معرفی وبلاگ
سلام به خدمت تمامی کاربران و بازدید کنندگان این وبلاگ. خوشحال و خرسندم از اینکه شما نیز از جمله بازدید کنندگان این وبلاگ بودید. لطفا ما را از پیشنهادات و نظرات خود محروم نسازید. در سایه حضرت بقیه الله(عجل الله تعالی فرجه الشریف) زنده و بنده باشید.
دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 24228
تعداد نوشته ها : 63
تعداد نظرات : 33
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

 

 

چگونه آن خورشيد جهان افروز از برابر ديدگان نهان گرديد


واژه غيبت

 

برگرفته از آثار آية الله سيد محمد كاظم قزويني


هر كس به مجموعه هاى حديثى مراجعه كند در مى يابد كه شمار بسيارى از روايات و احاديثى كه پيرامون وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام است و از خورشيد جهان افـروز او نـويـد دارد، از غـيـبـت غـمـبـار او نيز خبر مى دهد و مساءله غيبت در اين روايات به روشنى آمده است .
غيبت را مى توان در اينجا به دو معنى تفسير كرد:
نـخـسـت بـديـن مـفـهـوم كـه آن حـضرت در درون جوامع بشرى زندگى نمى كند و در دسترس مردم نيست كه بسان ديگر انسانها عادى هر كس خواست او را ببيند و آشنا و بيگانه و دوست و دشمن او را ملاقات كنند.

دومين معناى غيبت اين است كه : حـضـرت مـهـدى عـليـه السـلام در مـيـان همين جامعه ها و همين انسانهاست ، اما به قدرت خدا، هـرگـاه اراده كـنـد از بـرابر ديدگان عايب مى گردد و ديدگان مردم با اينكه آن حضرت موجود و حاضر است او را نمى بينند همانگونه كه موجودات ديگرى چون فرشتگان ارواح و جنيان را با اينكه به نص قرآن شريف همه در ميان جامعه ها هستند و در اين جهان موجودند، اما نمى بينند.
البـتـه ، ارواح همانگونه كه نزد احضار كنندگان ارواح مشهور است تحت شرايط خاصى بـراى بـرخـى قـابـل رؤ يـت هـستند و فرشتگان نيز علاوه بر پيامبر(ص ) بر انسانهاى وارسـته و شايسته اى ظاهر گشته اند همانگونه كه به مادر گرامى حضرت عيسى عليه السلام و ((ساره )) همسر حضرت ابراهيم ، پديدار شدند و با آنان سخن گفتند.
در زمـان پـيـامـبـر گـرامـى (ص ) نيز فرشته امين وحى به صورت يكى از ياران پيامبر ((دحيه كلبى )) پديدار مى شد و با پيامبر خدا(ص ) به گفت و شنود مى نشست . مردم او را مى ديدند و مى پنداشتند كه دحيه كلبى است .
در روز جـنـگ بـدر نـيـز فـرشـتـگـان فوج فوج در برابر چشمان نگران مسلمانان و كفار مغرور و حق ستيز آشكار گشتند كه قرآن از آن گزارش مى كند.
بـا ايـن بـيـان ، مـمـكـن اسـت پـديـده هـايى در جهان باشند كه جز در شرايط خاصى ديده نشوند.
يك سؤ ال :
ممكن است اين اشكال از طرف برخى طرح گردد كه : ((فرشتگان اجسام لطيف و ظريفى هـستند كه جز در شرايط ويژه اى ديده نمى شوند و اين طبيعت خلقت و آفرينش آنهاست ، اما انـسـان ايـنـگـونـه نـيـست كه بطور طبيعى به چشم نيايد بلكه به عكس ، انسان ديده مى شود.))

پاسخ :
پاسخ اين است كه : منظور ما در اين مورد، تنها تشبيه انسان به پديده ها و موجوداتى اسـت كه در جهان آفرينش ‍ حضور دارند و در همانحال از اين قدرت برخوردارند كه هم مى توانند در برار چشم انسان آشكار گردند و هم با وجود حيات و حضور مى توانند نهان و پـوشـيـده بـاشـنـد و بـه چـشم نيايند و نمى خواهيم آفرينش و واقعيت انسان و فرشته را يكسان فرض كنيم .

اما در مورد وجود گرانمايه حضرت مهدى عليه السلام و نهان بودن او از ديدگان ، سخن بـالاتـر از مـقـيـاسـها و معيارهاى مادى است ، چرا كه اين معيارهاى طبيعى توان اثبات وجود گـرانمايه و حيات و غيبت او را ندارد. اين مطلب ، از حقايق ماوراى ماده است ، حيات و غيبت آن خـورشـيـد رخ بـركـشيده در پس ابرها، يك نظريه و انديشه علمى هم نيست ، بلكه واقعيت قـطـعـى و ثـابـت و مسلمى است كه ما در برابر آن قرار داريم ، در برابر يك حقيقت انجام يـافـتـه و عمل واقع شده ، چرا كه بيشتر كسانى كه افتخار ديدار او را يافته اند آخرين لحظات ديارشان با نهان شدن آن گرامى از برابر ديدگان آنان ، پايان يافته است و هـمـيـن نـكـتـه ، خـود دليـل روشـنـى بـر ايـن حقيقت است كه آن وجود گرانمايه اى كه انبوه شـيـفـتـگـان و دلدادگـان بـه مـهـر و عشقش ديده اند و در آخرين لحظات پناگاه از برابر ديـدگـان جـسـتـجوگر آنان ناپديد شده ، او همان امام عصر عليه السلام است وگرنه يك انسان عادى چگونه مى تواند خود را در يك لحظه از برابر ديدگان ، غايب و نهان سازد؟

معجزه استتار
 

مـمـكـن است اين قدرت استتار و اختفا از برابر ديدگان را معجزه اى ، از معجزات حجت خـدا و ولى او امـام مـهدى عليه السلام بدانيم ، زيرا معجزه آن است كه ديگران از آوردن آن ناتوان باشند.
مـعـجـزه ، نـوعـى مـبـارزه طـلبـى بـا طـبـيـعـت نـيـز هـسـت و هـمـانـگـونـه كـه تـفـسـيـر و تـحـليل اعجاز در پرتو قوانين مادى و طبيعى ممكن نيست ، استتار و اختفاى وجود گرامى امام مـهـدى عـليـه السـلام نـيـز بـا ايـن مـفـهـوم و بـيـان ، از مـسـايـل مـعـنـوى و حقايق فراتر از جهان ماده و طبيعت است و آن حضرت در پرتو اين قدرت خدادادى مى تواند هرگاه اراده فرمود در برابر ديدگان ، ظاهر و آشكار گردد و هر گاه خواست نهان و ناپديد.
احـتـمـال ديـگر اين است كه : آن حضرت با همان قدرت اعجاز، در ديدگان نظاره گر، به گـونـه اى تـاءثـيـر و تـصـرف نـمـايـد كـه آنـان نـتـوانـنـد جـمـال دلاراى او را بـنـگـرنـد و ايـن كـار از اوليـاى خـدا كه داراى قدرت تصرف در جهان آفرينش هستند، بعيد نيست .
از قـرآن كـريـم نـيـز مـى تـوان امـكـان اسـتـتار و اختفاى انسان از برابر ديدگان را، چه بصورت كوتاه مدت يا دراز مدت ، دريافت كرد، براى نمونه :
1ـ قرآن مى فرمايد:
((وَ جَعَلْنَا مِن بَينِ أَيْدِيهِمْ سدّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سدّا فَأَغْشيْناهُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ .))(231)

يـعـنـى : و مـا در بـرابـر آنـان ديـوارى كـشـيـديم و در پشت سرشان (نيز) ديوارى و بر ديدگانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.
2ـ و مى فرمايد:
(( وَ إِذَا قَرَأْت الْقُرْءَانَ جَعَلْنَا بَيْنَك وَ بَينَ الّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ حِجَاباً مّستُوراً. ))(232)

يـعنى : (اى پيامبر) به هنگامى كه تو قرآن تلاوت نماييى ، ما ميان تو و آنانى كه به قيامت ايمان ندارند پرده اى ستبر قرار مى دهيم .
3ـ و نيز در داستان سامرى ، مى فرمايد:
(( قَالَ بَصرْت بِمَا لَمْ يَبْصرُوا بِهِ فَقَبَضت قَبْضةً مِّنْ أَثَرِ الرّسولِ فَنَبَذْتُهَا ... .))(233)
يـعنى : سامرى گفت : من چيزى بديدم كه آنان نمى ديدند، مشتى از خاكى كه نقش پاى آن فرستاده خدا بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر افكندم .. .
ايـن سه آيه از قرآن شريف ، نشانگر اين واقعيت است كه : امكان دارد موجودى يا انسانى ، حـاضـر و زنـده بـاشـد و در هـمان حال ديده نشود كه اينك هر كدام از آيات را بررسى مى كنيم .
تحليل آيه اول
در مـورد آيـه نخست ، مفسرين از ((عبدالله بن مسعود)) روايت كرده اند كه : حق ستيزان قـريـش بـر درب خـانه پيامبر(ص ) گرد آمدند تا با او درگير شوند آن حضرت با نام خدا از خانه خارج گرديد و مشتى خاك بر سر و روى آنان پاشيد و آنان با اينكه حاضر بودند آن حضرت را نديدند.

و نيز از ((ابن عباس )) آورده اند كه : قريش بر درب خانه پيامبر(ص ) اجتماع نمودند و گـفـتـد: ((اگـر مـحـمد بخواهد داخل خانه شود، همگى بصورت يك پارچه بر ضد او بپا خواهيم خواست .))
امـا پيامبر گرامى (ص ) وارد شد و خدا در برابر ديدگان و پشت سر آنان ديوارى قرار داد كـه آنـان پـيامبر(ص ) را نديدند. پيامبر نماز خواند و به خانه بازگشت و مشتى خاك بـر سـر و روى آنـان پـاشـيد و آنان آن وجود گرانمايه را نديدند. هنگامى كه پيامبر از آنـجـا گـذشـت ، قريش خاك و گرد و غبار را كه در هوا پراكند بود ديدند و گفتند: ((اين همان سحر و جادوى ((ابن ابى كبشه )) (234) يعنى محمد(ص ) است .)) (235)
طـبـرى ، در تـفـسـيـر آيـه مـبـاركـه روايـتـى آورده اسـت كـه : ابـوجـهـل گـفـت : ((اگـر مـحـمـد را بـبـيـنـم ، چـنـيـن و چنان مى كنم )) كه اين آيه شريفه نازل گرديد:
((إِنّا جَعَلْنَا فى أَعْناقِهِمْ أَغْلالاً فَهِىَ إِلى الأَذْقَانِ فَهُم مّقْمَحُونَ وَ جَعَلْنَا مِن بَينِ أَيْدِيهِمْ سدّا وَ مِنْ خَلْفِهِمْ سدّا ... .))(236)
يـعـنـى : ما در گردنهاى آنان غلهايى قرار داديم ، از اين رو، سرهايشان بسوى بالاست و نـمـى تـوانـنـد پـايين بياورند. و ما در برابر آنان ، ديوارى كشيديم و در پشت سرشان (نيز) ديوارى و بر ديدگانشان نيز پرده اى افكنديم تا نتوانند بنگرند و ببينند.
عكرمه كه اين روايت را آورده است مى گويد: پس از فرود آمدن اين آيه شريفه قريش به ابـوجـهـل مـى گـفـتد: ((اين محمد است )) اما او، آن وجود گرانمايه را نمى ديد و مرتب مى گفت : ((كو؟ كجا؟...محمد كجاست ؟))(237)
نگرشى بر آيه دوم در پرتو روايات
در تـفـسـيـر ايـن آيـه مـبـاركـه آمـده اسـت كـه منظور از: ((الذين لا يؤ منون بلاخرة )). عـبـارتـنـد از: ((ابـوسـفـيـان ))، ((نـضـربـن حـرث ))، ((ابوجهل )) و ((ام جميل )) همسر ابوجهل كه نسبت به پيامبر(ص ) شرارت مى كردند و خداوند پيامبر(ص ) را به هنگام تلاوت قرآن از برابر ديدگان آنان پوشيده مى داشت . آنان به سراغ حضرت مى آمدند و از كناش مى گذشتند اما او را نمى ديدند.

نـكته اى كه در اينجا جلب نظر مى كند و انسان را به شگفتى وامى دارد اين است كه قرآن مى فرمايد: ((حجابا مستورا)) پرده اى نهان و ناپيدا!
چـرا مـمـكن است انسان در پس پرده اى باشد و ديگران با وجود ديدن آن پرده ناپيدا او را نبينند، اما اينجا قرآن بر اين نكته رهنمون است كه پيامبر(ص ) را در پس پرده اى مصون و محفوظ نگاه مى داشت كه دشمنان شرارت پيشه نه پيامبر(ص ) را مى ديدند و نه آن پرده را، گويى هر دو بكلى از نظر آنان پوشيده بود.
نـكـتـه ديـگرى كه نبايد مورد غفلت قرار گيرد اين است كه واژه ((جعلنا)) در هر دو آيه نـشـانگر قدرت بى كران خداست و بيانگر اين واقعيت كه ما در برابرشان ديوارى قرار داديم ... .
و يـا ايـنـكـه : مـا، ميان تو اى پيامبر و كسانى كه ايمان به قيامت ندارند، حجابى ناپيدا افكنديم ... كه در هر دو آيه به قدرت الهى تاءكيد دارد.
آيه سوم
در آيـه شـريفه ، سخن از گفتگويى است كه ميان موسى عليه السلام با سامرى ، آن گوساله ساز منحرف ، جريان يافته است كه قرآن اينگونه از آن گزارش مى دهد:

((فَأَخْرَجَ لَهُمْ عِجْلاً جَسداً لّهُ خُوَارٌ.))(238)
يـعـنـى : و سـامـرى بـراى بـنى اسرائيل تنديس گوساله اى را ساخت كه نعره گاوان را داشت ... .
موسى عليه السلام از او پرسيد كه :
((... قَالَ فَمَا خَطبُك يا سامِرِى قَالَ بَصرْت بِمَا لَمْ يَبْصرُوا بِهِ فَقَبَضت قَبْضةً مِّنْ أَثَرِ الرّسولِ فَنَبَذْتُهَا ...))(239)
يعنى ((و تو اى سامرى ! اين چه كارى بود كه كردى ؟))
او پـاسـخ مى دهد كه : ((من چيزى ديدم آنها نمى ديدند، من مشتى از خاكى كه نقش پاى آن فرستاده خدا، بر آن بود برگرفتم و در آن پيكر بى روح افكندم ... .
مـفـسـريـن در ايـن مـورد آورده انـد كـه : ((سـامـرى ، جـبـرئيـل را در شـكـل انـسـانى ديد كه پياده يا بر مركبى از مركبهاى بهشتى سوار است و پـيـام خدا و وحى او را بر موسى عليه السلام آورده است ، در اين هنگام كفى از خاك اثر و نـقش ‍ پاى او را برداشت و آن را بر آن پيكر بى روح افكند كه بر اثر آن ، حيات در آن اسكلت بى جان ، پديد آمد.))
بـعبارت ديگر: منظور مفسرين اين است كه ((سامرى )) فرشته وحى را در حالى ديد كه هـيـچ كـس از بـنى اسرائيل كه حاضر بودند، نديدند و هدف ما از ترسيم اين آيه مباركه اين است كه در نگرش قرآنى ممكن است پديده و موجودى چون ، فرشته وحى ، براى انبوه ديـدگـان ، مـخـفـى و نـاپـيـدا بـاشـد و بـراى بـرخـى در هـمـان حال و هوا آشكار و ديدنى .

 

 

 

 

دسته ها : غيبت
دوشنبه بیست و هشتم 1 1391 18:36
X