Click on the slide!

Image taken from the movie "Shoot 'em up"

سفر به سرزمین لبخندها سفارش تور تایلند: 87170-021 7-88533094-021

Click on the slide!

سفر به سرزمین جاذبه ها سفارش تور مالزی: 87170-021 7-88533094-021

Click on the slide!

تور دبی

Image taken from the movie "The Kingdom"

سفر جذاب و به یاد ماندنی دبی سفارش تور دبی ویژه 87170-021 7-88533094-021

More...
Click on the slide!

تور استانبول

تور استانبول

سفری پر از خاطره های زیبا سفارش تور استانبول 87170-021 7-88533094-021

شهيد
معرفی وبلاگ
وبلاگ شهيد
دسته
پيامك از شهدا
صلوات روزانه شهدا
دوستان
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 87426
تعداد نوشته ها : 112
تعداد نظرات : 0
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

                                                                         

 

 

  

 

 

 

مطبوعات ما جنگ را درشت می نویسند ، درست نمی نویسند. ( شهید حاج حسین خرازی )

2:51 بعد از ظهر

                                                                         

 

 

شهید سید حسین سماواتی

سال 1341 در تهران به دنیا آمد. تولدش همزمان با روز عاشورادر آن سال بود به‌همین علت نامش را حسین گذاشتند تا عاشورایی باشد. حسین 12 سال از عمرش خود را در تهران گذراند و از آن به بعد به اتفاق خانواده‌اش به همدان عزیمت نمود.
جدا شدن سیدحسین از تهران سخت بود ,برای اینکه او را از کانون مبارزات مردمی بر علیه حکومت ستمگر شاه جدا می کرد,اما از طرفی حضور در همدان این فرصت را برایش به وجود آورد که با همکاری دوستانش اقدامات خوبی را برای ضربه زدن به پایه های حکومت پهلوی در این شهر انجام دهند.او آخرین سال تحصیل در دوره متوسطه را طی می‌کرد که آتش قیام مردم ایران بر علیه حکومت پهلوی به نهایت خود رسید.
سید حسین نقش خود را به شایستگی ایفا کرد. در گیرودار این مبارزات بود که چند بار تحت تعقیب نیروهای ساواک قرار گرفت اما با زیرکی توانست بدون بر جای گذاشتن جای پا از دست آنها فرار کند. یک‌بار نیز در تعقیب وگریزهابه دست جنایتکار نیروهای شاه خائن مجروح شد اما ماموران نتوانستند اورا دستگیر کنند. سید حسین در این دوران برای آنکه بتواند آنگونه که دوست دارد ,تمام وقت در خدمت اهداف انقلاب باشد تحصیلاتش را کنار گذاشت و به صورت تمام وقت در حال مبارزه با حکومت دیکتاتوری شاه بود.با پیروزی انقلاب اسلامی و پس از چند ماه پس که از استقرار نظام اسلامی گذشت اوبه تحصیلش ادامه داد وموفق به اخذ دیپلم شد.
بعد از آن به کمیته انقلاب اسلامی (سابق)در همدان پیوست وبا تلاشهای شبانه روزی ,با همکاری دوستان وهمرزمانش توانستند آرامش وامنیت خوبی را در همدان برقرار نمایند. با دستور امام خمینی(ره)و تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سید حسین به این نهاد آمدتا گامی دیگر در راه خدمت به انقلاب برداشته باشد.
با آغاز جنگ تحمیلی ا و در مقدم ترین خطوط جبهه ها حضور یافت وجسم خود را به ورطه بلا انداخت تا زره ای از خاک مقدس ایران به دست دشمنان نیفتد. حسین از آغاز جنگ در جبهه ها حضور داشت .او با اینکه فرمانده بود اما همیشه در پیشا پیش نیروهایش حضور داشت وهرگاه در موقعیت خطرناکی قرار می گرفتند او قبل از همه در معرکه وارد می شد.از فرماندهان فعال وقابل اعتماد سپاه بود.
در طول مدت حضورش در جبهه ها مسئولیتهایی را پذیرفت که آخرین سمتش فرماندهی گردان 154 حضرت علی اکبر(ع) از تیپ انصارالحسین (ع) بود.
سید حسین سماواتی پس از حضور مؤثر در عملیات ومراحل حساس دفاع مقدس سرانجام در عملیات والفجر 2 در تاریخ 4/5/1362 به درجه شهادت نائل شد.
اودر وصیت نامه اش نوشته :
من با آگاهی تمام و با رضایت و میل خود به جبهه آمدم و این لباس را بر تن پوشیدم و از برادران و خواهران می‌خواهم که راه شهدا که همان راه انبیاء و امام است را طی کنند
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامور ایثارگران همدان و مصاحبه با خانواده وهمرزمان شهید

8:17 بعد از ظهر

                                                                         

 

 

"مَن طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلی دِیتُه وَ مَن عَلی دِیتُه وَ اَنَا دِیتُه"
"هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم."

هدف من از رفتن به جبهه این است که، اولاً به ندای "هل من ناصر ینصرنی" لبیک گفته باشم و امام عزیز و اسلام را یاری کنم و آن وظیفه ای را که امام عزیزمان بارها در پیامها تکرار کرده، که هرکس که قدرت دارد واجب است که به جبهه برود، و من می روم که تا به پیام امام لبیک گفته باشم. آرزوی من پیروزی اسلام و ترویج آن در تمام جهان است و امیدوارم که روزی به یاری رزمندگان، تمام ملتهای زیر سلطه آزاد شوند و صدام بداند که اگر هزاران هزار کشور به او کمک کند او نمی تواند در مقابل نیروی اسلام مقاومت کند. من به جبهه می روم و امید آن دارم که پدر و مادرم ناراحت نباشند، حتی اگر شهید شدم، چون من هدف خود را و راه خود را تعیین کرده ام و امیدوارم که پیروز هم بشوم.

پدر و مادر مهربان من! از زحمات چندین ساله شما متشکرم. من عاشق خدا و امام زمان گشته ام و این عشق هرگز با هیچ مانعی از قلب من بیرون نمی رود، تا اینکه به معشوق خود یعنی الله برسم.

و بحق که ما می رویم که این حسین زمان و خمینی بت شکن را یاری کنیم و بحق که خداوند به کسانی که در راه او پیکار می کنند پاداش عظیم می بخشد. من برای خدا از مادیات گذشتم و به معنویات فکر کردم، از مال و اموال و پدر و مادر و برادر و خواهر چشم پوشیدم،

 

9:55 بعد از ظهر

 

                                                                         

 

 

خیلی نمی گذرد از روزگاری که  شهید بهشتی این جمله را بر صفحه زمانه حک کرد : "بهشت را به بها می دهند نه به بهانه " و به راستی که شهیدان عاملان اصلی این جمله بودند . آنچه از این شهیدان به ما میرسد حکایت از همت مضاعف آنها برای دستیابی به مقام رضوان الهی دارد. میراثی که عطر عشق ربانی را در فضا می پراکند و خوش به حال آنکه شمه ای از این میراث را با خود ببرد . قوانین دهگانه شهید علمدار از این دست است . و براستی قوانین زندگی ما کدام است ؟

قانون اول: بارالها، اعتراف می کنم از اینکه قرآن را نشناختم و به قرآن عمل نکردم. حداقل روزی ده آیه قرآن را باید بخوانم.اگر روزی کوتاهی کردم و به هر دلیلی نتوانستم این ده آیه را بخوانم روز بعد باید حتماً یک جزء کامل بخوانم.
تاریخ اجراء 4/5/69

قا
نون دوم: پروردگارا! اعتراف می کنم از اینکه نمازم را بی معنی خواندم و حواسم جای دیگری بود، در نتیجه دچار شک در نماز شدم. حداقل روزی دو رکعت نماز قضا باید بخوانم.اگر روزی به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت نماز را بخوانم، روز بعد باید نماز قضای یک 24 ساعت (17 رکعت) بخوانم .
تاریخ اجراء 11/5/69

 


قانون سوم:
خدایا! اعتراف می کنم از اینکه مرگ را فراموش کردم و تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم. حداقل هر شب قبل از خواب باید دو رکعت نماز تقرّب بخوانم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این دو رکعت را بجا بیاورم روز بعد باید 20 ریال صدقه و 8 رکعت نماز قضا بجا بیاورم.
تاریخ اجراء 26/5/69

قانون چهارم:
خدایا! اعتراف می کنم از اینکه شب با یاد تو نخوابیدم و بهر نماز شب هم بیدار نشدم.حداقل در هر هفته باید دوشب نماز شب بخوانم و بهتر است شبهای پنجشنبه و شب جمعه باشد.اگر به هر دلیلی نتوانستم شبی را بجا بیاورم باید بجای هر شب 50 ریال صدقه و11 رکعت تمام را بجا بیاورم .
تاریخ اجراء 16/6/69

قانون پنجم:
خدایا! اعتراف می کنم از اینکه «خدا می بیند» را در همه کارهایم دخالت ندادم و برای عزیز کردن خودم کارکردم.حداقل در هر هفته باید دو صبح زیارت عاشورا و صبح جمعه باید سوره الرحمن را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم زیارت عاشورا را بخوانم باید هفته بعد 4 صبح زیارت عاشورا و یک جزء قرآن بخوانم و اگر صبح جمعه ای نتوانستم سوره الرحمن بخوانم باید قضای آن را در اولین فرصت به اضافه 2 حزب قرآن بخوانم.
تاریخ اجراء 13/7/69

 


قانون ششم:
حداقل باید در آخرین رکوع و در کلیه سجده های نمازهای واجب صلوات بفرستم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را انجام دهم، باید به ازای هر صلوات 10 ریال صدقه بدهم و 100 صلوات بفرستم.
تاریخ اجراء 18/8/69

 


قانون هفتم:
حداقل باید در هر 24 ساعت 70 بار استغفار کنم.اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا آورم، در 24 ساعت بعدی باید 300 بار استغفار کنم و باز هم 300 به 600 تبدیل می شود.
تاریخ اجراء 30/9/69

 


قانون هشتم:
هر کجا که نماز را تمام می خوانم باید در هفته 2 روز را روزه بگیرم، بهتر است که دوشنبه و پنج شنبه باشد. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم در هفته بعد به ازای دو روز 3 روز و به ازای هر روز 100 ریال صدقه باید بپردازم .
تاریخ اجراء 19/11/69

 


قانون نهم:
در هر روز باید 5 مسئله از احکام حضرت امام (ره) را بخوانم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این عمل را بجا بیاورم روز بعد باید 15 مسئله بخوانم .
تاریخ اجراء 14/1/70

 


قانون دهم:

در هر 24 ساعت باید 5 بار تسبیح حضرت زهرا(س) برای نماز یومیه و 2 بار هم برای نماز قضا بگویم. اگر به هر دلیلی نتوانستم این فریضه الهی را انجام دهم باید به ازای هر یکبار ، 3 مرتبه این عمل را تکرار کنم.
تاریخ اجراء 15/3/70

عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش ...

 

                                                                         

 

 

گفتند از تو بنویسم، برای تو بنویسم، و شاید برای آیندگان تو. نمی دانستم از کجا باید شروع کرد! از چه باید گفت که از تو گفتن هم دشوار است و هم نهایت ندارد!
چه می توان گفت از کسی که حی است و نیست؟!
چه می توان گفت از کسی که رفته است و هست؟!

چه می توان گفت از توئی که بخاطر ما از خود گذشتی ولی ما هنوز حتی حرمت خونتان را نیز درک نکرده ایم!
چه بگویم؟! برای که بگویم؟ این روزها گوش ها همه کر است و چشم ها همه کور! نه چشم دلی مانده و نه چشم عقلی!
قانون مان قانون سود و زیان است! برای منفعت خود حاضریم حتی خون شما را پایمال کنیم، و حتی برای منافع خود از نام شما سوء استفاده می کنیم! برای حفظ منافع خود حرف هایتان را گزینش کرده و به جان ها تزریق می کنیم!
حتی دیگر نزدیکان تان نیز شما را باور ندارند! نه حرفتان را، نه راهتان را  مگر نه اینکه راهتان راه ولایت بود و حرفتان دفاع از ولایت؟! پس چه شد آن همه ادعا؟! ادعای پیروی و سیران در راهتان را داریم اما ...
چه بگویم؟! از که بگویم؟! از چه بگویم؟! برای که بگویم؟!
دیگر حتی از بردن نام مقدستان هم شرم داریم! آنقدر در باطل پیش رفته ایم که راه شما را گم کرده ایم! حتی واژه هایمان نیز رنگ و بوی ریا دارد و باطل تنها یک چیز می گویم، نه از خودم که کلام من دون تر از مقام شماست، از کلام مردی می گویم که مرد بود، چون شما، پوینده ی راه بود، و چه خوش به شما پیوست که:ای شهید
ای آنکه بر کرانه ازلی و ابدی وجود بر نشسته ای ، دستی بر آر و ما قبرستان نشینان این عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش ...

 

5:58 بعد از ظهر
X