تقديم به (R.A)

تقديم به (R.A) 

................. 

از دورها ...

آواز قلبي خسته مي آيد ...

بي مكث و پي در پي،

كسي،

ياد مرا در ذهن خود، آهسته مي خواند

و من در خواب سنگين غرورم

پلك ها را سخت تر در هم گره كردم

و صدها بار مي ديدم

ولي چشمان خود را بسته تر كردم

كسي با بغض سنگيني

پر از فرياد قلبم بود.

و من ...

بي اعتنا، دل را پياپي بسته تر كردم

كمي نزديك تر آمد

نگاهش خيس باران شد

و دستش را به سويم پيش تر مي راند.

نفس در قلب من محبوس و ...

دست بسته ام را بسته تر كردم

...

كنون دستان من باز است و قلبم باز و چشمم هم ...

ولي دستان او كو؟

قلب او كو؟

چشم او كو؟

 

 

 

.......................

... اسماعيل رضواني خو ...

 

[ 1391/2/11 ] [ 10:1 ] [ bargrizan_e_66 ]