معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 421994
تعداد نوشته ها : 831
تعداد نظرات : 243
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

 

مواظب سفيد برفي وجودت باش



قصه سفيد برفي يادتونه؟ اولين مشكل زن پدر سفيد برفي اين بود كه بين حالت "من خوبم و ديگران بد" و "من بدم و ديگران خوب" سرگردون بود و هيچ وقت به احساس من خوبم و ديگران خوب نرسيد. خودش رو اون جوري كه هست واقعا دوست نداشت و يه جورايي دچار خود كم‌بيني شده بود و نيازمند شديد به تاييد ديگران داشت. اون مي‌دونست كه زيباست ولي واقعا ًباور نداشت، براي همين هي از آيينه جادوييش مي‌پرسيد تا مطمئن بشه يعني يه جورايي مي‌خواست اين اطمينان رو از بيرون به دست بياره.

مي‌دونيد؟! فكر مي‌كنم اون براي خودش يه خود ِ ايده‌آلي ساخته بود و خيلي دوست داشت كه مثل اون بشه در صورتي كه اين خود ِ ايده آلي با خود ِ واقعيش خيلي فرق داشت ولي اون دوست داشت اوني باشه كه توي ذهنش بود براي همين بعضي وقتا نياز داشت كه يكي بهش بگه كه شبيه اوني شده كه دوست داره و اما مشكل از كجا بوجود اومد؟

اون اين خيال كه زيباترين فرد ِ روي زمينه رو به قدري در ذهنش پرورش داده بود كه ديگه ذهنشم اين خيال رو باور كرده بود يعني ذهنش نمي‌تونست بين دو شخصيت تفاوتي بذاره ولي وقتي فهميد سفيد برفي ملكه زيباييه، يه دفعه خود ايده‌آليش شكست و اون با خود واقعيش روبرو شد. خودي كه دوست نداشت هيچ وقت بپذيرتش. اون وقت بود كه يه جنگ و جدال در درونش به وجود اومد. نمي‌تونست بپذيره كه ضعف‌هايي هم داره، در واقع اون نمي‌خواست كه ضعف‌هاش رو ببينه. براي همين با ديدن سفيد برفي احساس من بدم ولي ديگران (سفيد برفي) خوب، كرد. اون سفيد برفي رو مانعي براي بلند پروازي‌ها و روياپردازي‌هاش مي‌دونست. احساس كرد كه از اون ناحيه امن بيرون اومده و تصميم گرفت اين احساس بدش رو از بين ببره ولي متاسفانه راهش رو بلد نبود! اون به جاي حل مساله صورت مساله رو پاك كرد. لطافت روحش رو با يه رضايت كاذب معامله كرد!

آخراي قصه وقتي به شكل يه جادوگر در اومد ديديد كه چقدر زشت شده بود در صورتي كه مي‌تونست خودش رو به شكل يه جادوگر خوشگل در بياره. به نظر اون خودش رو به شكلي در آورد كه هميشه وقتي خودش رو با سفيد برفي مي‌سنجيد در نظرش مي‌اومد. اون فكر مي‌كرد در مقابل سفيد برفي خيلي زشته البته همه اينا يه بهونه بود. چيزي كه بيشتر از همه اونو از اول آزار مي‌داد قلب مهربون سفيد برفي بود. زيبايي سفيد برفي نمودي بود از درون آرام و زيبا و مهربونش و زن پدر سفيد برفي هم كه اوايل مهربون بود اين مشكل رو نداشت ولي وقتي به روح لطيف سفيد برفي حسودي كرد كم‌كم از اون جايي كه بود تنزل كرد و خودشم فهميد ولي چون نمي‌خواست باور كنه خودش رو سرگرم چيزاي ديگه كرد.

ذهن ناخودآگاهش كه توسط آرمان‌هاي كاذب خودايده آلي تسخير شده بود بهش مي‌گفت اگه نمي‌توني درون زيبايي داشته باشي خوب ظاهر زيبايي داشته باشه و غافل از اين كه هيچ وقت براي خوب بودن دير نيست و نبايد اجازه بديم كه اشتباهي با يه اشتباه ديگه همراه بشه. اون فكر كرد با دادن سيب سمي مي‌تونه سفيد برفي (كه يه جورايي نماد چيزهاي خوب روي زمينه) رو از بين ببره غافل از اين كه عشق هميشه راهش رو به جلو باز مي‌كنه و چيزي نمي‌تونه در مقابل قدرت عشق مقابله كنه.

عشق به آدم روح دوباره ميده و توي اين قصه چقدر قشنگ اين رو به تصوير كشيده بود. اون پسري كه عاشق سفيد برفي بود با بوسيدنش در واقع عشقش رو به درون سفيد برفي فرستاد. وقتي عشق از اعماق دل بجوشه و بيرون بياد اونوقته كه يه لحظه ناب رو با خودش همراه مي‌كنه. عشق همون چيزيه كه به ادم‌ها زندگي دوباره ميده!

مواظب باشيم كه سفيد برفي وجودمون اسير خودخواهي‌ها و غرور ِ زن باباي روزگار نشه. شايد اگه اين بار سيب رو گاز زديم ديگه هيچ وقت بيدار نشديم!

خودمون رو عاشقانه همين‌جوري كه هستيم دوست داشته باشيم تا وقتي زندگي جلومون يه آيينه جادويي گرفت كه مي‌تونستيم خود واقعي‌مون رو توش نگاه كنيم يكي ديگه رو توش نبينيم.


دسته ها : بينديشيم 3
جمعه 8 2 1391 10:27 بعد از ظهر
X