صيدي به كمند

نگارش در تاريخ دوشنبه 21/1/91 توسط احمد يوسفي

شهيد صياد

آهو كمند زلفت ، دامي به پاي دل شد

از سر بزيري تو ، صياد هم خجل شد

آهو مشو پريشان ، از شور و شوق صياد

او كه نكرده صيدي ،  در   عمر رفته بر باد

بهار كه مياد ياد شكوفه زدنت تو ارتش مي افتم . ياد روزايي كه با همه ي توان مي خواستي در خفقان طاغوت جوان هايي مكتبي  و با اخلاق پرورش بدي و انگار مي دونستي حكومتي كه بر ظلم پايه ريزي بشه ، به حكم سنت الهي فرو مي ريزه. پس با تمام ناملايمات و لجاجت ظلم با كمك هم فكرانت ، شهيد ستاري ، شهيد بابايي ، شهيد قره ني  و صد ها شهيد بخون خفته ي ارتش دلاور كارستاني كرديد كه ارتش ، گل به دامان ملتش ريخت 

و اين را از مكتبت آموخته بودي كه تا ظلم هست هر گز نبايد از پاي نشست ، به همين خاطر اين بار با پيماني محكم تر از قبل دشمني را كه به سرزمين مقدسمان چشم دوخته بود لحظه اي آرام نگذاشتي و با لشكر 77 خراسان در حصر آبادان با همكاري ارتش و سپاه و بسيج در فتح خرمشهر با لشكر 23 نوهد و با لشكر 28 پياده ي كردستان  در كوه هاي سر به فلك كشديده ي سرزمين زيباي كردستان بساط گروهك هاي ضد انقلاب را در هم پيچيدي و با درايت خوبت با گروه 411 بروجرد پل پيروزي را به كارون زدي . آيا دشمني كه چهل چراغش در مرصاد با طوفان توخاموش شده بود  كينه اش را از تو به ياد مي برد ؟

بهاركه از نيمه گذشت با اين كه صياد بودي در دام گرفتار شدي و در همان بهار به ظاهر خزان شدي ولي شكوفه هايت تا ابديت عطر و بوي خودشان را از دست نخواهند داد. در سالروز شهادتت يادت را گرامي مي داريم .

[ دوشنبه بیست و یکم 1 1391 ] [ 14:58 ] [ eramau ]
X