بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا مولای یا صاحب الزمان

 

 

 

اللهم عجل لولیک‌الفرج

  دلم

انتظار تو لق لقه زبانت هست  و عبادتت هم عبادت تاجران

 تا گیر می کنی یادت میاد امامی هم داری؟

 تا دلت می گیره یادت می یاد یه آقایی هم داری؟

خیلی جالبه که دم میزنی  من منتظرم ولی خیلی راحت گناه می کنی؟

میگی من شیفته شما هستم آقا و راحت دروغ می گی؟

میگی آقا دلم واست تنگ شده و راحت دلت رو به دنیا می سپاری؟

میگی آقا بیا طاقت دوری ندارم ولی طاقت داری دل آقا رو با حرفات برنجونی؟

داری کجا میری ای دل؟

به کجا چنین شتابان؟

بایست!!!!!!!!!!

مگه نمی گی راه گم کردی؟

دل گم شده که سرشو پایین نمیندازه و بره؟

 

دلم به حال دلم سوخت....

تا کی در چاه ضلالت هست و خودش فکر میکنه در را ه صراطه؟

اصلا راه صراط رو می دونی؟

 

 ای دل

مگه نشنیدی که قرآن میگه ویل للمطففین !

پس چراکم فروشی می کنی مگه ششدانگ دلت برای آقات نیست؟

خوش به حالت که خریدارت  سختگیر نیست

                                                  وگرنه بد تاجری بودی وبه آنی ورشکسته می شدی؟

 چون خود من هم خریدارت نبودم...

 

 اى باغ آرزوهاى من!

                                           مرا ببخش که آداب نجوا نمى‌دانم

 

  اى همه دردهایم!

از تو درمان نمى خواهم که درد تنها سرمایه من در این آشفته بازار دنیاست.

تنها اجابتى که انتظار آن را مى کشم جماعت ناله‌هاست;

 تنها آرزویى که منت پذیر آنم، خاموشى هر صدایى جز اذان

                                                                                               «یا مهدى» است...

 

حالا هم با همه ارادتم، به تو عرض می کنم:

                                         انت حبیبی!... روحی!... عیونی!... قلبی!...

 

چه بگویم که ناگفته خود همه را مى‏دانى فقط بدان که من هم به شما اقتدا مى‏کنم

آنگاه که دست‏بر  دعا برمى‏دارى و مى‏خوانى:

                                    «امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء»

آقای من

قسمت می دهم به مرجع ضمیر امن یجیب ،از گناهانم درگذر ومن را در

خیل منتظران واقعیت قرار ده که دیگر طاقت کم فروشی دلم راندارم

                                                             یا دلم را ازمن بگیر و یا مرا ازدلم...

 

وبلاگ گاهی فقط دلم

 

 

اى زیباترین ترانه هستى، و اى ترنم عشق و مستى!

اى غنچه شکوفاى باغ آفرینش، و اى خورشید تابنده معرفت بر ضمیر اهل بینش!

اى شاعرانه ترین غزل بر لب هاى عطر آگین اطلسى، و اى امید و پناه بى پناهان در شوره زار بى کسى!

اى منجى عالم بشریت، مهدى جان!

تو بهارى ترین نسیمى که بر کویر پائیز دیده دل من مى وزى و برگ برگ اندیشه ام را پر از شکوفه ایمان مى کنى.

تو سبزترین عشقى که در من مى رویى، و صمیمانه ترین لبخندى که زمستان وجود مرا گرم و بهارى مى کنى.

اى عسل ترین دلبستگى! هرگاه با یاد تو خلوت مى کنم و نام تو را غزل وار مى سرایم، عطر حضورت را بر سجاده نیازم نفس مى کشم و چتر سبز دستانت سایه سار لحظه هاى دلواپسى ام مى شود و نسیم مهرت بر کویر اندیشه هاى نا امیدى ام گل امید مى رویاند.

اى گل زیباى باغ معصومیت على «ع»! اى یادگار یاس کبود باغ نبوّت! اى کرامت ابدى حسن (ع)! و اى منتقم لاله هاى سرخ حسین «ع»! اى زائر غربت بقیع! اى مرثیه سراى قیام عاشورا و اى پناه بى پناهى ام مهدى جان!

اى آغاز و پایان و بهانه زیباى هستى! و اى زلال ترین حس انتظار و بى قرارى!

اى بهارى ترین پیوند و اى پاک ترین و ناب ترین عشق!

تو را مى خوانم و از تو، تو را مى خواهم و از خدا نیز تو را.

هر روز دستان نیازم را بر آستانه جانان دراز مى کنم و عاشقانه ترانه العجل العجل... سر مى دهم و زیر لب زمزمه مى کنم:

«اللهم عجل لولیک الفرج»

پایگاه حوزه

 

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

سلام

 

 

   

هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکی می نشینم که قرار است

 خبر گامهای تو را برای من بیاورد، گامهای استوار و دستهای سبزت را.

اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد .

تومی آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکی را آزاد خواهی کرد.

تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت.

تو می آیی  در حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس است.

 تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد.

 تو می آیی و دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است.

 تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد.

 تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد

تو می آیی ای پسر فاطمه، یوسف زهرا یا مهدی.

 به امید آن روز...

 

علیرضا محرابی

               

اللهم عجل لولیک‌الفرج 

 

 

بسم‌الله الرحمن‌الرحیم

موعودا!
دیر هنگامی است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره های اشتیاقت، سوخته ایم باغ آرزوها به شوق بهار روی تو خزان ها را می شمارد و چکامه های خونین شقایق را می نگارد؛
نرگس ها داغ هجر تو بر سینه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارایت سر زحجله عیش برنیارند؛



مهدیا!
معراج نشینی بگذار و از پرده غیبت به درای و رخسار محمدی بنمای؛
که خیل منتظران به جان آمده از حقارت و عیدهای دنیایی، چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند.


ای گوشوار عرش الهی!
آرمان انتظار را به کوله بار صبر و یقین، بر دوش می کشیم و به ترنم آوای ظهور سرخوشیم، هر بامداد ، یاد طلوع تو را در سینه می پرورانیم و پرتو چهره تو را در دیده نقش می زنیم.
عمری است که اشک هایمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ایم و انتظار جمعه ای را می کشیم که جویبار ظهورت از پشت کوه های غیبت سرازیر شود، تا آن کوره را بدان آب غاموش سازیم و آن حسرت ها را به دریا ریزیم.

سبکبار تن خسته امان را در زلال آن بشوییم.



ای امید بی پناهان، بیا...بیا 

 

 اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

 

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
مولا و امام مهربانم سلام
هر جمعه به جاده آبی نگاه می کنم و در انتظار قاصدکی می نشینم که قرار است خبر گامهای تو را برای من بیاورد، گامهای استوار و دستهای سبزت را. اگر بیایی، چشمهایم را سنگفرش راهت خواهم کرد. تو می آیی و در هر قدم، شاخه ای از عاطفه خواهی کاشت و قاصدکی را آزاد خواهی کرد. تو می آیی و روی هر درخت پر شکوه لانه ای از امید برای کبوتران غریب خواهی ساخت. صدای تو، بغض فضا را می شکافد. فضای مه آلودی که قلب چکاوکها را از هر شاخه درختش آویزان کرده اند. تو با دستهایت بر قلبهای شقایق ها رنگ سبز امید خواهی زد و با رنگ پر معنای دریا خواهی نوشت:" به نام خدای امیدها"!

تو می آیی در حالی که دستهایت پر از گلهای نرگس است. تو دل سرد یکایک ما را با نواهای گرمت آفتابی می کنی و کعبه عشق را در آنها بنا خواهی کرد. دست نوازش بر سر میخک هایی خواهی کشید که باد کمرشان را خم کرده است. تو حتی بر قلب کاکتوسها هم رنگ مهربانی خواهی زد. تو می آیی و با آمدنت خون طراوت و زندگی در رگهای صبح جریان پیدا خواهد کرد... تو می آیی ای پسر فاطمه ، یوسف زهرا یا مهدی. به امید آن روز!

اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
مولا و امام مهربانم سلام

یک خطاب آخرى هم عرض کنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سید ما! اى مولاى ما! ما آنچه باید بکنیم، انجام میدهیم؛ آنچه باید هم گفت، هم گفتیم و خواهیم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندک آبروئى هم دارم که این را هم خود شما به ما دادید؛ همه‏ى اینها را من کف دست گرفتم، در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم کرد؛ اینها هم نثار شما باشد. سید ما، مولاى ما، دعا کن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب این کشور توئى؛ صاحب این انقلاب توئى؛ پشتیبان ما شما هستید؛ ما این راه را ادامه خواهیم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهیم داد؛ در این راه ما را با دعاى خود، با حمایت خود، با توجه خود، پشتیبانى بفرما. 

مهدی جان پیر مرادمان در نمازجمعه با شما درد دل کردند.آقا ما پیروان ولایت نیز حاضریم همچون نایبتان جانمان و هر آنچه داریم در راه این انقلاب و در راه اسلام فدا کنیم.آقا، جان مادرتان بیایید و جهان را از سرگشتگی نجات دهید.

  اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

 

 بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

السلام علیک یا فاطمة‌الزهراء

 

یک شب بیا ستاره بریزم به پای تو

ای آفتاب من همه چیزم فدای تو

یک شب بیا به ما برسد ای اذان صبح

از پشت بام مسجد کوفه صدای تو

ما مدتی است خانه تکانی نکرده ایم

شرمنده ایم در دل ما نیست جای تو

غیر از همین دو قطره اشکی که مانده بود

چیزی نداشتم که بیارم برای تو

از روزهای هفته سه شنبه برای من

شبهای پنجشنبه و جمعه برای تو

روزی به خاطر سفر جمکران من

روزی به خاطر سفر کربلای تو

 

« لطیفیان»



اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

 

رهای نای نیستان خدا کند که بیایی
ضمیر روشن باران خدا کند که بیایی  
بلوغ قدر سپیدی بلوغ سبز رهایی  
معاد درویش انسان خدا کند که بیایی  
به انهدام سیاهی به انهدام جهالت     
سفیر ناشر قرآن خدا کند که بیایی 
 نماز خالص عشقی، رجاء منتظرانی         
زلال چشمه ایمان خدا کند که بیایی  
تو شهر سبز صیامی طلوع نظم سلامی     
هلا تو رمز بهاران خدا کند که بیایی  
غبار رنج زمین را، فضای تلخ زمان را    
 بهار صبح تو درمان خدا کند که بیایی 
 "عزیزالله زیادی"
  
اللهم عجل لولیک‌الفرج

 

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مولای مهربانم سلام 
بی تو ای صاحب زمان
بی  قرارم  هر  زمان
*****
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
*****
بی تو ای صاحب زمان
بی قرارم هر زمان
*****
از غم هجر تو من دلخسته ام
همچو مرغی بال و پر بشکسته ام
*****
کی شود آیی نظاره بر دل اندازی....
 
آقا جان یک عده از عاشقانتان سال گذشته در حال زمزمه کردن این اشعاربودند ودرهمین هنگام ، 14 تن از آنان تمنایشان به اجابت رسید و به دلشان نظاره نمودید و به ناگاه در پروازی غرور آفرین به دیدار یار شتافتند. 
مهدی (عج) جان یکی از آنها شهیده راضیه کشاورز   بود.همانی که قاری قرآن بود.همانی که بعد از 18 روز به عدد سالهای عمرمادر مظلومه‌تان زهرا سلام‌الله علیها  دقیقا با سینه ای خورد شده و پهلویی پاره شده و ۱۸ روز خس خس نفسهای دردناک و ....... به دیدار حق شتافت .راضیه در 13 سالگی نامه‌ای برای شما نوشت.می‌خواهم با اجازه از شما آن را براییتان دوباره بخوانم.

 

نشانی گیرنده : نمی دانم کجایی یا مهدی ؟! شاید در دلم باشی ویا شاید من از تو دورم . کوچه انتظار، پلاک یا مهدی!
به نام خداوند بخشنده ومهربان
سلام من به یوسف گمگشته ی دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
ای دریای بیکران ، آفتاب روشنی بخش زندگی من که از تلالو چشمانت که همانند خورشید صبحدم از درون پنجره های دلم عبور می کند و دل تاریک و سیاه مرا نورانی می کند . تو کلید درِ تنهایی من ! من تورا محتاجم . بیا ای انتظار شبهای بی پایان ، بیا ای الهه ی ناز من ، که من از نبودن تو هیچ و پوچم . بیا و مرا صدا کن ، دستهایم را بگیر و بلند کن مرا . مرا با خود به دشتِ پر گلِ اقاقیا ببر . بیا و قدمهای مبارکت را به روی چشمانم بگذار . صدایم کن و زمزمه ی دل نواز صدایت را در گوشهایم گذرا کن ، من فدای صدایت باشم . چشمان انتظار کشیده من هر جمعه به یادت اشک می ریزند و پاهایم سست می شوند تا به مهدیه نزدیک خانه مان روم و اشک هایم هر جمعه صفحات دعا ندبه را خیس می کند . من آنها را جلو پنجره اتاقم می گذارم تا بخار شود و به دیدار خدا رود . به امید روزی که شمشیرم با شما بالا رود و برسر دشمنانتان فرود آید .
یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک
 دوستدار عاشقانه شما راضیه  
خدایا دل ما را هم شیدایی کن.
اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک تحت لواء ولیک
اللهم عجل لولیک‌الفرج
X