معرفی وبلاگ
در این وبلاگ سعی داریم به مباحث مهدوی،تشریح معارف اهل بیت وطریق سلوکی انصار بقیة الله الاعظم یعنی علمای ربانی بپردازیم تا بتوانیم با برداشتن گام بسوی خدا در جهت رضای مهدی آل محمد نیز گام برداریم. منتظر نظراتتان در این وبلاگ هستيم. طلبه ای حقیر/ توجه:برای مشاهده مطالبی که درصفحه اول نیستند به قسمت دسته های وبلاگ مراجعه شود.التماس دعاي فرج...
دسته
دوستان مجازي
سايت هاي مرتبط
سايت دفاتر مراجع
وبلاگ دیگر بنده
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 73183
تعداد نوشته ها : 80
تعداد نظرات : 35
سایت رهبران شیعه
دریافت کد صلوات شمار

طلـبـه پاســخـــگو

زادالمبلغ

ذکر کاشف الکرب
Rss
طراح قالب
وحيد اسدي

ابلاغ آياتي از سوره مباركه توبه (برائت)

آيا اين قطره از درياي فضائل اميرالمؤمنين علي (ع) را شنيده ايد؟ عموم مفسرين شيعه و سني و بسياري از تاريخ نگاران اسلامي نقل كرده اند كه پيامبراكرم(ص) ابوبكر را جهت ابلاغ آياتي چند ازسوره مباركه برائت به زائران مكه و اهل آن در ايام حج در سرزمين منا، اعزام و مأمور كرد و اين آيات در حقيقت طعنامه اي بود مبني بر ممنوعيت روش هاي جاهلي در مسجدالحرام. اما پس از طي مقداري از مسافتِ راه، پيامبر(ص) به امر خداوند او را از اينكار معزول و دستور برگشتن وي را صادر و علي ابن ابيطالب(ع) را مأمور انجام اين وظيفه مهم نمود و در پاسخ سؤال ابوبكر از علت عزل وي فرمودند: جبرائيل نزد من آمد و گفت: پيام الهي را نبايد ابلاغ كند مگر خودت يا مردي از خودت. (منابع: مسند احمد 3/283  صحيح بخاري 6/81  تفسير طبري 10/64)   خودتان قضاوت كنيد...

فسخ بيعت

آيا اين جمله ابوبكر دليلي بر فسخ بيعت از جانب وي نيست؟ ابوبكر مكرر بر منبر مي گفت: {أقيلوني أقيلوني فَلَستُ بِخَيركم و عليٌ فيكم} مرا رها كنيد، رها كنيد، من بهترين شما نيستم درحالي كه علي(ع) در ميان شماست!!! (منبع: شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد 1/169)

همچنين آمده است كه گفت: من از رأي(بيعت) شما گذشتم چون بهترين شما نيستم پس با بهترين خود بيعت كنيد. (منبع: كنزالعمال 5/656)

به روايت ديگر آمده است: من متصدي زعامت و رهبري شما نيستم، پس اگر راه راست پيمودم مرا ياري كنيد و اگر به انحراف و كجي كشيده شدم مرا به راستي وادار كنيد. (منبع: شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد 17/156)

انصاف استاد و كلام حق

ابن ابي الحديد از دانشمندان اهل سنت در كتاب معروف خود يعني شرح نهج البلاغه جلد 16 صفحه 284 مي گويد: از علي ابن فارقي، مدرّس و استاد مدرسه غربيه در شهر بغداد پرسيدم: آيا فاطمه در ادعاي خويش در ماجراي فدك صادق بود؟ علي ابن فارقي پاسخ داد: آري. گفتم: پس چگونه است كه ابوبكر فدك را پس نداد درحالي كه مي دانست او راستگو مي باشد؟ استاد لبخندي زد و سخن لطيفي گفت: اگر آن روزابوبكر به محض ادعاي فاطمه(س) فدك را برمي گرداند(و به راستگويي وي اعتراف مي كرد)، فاطمه فردا روزي مي آمد و خلافت همسرش را مَطرح مي كرد و ابوبكر را از مقامش دور مي كرد و ابوبكر نيز در عدم قبول گفتار او عذر و بهانه اي نداشت زيرا خودش از قبل، به صداقت آن بانو اعتراف كرده بود و بدون گواه و بيّنه ادعاي وي را پذيرفته بود. ابن ابي الحديد در انتهاي اين داستان مي نويسد: {وَ هذا كلامٌ صحيحٌ} و اين سخن، مطلبي درست و صحيح است.

واقعاً با اين كه حق مشخص بود و ميدانستند كه حق با كيست چرا قبول نكردند؟؟ بهتر نيست كه حداقل ما، چشمان خود را درمقابل حقيقت نبنديم؟؟؟

عاقبت اهل حق

در جريان اختلافاتي كه پس از رحلت پيامبراسلام(ص) اتفاق افتاد، طبق روايتي شخص خليفه دوم گفته است: هيچ امّتي پس از پيامبرش با هم اختلاف نكردند، مگر اينكه گروه باطل آنها بر گروه حق پيروز شدند. (منبع: كنزالعمال 1/183  تذكرة الحفاظ 1/87)

بايد بدانيم كدام دسته پيروز شد و بدانيم چه بر اهل حق آمد...

 

پايان اين بحث...

وَالسَّلامُ عَلَي مَن اتّبعَ الهُدي

X