معرفی وبلاگ
سلام من مرصاد هستم با يه شخصيت عادي متمايل به شاد عاشق درس بودم ولي به دليل نامردي و وحشی گری بعضي از معلمين که فقط کتک زدن بلد بودن از درس زده شدم هدفم از ايجاد اين وبلاگ ايجاد دوستي هاي معقول و سالم در فضاي مجازي است امیدوارم بعداز دیدن این وبلاگ از مطالب درج شده راضی باشید به امید دیدار. (به نظر شما اگر مهدی فاطمه بین ما حاضر بود چند نفر از مسئولین کشور شیعه ایران را در پست خود ابقا می کرد؟!) ايميل من: mersadnemati@yahoo.com
دسته
دوستان تبیانی
سايت هاي ديگر
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 332347
تعداد نوشته ها : 1463
تعداد نظرات : 660

فریاد بی صدا

Rss
طراح قالب
موسسه تبیان

شاپرك

زن در حال قدم زدن در جنگل بود كه ناگهان پايش به چيزي خورد.

وقتي دقيق نگاه كرد چراغ روغني قديمي اي را كه خاك زياد روش نشسته بود رو ديد.

زن با دست مشغول تميز كردن چراغ بود كه در اثر مالش دست به چراغ غول بزرگي پديدار شد...!!!

زن پرسيد: حالا مي تونم سه آرزو كنم؟

غول جواب داد: نخير! زمانه عوض شده؛ و به علت مشكلات اقتصادي و رقابت جهاني فقط يك آرزو مي تواني داشته باشي.

زن اومد كه اعتراض كنه،كه غول حرفش رو قطع كرد و گفت:همينه كه هست...حالا بگو آرزوت چيه؟

زن گفت :پس در اين صورت مايلم در خاورميانه صلح شود و از جيبش يك نقشه بيرون آورد و گفت: نگاه كن. اين نقشه را مي بيني؟اين كشورها را مي بيني؟اينها و اين و اين و اين...من مي خوام اينها به جنگ داخلي شون پايان بدن و جنگهايي كه با هم دارند تمام شود.

غول نگاهي به نقشه كرد و گفت:ما رو گرفتي!؟

اين كشورها سالهاي سال است با هم جنگ دارند و فكر نكنم  طي سالهاي بعد هم تمام شود،درسته من تو كارم استادم ولي ديگه نه اينقدر! يه چيز ديگه بخواه اين محاله.

زن قدري فكر كرد و گفت:ببين...

من هرگز نتوانستم مرد ايده آلم را ملاقات كنم.

مردي كه عاشق باشه ،دلسوزانه برخورد كنه و با ملاحظه باشه.

مردي كه بتونه غذا درست كنه،تو كار خونه كمك كنه،هميشه رو مبل دراز نكشه و فوتبال نگاه كنه...

ساده تر بگم ؛يك شريك ايده آل باشه.

غول مقداري فكر كرد و سپس گفت:اون نقشه لعنتي رو بده تا دوباره يه نگاهي بهش بندازم...!

دسته ها : داستانك
شنبه 2 2 1391 15:9
X