معرفی وبلاگ
اول سلام که نام خداست. دوم خیلی خوش آمدید به وبلاگ کوچیک من سوم اگه براتون مهمه که من نظرتون رو در مورد هر پست بدونم تا بفهمم که مطالبش چقدر بدرد بخور بوده یا نبوده تو قسمت نظرات هر پست نظرتون رو که برام خیلی مهمه رو یادداشت کنید. *** کاش " آهسته بیایی " تا سکوت نازک قلبم جاودانه شود. ***
دسته
˙•▪●ღگلستاني از دوستان خوبم ღ●▪•˙
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 72585
تعداد نوشته ها : 133
تعداد نظرات : 311
Rss
طراح قالب
GraphistThem225
سلام 

چقدر همه چیز عوض شده

یاد یه زمانی بخیر

دسته ها :
يکشنبه هشتم 6 1394 6 بعد از ظهر

خدايا كمكم كن تا هميشه بدانم كه هستي . وجود داري . كنارمي تا هرگز دچار بسياري از بيماريهايي كه در اطرافم يبينم نباشم .

كمكم كن تا از شعارزدگي و حرفهاي بي هوده راحت شوم

كمكم كن تا ايماني در قلبم شعله كشد  كه تمام  گناهنم و ناراحتي هايم را بسوزاند. 

كاش مي توانستم دوباره به ايماني برگردم كه تو را قبول داشته باشم كه دخيل در امور دنيايي كه هستي هر آنجا كه خودم را زرنگ و تنها مي بينم.

من آمده ام يا نه ... نمي دانم اما هنوز انگاربه تو اميد ندارم ... اميدي باايمان و يقين ندارم...

چطور از پس اينهمه نقاب و هياهو و سرو صدا تو را ببينم... هنوز نمي دانم آمده ام يا هنوز تو مرا آنگونه كه بوده ام نديده اي...

چطور خدايا خودت بگو چطور قلبم را از وجود معبودي بزرگ و بي همتا روشن كنم ... تو هستي اما انگار من آنگونه كه بايد باشم نيستم ....

خدايا كمكم كن تا همانطور كه مي خواهي باشم...آمين 

 

چهارشنبه بیست و هشتم 4 1391 1 بعد از ظهر

مي خواهم فقيري بي نياز باشم تا جاذبه هاي مادي زندگي مرا از جاذبه هاي حقيقي تو جدا نسازد.

دسته ها : آهسته نرو
يکشنبه شانزدهم 11 1390 2 بعد از ظهر

ديشب خدا را خواب ديدم...

من گريه ميكردم

خدا هم گريه مي كرد

هر دو دلمان از يك چيز گرفته بود

 

.......آدمها.......

پنج شنبه بیست و یکم 7 1390 10 صبح

صحبت از فاصله نيست... صحبت از مهر و وفاست...

شايد اين فاصله ها . محك عاطفه هاست...

دسته ها : نوشته های دلم
پنج شنبه بیست و یکم 7 1390 9 صبح

روزي موشي كه در يك كلبه زندگي مي كرد كه در آن كلبه مزرعه داري به همراه خانواده خود در آن روزگار مي گذراندند. قصه از اينجاست كه روزي موش تله اي را در جلوي سوراخ لانه اش ديد كمي با خود انديشيد و بعد اين موضوع را با مرغ و گوسفند و گاوي كه آنها هم متعلق به مزرعه دار بودند . در ميان گذاشت....

اما آنها به حرفهاي موش اعتنا نكردند و همگي يك صدا گفتند:" تله موش مشكل توست و به ما ربطي ندارد"

تا اينكه از قضا ماري در همان تله گرفتار شد . و زن مزرعه دار هم كه از وجود مار بي خبر بود به ناگاه پايش را بر روي مار گذاشت و مار كه هنوز نيمه جان بود .پاي زن مزرعه دار را گزيد و با زهرش او را كشت ...

مزرعه دار هم مجبور شد كه مرغ را بكشد تا از گوشت آن براي زنش سوپ درست كند تا او حالش بهتر شود.

و  از قضا ميهمانهاي زيادي نيز براي عيادت از زن مزرعه دار به كلبه آنها آمدند و او براي شام  عيادت كنندگان مجبور شد گوسفند را قرباني كند...

اما بعد از چند روز زن مزرعه دار مرد و مزرعه دار هم گاو را هم براي مراسم ترحيم زنش قرباني كرد ...

و در تمام اين مدت موش داشت از سوراخش به اين ماجراها نگاه ميكرد و به مشكلي كه به خودش ربط داشت مي نگريست! 

دوشنبه بیستم 4 1390 10 صبح

دوشنبه بیستم 4 1390 10 صبح

براي جاودان شدن هميشه بايد رفت ......

.

.

.

گاهي به قلب كسي و

.

.

.

گاهي از قلب كسي..

دسته ها :
سه شنبه هفتم 4 1390 12 صبح

تقديم به شما كه مهربانيد و مهربانيتان هميشگي و واقعي ست :

دسته ها :
سه شنبه هفتم 4 1390 12 صبح

مرگ آن لاله سرخ

كفن خنده به روي لب بود

گرد آن آينه ها

شبح فاجعه اي در شب بود
                             مردن شاپركا

                            كشتن قاصدكا

خبر از شومي كاري مي‌داد

نفسش ناله‌ي غم سَر مي‌داد

آشيان رو به خرابي ميرفت

تن پوسيده گواهي ميداد

او به اين حرف نمي انديشيد

كه كفن بايد برد و نفس بايد داد

و به جاي همه بودنها همه ديدنها

لحظه ها مانده به ياد

شكوه انديشه مردن در اوست

همه هستي او رفته به باد

                           مردن شاپركا

                           كشتن قاصدكا

او سراسيمه بدنبال تلافي ميرفت

به دلش زخم قدمهاي تجاوز مانده

او نداند كه پي مردن خود

مي كشد هر چه اصالت باقيست

                           مردن شاپركا

                           كشتن قاصدكا

دسته ها : شعرانه
يکشنبه هجدهم 2 1390 9 صبح
X