صفحه ها
دسته
پاسخ به شبهات
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 78095
تعداد نوشته ها : 216
تعداد نظرات : 14
سايت مراجع تقليد

 آيت الله جواد تبريزي (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله محمد تقی بهجت (رحمة الله علیه‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله نوري همداني (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله  سید صادق شیرازی (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله لطف الله صافي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله ناصر مکارم شيرازي (مد ظله العالي‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله فاضل لنکرانی (رحمة الله علیه)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله سيد علي سيستاني (مد ظله العالي)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله وحيد خراساني (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جوادي آملي (مد ظله العالي ‌)
اااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
 آيت الله جعفر سبحاني (مد ظله العالي)

جهت دريافت كد لوگوي مراجع كليك كنيد
00 پایگاه فرهنگی ، مذهبی شیعه ها - لوگوهای حمایتی
Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

دين - آيت الله جوادي آملي در درس تفسير خود ( يكشنبه 12/7/1388 ) به يكي از شبهات جديد وهابيت درباره مصائب حضرت فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ پرداختند، و بر مظلوميت ايشان اشك ريختند.

ايشان كه در اين درس به آيه 6 سوره مباركه مريم (يرِثُني و يرِثُ من آل يعقوب) رسيده‏ بودند اين آيه را يكي از پاسخ‏هاي حضرت زهرا ـ عليها السلام ـ به غاصبان فدك برشمردند و در ضمن آن، به شبهه‏اي قديمي كه بتازگي درباره از سوي برخي وهابيون افراطي مطرح شده است پاسخ گفتند. اخيراً «عثمان الخميس» روحاني بشدت افراطي وهابي، در برنامه خود در "شبكه ماهواره‏اي الصفا" به حديث جعلي «نحن معاشر الانبياء لانورّث ، ما تركناه صدقة» استناد كرده و فدك را حق حضرت فاطمه زهرا ـ عليها السلام ـ ندانست. وي در اين برنامه‏ها به زعم خود تلاش كرد تا با دلايل متعدد ثابت كند كه منظور آيات قرآن از ارثي كه انبياء باقي گذاشتند تنها "علم و نبوت" است.

در پاسخ به اين اظهارات بي‏پايه، مفسّر و متأله بزرگ معاصر، آيت‏الله عبدالله جوادي آملي با توضيح خطبه فدكيه حضرت زهرا و نيز وداع اميرالمؤمنين علي ـ عليهما السلام ـ با ايشان، به ايراد پاسخ پرداختند كه در ضمن آن بر مظلوميت آن حضرت اشك ريختند.

آنچه در پي مي‏آيد متن بيانات ايشان به نقل از پايگاه اطلاع رساني آيت الله جوادي آملي است.

 

-------------------------------------------------------------------------------

 

نبوت ارثي نيست. «الله أعلم حيث يجعل رسالته»[1]. رسالت، نبوّت، امامت، اينها به عصمت برمي‏گردد، اينها ارثي نيست. اين ميراث كتاب ـ به معناي نبّوت ـ را ارث بردن نيست.

كتاب را پيامبر به امت ارث مي‏دهد. مثل اين‏كه فرمود: «إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين». از ارث به "تركه" و "ماتَرَك" ياد مي‏كنند. در تعبيرات ديني، به "تركه" ياد شده است. ما هم تعبير عرفي‏مان اين است كه: تَرَكه ميّت چيست؟ حضرت (ص) هم فرمود: «ميراث من قرآن و عترت است؛ "إنّي تاركٌ فيكم الثَقَلَين"، اين تركه، اين إرث در بين شما هست». به اين معنا ، همه چيز براي همه امّت، چه ظالم، چه صالح، چه طالح ارث است.

وقتي كه وجود مبارك زكريا (ع) از ذات اقدس إله فرزند مي‏خواهد، چون طبق دو آيه، دو خصيصه‏ي تلخ براي فرزندها ذكر شده، براي اينكه به آن دو خصيصه مبتلا نشود هم در آيه سوره مباركه آل عمران به خدا عرض كرد: «و اجعله مِن لدُنكَ ذرّيةً طيبة» يعني فرزند طيب؛ هم در آيه مباركه سوره مريم عرض كرد: «و اجعله ربِّ رضيا».

در مسأله ارث [ارث گذاشتن انبياء در آياتي مثل "يرثني و يرث من آل يعقوب" و "ورث سليمان داود"] اقوال متعدّدي است. گفته‏اند:

منظور از ميراث، نبوّت است.
منظور از ميراث، علم و حكمت است
منظور از ميراث، مال است.
اين اقوال سه‏گانه در قالب كتاب‏هاي تفسيري ـ مخصوصاً در جامع قُرطبي ـ آمده.

[بررسي اقوال سه‏گانه :]

اول : منظور ، نبوّت نيست؛ براي اين‏كه نبوّت امر ارثي نيست؛ بر اساس آيه‏ي «الله أعلمُ حيثُ يَجعَلُ رِسالَتَه» ارثي نيست. هيچكدام از انبياء ، نبوّت را از نبي قبلي ارث نبردند. سلسله انبياء ابراهيمي ـ عليهم ‏السلام ـ از وجود مبارك حضرت ابراهيم(ع) و انبياء بعدي، اين‏ها هر كدام بر اساس "اعطاء الهي" به نبوت رسيدند، نه اين كه ارث برده باشند.

دوم : درباره علم و حكمت ـ كه [فرموده‏اند:] «العلماء ورثة الأنبياء» ـ اين سر جايش محفوظ است؛ كه اينها وارثان انبياء هستند. براي اين‏كه انبياء معلم كتاب و حكمت‏اند و اين‏ها هم علم و حكمت را از انبياء به ارث مي‏برند. اين هم اختصاصي به هيچ پيغمبري ندارد.

سوم : مي‏ماند مسأله مال. در جريان مسأله مال كه قول سوم است اختصاصي به ما شيعه‏ها ندارد، عده‏اي، هم از اهل سنت و هم از قدما و از اصحاب ـ مثل «ابن ‏عباس» و ديگران ـ اين ارث را ارث مال دانسته‏اند. ما بايد ببينيم كه اين ارث، ارث مال است يا غير مال:

روايتي را «مرحوم كليني رضوان الله عليه» در كافي نقل مي‏كند كه: انبياء درهم و دينار را به ارث نمي‏گذارند، اين‏ها علم را به ارث مي‏گذارند. اين روايت را كه مرحوم كليني نقل كرد حق است. يعني بناي انبياء بر اين نيست كه اين‏ها مال جمع بكنند؛ مال را به ديگري منتقل بكنند؛ اين‏ها نيست.

آنچه كه محور نزاع بين دو فرقه است آن ذيلي است كه جعل شده ؛ [يعني] "ما تَرَكناه صدقة". اين "ما تَرَكناه صدقة" را كه آن‏ها نقل كردند سند ندارد و جعلي است و در جوامع روايي معتبر نيامده و در كتاب شريف كافي هم نيست. آنها اين را جعل كردند تا بگويند اين "فدك" و امثال فدك صدقه است؛ وقتي صدقه عمومي شد به بيت‏المال مي‏رسد؛ وقتي بيت‏المال شد به حاكم وقت منتقل مي‏شود؛ و همين كار را هم كردند.

ما براي اين‏كه ببينيم اين روايت درست هست يا نه، اولاً در سند اين روايت: متن اين روايت به همين جمله ختم مي‏شود كه مرحوم كافي در كليني نقل كرده است كه «الانبياء لا يوَرِّثون درهماً و لا دينارا». اين ها علم را ارث مي‏گذارند. آن «ما تَرَكناه صدقة» در جوامع روايي معتبر نيست. اين يك.

و ثانياً در حجيت روايت: چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد، اولاً و بالذّات بايد بر كتاب خدا عرضه شود. اين دو طايفه روايات است كه هر دو را مرحوم كليني نقل كرد، بزرگان ديگر هم در جوامع روايي آورده‏اند:

يك طايفه مربوط به عنوان "نصوص علاجيه" است كه در كتاب‏هاي اصولي فراوان مطرح است، كه اگر دو خبر معارض بودند چه بكنيم؟ حضرت فرمود كه: "ما وافَقَ كتابَ الله" مي‏شود حجت، و "ما خالَفَ كتاب الله فاضربوه علي الجدار" و مانند آن. اين‏ها به عنوان "نصوص علاجيه" است كه روايت‏هايي كه معارض هم‏ هستند، معيار حجّت و لاحجّت يا ترجيح إحدي ‏الحجّتين، عرض بر قرآن كريم است.

طايفه ديگر رواياتي است كه مطلق است چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد. وجود مبارك پيغمبر ـ عليه و علي آله آلاف التحية و السلام ـ و هم‏چنين ائمه ـ عليهم ‏السلام ـ فرمودند: «به نام ما حديث جعل مي‏كنند؛ ولي به نام خدا آيه قرآن را نمي‎‏توانند جعل بكنند»... به نام ما روايات جعلي زياد هست. هر روايتي كه از ما به شما رسيد بر كتاب خدا عرضه كنيد. اگر مطابق با كتاب خدا نبود و مخالف كتاب خدا بود، اين حجت نيست و حرف ما نيست.

خدا غريق رحمت كند «علامه مجلسي رضوان الله تعالي عليه» را ؛ ايشان مي‏فرمود: طبق همين روايت معلوم مي‏شود كه چيزهايي را به نام پيغمبر جعل كرده‏اند. براي اين‏كه اين روايت «ستكثر عَلَيّ القالَة» [2] يا صادر شده و يا صادر نشده. اگر صادر شده و پيغمبر(ص) فرمود به نام من دروغ جعل مي‏كنند معلوم مي‏شود احاديث موضوع داريم. و اگر اين روايت صادر نشده باشد همين دليل بر جعل است، براي اين‏كه همين را از پيغمبر(ص) نقل كردند. لذا ايشان فرمود: اين روايت چه صادر شده باشد چه صادر نشده باشد مضمونش حق است. يعني معلوم مي‏شود كه به نام پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ احاديثي جعل مي‏كنند.

پس هر روايتي چه معارض داشته باشد چه معارض نداشته باشد بايد بر قرآن كريم عرضه شود. لذا اول ما بايد خطوط كلي قرآن را ارزيابي كنيم، بعد روايت را بر قرآن عرضه كنيم.

وقتي آيات قرآن را بررسي مي‏كنيم، مي‏بينيم عموماتي دارد، اطلاقاتي دارد و خصوصياتي. هم عموم و اطلاقش شامل أنبياء و غير أنبياء مي‏شود، هم آن‏چه كه مخصوص أنبياء است. تمام اين اطلاقات از «أقيموا الصلاة»، از «كُتِبَ عليكم الصيام»، از مسأله جهاد، از مسأله حج، از مسائل امر به معروف و نهي از منكر، همه‏ي تكاليف شامل أنبياء و معصومين ـ عليهم ‏السلام ـ مي‏شود. البته آنها احكام مختصه هم دارند نظير وجوب نماز شب بر پيغمبر ـ صلي الله عليه و آله و سلّم ـ و مانند آن.

ولي:

يك : «يوصيكم الله في اولادكم»[3] اين‏گونه از عمومات مسأله ارث را تبيين مي‏كند و شامل پيغمبر [هم] مي شود. همه اينها مشمولند...

دو : آيه سوره مباركه احزاب كه «اولوا الأرحام بعضُهُم اولي ببعض» كه طبقات ارث را تبيين مي‏كند شامل أنبياء هم مي‏شود.

سه : قصه «وَرِثَ سليمانُ داود»[4] درباره خصوص نبوّت است.

چهار : اينجا هم «ولياً يرِثُني و يرِثُ من آل يعقوب»[5] ظاهرش، مال است. براي اين‏كه "ارث نبوّت" يا "ارث علم" يا "ارث حكمت" قرينه مي‏خواهد.

وقتي عرفاً گفتند ارث، يعني "مسأله‏ي مال". فلان كس ارث برد، فلان كس وارث است يعني مال. درست است كه مي‏شود گفت فلان شخص وارث علم فلان كس است، وارث حكمت فلان كس است ولي مع القرينه است. با قرينه مي‏شود ارث را در مسائل علم و حكمت مطرح كرد؛ ولي بي‏قرينه همان مسأله ارث مال است . لغةً اين‏طور است، عرفاً اين‏طور است، اعتبار عقلاء اين‏طور است.

پس اين چهار دليل نشان مي‏دهد كه أنبياء همانند افراد ديگر مشمول اين عموم و اطلاقات‏اند.

مهم‏تر از همه استدلال صدّيقه كبري ـ سلام ‏الله عليها ـ در حضور همه مهاجر و انصار با اطّلاع وجود مبارك امام زمانش يعني علي بن ابي‏طالب ـ سلام الله عليه ـ است. حضرت باخبر بود كه وجود مبارك صديقه كبري (س) چگونه دارند احتجاج مي‏كنند. يكي از كساني كه اين خطبه را حفظ كرد و نقل كرد زينب كبري ـ سلام الله عليها ـ بود كه اين خطبه را حفظ كرده بود و براي ديگران نقل كرد. يكي از روات اين خطبه زينب كبري ـ سلام ‏الله ‏عليها ـ است.

الان شما ملاحظه بفرماييد اين خطبه نوراني حضرت (س) از چند بخش تشكيل مي‏شود و از چند جهت حضرت استدلال مي‏كنند... بعد از حمد و ثنا و توحيد الهي و وحي و نبوت و... به مسأله ارث مي‏رسند كه خطاب به مهاجر و انصار ‏فرمود: «اَيُّهَا الْمُسْلِمُونَ! أَ اُغْلَبُ عَلى اِرثي؟ يا بن أبي‏قحافه! أفي كتاب الله ان ترث اباك و لا ارث أبي»؟ تو قرآن آمده كه تو ارث مي‏بري ولي من از پدرم ارث نمي‏برم؟ «لقد جئت شيئاً فريا. أفعلى عمد تركتم كتاب الله و نبذتموه وراء ظهوركم؟ اذ يقول: "و ورث سليمان داود"؟ و قال فيما اقتصّ من خبر يحيي بن زكريا اذ قال: «فهب لى من لدنك وليا، يرثني و يرث من آل يعقوب»؟ پس اين آياتي است مربوط به انبياء كه ارث مي‏برند.

و همچنين «و قال: "و اولوا الارحام بعضهم اولى ببعض في كتاب الله"[6] و قال: "يوصيكم الله في اولادكم للذكر مثل حظ الانثيين"[7] و قال: "ان ترك خيراً الوصيه للوالدين و الاقربين بالمعروف حقاً على المتقين"[8] و زعمتم أن لا حظوة لى و لا أرثُ من أبى؟! و لا رحم بيننا؟! أفخصّكم الله بآية اخرج أبي منها»؟ يك آيه‏ي خاصي داريم يا دليل مخصوصي داريم كه پدرم ارث نمي‏گذارد؟

بعد هم آن جمله جگر سوز را فرمود كه مسأله در و پيكر زدن با [مصيبت و دردناك بودنِ] اين جمله اصلاً قابل قياس نيست (تأثر و گريه استاد) ...

فرمود: شما هيچ دليلي نداريد كه مرا از ارث، محروم كنيد مگر اينكه بگوييد معاذ الله ... نقل نكنم. [8]

خوب، بعد در جمله‏هاي بعدي خطبه را ادامه مي‏دهند تا آنجا كه به مردم خطاب ‏كردند: «أَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأىً مِنّي وَ مَسْمَعٍ وَ مُنتَدىً وَ مَجمَع» همه‏تان حاضريد مي‏بينيد كه ارث مرا دارند "هضم" مي‏كنند.

شما در خطبه 202 نهج‏البلاغه مي‏بينيد وجود مبارك حضرت امير (ع) وقتي مي‏خواستند حضرت زهرا(س) را دفن كنند رو كرد به قبر مطهر پيغمبر (ص) و عرض كرد: «السلام عليك يا رسول الله عني و عن ابنتك النازلة في جوارك و سريعة اللحاق بك، قلّ يا رسول الله عن صفيّتك صبري ...» تا به اين جمله كه: «و ستنبّئك ابنتك بتظافر امتك علي هضمها...» اين هضم همان است كه در خطبه حضرت زهرا آمده ؛ «أَ اُهْضَمُ تُراثَ اَبي وَ اَنْتُمْ بِمَرْأى مِنّي » همه‏تان مي‏بينيد در روز روشن دارند ارث مرا مي‏برند؟ اينجا هم حضرت فرمود: «ستنبّئك ابنتك بتظافر امتك علي هضمها ، فاحفها السؤال و استخبرها الحال...»

بنابراين اطلاقات حاكم است ؛ عمومات حاكم است ؛ دليل خاص درباره ارث انبياء حاكم است ؛ مهم‏تر از همه: تفسير و تبيين و تشريح صديقه كبري (س) حاضر است. و قبلاً هم گذشت كه اگر وجود مبارك حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ يك مطلبي را بفرمايد مثل اين است كه اميرالمؤمنين فرمود، امام باقر فرمود، امام صادق فرمود. معيار حجيت، عصمت گوينده است نه امامت او. اگر كسي معصوم بود قولش حجت است ديگر.

بنابراين اين تفسير كه منظور از ارث، ارث مال است مي‏شود محكَّم. عمومات و اطلاقات هم حاكم‏اند و دليل خاص هم تأييد مي‏كند و تفسيري كه از حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ شده است تبيين مي‏كند.

پي‏نوشت‏ها :

1. سوره انعام ـ آيه 124 .

2. يا «ستكثر بعدي القالة عليّ» يعني: « پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و سلم ـ فرمود: پس از من كساني كه دروغ بر من مي‌بندند فراوان خواهند شد».

3. سوره نساء ـ آيه 11 .

4. سوره نمل ـ آيه 16 .

5. سوره مريم ـ آيه‏هاي 5 و 6 .

6. سوره انفال ـ آيه 75.

7. سوره نساء ـ آيه 11 .

8. سوره بقره ـ آيه 180 .

9. آن جمله جگرسوز كه استاد نقل نكردند اين است كه: «أم تقولون: إنّ اهل ملّتين لا يتوارثان؟! اولست انا و ابى من اهل ملة واحدة؟» يعني «مگر اينكه بگوييد من مسلمان و بر دين پدرم نيستم» معاذ الله.

دسته ها : حضرت زهرا (س)
1391/1/18 12
X