خاطرات كهنه

من اسیر واژه محبتم خالی از کینه دل و حسادتم عاشق دستهای با رفاقتم زندگی اینحوری داده عادتم

هر شب تنهائي

چون خيالت همه شب مونس و دمساز من است

شرم دارم كه شكايت كنم از تنهائي...

دلم خيلي گرفته...

+ نوشته شده در  يکشنبه 3 2 1391ساعت 22:29  توسط sarsepordeh70  |  (4) نظر