسی جای تامل دارد.

ایشان نگرانی شدید خود را از پاسخ خیلی محرمانه آیت‌الله لاریجانی به خاطر نحوه اجرای اصول متعدد قانون اساسی از سوی ریاست محترم قوه قضاییه ابراز کرده است.

رئیس‌جمهور در واقع دستگاه قوه قضاییه که براساس قانون اساسی از استقلال کامل برخوردار است متهم به عدم اجرای اصول متعدد قانون اساسی از سوی رئیس‌ دستگاه قضا می‌کند.

آقای رئیس‌جمهور، قانون اساسی تاکید بر استقلال قوا دارد، طبق اصل تفکیک قوا، هیچ یک از این سه قوه نمی‌توانند در کار دیگری دخالت کنند و وظایف دیگری را انجام دهند.

آیا درخواست شما به عنوان رئیس‌جمهور دخالت در امور دستگاه دیگر نیست؟ اگر رئیس قوه قضاییه چنین درخواستی به شما بدهد چه واکنشی از خود نشان خواهید داد؟

در این گونه مسائل به ویژه وظایف رئیس‌جمهور در اجرای قانون اساسی اختلاف‌نظرات و دیدگاه‌هایی در زمان ریاست جمهوری شما دیده شده است. مرجع و نهاد رسیدگی کننده به اینگونه موارد شورای نگهبان است. تفسیر قانون برعهده این شورا است.

حتی هنگامی که رئیس‌جمهور اقدام به احیای هیات نظارت بر قانون اساسی کرد، شورای نگهبان تشکیل این هیات را غیرقانونی اعلام کرد. پس شورای نگهبان که همواره مورد تایید حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری بوده و هست می‌تواند در این زمینه فصل‌الخطاب باشد.

آقای رئیس‌جمهور در حوزه وظایف ریاست جمهوری، که براساس قانون اساسی برعهده شما به عنوان رئیس‌جمهور نهاده شده است، آیا همه موارد قانون اساسی در حیطه اختیارات شما اجرایی شده است که اکنون در حوزه اختیارات یک دستگاه و قوه مستقل ورود پیدا کرده و می‌خواهید آن را اجرا و اصلاح کنید؟!

و نكته آخر كه البته چند نكته در آن است، نخست افشای یك نامه خیلی محرمانه است،دوم اقدام شما علاوه بر دخالت در امور یك قوه‌ دیگر كه در حوزه اختیارات ولی فقیه است دخالت در اختیارات رهبری نیز محسوب می‌شود و سوم اگر بپذیریم كه قصد شما همان است كه در نامه قید شده، می‌توانید درخواست بازدید خود را از یك زندان دیگر مطرح كنید چرا زندان اوین؟!

تهران امروز:درخواستی كه می‌شد جنجالی نباشد

«درخواستی كه می‌شد جنجالی نباشد»عنوان یادداشت روز روزنامه تهران امروز به قلم حشمت‌‌الله فلاحت‌پیشه است كه در آن می‌خوانید؛رهبرمعظم انقلاب در سفر اخیر خود به خراسان شمالی درباره افزایش تعامل بین قوا و دوری از اختلافات و تهمت‌زدن تذكرات و توصیه‌هایی را داشتند و با توجه به این تذكرات بهتر بود احمدی‌نژاد به صورت دیگری برای بازدید از اوین اقدام می‌كرد. بازدید احمدی‌نژاد از اوین نیازمند نامه نگاری نبود و می‌توانست در جلسات سران قوا این درخواست را مطرح كند و با رئیس این قوه بر سر این مسائل به توافق برسد.

تبدیل یك مذاكره به نامه‌نگاری و انتشار آن در فضای رسانه‌ای نشان‌دهنده این است كه اختلافاتی در بین سران قوا ایجاد شده و در نهایت دود این اختلافات در چشم مردم خواهد رفت. انتظاری كه از سران قوا در كشور وجود دارد این است كه توانایی حل مشكلات كشور و اختلافات فی‌مابین خود را داشته باشند و به همان نسبت امید مردم نسبت به توانایی آنها برای بهبود وضعیت كشور افزایش پیدا كند.

به تناسب سمت انتصابی یا انتخابی كه افراد در كشور كسب می‌كنند، باید ظرفیت تحمل سخن مخالف و عمل به قوانین در آنها افزایش پیدا كند. در شرایط كنونی و بروز این مسائل، به نوعی نشان‌دهنده اختلافات بیشتر بین روسای قوای كشور است و هرچه به زمان انتخابات نزدیك می‌شویم این اختلافات خود را بیشتر بروز می‌دهد.

درباره شخص احمدی‌نژاد نیز مسائلی است كه باید مورد توجه قرار بگیرد. نوع مدیریت وی در ریاست‌جمهوری به گونه‌ای بوده كه همواره بخشی از مدیریتشان مدیریت توده گرایانه بوده و همواره سعی كرده است تصمیماتی را كه در حوزه اجرا می‌گیرد در عرصه رسانه‌ای مطرح كند،این نوع رفتار به نظر ناشی از نوع مدیریت وی می‌آید. به صورت كلی باید بیان شود كه نوع مدیریت توده‌گرایانه در زمان‌های نزدیك به انتخابات شاید جوابگو باشد ولی در زمان اداره یك مملكت كه نیازمند یك نظم قانونی و اداری است، ممكن است تنش‌هایی را به بدنه جامعه وارد كند كه غیر لازم است و در انواع دیگر مدیریت‌های سیاسی جامعه كمتر شاهد این نوع تنش‌ها هستیم.

همچنین در شرایط كنونی احمدی‌نژاد وارد موضع جدیدی شده و احساس می‌كند بخشی از قوا علیه وی كار می‌كنند و سعی‌شان بر این است كه جدای از مدیریت ریاست‌جمهوری با اطرافیانش نیز برخورد‌هایی صورت بدهند از این رو، وی وارد فضایی شده كه خارج از انتظاری است كه افكار عمومی از یك رئیس‌جمهور دارد. به هر حال بهتر است به جای دامن‌زدن به این مسائل تلاش كند تا این مسائل از طریق رایزنی حل شود. ایران كشوری است كه هم برنامه‌های زیادی را پیش‌روی خود دارد و هم دشمنانی را مقابل خود دارد كه مدام برای دشمنی خود از مسائل ایجاد شده در داخل كشور بهره‌ گیری می‌كنند و ما نباید چنین فرصتی به آنها بدهیم.

درباره درخواست آقای احمدی‌نژاد برای بازدید از زندان اوین و اصرار پی در پی بر این خواسته‌اش باید گفت: زندان اوین در ایران،زندانی نیست كه قابل بازدید نباشد و در گذشته نیز در اوج مسائل مربوط به انتخابات سال 88 از مجلس شورای اسلامی هیات‌های متعددی از اوین بازدید كردند، حتی هیات‌های حقوق بشری نیز از این زندان بازدید می‌كنند.

نكته‌ای كه باید در درخواست احمدی‌نژاد برای بازدید از اوین مورد توجه قرار داد، این است كه، نوع ورود احمدی‌نژاد برای بازدید از اوین در حالی كه در طول 8 سال گذشته درخواستی برای بازدید از اوین نداشته است تا زمانی كه یكی از یارانش به زندان افتاد،موجب شد از مطرح شدن این موضوع و نوع نامه‌نگاری و درخواست احمدی‌نژاد یك برداشت سیاسی شود.

در طول 8 سال گذشته احمدی‌نژاد حتی در مذاكرات شفاهی نیز سوالی درباره زندان‌ها از رئیس قوه قضائیه نداشته و حتی درخواست بازدید هیچ‌كدام از زندان‌ها را نیز نداشته است.چگونه است در چنین شرایطی خون برخی از متهمان و محكومان رنگین‌تر از دیگران می‌شود و درخواست برای ملاقات مطرح می‌شود؟مطرح شدن این مسئله به اینگونه موجب شد كه این درخواست از حالت عادی خارج و به عنوان بازدیدی تبعیض‌آمیز جلوه‌گر شود و به مشكلات دامن بزند.

وطن امروز:چه کسی نامه 19 خردادرا تکرار خواهد کرد؟

«چه کسی نامه 19 خردادرا تکرار خواهد کرد؟»عنوان سرمقاله روزنامه وطن امروز به قلم مهدی محمدی است كه در آن می‌خوانید؛تحلیل روندهای مربوط به پرونده هسته‌ای ایران اکنون بسیار پیچیده شده است. روندهای پرونده هسته‌ای همواره به مجموعه‌ای از متغیرهای فنی، سیاسی، بین‌المللی، مذاکراتی و امنیتی گره خورده است اما آنچه وضعیت فعلی را از گذشته متمایز می‌کند، میزانی از گره‌خوردگی است که میان این پرونده و فرآیندهای مربوط به سیاست داخلی ایران ایجاد شده است. تبدیل شدن مساله هسته‌ای به بخشی از سیاست داخلی در ایران هدفی است که مشخصا پس از فتنه 88 در صدر دستور کار آمریکا، انگلیس و اسرائیل قرار گرفته است.

اکنون هم که ظاهرا به نظر می‌رسد در مرحله نوعی ایست مذاکراتی هستیم، تلاش‌ها برای عمیق‌تر کردن در هم فرورفتگی موضوع هسته‌ای و مسائل سیاست داخلی در ایران با محوریت موضوع انتخابات ریاست‌جمهوری اوج گرفته است. از دید غرب، مذاکرات مجددا زمانی آغاز خواهد شد که این پیوستگی به نقطه مدنظر آنها برسد. سوال این نوشته این است که این نقطه کجاست؟

1-نخستین مساله این است که از دید غرب مردم ایران باید فراموش کنند که اساسا درگیری ایران و آمریکا با پرونده هسته‌ای آغاز نشده و با آن هم پایان نخواهد یافت. معادله‌ای که اکنون آمریکایی‌ها می‌خواهند در فضای روانی ایران شکل بگیرد این است که مردم ایران حس کنند پافشاری نظام بر حق هسته‌ای آنها، منشا تحریم‌ها و تحریم‌ها هم منشا مشکلات اقتصادی فعلی است. مفروض طرف غربی این است که اگر این پیوند شکل بگیرد، آن وقت هنگامی که اعتراضات اجتماعی آغاز شود –که به زعم خام آنها حتما آغاز خواهد شد- مردم می‌دانند که کدام نقطه را باید هدف بگیرند و در نتیجه انرژی‌ها هدر نمی‌رود.

حالا اجازه بدهید آن سوی مساله را ببینیم. فرض کنیم ایران همین امروز تصمیم به معامله بگیرد و مانند لیبی کل دار و ندار هسته‌ای خود را بار کشتی کند و به آمریکا بفرستد. آیا مساله تحریم‌ها حل خواهد شد؟ وقتی اسرائیلی‌ها – که حالا دیگر ثابت شده سیاستگذاران اصلی موضوع ایران حتی در واشنگتن آنها هستند- بی‌پرده اعلام می‌کنند هدف تحریم‌ها تنبیه مردم ایران، ضعیف کردن آنها، متوقف کردن روند پیشرفت علمی در ایران و در نهایت تغییر رژیم است، ‌تردیدی باقی نمی‌ماند که حتی اگر ایران گزینه سازش حداکثری را هم در پیش بگیرد –که هرگز نخواهد گرفت- باز هم نتیجه نه رفع فشارها بلکه شدیدتر شدن آن خواهد بود.

این موضوع زمانی روشن‌تر می‌شود که به یاد بیاوریم در تاریخ برنامه هسته‌ای ایران موارد متعددی هست که در آن ایران انعطاف‌هایی در موضع خود ایجاد و به اصطلاح امتیازهایی برای واگذاری پیشنهاد کرده است. این نوشته مجال بحث تفصیلی ندارد ولی این نتیجه‌گیری کلی کاملا قابل دفاع است که در تمام مواردی که طرف غربی حس کرده موضع ایران سست شده، اولا بر حجم درخواست‌های خود افزوده و ثانیا فشارها را بیشتر کرده است. بنابراین، اگر هدف رفع تحریم‌هاست، سازش در موضوع هسته‌ای فقط یک آدرس غلط است.

2-پس آدرس درست کجاست؟ برای یافتن آدرس درست، باید کمی در مساله عمیق شد؟ چرا غربی‌ها به فشار خود بر ایران افزوده‌اند؟ آیا آمریکا نمی‌داند که ایران در موضوع هسته‌ای کوتاه نخواهد آمد و اساسا محاسبات راهبردی ایران در بحث هسته‌ای تابعی از شدت فشارهای اقتصادی نیست؟ آمریکایی‌ها می‌دانند که اگر روزی بنا بر مذاکره درباره برنامه هسته‌ای ایران باشد، تنها مجاز خواهند بود درباره آینده آن بحث کنند و گذشته این برنامه –که روز به روز غنی‌تر می‌شود- به مثابه یک گزینه روی میز نخواهد بود.

در واقع هدف اصلی، اساسا برنامه هسته‌ای نیست. برنامه هسته‌ای به عنوان یکی از مولفه‌های قدرت ملی در ایران و یکی از ستون‌های بازدارندگی آن، اثر راهبردی را که باید بر موضع غرب می‌گذاشت خیلی وقت پیش گذاشته و آن هم چیزی جز این نیست که گزینه‌های سخت را از سبد گزینه‌های آنها علیه ایران حذف کرده است.

ضمن اینکه بزرگ‌ترین استراتژیست‌های آمریکایی و اسرائیلی –که رابرت گیتس در راس آنها قرار دارد- اکنون به این موضوع اذعان دارند که برنامه هسته‌ای ایران حتی با حمله نظامی هم از بین نخواهد رفت، تحریم که جای خود دارد. بنابراین اگر کسی به دنبال منشأ واقعی فشار است، باید این تحلیل را از ذهن خود خارج کند که منشأ فشار، وضعیت فنی و حقوقی برنامه هسته‌ای ایران، سوال‌های بی‌پاسخ مانده غرب درباره آن، یا نگرانی از این است که ایران روزی سلاح هسته‌ای بسازد.

اینها همه در مقابل اصل قصه شوخی است. منشأ اصلی تشدید فشارها در خلاصه‌ترین بیان ممکن، چیزی است که می‌توان آن را «افزایش احتمال تاثیر در داخل» نامید. آمریکایی‌ها و دوستانشان، فشار بر ایران را نه فقط در بعد تحریم بلکه در ابعاد مختلف تشدید کرده‌اند چون به این باور رسیده‌اند که احتمال تاثیر این فشارها بر داخل ایران روز به روز بیشتر شده است. وقتی از «داخل ایران» حرف می‌زنیم منظورمان دقیقا کجاست؟

بر خلاف آنچه در وهله اول ممکن است به نظر برسد، غربی‌ها در گام اول کف خیابان را هدف نگرفته‌اند. آمریکا اگر از فتنه 88 فقط یک درس آموخته باشد آن درس این بوده است که بحران اجتماعی بدون آنکه ریشه‌ای در جامعه سیاسی داشته باشد و ناآرامی اجتماعی بدون آنکه شکاف سیاسی در پس آن خفته باشد، هیچ کاری از پیش نمی‌تواند برد. از میان بردن انسجام درونی حاکمیت بسیار مهم‌تر و کارسازتر از به هم ریختن خیابان است که در یک صبح تا ظهر به اندک تدبیری رفع و رجوع می‌شود. امید غرب است که منحرفان، توبه‌کردگان از انقلاب و فتنه‌گران جرات بیابند و انرژی خود را برای به هم ریختن مناسبات نهادین شده درون نظام آزاد کنند.

این نقشی است که آقای ‌هاشمی رفسنجانی با نامه 19 خرداد 88 خود بازی کرد. نامه ‌هاشمی نقطه آغاز فتنه بود نه به این دلیل که ‌هاشمی اوباش را به خیابان ریخت بلکه به این دلیل که به همه زخم‌خوردگان انقلاب این پیام را داد که کار از دست در رفته و هر کاری می‌خواهند بکنند، حالا وقتش است. سوال این است که کلید فتنه 92 را چه کسی خواهد زد؟ و چگونه؟ کسی که به دشمن پیام ضعف بدهد، اعتراض‌های غیرسیاسی را سیاسی کند، انسجام درونی نظام را به هم بریزد و به آنها که کینه انقلاب را در دل دارند، پیام «حالا وقتش است» بدهد، منشأ اصلی فتنه جدید خواهد بود.

3-این البته به این معنا نیست که تدارکاتچی‌های فتنه جدید به هر آنچه اندیشیده‌اند دست خواهند یافت. ممکن است آنها دستورالعمل‌های خبیثانه‌ای دریافت کرده و نقشه‌های خطرناکی کشیده باشند ولی فی‌الواقع قد و اندازه آنها کوچک‌تر از آن است که کاری اساسی از پیش ببرند. مهم این نیست که نتیجه می‌گیرند یا نه، که نخواهند گرفت، بلکه مهم این است که چقدر هزینه تولید می‌کنند؟!

حمایت:نتانیاهو و جنگ غزه

«نتانیاهو و جنگ غزه»عنوان یادداشت روز روزنامه حمایت است كه در آن می‌خوانید؛غزه با 5/1 میلیون نفر جمعیت از سال 2007 تاکنون در محاصره به سر می‌برد. هر چند که در دوران مرسی رئیس‌جمهور جدید مصر گام‌هایی برای مقابله با این روند برداشته شده اما وی نیز چندان کارکردی برای پایان محاصره نداشته و با بهانه‌های مختلف به محاصره غزه ادامه داده است.

در کنار مساله محاصره غزه نکته قابل توجه تحرکات نظامی صهیونیستها در قبال غزه است. در هفته‌های اخیر حملات نظامی صهیونیستها به غزه تشدید شده و احتمال تکرار جنگ 22 روزه نیز دور از ذهن نمی‌باشد اما ابهامات بسیاری نیز برای احتمال آغاز جنگ وجود دارد.نخست آنکه نتانیاهو برای انتخابات زود هنگام آماده می‌گردد. آنچه جریان‌های چپ‌گرا و رقبای نتانیاهو تاكید دارند، اجرای سیاست‌های میانه و دوری از افراطی‌گری است.

صهیونیستها اکنون با چالشهای اقتصادی و اجتماعی بسیاری مواجه هستند لذا تمایلی به اقدامات نظامی ندارند. در این میان نتانیاهو نیز تلاش دارد تا خود را طراحی مقتدر در تامین امنیت و در عین حال میانه‌رو و منطقی معرفی کند. با چنین نگرشی نتانیاهو سعی دارد تا در پرونده خود عدم صدور فرمان جنگ را ثبت نماید تا شاید بتواند به عنوان حربه‌ای انتخاباتی از آن بهره گیرد. نتانیاهو حتی لفاظی‌های خود علیه ایران را نیز کاهش داده تا چنان وانمود سازد که به دنبال جنگ نمی‌باشد و صرفا دیدگاه امنیتی را پی‌گیری می‌کند.

نکته اساسی آنکه نتانیاهو تجربه شکست اولمرت در غزه را داشته و نمی‌خواهد در آستانه انتخابات تکرار‌کننده اشتباهات اولمرت باشد به ویژه اینکه حزب‌ا... لبنان نیز بارها نسبت به حمله به غزه به تل‌آویو هشدار داده است. دوم آنکه با دگرگونی در ساختار مصر و نبودن مبارک نتانیاهو نمی‌تواند روی همراهی سران مصر چندان حساب باز کند.

هر چند که مرسی رئیس جمهور مصر نشان داده که می‌تواند کمکهایی برای تل آویو داشته باشد، اما مردم مصر اجازه گسترش این امر را نمی‌دهند لذا در صورت بروز جنگ با غزه، احتمال ورود مصری‌ها از رفع به غزه برای جنگ با صهیونیستها وجود دارد. با این شرایط نتانیاهو تلاش می‌کند تا زمانی که فضای داخلی مصر به نفع این رژیم نشده از اقدام نظامی علیه غزه خودداری کند.

سوم آنکه اکنون برای صهیونیستها اولویت غزه نمی‌باشد بلکه سوریه می‌باشد. صهیونیستها در حالی که متحدانش در سوریه در حال سرنگون سازی عضوی از مقاومت هستند، جبهه جدیدی به نام غزه را بازگشایی نمی‌کند تا افکار عمومی و انسجام نیروی حاضر در سوریه به غزه معطوف نگردد. صهیونیستها سقوط سوریه را برابر با سقوط لبنان، ایران، عراق و غزه می‌دانند لذا سرمایه گذاری اولیه خود را بر این منطقه بنا نهاده‌اند.

آفرینش:نیاز به "وفاق ملی" در تمامی عرصه ها

«نیاز به "وفاق ملی" در تمامی عرصه ها»عنوان سرمقاله روزنامه آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است كه در آن می‌خوانید؛درچند وقت اخیر بحث هایی درمورد تشكیل دولت "وفاق ملی" مطرح شده كه از سوی سیاسیون و مطبوعات كشور تفاسیر متعددی نسبت به آن شده است. عده ای آن را مختص كشورهایی دانسته اند كه نظام حاكمیتی آن دچارانشقاق و دگرگونی شده و عملا آن را نسخه ای ناكارآمد برای كشوردانسته اند، و برخی هم از این طرح استقبال كرده و آن را در شرایط فعلی كشور راهگشای مسائل سیاسی و اقتصادی دانسته اند.

اما جدای از نگاه سیاسی به این بحث وفاق ملی، كشورما از ابتدای انقلاب تا كنون در عرصه های مختلف، تجربه پیروزی بر اساس وحدت و وفاق ملی را به كرات مشاهد كرده است.

درعرصه های ورزشی كه نمونه ای از آن را دربرد اخیر تیم ملی فوتبال مشاهده كردیم، در عرصه های اقتصادی در ادواری همچون جنگ تحمیلی كه مردم و مسولان با وحدت فشارها را پشت سرگذاشتند و هماهنگ عمل كردند، درعرصه سیاسی نیزما تجارب بسیاری داریم كه با اتكا به وحدت و وفاق ملی میان سیاسیون از سدهای بزرگی در زمینه داخلی و خارجی عبور كرده ایم.

اما باید دید كه این وفاق و وحدت ملی دارای چه ویژگی است كه می تواند در هر برهه زمانی و در مواجهه با جدی ترین مشكلات سیاسی و اقتصادی، راهگشای كشور باشد. اگر به بطن طرح وفاق ملی تامل كنیم، مشاهده می كنیم كه درپی جمع كردن اقشار و اعضای مختلف احزاب و تشكل های سیاسی و اقتصادی حول محور همدلی و همكاری می باشد. همچنین هدفی را كه تبیین می كند چیزی نیست جز عبور سریع از مشكلات و اختلافات به وجود آمده در راستای فراهم سازی رشد و پیشرفت كشور
در عرصه های گوناگون.

حال كه محور فعالیت و هدف طرح مشخص شد، باید به این مسئله توجه كرد، افرادی كه حاضرند به این جرگه بپیوندند چه كسانی هستند و چه خصوصیاتی باید داشته باشند. مسلماً اصول همكاری در هرزمینه ای مستلزم كنارگذاشتن اختلافات شخصی و گروهی و چشم پوشی از برخی سلایق و منافع شخصی درجهت تحقق اهداف طرح وفاق می باشد. قدر مسلمً افرادی كه دارای تعصبات كور حزبی و مبتلا به افراط و تفریط در احقاق اهداف و سلایق شخصی هستند نمی توانند گزینه مناسبی برای پیوستن به طرح وفاق باشند. لذا مولفه اعتدال و میانه روی شاخصه مورد نیاز برای حضور در عرصه وفاق ملی می باشد.

متاسفانه كشورما به سبب رفتارهای افراطی از سوی برخی افراد و گروه ها تاكنون زیان های فراوانی دیده است. افراط در زمینه های مختلف سیاسی، اقتصادی و اجتماعی باعث به حاشیه كشیده شدن اصل خدمت و پیشرفت كشور گردیده و حاصلی جز تفرق و اختلاف میان نیروهای انقلاب نداشته است. هرچند به زعم برخی طرح وفاق ملی گزینه كارآمدی به حساب نمی آید، اما باید تاكید كرد اصولا وفاق و وحدت ملی چیزی نیست كه مختص به زمان و یاشرایط خاص باشد. وفاق ابزاری است كه درتمامی اعصار مختلف موجب تقویت و قدرت نظام خواهد شد والبته در برهه هایی لزوم وجود آن ضرورت بیشتری می یابد.

نكته دیگر اینكه وفاق ملی موجب حضور تجارب، سلایق، افكار، استعدادها و مدیریت های مختلف از گرایش های گوناگون خواهد شد كه این امر موجب طراوت و صلابت عرصه های مختلف سیاسی و اقتصادی كشور می گردد. نهایتاً باید گفت آنچه موجب عدم احقاق وفاق و وحدت ملی در عرصه های گوناگون خواهد شد، اعمال سلایق و پیگیری اهداف شخصی و گروهی برخی افراط گرایان در عرصه های مختلف می باشد كه مانعی جهت تحقق این طرح در سطح ملی قلمداد می شود.

امیدواریم با حضور نیروهای متعهد و متخصص در عرصه های گوناگون خدمتگزاری، كشورمان از سكون و رخوت رهایی یابد و سرعت بیشتری در مسیر توسعه و پیشرفت حركت كند.

ابتكار: وقتی همه چیز مزه تلخ سیاست می‌دهد

«وقتی همه چیز مزه تلخ سیاست می‌دهد»عنوان سرمقاله روزنامه ابتكار به قلم سید علی محقق است كه در آن می‌خوانید؛«سئوال از رئیس‌جمهور در شرایط حساس كنونی خوب نیست»، «در موقعیت فعلی درخواست احمدی نژاد برای بازدید از زندان اوین سیاسی است و باید از این درخواست كوتاه بیاد»، « استیضاح وزرا در سال پایانی دولت دهم موضوعیت ندارد»، « طرح تشکیل شورای‌عالی انتخابات مغایر با اصل تفکیک قواست» و... این روزها، رسانه‌های خبری و محافل سیاسی كشور از سخنان و اظهار نظرهایی از این دست پرشده است و بیش از هر زمانی در طول سال‌های اخیر، تقابل و جدال سیاسی میان طیف‌ها و گروهای حاكم - و نه فعالان سیاسی و نمایندگان احزاب – بیداد می‌كند.

در اوضاع و احوالی كه بار اقتصاد كشور بیش از باقی بارها بر زمین مانده است، هر كنشی كه از سوی مقامی اجرایی صورت می‌گیرد به طور كاملا عریان بار سیاسی دارد. در مقابل واكنش به این كنش سیاسی هم هیچ گاه از سوی طیف و گروه مقابل بر روی زمین نمی‌ماند. دیری نمی‌پاید كه كنشگر با همان لفظ و شیوه عمل خود، پاسخش را در عرصه عمومی جامعه و از تریبون‌های در اختیار طیف رقیب دریافت می‌كند. جالب این كه سلسله كنش‌ها و واكنش‌های این چنینی و گفتم گفتی‌های انتقادی دست اندركاران كشور، در اكثر اوقات به راحتی فروكش نمی‌كند. هیچ كس به یك بار پاسخ بسنده نمی‌كند و كوتاه نمی‌آید، تا دور و تسلسل باطل «گفتم، گفتی» سونامی وار، همه را در خود گرفتار كند.

در این دور كنش و واكنش‌های سیاسی، حتی اظهار نظرهای اقتصادیون و تصمیم‌ها و سخن گویی‌های به ظاهر اقتصادی صاحبان قدرت هم بیش از هر طعمی، مزه تلخ سیاست دارد. انگار كه این غالب شدن جنگ قدرت و در راس امور قرار گرفتن بازی سیاست، در سال پایانی دولت‌ها را نه گریزی هست و نه گزیری- حتی اگر بحرانی از جنس دیگر كشور را تهدید كند و ارزش پول ملی به سمت صفر میل كرده باشد.

معاون اول رئیس جمهور در توجیه چرایی نابسامانی اوضاع ارزی كشور، توپ تقصیر را به زمین « جمشید بسم الله» نامی، كه از قضا هیچ كس او نمی‌شناسد میاندازد و بلافاصله طیف رقیب موضع معاون رئیس جمهور را فرافكنی و فرار به جلو قلمداد می‌كند. به اقتضای همیشگی بازی سیاست این بار هم هیچ كس پیدا نمی‌شود كه شفاف سازی كند و بگوید بالاخره صاحب این «نام ایرانی- اسلامی!» كیست و در كجای معادله دلار و سكه قرار دارد.

رئیس دولت كه هشت سال فرصت برای ایفای وظیفه اجرای كامل قانون اساسی و صیانت از حقوق افراد جامعه داشت، حتی در جریان ماجرای كهریزك نه واكنشی نشان داد و نه خواستار بازدید از زندان‌های كشور شد. اما درست در اوج مواجهه و اختلاف سیاسی با بخش‌های دیگری از حاكمیت، هوای بازدید از زندان اوین – این سیاسی ترین زندان كشور- به سرش می‌زند و برای این خواسته اش حداقل سه نامه سربسته و سرگشاده برای رئیس قوه قضائیه می‌فرستد. در مقابل مسئولین قوه قضائیه هم اگرچه به درستی اقدام رئیس جمهور را سیاسی دانسته و « آری» گفتن به آن را به مصلحت ندانسته اند، اما جواب «نه» خود را هم به سیاسی ترین وجه ممكن می‌دهند تا واكنش به همان اندازه كنش، سیاسی و از جنس اختلاف‌های عیانی كه پیش آمده است، جلوه كند.

تا همین هفت - هشت سال پیش با وجود فراگیر بودن اختلافات سیاسی میان گروه‌های حاكم بر قوای سه گانه كشور، معمول این بود كه بیان اختلافات و انتقاد از عملكردها- حداقل از سوی افراد و چهره‌های مسئول و دست اندركار- بسیار در لفافه و با لحن لَیِن و مصلحت اندیشانه و سیاستمدارانه بر زبان جاری شود و عرصه عمومی و رسانه ای كشور هیچ گاه شاهد گفتارهای زمخت و خشن مردان حاكم نبود.

 اما این روزها در همه اجزای قدرت سیاسی در كشور، باب بیان اختلاف و گلایه و انتقاد و توپ اندازی و افشاگری به عریان ترین و خشن ترین شكل ممكن و به دور از كوچكترین مصلحت اندیشی و سیاست ورزی در سطوح بالادستی و میانی قدرت در جریان است. در این میانه نه طیف حاكم بر امور اجرایی كشور حاضر است به راحتی از مواضع خود و كرسی‌های در اختیار دل بكند و نه رقیب داخلی و قدرتمند كوتاه می‌آید و نه هیچ كدام در این مبارزه، مصلحت اندیشی می‌كنند.

این همه درحالی است كه به گواه افكار عمومی و به تایید دلسوزان و مردم كوچه وخیابان، اولویت اول كشور نه سیاست كه اقتصاد است. آنچه كه مردم كشور را نگران كرده است نه انتخابات سال آینده، نه آرایش سیاسی گروه‌ها و نه جنگ صاحبان بخش‌هایی از قدرت برای كسب حداكثری قدرت، نه به زندان افتادن فلان مشاور رئیس جمهور و نه هیچ چیز دیگر كه ساماندهی اقتصاد كشور و تلاش برای بازگرداندن ثبات به بازارهای كشور است. چیزی كه علی الظاهر حتی اولویت چندم برخی از مسئولین و متولیان امور در كشور هم نیست...

ملت ما:ضرورت تغییر سبك زندگی برای مقابله با تحریم

«ضرورت تغییر سبك زندگی برای مقابله با تحریم»عنوان سرمقاله روزنامه ملت ما به قلم علی میثمی تهرانی است كه در آن می‌خوانید؛گرچه سابقه تحریم‌های اقتصادی علیه ایران اسلامی به سال‌های اولیه پیروزی انقلاب و كوتاه كردن دست غرب از غارت منابع اقتصادی این آب و خاك باز می‌گردد؛ ولی چند صباحی است كه ایالات متحده امریكا – كه از سوی متفكرین امریكایی با نام «ابرقدرت سابق» خوانده می‌شود – و اتحادیه اروپا – كه از سوی «جرج بوش» كوچك با نام «پیرمرد فرتوت» خوانده می‌شد – با دامن زدن وحشیانه به تحریم‌ها، گونه‌ای از جنگ اعلام نشده را علیه جمهوری اسلامی ایران در عرصه اقتصاد آغاز كرده‌اند. تحریم‌هایی كه به قول «جو بایدن» معاون «اوباما» در مناظره انتخاباتی با «پال رایان» معاون «میت رامنی»، «فلج‌كننده‌ترین تحریم‌ها در تاریخ تحریم‌هاست.»

اما نكته قابل تامل ماجرا این جاست كه این كشورها در شرایطی دست به تشدید تحریم‌های اقتصادی علیه كشور ایران زده‌اند كه خود در سیاه‌ترین شرایط اقتصادی تاریخ حیاتشان به‌سرمی‌برند. بحران اقتصادی ابرقدرت رو به افول امریكا به جایی رسیده كه «رامنی» به عنوان نامزد حزب جمهوریخواه در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده امریكا، به صراحت رقیب خود یعنی رئیس‌جمهور «اوباما» را شخصی می‌داند كه برنامه‌ها و عملكردش نشان می‌دهد كه اطلاعات كمی در رابطه با فقرا و درد و رنج روزانه مردم امریكا داشته و از نظر جهل و نادانی مانند ملكه فرانسه «ماری آنتوانت» در قرن هجدهم است؛ كه وقتی مردم به او شكایت می‌كردند كه حتی نان هم برای خوردن ندارند وی ایشان را به خوردن كیك به جای نان راهنمایی می‌كرد!

اوضاع اقتصادی در كشورهای اروپایی نیز – كه در جنگ اقتصادی نابرابر علیه ایران در حكم غلام حلقه به گوش و پیشمرگان كم‌خرد امریكا عمل می‌كنند – در اسفناك‌ترین روزهای خودش به سر می‌برد. تظاهرات خیابانی در كشورهای اتحادیه اروپا كم‌كم دارد به مسئله‌ای عادی تبدیل می‌شود. ورشكست شدن بانك‌ها و شركت‌های اروپایی نیز دیگر خبری غافلگیر‌كننده به شمار نمی‌آید. كلاهی كه امریكا سر اروپای فرتوت در این قضیه گذاشته است به حدی گشاد است كه اندیشكده «بروكینگز» به صراحت اعلام می‌كند كه «تحریم فراگیر ایران ضربات فلج‌كننده غیرقابل جبرانی را بر اقتصاد بیمار قاره سبز وارد خواهد آورد.»

این مقدمه از این‌رو آمد كه روشن شود در ورای این ظاهر پر ابهت دشمن در این جنگ اقتصادی و فشار وارد آمده بر ایران از تحریم‌ها، عقبه‌ای سردرگم و كلافه و بی‌برنامه و خسته و ناامید وجود دارد كه در شرایطی كه خود در باتلاقی گرفتار شده كه با هر دست و پایی بیش‌تر در آن فرو می‌رود؛ در حال به آب و آتش زدن خود است بلكه راهی برای سد كردن – یا اقلا كندكردن – مسیر تبدیل جمهوری اسلامی به ابرقدرتی مستقل و آزاد و الگوی سایر كشورهای آزادیخواه بیابد. مسلم است كه پیروزی بر چنین حریفی در این جنگ اقتصادی، نوعی خواب و خیال و توهم پوچ نیست. بلكه غایتی است كه با برنامه‌ریزی صحیح در مواجهه با دشمن قابل وصول است. منتهی پیروزی در این عرصه لوازمی دارد كه این سیاهه در پی تبیین یكی از آنهاست. یعنی «سبك زندگی».

لزوم تغییر در سبك زندگی مردم ایران، از مهم‌ترین مطالبی بود كه در سفر پر بركت حضرت امام خامنه‌ای(مدظله‌العالی) به استان خراسان شمالی مطرح شد. مراد ایشان از طرح این مسئله توجه دادن به این امر بود كه در مسیر ساختن تمدن نوین اسلامی به رهبری كشور ایران تنها پیشرفت در عرصه سخت‌افزار تمدنی كافی نیست. بلكه علاوه بر آن باید در عرصه نرم‌افزار تمدنی نیز پیش رفت.

بر این اساس تنها پیشرفت در عرصه علم و فناوری كافی نیست. بلكه پی‌ریزی تمدن اسلامی در دنیای معاصر نیازمند این است كه پا به پای پیشرفت در این عرصه‌ها در عرصه‌های فرهنگی نیز متناسب با اهداف عالیه اسلامی پیشرفت حاصل‌ آید. این پیشرفت همه‌جانبه ضرورت انكارناپذیر پروسه تمدن‌سازی اسلامی است. علاوه بر این‌كه عدالت حكم می‌كند كه در همه عرصه‌ها و همه‌جانبه پیشرفت حاصل آید. نه پیشرفت تك بعدی.

شاید در نگاه اول طرح مسئله لزوم تحول در سبك زندگی در شرایطی كه كشور در یك جنگ تمام عیار اقتصادی به‌سرمی‌برد غریب به نظر برسد. ولی با نگاهی عمیق‌تر، هوشمندی رهبری فرزانه انقلاب در طرح چنین مسئله‌ای در چنین شرایطی به خوبی روشن می‌شود. به این بیان كه اگر چه عرصه درگیری كنونی ایران با جبهه استكبار در سطح اقتصادی است؛ ولی عقبه این جنگ به فرهنگ حاكم بر این دو جبهه بازمی‌‌گردد.

همان فرهنگی كه عاقبت طرف پیروز در این مواجهه را تعیین خواهد كرد. به بیان دیگر تكیه‌گاه اصلی غرب در این تحریم‌ها بر این مسئله استوار است كه این تحریم‌ها بر ملت ایران فشار آورده و باعث تجدیدنظر در سیاست عدم تسلیم مقابل غرب شود. علت اصلی این فشار نیز سبك زندگی‌ای است كه مردم در شرایط ماقبل شدت گرفتن تحریم‌ها به آن عادت كرده‌اند.

بنابر این اگر بتوان در عرصه فرهنگ، سبك زندگی مردم را به نحوی مهندسی كرد كه با شرایط جدید تحریمی سازگار باشد؛ هرگز آن فشار فلج‌كننده‌ای كه استراتژیست‌های پنهان غربی از این تحریم‌ها مدنظر داشتند به دست نخواهد آمد. در نتیجه در بلندمدت اهرم تحریم‌ها به ضد خود تبدیل شده و نه تنها باعث توقف ملت ایران در مسیر پیشرفت و عدالت و تجدیدنظر در سیاست مستقل و آزاد خود نخواهد شد؛ بلكه بالعكس باعث تسریع حركت ملت ایران در این مسیر خواهد شد. این مهم همان عقبه فرهنگی طلایی‌ای است كه رهبری عزیز انقلاب در اوج درگیری اقتصادی بر آن انگشت اشارت نهادند.

اهمیت این مطلب تا به حدی است كه بی‌جهت نیست اگر «تغییر در سبك زندگی»، «تنگه احد» در‌گیری كنونی با دنیای غرب خوانده شود. زیرا این جاست كه پیروز این میدان تعیین خواهد شد. ملت عزیز ایران نشان داده كه مرد روزهای سخت است. برای رسیدن به قله عزت دنیا و آخرت می‌توان و باید از این گردنه سخت گذشت. این راه برای این ملت بصیر رفتنی است و دشمنان قسم‌خورده اسلام و انقلاب در شرایط اسفناك كنونی حقیر‌تر از آنند كه بتوانند ملت ایران را به زانو درآورند. این نه فقط كلام نورانی نایب برحق ولی‌عصر(عج) كه كلام خود دشمن است.

آنجا كه چند روز قبل در مناظره پیشگفته «پال رایان» معاون «میت رامنی» نماینده حزب جمهوریخواه با انتقاد از بی‌اثر بودن تحریم‌ها بر ایران، امریكا را در برنامه اتمی ایران فاقد اعتبار خواند و صراحتا گفت: «میزان تاثیر تحریم‌ها را باید از دید آیت‌الله‌ها(!) در ایران ببینیم. نه آقای اوباما. تا آنجاكه من می‌دانم تنها اثر تحریم‌ها این بوده كه سانتریفیوژها در ایران اكنون سریع‌تر حركت می‌كنند...»

آرمان:اصلاح قانون انتخابات و شاخصه‌های انتخابات سالم

«اصلاح قانون انتخابات و شاخصه‌های انتخابات سالم»عنوان یادداشت روز روزنامه آرمان به قلم قدرت‌الله علیخانی است كه در آن می‌خوانید؛در بحث اصلاح قانون انتخابات و تشکیل شورای عالی انتخابات که متشکل از نمایندگان سه قوه ‌است، باید گفت که این طرح به شرط آنکه همه زوایای مساله در آن دیده شود، می‌تواند به افزایش سلامت انتخابات که مورد تأکید مقام معظم رهبری در سخنان اخیرشان نیز بوده است، کمک شایان توجهی داشته باشد و باید تصریح کرد که اصلاح در قانون فعلی انتخابات به صلاح همه است. این اصلاح در چگونگی برگزاری انتخابات می‌تواند نکته‌ای ارزشمند برای جلب بیشتر اعتماد همگانی باشد همچنین تحقق چنین امری می‌تواند از تکروی‌ها جلوگیری کند و راه را برای هرگونه شائبه‌ای در امر برگزاری انتخابات ببندد.

این شورا می‌تواند در اجرای انتخابات نقش ارزشمندی داشته باشد؛ نقش ارزشمندی که در شرایط کنونی لزوم آن به چشم می‌خورد اما در این میان در پاسخ به انتقاد‌هایی که توسط برخی دولتی‌ها درباره خلاف قانون بودن این طرح عنوان می‌شود، باید یادآور شد که در شرایط اینچنینی آنچه تأمین کننده نظرات دولت نباشد، دولت با آن مخالف است و در چنین دیدگاهی، معیار، دولت است.

لذا در چنین شرایطی دولت به هیچ وجه حاضر نیست در اجرای انتخابات با دستگاه‌های دیگر سهیم باشد. همچنین در بیان اثرات مطلوب مترتب در شکل‌گیری چنین شورا و نهادی باید یادآور شد که تشکیل این شورا در انتخابات آتی می‌تواند باعث افزایش اعتمادسازی در میان مردم و همچنین جذب مشارکت همگانی در امر انتخابات شود و در این میان نظرات نخبگان و دلسوزان کشور نیز می‌تواند تامین شود.

تحقق چنین امری می‌تواند یکی از شاخصه‌های مهم رسیدن به وحدت ملی و استفاده از همه ظرفیت‌های نظام تلقی شود و در رهگذر چنین طرحی همه گروه‌های معتقد به نظام و قانون اساسی می‌توانند با تکیه بر مشترکات در راستای مرتفع شدن مشکلات گام بردارند و در این میان اگر چنین خواستی در میان گروه‌های سیاسی، نخبگان و چهره‌های دلسوز نظام شکل گیرد، دیگر برخی تندروی‌ها که بر ضرورت ایجاد چنین طرحی انتقاد وارد می‌کنند و بیان می‌دارند که وضعیت فعلی وضعیتی کاملا بدون مشکل است و در چنین شرایطی نیاز به طرح‌های اینچنینی وجود ندارد محلی از اعراب نخواهند داشت، چرا که این تندروی‌ها حاصل نوعی دیدگاه است که معتقد به تک ‌صدایی در عرصه کشور است و شائبه‌هایی که ضمن بیان چنین دیدگاه‌هایی مطرح می‌شود، صحیح نیست چرا که بحث اساسی در چنین طرحی اخوت، همدلی و ایجاد صفا و صمیمیت در میان همه نیرو‌های دلسوز و درون نظام است تا در سایه وحدت، اجماع و همگرایی بخش عظیمی از مشکلات مرتفع شود؛ وحدتی که همواره دشمنان جمهوری اسلامی را به هراس انداخته و توطئه‌های آنان را ناتمام گذاشته‌ است.

مردم سالاری: صحنه‌آرایی علیه ایران

«صحنه‌آرایی علیه ایران»عنوان سرمقاله روزنامه مردم سالاری به قلم علی ودایع است كه در آن می‌خوانید؛ آسمان خاورمیانه را ابرهای سیاه جنگ تیره و تار کرده است؛ استراتژیک‌ترین منطقه کره زمین شدیدترین التهاب باروت و جنگ را تجربه می‌کند.

بهار عربی که ابتدا امید می‌رفت به بهبود وضعیت دموکراسی در کشورهای تحت سلطه دیکتاتورهای عرب منتهی شود تاکنون نتوانسته به سطح مقبولی از توقعات دست یابند. دموکراسی و حکومت مردم بر مردم اتفاقی نیست که دفعی رخ دهد، عبور از دیکتاتورها فرآیند زمان‌بری است که خون بهای سنگینی طلب می‌کند. امروز بهار عربی یا همان بیداری اسلامی بیشتر به سوی پاییز عربی و آشوب می‌رود تا حکومت‌های دموکراتیک و مردمی. در لیبی، تونس، یمن، مراکش اوضاع آشوب زده گزارش می‌شود. حکومت مرسی همانطور که قابل پیش‌بینی بود و علی‌رغم میل برخی دوستان، راه فرعون مصر را در پیش گرفته است.

نامه پرشور و شعف رئیس‌جمهوری مصر به شیمون پرز و استقبال جانانه تل‌آویو از نماینده قاهره، خواب را از چشمان خواب آلودی که در ذوق دیپلماتیک خفته بودند، ربود.

در سوریه جنگ داخلی با حضور نیروهای چند ملیتی جان و روح سوریه را سوهان می‌زند تا غیر نظامیان به کام مرگ کشیده شوند تا رنج آوارگی به جان بخرند.

تاریخ در خاورمیانه در حال تکرار است. انگار همین دیروز بود که در همسایگی ایران در افغانستان همه در مقابل ارتش تجاوزگر شوروی ایستاده بودند اما با تفکر وهابی، گروهی با نام طالبان و القاعده متولد شد تا تراژدی 11 سپتامبر شکل گیرد و تا امروز به نام اسلام هزاران هزار نفر را به کام دشمنان اسلام و گردش مالی کلان کارخانجات اسلحه‌سازی قربانی کند. سلفی‌ها همان راه وهابی‌ها را در میان کشورهای عربی و مسلمان سنی مذهب باز می‌کند، البته جدا دانستن این دو مسلک فکری که ریشه در خاک عربستان سعودی دارد کار اشتباهی است. جالب این جا است که اتحادیه اروپا برخلاف ایالات متحده شدیدا نگران تحرکات سلفی‌ها در قاره سبز هستند. سلفی‌ها که در لبنان دارای پایگاه‌هایی در میان سنی‌ها و به خصوص فلسطینی‌ها هستند ولع شدیدی برای کشاندن جنگ سوریه به لبنان دارند و پس از ماجرای ترور وسام‌الحسن سر از پا نمی‌شناسند.

در یک نگاه کلی، خاورمیانه در یک صحنه‌آرایی خطرناک گرفتار شده است، در این آشوب محمد مرسی و رجب‌ طیب‌اردوغان میدان‌داری می‌کنند اما جای خالی نفر اول اجرایی ایران ملموس است. در روزهایی که اردوغان خود را در قامت یک مدعی سیاستمدار همه را مخاطب قرار می‌دهد ولی میدان پاستور تاکنون نتوانسته پیامی صحیح به کشورهای مختلف مخابره کند یا دولت‌ها را تحت تاثیر قرار دهد. البته مقام معظم رهبری، به عنوان رهبر جمهوری اسلامی ایران توانسته‌اند مواضع جمهوری اسلامی را تبیین کنند اما جای خالی دستگاه دیپلماسی آزاردهنده است. انتقادات به کم‌کاری‌ها در میدان جنگ دیپلماتیک خاورمیانه به معنای قصور محض در ماموریت‌های باغ ملی نیست بلکه رقبای ایران اسلامی آنچنان پرکار شده‌اند و خواب را بر خود حرام کرده‌اند که انتظارات از دستگاه دیپلماسی دو چندان شده است.

رکورد‌دارترین رئیس‌جمهور ایران در سفرهای خارجی با رهبران منطقه‌ای دیدارهایی داشته است اما نتوانسته بر صفوف منسجم رقبای ایران تاثیرگذار باشد. یک رئیس‌جمهور یا دیپلمات کارکشته نفوذ بیان و سیاست خود را باید در روزهای جنگ عملیاتی کند و گرنه در روزهای صلح همه چیز به آرامی و خوشی پیش می‌رود. دیپلمات‌ها همانند سربازان برای سفرهای التهاب باید آماده باشند. درگیر و واگیر صحنه‌آرایی علیه منافع ملی ایران و صف منسجم دشمنان سرزمین پارس، آقای رئیس‌جمهور نامه‌ای برای رئیس قوه قضائیه نگاشته است که دقیقا برخلاف منویات مقام معظم رهبری است. در حالی که براساس نص‌صریح قانون اساسی قوای سه گانه دارای مرزبندی‌های مشخص هستند و هیچ‌کدام از قوا حق دخالت در عملکرد یکدیگر را ندارند، نظر رئیس‌جمهور نباید و نمی‌تواند نظر قضات دستگاه قضایی را تحت تاثیر قرار دهد. در حالی که قوه قضائیه روزهایی طلایی در مواجه با پرونده فساد تاریخی 3هزار میلیاردی یا پرونده بیمه ایران تجربه کرده است، طرح گروکشی بودجه قوه‌قضائیه کاردرستی است؟ آیا جاندارد به قضات که در مقابل مفاسد اقتصادی تمام قد ایستاده‌اند، مدال افتخار داده شود؟ در کشورهای مختلف توسعه یافته و در حال توسعه استقلال و اقتدار قوه‌قضائیه به عنوان یک خط قرمز تلقی می‌شود و مبارزه با فساد یک اصل محسوب می‌شود.

در حالی که چندین سال از عمر دولت نهم و دهم می‌گذرد حتی یک‌بار هم نام زندان اوین مطرح نشده بود سماجت برای بازدید از زندان در حالی که یکی از نزدیکان پاستور و آقازاده سیاسی در آنجا محبوس است، شائبه سیاسی دارد و یکسان بودن همه ملت در مقابل قانون و دستگاه قضا را زیر سوال می‌برد.

متاسفانه، آنقدری که پاستور برای رسیدن به اوین ولع دارد برای چهار راه استانبول انگیزه ندارد. در حالی که درد مردم جامعه امروز ما در چهار راه استانبول با پرواز نرخ‌ ارز نمود یافته است. آقای رئیس‌جمهور آنقدر که به حواشی اهمیت می‌دهند آیا به معیشت مردم توجه دارند؟!

برخی موضوع گرانی را به گردن صهیونیست‌ها می‌اندازند، گروهی تحریم‌های کمر شکن واشنگتن را دلیل می‌دانند و با ژست‌های حق به جانب انتشار آمار را آب به آسیاب دشمن ریختن می‌دانند.

همانطور که کوچک دانستن دشمن از عقل سلیم به دور است بزرگ انگاشتن دشمن یک خیانت نابخشنودی است؛ چگونه می‌شود که یک دولت متخاصم بتواند بازار ایران را تحت تاثیر قرار دهد یا چند نفر با موبایل، نرخ‌ها را کنترل کنند؟

ایران اسلامی در طول 30 سال انواع تحریم‌ها را تجربه کرده است، آیا موضوع مدیریت اثرات تحریم اتفاق جدیدی است؟! نادیده انگاشتن موضوع تورم و گرانی مطلبی است که در نهایت، بی‌اعتمادی به منابع خبری داخلی را در پی خواهد داشت. زمانی که رسانه ملی درد جامعه را نمی‌گوید، رسانه‌های معاند که با برنامه‌های کارشناسی شده نیاز جامعه به اخبار را با هدف بر آوردن دولت‌های متحاصم برآورده می‌کنند در میان دغدغه‌های هزارگانه پاستورنشینان مشخص نیست اولویت برای اقتصاد چندم است!؟

اروپا هم گرفتار بحران اقتصادی است که آنها را درگیر بودجه‌های ریاضتی و اعتراضات سراسر خشونت و درگیری کرده است اما رهبران اتحادیه اروپا در بالاترین سطح برسرمسائل مالی چانه‌زنی می‌کنند اما مسوولین اقتصادی در ایران برای اقتصاد و بحرانی که فراگرفته چه اقدام عملی انجام داده‌اند؟! جای تاسف است که شنیده شده عزم جدی برای اجرایی شدن فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها علی‌رغم رشد افسار گسیخته گرانی و تورم، شنیده می‌شود. اتفاقی که تبعات آن مشخص نیست.

صحنه آرایی علیه منافع ملی ایران همه عناصر را در کنار هم دارد و هر خطا می‌تواند لطمات جبران ناپذیر بر کشور وارد کند. آنقدر کارهای برزمین مانده در ایران هست که جایی برای سماجت مسوولان باقی نمی‌گذارد. بد نیست برخی مسوولان خود را در دادگاه تاریخ ببینند تا در نوع رفتارشان تجدید نظر کنند.

دنیای اقتصاد:6 نکته درباره راهبردهای 16گانه تشویق فرزندآوری

«6 نکته درباره راهبردهای 16گانه تشویق فرزندآوری»عنوان سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد به قلم میثم هاشم‌خانی است كه در آن می‌خوانید؛بسته سیاست‌های مشوق فرزندآوری که چهارشنبه پیش از سوی ریاست محترم جمهور ابلاغ شد، 16 راهبرد تشویقی را به منظور کاهش دغدغه‌های موجود در مورد چشم‌انداز احتمالی کاهش «نسبت جمعیت جوان از کل جمعیت کشور»، ارائه کرده است.

این بسته سیاستی که نقطه عطفی در سیاست‌های جمعیتی کشور محسوب می‌شود، اگرچه با هدف پاسخگویی به یک دغدغه کاملا منطقی طراحی شده و نکات مثبت متعددی نیز در طراحی جزئیات مشوق‌های 16گانه آن به چشم می‌خورد، اما در مواردی نیز نیازمند اصلاح و تکمیل به نظر می‌رسد؛ مواردی مانند کم‌توجهی به نقش «مهاجرت جوانان ایرانی» در افت «نسبت جمعیت جوان از کل جمعیت کشور»، کم‌توجهی به نقش سیاست‌های مهاجرپذیری کشور در تغییر «نسبت جمعیت جوان»، کم‌توجهی به تفاوت‌های فرهنگی و اجتماعی-اقتصادی (Socio-economic) حاکم در مناطق مختلف کشور که طراحی سیاست‌های جمعیتی ویژه برای هر منطقه ایجاب می‌کند، کم‌رنگ بودن توجه به بحث ارتقای کیفی جمعیت کشور و بالاخره کم‌توجهی به تخمین بودجه هنگفت موردنیاز برای اجرای برخی از این راهبردهای تشویقی 16گانه.

به‌بیان دیگر، بسته سیاستی فوق، ویرایش اولیه مجموعه‌ای از سیاست‌های جمعیتی را ارائه می‌دهد که قرار است نقطه عطفی در سیاست‌های جمعیتی کشور محسوب شود؛ بنابراین بدیهی ا‌ست که وظیفه اخلاقی و حرفه‌ای كارشناسان اقتصاد و جامعه‌شناسی و جمعیت‌شناسی، حکم می‌کند که جنبه‌های مختلف این بسته سیاسی را به شکلی منصفانه و منطقی مورد ارزیابی قرار دهند و در کنار اشاره مستدل به جنبه‌های مثبت و منفی این بسته سیاستی، نکات اصلاحی و تکمیلی خود را به صورتی مستدل، ارائه كنند. با این توصیف، به نظر می‌رسد، برخی از نکات قابل توجه در مورد بسته سیاست‌های جمعیتی ابلاغ‌شده از سوی ریاست محترم جمهور در هفته گذشته عبارتند از:

1) توجه كافی به تفکیک مناسب خانوارهای کم‌جمعیت و پرجمعیت: در طراحی راهبردهای تشویقی 16گانه این بسته سیاستی، توجه مناسبی در تفکیک خانوارهای دارای فرزندان كمتر و خانواده‌های دارای فرزندان بیشتر صورت گرفته است. به بیان دیگر، اکثر مشوق‌های 16گانه ارائه‌شده، به گونه‌ای طراحی شده‌اند که فقط خانواده‌های بدون فرزند یا دارای تعداد پایین فرزند را به فرزندآوری بیشتر تشویق می‌کنند. برای مثال اگر در یک خانواده نسبتا پرجمعیت که دارای پنج فرزند است، فرزند جدیدی به دنیا آید، هیچ‌یک از راهبردهای 16گانه مورد اشاره، تسهیلاتی برای این خانواده قائل نمی‌شوند. طبیعتا اگر مثلا به ازای هر فرزند جدید (حتی فرزند یازدهم خانواده‌ای با 10 فرزند)، جایزه‌ای مانند سکه طلا برای خانواده در نظر گرفته می‌شد، ریسک تشویق زاد و ولد در میان خانوارهای پرجمعیت فقیر، به شدت افزایش می‌یافت؛ مساله‌ای که در بلندمدت، می‌توانست فرآیند به ارث رسیدن فقر در چنین خانوارهایی را، تقویت کند.

2) جای خالی توجه به تاثیر «مهاجرت» بر «نسبت جمعیت جوان»: اگر هدف اصلی سیاست‌های جمعیتی جدید، جلوگیری از کاهش «نسبت جمعیت جوان به کل جمعیت کشور» است، باید توجه کنیم که وجود تقاضای قابل توجه جوانان کشورمان برای مهاجرت به کشورهای دیگر، پدیده‌ای ا‌ست که قاعدتا به کاهش «نسبت جمعیت جوان از کل جمعیت کشور» منجر می‌شود. به علاوه، سیاست‌های یک سال و نیم اخیر کشورمان در قبال مهاجران افغان، و به ویژه وضع محدودیت برای تحصیل کودکان این مهاجران در مدارس، صرف‌نظر از نقدهای اخلاقی مربوطه، امکان تقویت «نسبت جمعیت جوان» از طریق جذب مهاجر را کاهش می‌دهد. با این توضیحات، منطقی به نظر می‌رسد که در ویرایش‌های بعدی بسته سیاست‌های جمعیتی کشور، توجه مناسبی به مقوله «مهاجرت» صورت گرفته و نقش «مهاجر- فرستی» و نیز «مهاجر-پذیری» کشور بر تغییرات «نسبت‌جمعیت جوان»، به دقت ارزیابی شود.

3) توجه مناسب به کاهش هزینه‌های بهداشتی و درمانی اطفال: برخی از بندهای بسته سیاستی نامبرده، مشوق‌های فرزندآوری را در قالب کاهش هزینه‌های مربوط به بهداشت و درمان اطفال زیر دو سال و نیز مادران آنها، به ویژه برای خانوارهای فاقد پوشش بیمه درمانی در نظر گرفته است. ارائه چنین مشوق‌هایی برای ترغیب فرزندآوری، از یک طرف به «بهبود کیفی» جمعیت از طریق ارتقای سلامت نسل آینده نیز منجر می‌شود و از طرف دیگر، بسیار مناسب‌تر از ارائه مشوق‌های نقدی برای بچه‌دار شدن است؛ چون ریسک تصمیم شتاب‌زده و بدون حساب و کتاب خانوارهای فقیر برای بچه‌دار شدن با هدف استفاده از پاداش‌های نقدی را کنترل می‌کند.

4) جای خالی برنامه‌ریزی برای تدوین سیاست‌های جمعیتی منطقه‌ای: بدیهی است که ما در مناطق مختلف سرزمین پهناورمان، شاهد حاکمیت ویژگی‌های فرهنگی و نیز ویژگی‌های اجتماعی_اقتصادی (Socio-economic) بسیار متفاوتی هستیم.

از طرف دیگر، میانگین تعداد فرزندان هر خانوار نیز، در مناطق مختلف کشور، بسیار متفاوت است. به این ترتیب منطقی به نظر نمی‌رسد که یک مجموعه سیاست‌های جمعیتی ثابت، مثلا هم برای خانوارهای شهری استان اصفهان «بهینه» باشد و هم برای خانوارهای روستایی ساکن استان بوشهر. بنابراین به نظر می‌رسد که لازم است در ویرایش‌های بعدی بسته سیاست‌های جمعیتی کشور، با تقسیم‌بندی خانوارها به شهری و روستایی و نیز تقسیم‌بندی کشور به چهار الی ده منطقه جغرافیایی کمابیش همگن (به لحاظ وضعیت فرهنگی و اجتماعی و نیز میانگین تعداد فرزندان خانوارها)، سیاست‌های جمعیتی متفاوتی برای هر منطقه طراحی شود.

5) توجه مناسب به ارتقای جایگاه مادران: احتساب «خانه‌داری» به عنوان شغل و کمک به بیمه بازنشستگی زنان خانه‌دار از طریق اختصاص بودجه دولتی برای پرداخت بخشی از حق بیمه، اختصاص بودجه دولتی برای ایجاد حمایت‌های بهداشتی و درمانی از مادران باردار و دارای فرزند زیر دو سال و پرداخت هدیه تولد فرزند (سکه طلا) به مادران، از جمله موارد ارزشمندی است که در بسته سیاست‌های جمعیتی مشوق فرزندآوری مورد توجه قرار گرفته است. چنین برنامه‌هایی، صرف‌نظر از تاثیر تشویقی برای بچه‌دار شدن، به ارتقای جایگاه زنان و مادران به ویژه در شهرهای کوچک و روستاهای کشور منجر می‌شود.

6) جای خالی مشوق‌هایی مانند ارتقای استانداردهای کیفی آموزش و پرورش دولتی: اگر بخواهیم افزایش کمی زاد و ولد، با افزایش کیفی جمعیت همراه باشد، لازم است چشم‌انداز روشنی برای وضعیت آینده نوزادان متولدشده، به لحاظ «سرمایه انسانی» (به طور ویژه شامل آموزش، بهداشت و سلامت) وجود داشته باشد. به بیان دیگر، تضمین وجود یک استاندارد حداقلی مناسب «آموزش» و «سلامت» برای کودکان و نوجوانان که از بودجه دولتی تامین مالی شده و خدمات مناسبی را در قبال هزینه‌ای اندک ارائه دهد، از یک طرف باعث افزایش تمایل خانواده‌ها به فرزندآوری می‌شود و از طرف دیگر، به ارتقای کیفی نسل آینده جمعیت کشور منجر می‌شود.

برای مثال، در این راستا، برنامه‌هایی مانند ارتقای کیفی استانداردهای آموزشی و ورزشی در مدارس دولتی، ارائه بیمه بهداشتی و درمانی رایگان برای کلیه کودکان و نوجوانان زیر 15 سال که فاقد پوشش بیمه‌ای هستند و نیز ارائه یک وعده غذای رایگان در مدارس مناطق محروم کشور را می‌توان پیشنهاد كرد. در پایان، لازم به تاکید است که طبیعتا نکات شش‌گانه بالا، صرفا نکاتی بسیار کلی هستند که طراحی برنامه‌های اجرایی متناسب با هر کدام، نیازمند نکته‌سنجی‌های متعدد و کار کارشناسی وسیعی خواهد بود که بسیار فراتر از وسع این یادداشت کوتاه قرار دارد.

گسترش صنعت:طرحی برای جلوگیری از کاهش اشتغال تولید

«طرحی برای جلوگیری از کاهش اشتغال تولید»عنوان سرمقاله روزنامه گسترش صنعت به قلم جمشید عدالتیان است كه در آن می‌خوانید؛امروز بخش تولید و صنعت با مشکلات عدیده‌ای مواجه‌اند که بیشتر این مشکلات به حوزه‌های بانک‌، بیمه و مالیات برمی‌گردد. با وجود این مسائل به نظر می‌رسد به راه‌حلی نیاز داریم که مانند داروی مسکن، درد فعلی صنعت را کاهش دهد.

در همین راستا طرح جدیدی در مجلس برای تسهیل شرایط فعالیت تولیدکنندگان ازجمله پیش‌بینی برخی معافیت‌های مالیاتی و بیمه‌ای تهیه شده است که یکی از این موارد، تسهیل پرداخت مالیات از سوی تولیدکنندگان برای سال‌های ۹۱، ۹۲ و ۹۳ است‌. همچنین درباره پرداخت بیمه نیز پیش‌بینی شده که سهم تولیدکنندگان از حق بیمه در سال‌های ۹۱، ۹۲ و ۹۳ کاهش یابد. همچنین براساس این طرح، مقرر شده که مالیات بر ارزش افزوده از مصرف‌کننده نهایی دریافت شود. در همین راستا در پیش‌نویس طرح پیش‌بینی شده، تولیدکنندگانی که تا دو میلیارد تومان بدهی مالیاتی دارند، ممنوع الخروج نشوند و ممنوع‌الخروج شدن آنها با بدهی بیش از دو میلیارد تومان با اعلام قبلی صورت گیرد.

شاید این موارد مشکل مهم بخش تولید را که کمبود نقدینگی است، مرتفع نکند اما معافیت‌های مالیاتی و بیمه‌ای می‌تواند شرایط فعالیت تولید‌کنندگان را تا حدودی تسهیل کند‌. از آنجا که تولید‌کنندگان در شرایط فعلی از سودهی لازم برخوردار نیستند و وضعیت مناسبی ندارند، این سوال مطرح می‌شود که چرا باید این میزان مالیات و حق بیمه از تولیدکننده دریافت شود؟

در همین راستا به نظر می‌رسد، اگر این طرح مورد موافقت قرار گیرد، تولیدکنندگانی که بدهکار مالیاتی هستند‌، تا حدودی از تنفس لازم برخوردار خواهند شد و دیگر خبری از ممنوع‌الخروج شدن بدهکاران نباشد.

نکته دوم درخصوص حق بیمه‌ای است که از تولید‌کنندگان دریافت می‌شود که به نظر می‌رسد کاهش این حق بیمه، نه‌تنها کمکی شایسته برای بخش تولید خواهد بود بلکه عاملی برای حمایت از اشتغال‌زایی کشور می‌شود‌.  هم‌اکنون بسیاری از شرکت‌ها تحت فشار قرار دارند و از کمبود منابع در رنج هستند‌، از سوی دیگر پرداخت حق بیمه ۲۳ درصدی از سوی تولیدکننده، شرایط را برای تولیدکننده تنگ‌تر کرده و باعث افزایش هزینه‌های واحد‌های تولیدی شده است که این امر درنهایت انگیزه‌ای برای کاهش نیروی انسانی بنگاه‌های تولیدی از سوی کارفرمایان می‌شود که با پیش‌بینی چنین بندی در این طرح، ضمن جلوگیری از کاهش اشتغال‌زایی، نسبت به کاهش هزینه‌های تحمیل‌شده به تولیدکننده نیز اقدام خواهد شد.

آنچه از تدوین این طرح بر‌می‌آید، این است که حمایت‌ بیمه‌ای و مالیاتی از بخش تولید شروع خوبی است، اگرچه این فاکتورها کمک چندانی به رفع مشکل نقدینگی بخش‌های تولیدی و صنعتی که مشکل اساسی این روزهای این بخش‌هاست، نخواهد کرد اما سبب می‌شود مشکل نقدینگی این بخش‌ها بیش از این افزایش نیابد و نیروی انسانی در واحد‌های تولیدی تعدیل نشود‌.

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2835روز قبل
سه شنبه 2/8/1391 - 11:52
ya mahdi10 ( تعداد مطالب : 42209 ) ( تعداد نظرات : 4513 )
دایی جان توهم!
جام جم آنلاین: روزنامه‌های صبح امروز ایران مهمترین عناوین خبری صفحه اول خود را به مسائلی همچون اوج گرفتن اعتراضات در كویت،آرامش شکننده در پایتخت لبنان،نامه دوم احمدی‌نژاد به آیت‌الله،چرا وعده‌های دولت ناكام مانده است؟،دایی جان توهم!،شام آخر به جای طرح سوال،درباره اوین خیلی محرمانه،تصویر رسمی از اقتصاد ایران در سال 90 و... كه برخی از آنها در زیر می‌آید.

جام جم

اوج گرفتن اعتراضات در كویت
تسهیلات ویژه برای پزشكان بیكار زن
اعمال زودهنگام تعرفه‌های زمستانی گاز
قیمت بنزین فعلا افزایش نمی‌یابد

كیهان

سود 40 درصدی دلالان از هر كیلو گوشت
نامه دوم رئیس جمهور به رئیس قوه قضاییه
مشكلی در انتقال ارز به بانك‌های خارجی نداریم
آشوبگران 2 شهر لبنان را میدان جنگ تبدیل كردند

خراسان

سوالات چالشی دانشجویان پاسخ‌های صریح رئیس مجلس
نامه رئیس جمهور به رئیس قوه قضاییه درباره بازدید از زندان اوین
قدردانی حادثه دیدگان واژگونی اتوبوس از پیام مقام معظم رهبری
آرامش شکننده در پایتخت لبنان

جمهوری اسلامی

آیت الله هاشمی رفسنجانی:مسئولان اعتماد مردم به نظام را تقویت كنند
بیداری اسلامی به كویت هم رسید
3 متهم پرونده اختلاس از بیمه ایران به حبس ابد محكوم شدند
آیت الله صافی گلپایگانی:قانون جلوی خود رایی را می‌گیرد

رسالت

8 راهكار لاریجانی برای اقتصاد مقاومتی
دخالت رژیم صهیونیستی در ترور وسام الحسن
رئیس مركز آمار:رشد اقتصادی ایران 2/5 درصد در سال 90 بوده است
توطئه تازه در سرزمین سروها

سیاست روز

نامه دوم احمدی‌نژاد به آیت‌الله
دست نوازش دلار بر سر صادرات
ورود آمریكا به لبنان از خیابان‌های ناآرام بیروت
نقدی بر ادبیات تند دایی

تهران امروز

یك نامه جنجالی دیگر
اقتصاد مدیریتی به جای اقتصاد كوپنی
70 هزار بیمار پنهان ایدزی در كشور
چرا وعده‌های دولت ناكام مانده است؟

وطن امروز

دایی جان توهم!
نتیجه مثبت داروی ایرانی ایدز
رامنی از اوباما پیش افتاد
منع تبلیغات در داروخانه‌ها

حمایت

پاسخ های لاریجانی به پرسش های دانشجویی
رییس دیوان عدالت اداری:مردم را بیش از این دچار مشکل نکنید
نبردی نامشروع، مبتنی بر حیله‌گری
70000 نفراز ابتلا به ایدز آگاه نیستند    

فرهیختگان

لاریجانی:اختلاف نظر وجود دارد ولی بن بست در كشور نیست
تعداد مبتلایان به ایدز كاهش یافته است
هشدار ارتش لبنان به مخلان امنیت عمومی

آفرینش

هشت راهکار لاریجانی برای اقتصاد مقاومتی
نـامه دوم رئیـس جمهـور به رئیـس قوه قضـائیه
زمان توزیع کارت ورود به جلسه آزمون های فراگیر پیام نور
معاون بورس وزارت علوم:مرحله بعدی توزیع معرفی‌نامه ارز دانشجویی در 12 آبان‌ماه

جوان

سران قوا اولویت‌های كشور را جا به جا نكنند
ابعاد جنگ سایبری علیه ایران
برگزاری رزمایش الی بیت المقدس بسیجیان در كرمانشاه
احمدی‌نژاد:مصمم به اجرای كامل قانون اساسی هستم

ملت ما

شورای عالی انتخابات آری یا نه؟
نامه مجدد احمدی نژاد به آملی لاریجانی
احتمال استیضاح رئیس جمهور زیاد است
شادی نباشد خشونت پر رنگ می‌شود

آرمان

نامه دوم رئیس‌جمهور به رئیس قوه‌قضاییه
لاریجانی:به خاطر شرایط کشور پاسخ احمدی‌نژاد را ندادم
آیت الله هاشمی رفسنجانی: مسئولان اعتماد مردم به نظام را تقویت كنند
پزشكیان:رئیس‌ جمهور بعدی کار سختی دارد

ابتكار

پاسخ «سرگشاده» به نامه «خیلی محرمانه»
شام آخر به جای طرح سوال
بنزین گران نمی‌شود
این هفته نماز جمعه در كشور تعطیل است

مغرب

درباره اوین خیلی محرمانه
آیت الله هاشمی رفسنجانی:مسئولان اعتماد مردم به نظام را تقویت كنند
تهران پیاده راه می‌خواهد یا نه؟
خداحافظی دولت با آرزوی بنزین 1000 تومانی

مردم سالاری

پاسخ «سرگشاده» به نامه «خیلی محرمانه»
سلاخی روزنامه‌نگاران در ترکیه
دولت باید از مردم عذر خواهی کند
احتمال استیضاح رئیس‌جمهور زیاد است

آفتاب یزد

علی مطهری مطرح كرد؛تصمیمات پشت تریبونی احمدی نژاد
پاسخ‌های لاریجانی به منتقدان خود؛در سفر به مصر به دنبال ارث پدرم نرفته بودم
زیبا كلام:عملكرد احمدی نژاد را به پای اصولگرایان نباید نوشت
برخورد سرویس مدرسه با گاردریل

دنیای اقتصاد

آدرس ثبت برای املاك بی‌سند
تصویر رسمی از اقتصاد ایران در سال 90 
شرایط استمهال بدهی بانكی فعالان اقتصادی 
نامه انتقادی احمدی‌نژاد به رییس قوه قضائیه 

گسترش صنعت

فاصله طبقاتی ایرانیان كم شد
رئیس جمهوری آینده؟
رصد لحظه‌‌ای ناوهای هواپیما بر آمریكایی
ابلاغ تقسیط و استمهال بدهی

جهان صنعت

كاهش ضریب جینی افزایش درآمد خانوار
نزول 20 درصدی تولید فولاد
منظرش از بنده خدا احمدی نژاد بود!

تفاهم

نهاوندیان:مسئولیت بازار ارز باید به بانك مركزی سپرده شود
نرخ بیكاری كاهش می‌یابد
استیضاح وزیر جهاد كشاورزی منتفی شد
سرانه مصرفی آب در ایران دو برابر سرانه جهانی

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2835روز قبل
سه شنبه 2/8/1391 - 11:49
میثم ومپایر ( تعداد مطالب : 5258 ) ( تعداد نظرات : 1199 )
نوجوانی که این بازی را طی چند روز و حتی چند ماه تمام می کند، یا باید اعصابی از فولاد داشته باشد یا ذهنی کاملاً فروریخته که چنین فضایی را می تواند در مدت زمانی طولانی تحمل کند.

دنیایی حاصل از رنج و درد دختری، جهانی موازی در ذهن کودکانمان خلق می کند. دنیایی که وحشت و درد، جزء لاینفک آن است و کودکانمان را به پوچی می کشاند.دنیایی که خدایش برساختۀ اذهانی دردکشیده و قلب هایی مالامال از نفرت است.دنیایی خشن و پر تألم که هر لحظه، سرگشتگی را به کودکانمان اهدا می کند. مذهب زجر و نفرت و خداوندی که از خشنود سازی مردم عاجز است. این جمله، مذهب سایلنت هیل را به تمامه به نمایش می گذارد.


مذهب سایلنت هیل (silent hill)

برای آنکه نقدی کامل در خصوص بازی سایلنت هیل داشته باشیم لازم است در ابتدا مذهب و فرقه ای که در این بازی استفاده شده است را در بیابیم. برای شناخت کامل از این فرقه، از مقالۀ تحلیلی «برای داستان بازی تپه خاموش» نوشتۀ «پیرامید» کمک می گیریم.به عقیدۀ این گروه، مردم زمانی بسیار زنج می کشیده اند و قلبشان مملو از نفرت و کینه بود. سالها مبارزه می کردند اما مرگی انتظارشان را نمی کشید.

عمری جاودانه داشته اند اما با وجود زجر و دردی دائمی، آرزوی مرگ می کردند. سپس از مردی که ماری به خورشید عرضه داشته و برای رستگاری دعا می کند و زنی که علفی به خوشید می دهد و برای شادی عبادت می کند، خدواند به دنیا می آید. خدا (یا موجودی که خدا می انگارند) تصمیم می گیرد قدم دنیا بگذارد تا درد و رنج مردم را کاهش دهد. به نوعی قدرت خویش را از خداوند تنفر و زجر مردم می گیرد. بدون این رنج ها، قدرت خداوند تمام می شود.

خدا زمان را ساخت و آنرا به شب و روز تقسیم کرد. همچنین راه رستگاری را به مردم نشان داد و امید وشادی را به آنان بخشید وفناناپذیری را از آنها گرفت. سپس موجوداتی را خلق نمود تا مردم را به پرستش و اطاعت خویش دعوت کنند. خدایان ثانویه و فرشتگان از آن جمله اند. خدایان ثانویه متشکل از دو خدا می باشند: خدای قرمز و خدای زرد. در آینده خدای قرمز در تحلیل بازی کاربرد خواهد داشت.

خداوند تصمیم می گیرد برای آنکه مردم به سعادت کامل دست یابند و خوشحالی دائم بیابند، بهشت را خلق کند. اما در نیمه عملیات عمرانی! به این دلیل که توان بسیاری از خدا گرفت نیروی خدواند پایان یافت. همچنین به این دلیل که مردم دیگر همچون گذشته غمگین و دردآلود نبودند، قدرت خداوند رو به نابودی نهاد تا آنکه در نهایت از دنیا رفت. اما در لحظات آخر عمر، وعده داد که بازخواهد گشت و بهشت موعود را تکمیل خواهد نمود.

مردم سرگشته به دنبال راهی برای بازگرداندن خداوند هستند تا بهشت را برپا کند. اما طی سالیان دراز به این فکر می افتند، در عین تلاش برای بازگرداندن خدا، خود بهشت را دست و پا کنند. به عقیدۀ اعضای این فرقه، روح قدرتی بسیار زیاد دارد که حتی توان خلق خداوند را نیز دارد.بنابراین بهشت را نیز می تواند خلق کند. تنها کافی است تمامی مردم به اسطوره ای واحد ایمان بیاورند و قدرت روح های گوناگون، با یکدیگر جمع شوند. اما عملاً چنین اتفاقی رخ نخواهد داد.

زیرا خالق انسان ها هستند و انسان ها نیز هیچ گاه کامل نبوده اند تا مخلوقاتشان کامل از آب در آید. نمونۀ کامل آن خداوند است که کامل نبود و به مرور زمان از دنیا رفت. همین عوامل است که سایلنت هیل را دچار مصیبتی بزرگ می کند. عقایدی شیطان پرستانه و سادیسمی این فرقه را در خود هضم می کند تا جایی که دختر بچه ای معصوم را می سوزانند تا به وسیلۀ پاک نمودن شهر، خداوند را بازگردانند. ادامه ماجرا، داستان فیلم و بازی سایلنت هیل آغاز می شود.

داستان بازی

داستان توسط هری و دخترش چریل شروع می شود. این دو که برای تفریح به شهر سایلنت هیل می روند در میانۀ راه تصادف می کنند. هری که بیهوش شده بود، پس از بیداری متوجه می شود دختر نیست. بنابراین به دنبال او داخل شهر سایلنت هیل می شود. اما ناگهان با صدای آژیر، فضایی جهنمی شکل می گیرد. این فضای رعب انگیز هر شب با صدای آژیر آغاز می شود و نزدیک صبح با همان صدا پایان می یابد.در این شرایط بین این دو آژیر، خدای قرمزبا کلاهی مخروطی، آهنین و بزرگ در حالی که شمشیری بسیار بزرگ در دست دارد ظاهر می شود و به قتل عام هر که مقابلش ببیند، می پردازد. هیولا، موجودات عجیب و بسیار کریه در همین فضاست که مشاهده می شوند.

هری پس از عبور از چندین مرحلۀ پیچیده، متوجه می شود اعضای این شهر سالها قبل دختری کوچک و بی گناه به نام آلسا(Alessa) را به جرم فرزند گناه بودن می سوزانند. دلیل اصلی قربانی نمودن او، آزاد نمودن خدایی بود که گمان می کردند در وجود آلسا جای گرفته است. اما آلسا به طور کامل نسوخته و زنده می ماند. او که سالها رنج می کشد، در ذهنش دنیایی پرکینه را خلق می کند.

بنابراین حاصل کینه، رنج آلسا می شود دنیایی پر از درد که هر شب با صدای آژیر آغار می شود. یعنی رنج ذهنی دختری، دنیایی خلق می کند که همه را در خود غرق می کند. همچنین، به سبب طلسمی مادر آلسا، روح یا نفس او در هنگام سوختن دو پاره می شود و نفسی مهربان از وجود آلسا جدا شده در قالب نوزادی به پرورشگاه منتقل می شود. بعدها، هری و همسرش که صاحب فرزند نمی شدند، او را به فرزندی قبول می کنند و نام چریل را بر او می نهند. آلسا نشانه هایی را در شهر باقی نهاده تا خدا در خلقت جدید خود، عاجز کند اما در ادامه، با تلاش های هری، برنام های آلسا ناتمام مانده، با تلفیق دو قسمت روح وی، مقدمات تولد دگربارۀ خدا فراهم می شود.

از این پس و در قسمت های بعدی این بازی، داستان حول بازگشایی زوایای پنهان سایلنت هیل گردش می کند. در قسمت دوم، ساندرلند،به دنبال یافتن نشانه هایی از همسرش که سالها قبل مرده است به سایلنت هیل می رود.در قسمت سوم بازی، هیدر از دست پلیس ها گریخته به سایلنت هیل پای می گذارد. در این قسمت به نشانه هایی که هری برای او گذارده است روبرو می شود و در نهایت جنین خدا تولد می یابد.

در قسمت بعد، تونشِد، با سالیوان درگیر می شود. سالیوان در یکی از واخد های آپارتمان تونشد زندگی می کرده است. او که مادرش را از دست داده بود، گمان می کرد مادر واقعی اش در خانۀ تونشد است. از جهتی دیگر برای پاک نمودن کادرش قصد داشت تشریفاتی به نام 21 مرده را انجام دهد و تونشد بیست و یکمین نفر بود. در اصل در این قسمت از بازی، دنیای درد و وحشت برساختۀ ذهن سالیوان بود و او جای آلسا را پر کرده بود. سالیوان قبل از آن سه همسایۀ دیگر را نیز کشته بود. همچنین در ادامه متوجه می شویم صاحب این آپارتمان، پدر ساندرلند، نقش اول قسمت دوم بوده است.

گریدی نقش اصلی قسمت پنجم بازی است. او راننده ای است که پس از تصادف، به دنبال دختری می گردد که با قرار گرفتن مقابل کامیون، موجب تصادف می شود. در ادامه در می یابد که آن دختر همان آلسا است که دیگر باره قدرت گرفته است. او با کنار هم گذاردن قطعاتی مثلثی، وسیله ای می یابد که آلسا با استفاده از آن قدرت می گیرد. این وسیله، چیزی است که هری در قسمت اول بازی از آن استفاده می کرد.در قسمت ششم بازی، شِفِرد، در پی خوابی به شهر سایلنت هیل می رود. این امر او را درگیر ماجراهایی می کند که در نهایت به هویت خانوادگی خویش پی می برد.

قاعدۀ بی نظمی در ماوراء

این بازی در فضایی توهمی و برزخ مانند سیر می کند. ابتدای بازی، هری که وارد شهر سایلنت هیل می شود، دانه های سفیدی می بیند که گمان می کند برفی بی موقع در تابستان باریده است. اما در ادامه متوجه می شود این دانه ای سفید، خاکستر هستند. در طول تمام بازی، فضای مه و خاکستر، ترکیب رنگ مشکی، نارنجی و قهوه ای، استفادۀ مداوم از آتش در تمام ارکان شهر و ... فضایی توهمی و برزخ مانند را به ذهن متبادر می کند.در این بازی جواب «دو دو تا» چهار نمی شود. زیرا اصلاً قاعده، قانون و نظمی بر شهر حکم فرما نیست. این فضا را که ترنس مدرنیسم نامیده می شود در فضای ماوراء الطبیعی می گذرد. خدا مخلوق درد و شیطان زاییدۀ تلفیق روح دختر و اعمال مردمان شهر است. بنابراین این بازی، یک بازی دینی است.

دنیای رنج و ذهن های فرو ریخته

همان گونه که از داستان بازی مشخص است رنج و درد پایه و اساس بازی به شمار می رود. درد و رنج است که دنیای بازی را تعیین می کند. زجر و بیگانگی است که خدا و شیطان را خلق می کند.موجوداتی که هر یک به سبب رنجی که در دوران زندگی خویش دیده اند تغییر چهره می دهند، چه بر سر ذهن کودکانمان می آورد؟ موجوداتی که نشخص نیست چگونه به فکر سازندگان این بازی رسیده است. موجودات عجیبی که تنها عقلهای بیمار توان طراحی آن ها را دارند.

این عوامل را بگذارید کنار صدای ممتدزنگ یا «خش خش» رادیو و همچنین فضای تاریکی که بازیکن را مجبور به استفاده از چراغ قوه می کند. بازی سعی در رعب انگیز کردن فضا در بالاترین سطح ممکن دارد.از جهتی دیگر بازیکن عموماً مجبور است از میله، چوب، آچار و وسایلی شبیه به آن برای کشتن این موجودات فوق وحشتناک استفاده کند.نوجوانی که این بازی را طی چند روز و حتی چند ماه تمام می کند، یا باید اعصابی از فولاد داشته باشد یا ذهنی کاملاً فروریخته که چنین فضایی را می تواند در مدت زمانی طولانی تحمل کند. و البته که بعید است نوجوانانمان اعصابی چنین قوی داشته باشند.خدا لعنت کند طراحان و مروجین این بازی را.

جهان موازی و توهم های کودکانه

«درد ... زجرکشیدن ... نفرت ... این احساسات همیشه به همراه تاریخچه و خود شهر بوده اند ... زمان میگذشت ... از زمان قربانی کردنهای مردم بومی این منطقه تا بوجود آمدن جنگ داخلی بین مردم ... ذهن مردم این شهر در این سالیان سعی میکرد که در برابر این زورگویی ها و این سختی ها و دردها مقاومت کند و به همین دلیل بیشتر این مردم به درون دنیای دیگر(Otherworld) خودشان کشیده شدند ... ولی تمام خاطرات و احساسات این مردم توانست حتی بعد از مرگشان به زندگی در این شهر ادامه دهد و با ترکیب شدن با خاطرات و احساسات مردم دیگر توانست تبدیل به یک Otherworld جدید شود که ترکیبی از ترسها و دنیاهای مردم مختلف بود و در هر سری از بازی Silent Hill ما قدم به این دنیا ولی با دیدگاهی متفاوت میگذاریم.»( پیرامید؛ برای داستان بازی تپه خاموش)طبعاً کودکی که روزهای متمادی در فضای وهم آلود این بازی غرق می شود، دنیایی توهمی در ذهنش پرورانده شده و از خود بیگانه خواهد شد.

خاتمه

بحث هایی بسیار فراتر از این می توان در خصوص این بازی ارائه داد. نگرش جنسی و شهوانی در کل این بازی جاری است. درد و رنج نقطۀ حرکت بازیکن است. فضای وهم آلود، خدای خود ساخته، شیطان بسیار قوی، مذهب تاریکی، صداهای ممتد ناراحت کننده، هیولاهای عجیب، قتل های چندش آور و ...ذهن کودکانمان چه می شود؟در انتظار چه آینده ای برای نوجوانامان باشیم؟

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2394روز قبل
دوشنبه 1/8/1391 - 22:28
میثم ومپایر ( تعداد مطالب : 5258 ) ( تعداد نظرات : 1199 )
قدرت واقعی ایران در منطقه وقتی به اثبات میرسد که مقاومت منطقه جواب تهدید کنندگان حمله به ایران را میدهند در حالی که اگر هر کدام از کشورهای منطقه از طرف اسرائیل تهدید شوند هیچ گروهی یا کشورهای دیگری را پشت سر خود نخواهند داشت یکی از ظرفیت های پنهان در اراده رها شده در ملت های منطقه این بود که بیداری اسلامی را در منطقه شکوفاتر کند همین ظرفیت های رها شده از اراده ملت های منطقه باعث نفوذ و قدرت ایران در انقلاب های منطقه شده است و در طرف دیگر اتحادی که علیه ایران و خط مقاومت در سوریه شکل گرفته است نامناسب تر و نامبارک تر از آن است که بتواند طاقت بیاورد اینها با آن همه پول و امکانات نتوانستند حتی مخالفان حکومت سوریه را دور یک محور جمع کنند پیروزی مداوم و روزافزون مبازره خط مقاومت در منطقه و در سوریه علیه دشمنان اسلام و ایران به خاطر بعد اعتقادی مبارزه است که معتقد هستند جنگ در راه خدا در هر شرایطی پیروزی به همراه میاورد و غربی ها توان درک و شناخت این مسائل را ندارند جمهوری اسلامی ایران سیاست صلح پایدار بدون دخالت خارجی را در منطقه همچنان پیگیری خواهد کرد.

واقعیت قاطع و خلل ناپذیر نفوذ عمیق و روز افزون ایران در منطقه زمانی چون پتک بر سر دولتمردان غربی و سران اسرائیل و سران مرتجع عرب منطقه فرود آمد که هواپیمای پهباد حزب الله برای اولین بار در تاریخ اسرائیل وارد سرزمین های1948 فلسطین اشغالی شد این ضربه چنان کوبنده بود که اسرائیل دیگر حتی جرات تهدید کردن رسانه ای را هم از دست داد سید حسن نصرالله به صورت علنی هواپیمای بدون سرنشین به فضای سرزمین های اشغالی1948 میفرستد و مسئولیت آن را گردن میگیرد این میتواند به این معنی باشد که در صورت حمله احتمالی ترکیه ناتو و غربی ها به سوریه به میدان خواهد آمد همانطور که به تازگی در یکی از سخنرانی هایش سید حسن نصرالله به صورت تلویحی به این مسئله اشاره کرده است که سکوت و دخالت نکردن حزب الله در سوریه به معنی این نیست که در صورت حمله به سوریه ساکت بمانیم سید حسن نصرالله همچنین چندی پیش در جواب تهدید اسرائیل برای حمله به ایران تهدید کرده بود در صورت وقوع جنگ و حمله اسرائیل به ایران زندگی را برای میلیون ها صهیونیست تبدیل به جهنم می كنیم و وارد فلسطین اشغالی میشویم و در جواب بحران سوریه با صراحت گفت ما تاکنون به نفع سوریه وارد عمل نشده ایم که اشاره اش به ترکیه و دولت اردوغان بود صهیونیست ها هنوز از گیجی آن التیماتوم سید حسن نصرالله در نیامده بودند و سرانشان در حال کشیدن نقاشی در سازمان ملل بودند که این دفعه مقاومت با وارد کردن یک هواپیمای ایرانی از لبنان به عمق خاک اسرائیل در نزدیک نیروگاه هسته ای دیمونا خواب را بر آنها حرام کردند حزب الله یکی از خطوط مقاومت در منطقه است و به عنوان بخشی از خط مقاومت همچون سوریه در خاکریز اول رژیم صهیونیستی قرار گرفته است با آمدن حزب الله در جنگی احتمالی علیه سوریه همه معادلات بر هم خواهد خورد چرا که پشتیبانی ایران را پشت خود خواهد داشت.

دست تقدیر جمهوری اسلامی ایران را به جایی رسانده که تمام قد در مقابل کینه توزان دزد و زورگویان سابقه دار جهانی قرار گرفته که دهها و صدها سال است با نام هایی همچون دموکراسی و حقوق بشر و حفظ منافع و تمدن مدرن جهانی و عنوان های بشر دوستانه دیگر به جان مردم جهان افتاده اند از طرفی با غرور و وقاحت تمام با سلاح تحریم به ایران هشدار و التیماتوم میدهند از آن طرف شبکه های اطلاع رسانی تلویزیونی را حذف میکنند این یعنی استیصال یعنی حرفی برای گفتن نداشتن یعنی ممانعت از رسیدن گفته های منطقی ایران به ملت های منطقه آنها از هر روشی برای محروم کردن ایران از بیان حقایق جلوگیری میکنند و این اتفاق همزمان با تحمیل تحریم های جدید به ایران رخ داده است این یعنی انرژی هسته ای ایران بهانه ای بیش نیست تحریم ها سی و سه سال است ادامه دارد در حالی که انرژی هسته ای ده سال است به میان آمده بدترین و وحشناکترین تحریم ها علیه ایران قانون داماتو بود.

در سال1995 هفده سال قبل که در ایران از انرژی هسته ای خبری نبود و دولت ایران در حال سازندگی کشور بعد از جنگ تحمیلی هشت ساله بود شخصی به نام سناتور داماتو قانون وحشتناک تحریم های داماتو علیه ایران را با پشتیبانی مجلس آمریکا تصویب کرد و هر ساله این قانون تمدید میشود و قوی ترین وحشیانه ترین و ناجوانمردانه ترین تحریم ها بود چرا که حتی دارو و مایحتاج نیازهای پزشکی انسانی را برای مردم ایران تحریم کردند در واقع باید این اقدام در همان زمان رویارویی همه جانبه ای علیه ایران دانسته میشد مطمئنا بعد از انتخابات ریاست جمهوری یازدهم در هشت ماه دیگر مردم هوشیار ایران مشت محکمی بر دهان مستکبران جهانی و نوکران اروپائی اش و سران مرتجع عربی خواهند زد آنها دیده اند کسانی همچون صدام با آن همه حمایت های جهانی که از او میشد و منافقین و قذافی و مبارک و غیره .... که دشمن جمهوری اسلامی بودند مفلوک و در به در شدند یا به وضعیت رقت انگیزی مردند و یا مثل موش در کشورهای باقیمانده ارتجاع عرب پناه گرفته اند.    

خطوط مقاومت در منطقه کسی مثل سید حسن نصرالله را در لبنان در درون خود پرورش داده است که از ایران در جنگ هشت ساله مستقیما الگو گرفته با همان جوانان غیرتمند حزب الله لبنان که رژیم صهیونیستی را از افق غرور پیروزی های کاذب شان در سال های 1967به زیر میکشند و همچون تفاله ای او را زیر پایشان له میکنند و هم اینک هم یکی از برگ های برنده و قدرت برتری و غافلگیرانه خود را در ورود هواپیما به عمق فلسطین به نمایش گذاشته اند ، یکی دیگر از حلقه های مقاومت در منطقه سوریه است که هم اینک بحران سوریه برای کشورهای زیادی در منطقه حیثیتی شده و به آزمونی بسیار سخت برای سران و دولتمردان منطقه و کشورهای جهانی در آمده است و همانطوری که ناظران سیاسی منطقه ای و جهانی به تازگی پیش بینی کرده اند ارتش سوریه پیشرفت زیادی در برابر افراد مسلح و تروریست به دست آورده و تجربیات و کارآیی خیلی خوبی در جنگ های شهری از خود نشان داده است و احتمالا خواهد توانست تا چند هفته یا چند ماه دیگر در اکثر مناطق شورشیان مسلح تروریست را در هم بشکند و قدرت را در تمام مناطق کشور به دست بگیرد و از مهمترین بخش های خط مقاومت منطقه که رهبری بی چون و چرای مقاومت هم بر عهده دارند سپاه و ارتش جمهوری اسلامی ایران هستند که قدرت و اقتدارشان در منطقه و جهان اثبات شده است پیروزی مداوم و روزافزون مبازره خط مقاومت در منطقه علیه دشمنان اسلام و ایران به خاطر بعد اعتقادی مبارزه است که معتقد هستند جنگ در راه خدا در هر شرایطی پیروزی به همراه میاورد و غربی ها توان درک و شناخت این مسائل را ندارند.

وقتی  دولت اسرائیل به مردم خودش که اکثر آنها نظامی و یهودیهای آواره در فلسطین هستند قول میدهد راداری میسازند که بتواند از این به بعد هواپیماهایی بدون سرنشین حزب الله را شناسایی کند یعنی به فکر دفاع کردن از خود افتادن یعنی افول قدرت این رژیم منفور ، یعنی تهدید نکردن کشورها با ورود هواپیما به عمق اسرائیل و شناخت قدرت ایران و مقاومت منطقه آنها دیگر کمتر از تهدید حرف میزنند دیگر کمتر ایران یا لبنان را تهدید به حمله خواهند کرد چقدر خوب میشد تبعات واقعی افتضاح ورود هواپیمای ساخت ایران که تا نزدیک نیروگاه هسته ای دیمونای اسرائیل رفته را به صورت فیلمی مستند در بیآورند و شکست افتضاح انگیز امریکا اسرائیل غرب و سران مرتجع عربی را که در مقابل جمهوری اسلامی ایران با تمام قوای اطلاعاتی نظامی اقتصادی متحد شده بودند کالبد شکافی کنند آن وقت جهانیان درک میکردند که ایرانی که سیاستش را بر صلح پایدار بدون دخالت خارجی قرار داده موفق تر از همه آنهاست و اینک در جایی از بلندای تاریخ خود ایستاده است که لیاقتش را دارد.      

از زمان پیدایش استعمار جهاتی به رهبری آمریکا و قبل از آن استعمار پیر انگلیسی که سابقه چندین صد ساله در تجزیه کردن کشورهای بزرگ و کوچک دارد و زمانی که جنگهای خونین قومی و طایفه ای را در کشورهای منطقه و جهان به راه می انداختند کشورها و جزیره ها را اشغال میکردند در جهان و در منطقه خاور میانه با چنین ایدئولوژی مبارزانه مانند جمهوری اسلامی ایران برخورد نکرده بودند چرا که اگر برخورد کرده بود همان وقت و برای همیشه بساط سلطه بانه اشان از ایران و منطقه برچیده میشد و حالا گزینه های سوخته روی میز آقای اوباما دیگر قدرت ارائه راه حل و چاره منطقی کارها را ندارد امروز راه حلی راهبردی و کار ساز برای بقای رژیم صهیونیستی به مهمترین چالش حیثیتی و راهبردی برای دولتمردان آمریکا تبدیل شده است سالهاست اتاق های فکر امریکا و انگلیس که برنامه ها و تئوری هایشان را با پول های بی شمار وهابیت و کمک های سلفی ها و گروههای خود ساخته متحجر و جنایتکار به خورد مردم منطقه میدادند دیگر نمیتوانند همچون گذشته با تحریک اقلیت های مذهبی و قومی برای خدشه دار ساختن هویت مذهبی و فرهنگی مردم منطقه توطئه چینی کنند و مناسبات و همکاری های کشورهای همسایه را با دسیسه ها و تهدیدات همسایگان کشورهای منطقه از جانب رژیم صهیونیستی به بهانه عنواینی همچون مبارزه با تروریسم ، حقوق بشر و یا طرح صلح خاور میانه به غارتگری منابع طبیعی ، تجاوز و بی هویتی فرهنگی در منطقه دست بزنند.

قدرت واقعی ایران در منطقه وقتی روشن میشود که خط مقاومت جواب تهدید کنندگان به ایران را میدهد در حالی که اگر هر کدام از کشورهای منطقه از طرف اسرائیل که دشمن همه دولت ها و کشورهای منطقه است تهدید شوند هیچ گروهی یا کشورهای دیگری را پشت سر خود نخواهند داشت خط مقاومت که اسکلت بندی آن از جوانان شیعه و علوی و مسلمانان آگاه تشکیل شده کوچک و بزرگ ندارند همین گروه حزب الله که به ظاهر نه کشور که گروه کوچکی است در داخل یک کشور کوچک یکی از حلقه های مقاومت هستند و در مقابل اسرائیلی که هفت کشور بی لیاقت عربی را در شش روز شکست داده و قسمتی از خاک آنها را اشغال کرده چنان جهنمی برای صهیونیست های غاصب درست کردند که هنوز که هنوز است ترس را تا اعماق استخوان های خود حس میکنند ایران اسلامی معنوی وار الگوی همه ملت های منطقه و مردم آزادیخواه کشورهای در حال توسعه شده است مردمان و روشنفکران این کشورها وقتی ملتی آزاد و رها شده از سلطه و وابستگی را می بینند که بت های زمانشان را در سی و سه سال قبل شکسته اند و به پیشرفت های چشمگیر و خیره کننده ای رسیده اند که مورد تایید و تحسین دوست و دشمن است به خوبی وابستگی و بی لیاقتی سرانشان را در محافل جهانی میبینند و به عمق تحقیر شدگی و مزدوری دولتمردانشان پی برده اند این مسائل از درون این جوامع را آزار میدهد.

ظرفیت های رها شده از اراده ملت های منطقه در اثرات بیداری اسلامی و بروز انقلابات منطقه ای که به برکات انقلاب اسلامی به رشد و کمال رسیده است و مهمترین مانع رسیدن به خواسته های استعمارگران در منطقه شده است و اینجاست که اندیشه وارداتی لیبرال دمکراسی غربی به چالش کشیده شده است چون امریکا و غربیان نمیتوانند در صورت روانه شدن حکومت های مرتجع عربی به زباله دانی تاریخ حکومتی از مدل لائیک ترک برای دیکتاتورهای سران مرتجع عربی منطقه بپیچند یا باید با این حکومت های دیکتاتوری منطقه ای هم پیمان شوند و رودروی مردم این کشورها قرار بگیرند و یا باید دولت هایی را بپذیرند که از اندیشه های اسلامی بهرمندند مانند مصر و راه سومی برای استکبار جهانی وجود نخواهد داشت ، در هر صورت در هر دو مورد بازنده اصلی غرب و جبهه استکبار جهانی خواهد بود زیرا احتیاجات بسیار شدید آنها به منابع نفت و گاز منطقه خاور میانه میتواند اهرم فشاری برای از بین بردن نفوذ غرب شود نفوذی که در حال کم شدن است و این نفوذ را دولت های برخاسته از آرای مردم در کشورهای انقلاب شده به راحتی میتوانند از بین ببرند.

افزایش و گسترش نفوذ منطقه ای ایران در منطقه و جهان برای همه اثبات شده است اراده ملت های منطقه از هم اکنون با استقرار نظام های جدید در منطقه همچون مصر مرحله رویارویی مستقیم اسلام و مردم منطقه با امریکا و ایادی اش فرا رسیده است مرحله ای که ایران اسلامی به برکت خون شهدا موج بلند بیداری اسلامی را در سراسر منطقه گسترش داده است ، بیداری اسلامی برای مردمی که الهام گرفته از نگاه امام خمینی ( ره ) و احترام توام با تحسین به امام و انقلاب اسلامی ایران است حوادث و اتفاقات در جهان امروز برای جمهوری اسلامی ایران در عرصه بین الملل جهش و تحول عظیمی را برای ایران بوجود آورده است.

میراث شوم سلطه طلبی  کشورهایی همچون امریکا و انگلیس در منطقه بوجود آوردن رژیم خونخواری همچون اسرائیل در منطقه بود که همیشه با کمک او تنش های خونین و همیشگی در منطقه حساس خاور میانه ایجاد کرده اند تا از بغل آن رژیم صهیونیستی به امنیتش برسد و امریکا و ایادی اش هم به غارت منابع طبیعی و فروش سلاح به کشورهای منطقه مشغول شوند جمهوری اسلامی ایران مردم مسلمان منطقه و جهان زیر سلطه غرب را برای باز پس گرفتن حقوق خود فرا خوانده است تفرقه در دنیای اسلام خواست و استراتژی همیشگی استعمار گران بوده و هست و در اثر همین اختلافات و تفرقه ها جهانخواران به سرکردگی آمریکا بزرگترین خیانت ها را به مسلمانان روا داشته اند آنها در بوجود آوردن جنگ های خونین در منطقه تا تاراج منابع نفت و گاز منطقه خاور میانه ید طولائی دارند.

سیاست روز

زمان آخرین مطلب این کاربر: 2394روز قبل
دوشنبه 1/8/1391 - 22:25
  • تعداد رکورد ها : 4209