صفحه ها
دسته
وبــلاگهام در بلاگــفا
لیــنک ویژه دانلود موسـقی
دست نوشته های تنهایی من
لینکهای دوستان
ترفند
دلتنگی من غم تنهایی
قالب های بلاگفا
عکسها
موسقی
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 225100
تعداد نوشته ها : 205
تعداد نظرات : 62
Rss
طراح قالب

سلام به همه دوستای گلم:

سلامی به وسعت عشق...سلامی به سبکی ابر...به زلالی آب...

به یکدستی آسمان...به لطافت باران...سلامی به امروز...

سلامی به طلوع امروز ...سلام به بهاری دوباره...به تولدی دیگر

میخواهم بابت تمامی انتظارهایی که در طول سال گذشته بر شما تحمیل کردم

 عذر خواهی کنم...بابت تمام نبودهایم...بابت تمام بدقولیهایم...و بابت تمام

 بدیهایم . میدانم در این مدت یک سالروزهای بسیاری را بدلیل اتفاق ناگواری

 که برایم افتاد وکم یا بیش همه در جریان هستید در خدمت دوستان نبودم

 که دوباره بدین طریق از تموم دوستای گلی که یک لحظه هم تنهام نذاشتن

 و با کامنتهای پر از مهر و محبتشون شرمندم کردن و ابراز نگرانیهاشون

 بیشتر و بیشتر مرا بزندگی دوباره دعوت کرد... اما همیشه هیچ کار

خدا بی حکمت نیست همونطور که یه زندگی رو براحتی میگیره همزمان

 به یه زندگی بی ارزش هویت و بها میده و باعث رشد دوبارش میشه

و من همون تولدی دیگر هستم

مردی جدیدی که نادیده های زندگیشو دوباره دید و برای دیده های

 گذشته اش افسوس خورد...نمیدونم اما من زندگی دوباره امو بیشتر

 می پسندم تا ببینم شما از این به بعد نگرشتون نسبت بمن چه خواهد بود؟

همونطور که همه دوستانی که سر میزنند متوجه شدند سعی کردم خیلی

 چیزا رو با این نگرش عوض کنم قالب وبلاگ...اسم وبلاگ و همینطور

 از این به بعد محتوای نوشتاری وبلاگ هم عوض خواهد شد...بهمین

 منظور با عرض تاسف باید خدمت همه دوستان عزیزم اعلام کنم که

 دیگه فرشته ای روی زمین آپ نخواهد شد...

ولی در همینجا به تمام علاقه مندای این سرگذشت اعلام میکنم که:

 منو فرشته هرگز بهمدیگه نرسیدیم از این به بعد پدر فرشته گردانده

 کامل این سرگذشت میشه بطوری که ورق کاملا برمیگرده...من طی

 دوره نقاهتم کاملا فرشته رو از دست دادم...تماسش بکل با

من قطع شده بود و بابک هم دیگه بهم سر نمیزد...روند رو به بهبودم

 نیز به کندی پیش میرفت

هیچ چیز اونجور که بنظر میرسید نبود... تا اینکه یه روز در کمال

 ناباوری با یه کارت دعوت به عروسی فرشته و بابک دعوت شدم...

از توصیف این لحظات متنفرم...عروس داماد

برای ماه عسل به فرانسه رفتن و دیگه هرگز برنگشتن...الان فرشته

 صاحب یه فرزند پسر و یه فرزند دختره که اسم فرزند پسرشونو حسین

 گذاشتن...فرشته دکترای مامایی داره و بابک هرگز ادامه تحصیل نداد...

از چند و چون ماجرای بابک و فرشته هیچی نفهمیدم...

نمیدونم چطور ولی تونسته بود آدرس وبلاگمو پیدا کنه و هر وقت

 فرشته ای روی زمین آپ میشد

یه نظر کوتاه و مختصر بی نشونی میداد و میرفت...کاش حداقل یکشون

 توضیح میدادند که چرا این بلا رو سر من آوردند...بعد از این ماجرا من

 هرگز روحیه گذشته تلخمو بدست نیاوردم

و شکستهای پی در پی باعث شد با وجود طبع شوخ و خندانم آروم بشم

و تو خودم فرو برم...

اینها رو گفتم تا بدون پرداخت به زوایای تاریک و ناگفته ماجرا به حس

 آخر سرگذشتم برسید تا حدودی جبران مافات کرده باشم...باشد

 که دوستای خوبم از تجربه هایی که از رنج و محنت

بدست میاد درس بگیرن و سرشونو ودر جهت هر بادی خم نکنند...

در عوض از این به بعد میخوام داستانی دیگه ای رو آپ بذارم بنام:

 ((عروسک قصه من))...

این داستانو سال شصت وهفت شروع کردم و سال شصت و نه پس

از نوشتن هشتصد صفحه به اتمام رسوندمش...داستانیه از ظهور یه

 عشق...داستانیه از چرخ روزگار...داستان مردیه

که دلش دریاست و عشقش سرشار...بنظر من خوندن اون خالی از

 لطف نیست...مطمئنم با خوندن

اولین قسمت اون از طرفدارهای پرو پا قرص اون خواهید شد...چرا که

هر قسمتش یه حرف تازه ست از رنج و دردی که حسش میکنیم و دم بر نماریم


دسته ها : Love - تنهایی...
سه شنبه بیستم 12 1387
X