اعوذ بالله من الشيطان الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

 

عضوي كم حجم اما بسيار فتنه انگيز !


به نظر شما اين تيتري كه انتخاب كردم درسته ؟! تعريف مناسبي واسه «زبان» هست يا نه ؟!

نمي دونم پاسخ شما چيه ؟ اما اجازه بديد يه خاطره واستون تعريف كنم.

«يك روز كه در محضر مبارك رسول خدا حضور داشتم، از ايشان درخواست كردم كه مرا موعظه فرموده و نصيحت كنند.

ايشان هم مثل هميشه با همون آرامشي و تبسمي كه در چهره مباركشون بود پاسخ دادند:

«خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مي بيني، و نسبت به خود اينطور بينديش كه در ميان مُردگاني».

راستش اين تعبير حضرت، منو به فكر فرو برد و حسابي تعجب كردم! ايشون وقتي اين حالتو در چهره من ديد. ادامه داد:

«اگر مايل باشي تو را به چيزي آگاه مي كنم كه بيشتر از هر چيزي در اختيار توست!»

و قبل از اينكه بخوام جوابي بدم ايشون با دست مبارك به زبانشون اشاره كردند.(1)

الان كه دارم فكر مي كنم متوجه منظور حضرت مي شم.
شايد منظور ايشون از «بينديش كه در ميان مردگاني» اين بود كه هميشه به ياد مرگ باش و بدان كه روزي مي ميري.
و اشارتي كه در مورد زبان، چيزي كه بيش از هرچيز در اختيار آدمي است... شايد به اين معني بوده بايد اونو كنترل كني و از گناهان، خطاها و آفاتي كه بوسيله زبان انجام مي شه دوري كني. مثل : غيبت، دروغ، سخن چيني و...

دنياي زبان، آفات زبان، زبان


«زبان حجمي اندك و گناهي بزرگ دارد!»(2)


از جمله اندرزهاي لقمان حكيم به فرزندش اين بود كه گفت :

«اي  فرزندم! (بدان و آگاه باش) هركس كه مالك زبان خود نباشد، سرانجام پشيمان مي شود.»(3)
 

 

سلمان فارسي، در جمله اي اينطور مي گويد:

«كساني در روز قيامت از همه گناهانشان بيشتر است كه سخن آنها در گناه و معصيت خدا بيشتر باشد.»(4)

 

 

ادامه دارد ...


پي نوشت ها:
* تهيه شده در گروه فرهنگي مهدين
1. بازنويسي روايتي از «معاذ بن جبل» به نقل از جامع السعادات،ج1،ص242.
2. كشكول شيخ بهايي، دفتر اول، ص98.
3. روايتي از امام باقر عليه السلام به نقل از : بحارالانوار،ج13،ص417.
4. محجة البيضاء،ج5،ص207.

دسته ها : دنیای زبان
دوشنبه 14 6 1390 14:39

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

همه آنچه که باعث شد بعد از کلی کلنجار رفتن دست به قلم بشم برای نگارش این دردنامه! ارائه بحثی بود که شاید بارها بصورت پراکنده شنیده شده و کمابیش همگان از آن مطلع هستند، اما به رسم وظیفه! مناسب دیدم دوباره در ترکیبی جدید به بیان آن بپردازم... انشاءالله که مفید واقع شود.

 

1. اگر جریان فراماسونری را بشناسید و مطالب پیرامون آن را مطالعه کرده باشید؛ حتماً در خصوص اعداد مقدس آنها نیز می دانید:

 

3؛9؛11؛13؛ و مضارب عدد 11 بخصوص مضرب 3 یعنی عدد 33 ...

 

گفتم 33... یاد خبری افتادم که در رابطه با توزیع تی شرت های سبز رنگ منقوش به عدد 33 در تهران! توضیح می داد...(از اینجا بخوانید)

 

 

تی شرت-رنگ سبز-333-فراماسونری-صهیونیست-یهود

 

حالا ... در رابطه با ماه سپتامبر(یعنی نهمین ماه میلادی!)

 

الف) یک فایل PDF؛ تحقیق جالبی در خصوص وقایعی که از سپتامبر 1814 تا سپتامبر 2001 رخ داده ترتیب داده که خواندنش در تحلیل مسائل کمک شایانی خواهد کرد!

 

برای مثال تنها یک نمونه را بیان می کنم:

 

سپتامبر 1911:


1. ایتالیا در لیبی که تحت حاکمیت عثمانی بود مداخله می کند!

2. دولت بزرگ عثمانی از نقشه جغرافیایی محو می شود!

3. جنگ جهانی اول آغاز می گردد!

4. بر اساس معاهده لندن، تمامی سرزمین های عثمانی در اروپا تسلیم می شوند.

5. جزایر اژه و کرت به اتحادیه بالکان ملحق می شوند!

 

 

** راستی در سپتامبر 1939 :


جنگ جهانی دوم آغاز می گردد.

 

 

ضمناً تئوری هایی در این زمینه دارم که باشد برای وقتی دیگر! انشاءالله

 

فایل PDF را از اینجا دانلود کنید...

 

 

ب) اما اتفاق مورد بحث ما؛ 11 سپتامبر(نهمین ماه) سال 2001:

 

سقوط برج های دوقلو ..!!!

 

نقش کلیدی دو عدد 9 و 11 را بنگرید!

 

 

در مورد استفاده دیوانه وار از اعداد در فراماسونری لازم است یک اشاره گذرا بکنم، انشاءالله در قسمت(های) بعدی مقاله بطور مفصل به آن خواهم پرداخت!

 

در طول تاریخ، همواره هر آنچه که واقع شده است ارتباط معناداری با اعداد مقدس ماسون ها داشته است! به یک مورد بنگرید:


انفجار اولین بمب های اتمی در هیروشیما و ناکازاکی در نزدیکی مدار 33 درجه در سال جادویی(1945) از دیدگاه ماسون ها.

 

البته لازم به ذکر است که هیروشیما در 34 درجه  و  ناکازاکی  دقیقاً  در  33  درجه قرار دارد.

 

سال 1945 از این جهت سال جادویی ماسون ها است  که اگر سال 1776 را که سال اعلان استقلال آمریکا  و  تشکیل  اولین  کشور  با ارکان  ماسونی  است،   از  1945  کم کنیم عدد 169   به  دست  می آید (169=1945-1776).

 

عدد 169 حاصلضرب  13  در  13  است و  همان طور که می دانیم 13 عدد خوش یمن ماسون هاست (169=13*13)!!! (دانلود مقاله «فراماسونری دجال آخرالزمان»...)

 

 

در رابطه با خوش یُمنی عدد 13 برای ماسون ها هم فقط یک نکته جالب:

 

*یک نگاهی به داستان ایرانی کشی؛ عید پوریم؛ استر و مُردخای بیندازید حتماً چیزهای جالبی دستگیرتون می شه! اینطوری به ریشه نحسی عدد 13 در عقاید ایرانیان هم پی می برید...

 

* راستی این عدد یعنی 13 برای مسیحیان هم نحسه! می دونید چرا ؟!

 

حتماً می دونید که حضرت مسیح علیه السلام 12 حواری داشته!

یهودا اسخریوطی که در واقع حضرت مسیح علیه السلام را به یهودیان لو داد؛ سیزدهمین حواری بوده!

برای همین عدد 13 خوش یمن نیست... برای ایرانی ها(تأکید می کنم ایرانی ها نه مسلمانان!) و برای مسیحیان!

 

 

بگذریم...

 

کجا بودم؟ آها...

 

 

حالا می خوام یک اتفاق جالب دیگه رو براتون بگم:

 

 

1. انفجار در برج های دوقلو در سال 2001

 

2. اقدام به قرآن سوزی در سال 2010

 

1و2. 9 = 2001 - 2010 

 

 

چه جالب!

 

 

اما...

 

یه مورد جالب انگیز ناک دیگه خواهش می کنم با دقت توجه کنید...

 

 

 

چرا قرآن سوزی؟!!!

 

 

1. در آداب عرفان کابالا(قباله)؛ توهین به مقدسات یکی از شروط اصلی محسوب می شه

 

فرزند نامشروع این عرفان جعلی هم همون «شیطان پرستیه» ... که از آداب و آیین اون توهین به مقدساته...

 

منظورم از آیین! یک حرکت نمادین نیست...

 

چطوره که ما میگیم بر هر مسلمانی خواندن نماز و گرفتن روزه و پرداخت خمس و زکات واجبه و حتماً باید انجام بشه ...

 

همین قضیه در رابطه با آیین شیطان پرستان و کابالیست ها صدق می کند...

 

 

2. ارتباط با ابلیس و یا به تعبیری دیگر عینیت یافتن ابلیس نیز مورد بعدی است که باید به اون توجه کرد! در واقع توهین به مقدسات از لوازم ارتباط با اجنه و ابلیسه...!!!

 

در این خصوص دعوت می کنم از همه شما که حتماً سریال مستند ظهور(Arrivals) را ببینید... در قسمت های 24 و 25 و 26 و 27 بطور شگفت انگیزی در این مورد بحث شده

 

 

برای نمونه:

 

*. تکه فیلمی از این مستند رو انتخاب کردم که حتماً دانلود کنید...!

 

**. قطعه ای از یک سخنرانی؛ یک کلیپ تصویری خیلی کوتاه حتماً ببینید!

 

 

اما...

 

در رابطه با ارتباط با شیطان و تسخیر ارواح انسان توسط ابلیس چند مورد قابل ذکر است:

 

 

بلعم باعورا-دنیا-دانشمند مادی-سگ-شیطان-خودفروشی

 

1. داستان بلعم باعورا که در قرآن/سوره مبارکه اعراف آیات 175 و 176:

 

«و خبر آن کس (بلعم باعورا) را که آیات خویش (اجابت دعا) را به او داده بودیم برایشان بخوان که از آن عارى گشت، و شیطان در پى او افتاد پس از گمراهان شد.»

 

«و اگر مى‏ خواستیم [مقام‏] وى را با این آیات بالا مى ‏بردیم، ولى او به زمین دل بست و از هواى نفس خویش پیروى کرد. پس حکایت وى، حکایت سگ است که اگر بر آن بتازى، زبان برآورد و اگر رهایش کنى باز هم زبان برآورد. این حکایت قومى است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را [براى آنها] نقل کن، باشد که اندیشه کنند.»

 

 

فاستوس-دکتر فاستوس-کریستوفر مارلو-شیطان-ابلیس-خودفروشی-دانشمند مادی

 

 

2. نمایشنامه دکتر فاستوس اثر کریستوفر مارلو! که وی روحش را به شیطان می فروشد و...

 

قطعه ای از این نمایشنامه را ببینید...(با اجرای ایرانی؛ پخش از شبکه 4 سیما) ... دانلود

 

 

 

ایشان در واقع با سوء استفاده از همزمانی عیدسعیدفطر و حادثه 11 سپتامبر؛ این چنین وانمود کردند که مسلمانان می خواهند سالگرد این عملیات تروریستی! را جشن بگیرند...

در این باره بخوانید:

 

1. قرآن‌سوزی، حربه آمریکا برای انحراف افکار عمومی از حقایق 11 سپتامبر

 

2. تبادل پیام‌های عبری مشکوک لحظاتی قبل از حملات 11 سپتامبر

 

3. توهین به قرآن در آمریکا، تبلیغ مسیحیت در تهران

 

4. آتش زدن قرآن درمحل برج​های دوقلو/عکس

 

 

آنچه به نظر می رسد؛ این نکته است که نوکران و بندگان ابلیس برای خوش خدمتی به اربابشان چاره ای ندارند تا در یک معادله چند وجهی زمینه ها را برای آغاز حکومت ابلیس(که این روزها با عنوان نظم نوین جهانی، از آن یاد می شود!) فراهم سازند، و اولین قدم برای انتشار و تثبیت ظلمت، از بین بردن نور است...

 

اما...

 

یُریدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُون‏/ صف:8

 

کافران مى‏ خواهند تا نور خدا را به گفتار باطل (و طعن و مسخره) خاموش کنند و البته خدا نور خود را هر چند کافران خوش ندارند کامل و محفوظ خواهد داشت.

 

***

 

إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَریب‏/هود:81

 

همانا وعده عذاب صبحگاه است، آیا صبح نزدیک نیست؟!

 

***

 

فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلاَّ مِثْلَ أَیَّامِ الَّذینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرین‏/یونس:102

 

پس مردمى که ایمان نمى‏ آورند منتظر چیستند جز آنکه روزگار هلاکت و عذابى که پیشینیان دیدند به چشم ببینند؟ بگو که شما (نزول عذاب را)، منتظر باشید که من هم با شما منتظر (نزول فتح و نصرت خدا) مى ‏باشم‏.

 

 

 

بهرحال خلاصه کلام اینکه:

 

دست و پا زدن های آخر ابلیس پلید، برای حفظ بقای خود نیز به لطف و کرم حضرت حق

 

ره به جایی نخواهد برد و انشاءالله با حضور یگانه منجی عالم بشریت

 

حضرت مهدی علیه السلام، منتقم خون به ناحق ریخته اهل بیت علیهم السلام

 

عدل و داد بر سراسر گیتی سایه خواهد افکند همانگونه که ظلم و ستم چنین سیاهی به بار آورده است...

 

 

 

ادامه دارد...

 

انشاءالله بزودی مطالب بیشتری را در این زمینه خواهم نوشت... لطفاً تا آن زمان نظرات خود را در خصوص این مطالب بیان فرمایید... متشکرم!

 

 

 

به امید ظهور

 

منتظر کوچولو

http://Mahdin.40s.ir

دسته ها :
سه شنبه 23 6 1389 10:43

quran-haqeh-18-24

1. و کسانی که اهل یمین اند!

 

یه کلیپ کاملاً تولیدی ! 

از آیات 18 الی 24 سوره مبارکه حاقه

 

با نوای دلنشین ترتیل:  مشاری راشد 

و قرائت فوق العاده: استاد مصطفی اسماعیل

بصورت تلفیقی! 

بهمراه ترجمه

 

با حجم 2.57 مگابایت. حتماً دانلود کنید

دسته ها :
يکشنبه 20 4 1389 16:25

به نام او ...

گرچه پرواز کند، باز بهر کوی بلند         تا به سر منزل عشق، راه درازی دارد

نرسد دست زلیخا به دل یوسف مصر       چون که در خانه دل، عشق مجازی دارد


 
* منجی باوری در آیین هندوها :

فرازی از بشارت آیین هندو به ظهور موعود : « ... در پایان دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را با شمشیری آخته درمی نوردد تا بدی و فساد را نابود کند. آن گاه شرایط برای آفرینشی نو مهیا می شود تا دیگر بار عدالت و فضیلت ارزش یابند.» 

 ــ ورونیکاایونس، اساطیر هند، ترجمه باجلان فرخی، ص125.

 

 ** پایان تباهی

«مردمان آن دوره، گناهکار و ستیزه جویند و چون گدایان بد اقبال، سزاوار هیچ اقبالی نیستند. چیزهای بی ارزش را ارج می نهند، آزمندانه می خورند و در شهرهایی زندگی می کنند که پر از دزدان است. ... در پایان چنین دوران سیاهی، آخرین تجلی، سوار بر اسبی سفید به هیأت انسان ظهور خواهد کرد. وی سراسر جهان را ...»

ــ فصلنامه تخصصی در انتظار موعود، ش15، ص 156. به نقل از اساطیر هند، ص 41 و 125.

*** مخلص کلام

دونستن اینکه همه آیین ها و باورها و اعتقادات موجود در سراسر دنیا، نوید بخش حضور سبزی هستند که با خود مهر و مهربانی خواهد آورد؛ و جهان تیره و تاری ـ که همگان می بینیم چگونه رو به سوی تاریکی می نهد ـ را روشنی می بخشد چرا که عطر حضورش، زنده کننده طبیعت وجود آدمی است؛ امیدبخش است و باز علم به اینکه این منجی، امام معصومی است که مهرش از آغاز زندگی خاکی مان در سرشتمان آمیخته است؛ غرور آفرین و مسرت بخش...

اما ...!!!

واقعا حیف است که وقتی نگاهی سطحی می کنیم، می بینیم که عقب مانده ترین گروه از قافله انتظار موعود ماییم!!!

مایی که صاحبان قافله هستیم و انتظار واقعی با حضور آیین ما معنا و مفهوم می یابد، چرا و به چه دلیل باید حتی از قافله هم عقب بمانیم ...!!!

در سرتاسر دنیا همگان دست به فعالیت زده اند و تلاش می کنند دنیا را متقاعد سازند که آن منجی و موعود از آنِ ماست و ماییم امتی که او را یاری می کنیم و امیری ماست که بزودی زود در تمام دنیا سایه افکن خواهد شد!!!

ولی واقعا اینگونه است؟! آیا آنی که حق می گوید ماییم یا که اوست...!!!

البته گفتنش سخت است چون اساسا ما حرفی نزده ایم که بخواهیم روی آن قضاوت کنیم ... و سکوت هم که ملاکی برای قضاوت نیست

فکر کنم! همین الان هم برای به پا شدن خیلی دیر شده اما تا دیرتر نشده و بار پشیمانی اش سنگین تر ، یا علی ...!!!


 

 **** ای بهار ...

ای نسیم سرخوشی که از کرانه ها عبور می کنی!

ای چکاوکی که کوچ تا به جلگه های دور می کنی!

ای ترنمی که پا به پای رودها وآبّشارها

خلوت سواحل خموش را فضای شو می کنی!

ای راهیان! گر از دیار یار ما عبور می کنید

پرسشی کنید از او که ای بهار! کی ظهور می کنی!

التماس دعا

منتظر کوچولو

دسته ها :
دوشنبه 15 7 1387 10:42

از زبان امام حسین برای

 حضرت علی اکبر سلام الله علیهما

 به سینه ام ره اندوه را صدای تو بست

 جمال گم شدگان نقش در شِمای تو بست

اگرچه دامگه یار، دست و پای تو بست

« خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست

گشادِ کار من اندر کرشمه های تو بست»

علی تویی، که خدایش به ما عطا فرمود

علی تویی، که نگاهش دل از حسین ربود

که جمع فاطمه و مصطفی و حیدر بود

« ز کارِ ما و دلِ غنچه صد گره بگشود

نسیم گل، چو دل اندر پیِ هوای تو بست»

 لهیب غرش تو شعله در سپاه فشاند

 دل صبور مرا داغ تو به آه کشاند

تو رفتی و به دلم داغ یک نگاه بماند

« مرا و سَروِ چمن را به خاک راه نشاند

 زمانه تا قصَب زرکش قبای تو بست»

خدا ز درد و غمم با تو چاره سازی کرد

امامِ تو، به تو دل داد و سرفرازی کرد

ببین که عشق تو با من چگونه بازی کرد

« مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد

 ولی چه سود که سر رشته در رضای تو بست»

زما دو یار ندانم تو عاشقی یا من؟

 چو رفتی از برم ای جان، مرا کنند کفن

چو می روی تو دلم را مبر، شراره مزن

« چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن

 که عهد با سر زلف گره گشای تو بست»

صبا به دل خبر آور از آن رمیده غزال

 بگو ببین که فکندی دلِ مرا به چه خصال

بیار یا که شمیمی از آن فرشته خصال

« تو خود وصالِ دگر بودی ای نسیم وصال

خطا نگر که دل امید در وفای تو بست»

  تضمین آئینی از غزل 32(دیوان قزوینی) 66(نسخه خلخالی) حافظ

 توسط استاد حسن بیاتانی

 

ويژه نامه محرم الحرام سال 1428 هجري قمري

همراه با بانك صوت و تصوير

آپديت روزانه ...

همه در «اهل بيت عليهم السلام»:

http://ahlebeit.persiangig.com

التماس دعا ...

 

دسته ها :
يکشنبه 8 11 1385 4:26

در آرزوي خدمت به مهدي (ع)

 

 از امام حسين(ع) پرسيدند: آيا حضرت مهدي(ع) به دنيا آمده اند؟

 فرمودند:  «نه، و اگر زمان او را درك كنم، در تمام عمرم به او خدمت خواهم كرد.»

  * عقد الدرر، ص 160.

ويژه نامه محرم 1428 هجري قمري، همراه با دانلود عكس و صوت و تصوير

آپديت روزانه ...

http://ahlebeit.persiangig.com

 

 

دسته ها :
شنبه 7 11 1385 3:2

ای مؤمنان، وقت تنگ است؛ دلها را زنده کنید

 

بسم الله الرحمن الرحیم

﴿ الَم يَأنِ لِلَّذينَ ءامَنوا اَن تَخشَعَ قُلوبُهُم لِذِکر اللهِ وَ ما نَزَل مِنَ الحَقِّ

سوره مبارکه حدید آیه 16

 آیا مؤمنان را وقت آن نرسیده است که دلهایشان به یاد خدا و برای آنچه از حق نازل شده است خاشع شود...

***

 "تخشع" از ماده خشوع، به معنای حالت تواضع و ادب جسمی و روحی است که در برابر حقیقت علم یا شخصی بزرگ به انسان دست می دهد. جالب اینجاست که قرآن گروهی از مؤمنان را مخاطب قرار داده و سرزنش کرده است که چرا در برابر خدا و آیات الهی خشوع نمی کنند و در غفلت و بی خبری اند و دلهای آنان را قساوت و غفلت گرفته است.

 امام علی (ع) فرمودند: « در غفلت آدمی همین بس که عمر خود را در راه چیزهایی که او را نجات نمی دهد هدر دهد.»؛ و نیز فرموده اند: « هر که نفس خود را حسابرسی کند سود بَرد، و هرکه از آن غفلت ورزد زیان بیند.»

 جناب لقمان در اندرز به فرزندش فرمود: « غافل ترین مردم کسی است که از دگرگونی احوال دنیا پند نگیرد.»؛ و نیز به ابوذر فرمودند: «قصد انجام دادن کار نیک کن، هر چند آن را به کار نبندی، تا در زمره غافلان نوشته نشوی.»؛ و نیز فرمودند: « در شگفتم از کسی که او غافل است و از او غافل نیستند (خداوند و ملائکه اش!) و در شگفتم از کسی که در پی دنیاست، در صورتی که مرگ در پی اوست! و در شگفتم از کسی که دهانش را به خنده می گشاید، در حالی که نمی داند آیا خداوند از او خشنود است یا ناخشنود.»1

 پی نوشت :

 1. همه روایات در میزان الحکمة، باب غفلت، آمده است.

 

***

سفارش های پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و سلم به امــیــرالــمــؤمــنــیــن عـلـی عـلـیـه الـســلام :

 یا علی!

 فقری از نادانی بدتر و مالی از عقل سودمندتر و تنهایی  و غربتی از خودپسندی وحشتناکتر نیست.

 هیچ عملی چون عاقبت اندیشی و هیچ پرهیزکاری ای چون خودداری(از گناه) و هیچ حسب و نسبی چون خوشخویی نیست.

 آفت گفتار، دروغ و آفت علم، فراموشی و آفت سخاوت، منت است.

مأخذ : تحف العقول،حرّانی،ص23.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

واحد قرآن و عترت

 

 

دسته ها :
يکشنبه 29 5 1385 18:36
 

رهگشای انسانیت

رسول گرامی اسلام(ص) :

خیر دنیا و آخرت، با دانش است و شر دنیا و آخرت با نادانی  است. 

  نهج الفصاحه،حدیث1482.

***

 فصل اول: پــدران و نــیــاکــان(بطور خلاصه)

1. ابراهیم خلیل علیه السلام قسمت سوم

***

فرمانی از مقام مقدس الهی خطاب به ابراهیم صادر گردید که خانه کعبه را در سرزمین زمزم بنا کند. ابراهیم نزد پسر شد و فرمان حق را بدو ابلاغ کرد. پدر و پسر به کار بنایی مشغول شدند و ساختمان خانه خدا را آغاز کردند.

 اسماعیل سنگ جمع می کرد و به دست پدر می داد و پدر پایه های کعبه را با دست خود بالا می برد، تا ساختمان خانه پایان یافت.

 ابراهیم ندا در داد و مردم را برای زیارت کعبه و طواف آن دعوت کرد. ندایش در آن کوهستان بپیچید، دیری نپایید که کعبه زیارتگاه خلق گردید. در آن کوهستان خشک و سوزان، در سرزمین زمزم، ابراهیم کعبه را بنا کرد، سرزمینی که تابش آفتاب سوزان عربستان سنگ ها و ریگ هایش را گداخته بود و می گداخت و گاه به گاه سیل های کوهستانی اثری از حیات در آن باقی نمی گذارد.

 سرزمین زمزم، حرم خدا گردید، همه کس و همه چیز در امان خدا قرار گرفتند. صید حرم و کندن گیاه حرم، حرام گردید.

 اسماعیل خدمتگزار و کلیددار کعبه شد و این منصب در میان فرزندانش باقی ماند.

 سرزمینی که خدایش از ازل، مقدس گردانیده بود، بدست ابراهیم ساخته شد و بنایی مقدس بپا گردید. بنّا و کارگرش پدر و پسری بودند که بهترین خلق در زمان خود بودند. این بنای مقدس، کعبه نامیده شد که طوافگاه خداپرستان بشود و چنان شد. دعوت برای زیارت خانه و طواف آن به وسیله ابراهیم صورت گرفت.

 این دعوت هم چنان زنده است، همه کس را در هر زمان می خواند، آنکه بتواند، این دعوت را لبیک می گوید و از سعادت زیارت خانه خدا برخوردار می شود.

***

 بار دگر، پدر و پسر مورد امتحان بزرگی از سوی مقام مقدس حق قرار گرفتند و خوب امتحان دادند. امتحانی که در تاریخ بشر بی سابقه بود و پس از آن هم نظیری نیافت. تنها یک بار در حیات بشر چنین حادثه ای رخ داد و بس.

 ابراهیم به یکتا پسرش اسماعیل گفت : « پسرم در خواب به من فرمان رسیده که تو را قربانی کنم، نظر تو چیست؟»

 جوان شایسته چنین پاسخ داد: « پدر، آنچه به تو امر شده اطاعت کن، ان شاءالله مرا شکیبا خواهی دید.»

 این سخن چنان با آرامش و استحکام از دهان اسماعیل بیرون آمد که پدر پیر اطمینان حاصل کرد که پسر تسلیم است.

 پدر پیر، پسر جوانش را بر پیشانی بر روی زمین خوابانید و تیغ تیز و برنده ای را در دست گرفت تا فرمان حق را اجرا نماید که بلافاصله خطاب الهی صادر شد و ابراهیم را از کشتن اسماعیل بازداشت. خطابی که قبولی امتحان شاگرد را نزد استاد بزرگ اعلام می داشت و همراه خطاب، جبرئیل نازل شد و فدا برای اسماعیل آورد.

 خطاب چنین بود: «ابراهیم رؤیای تو صادقه بود و خواب تو صحیح.»1

 فدا چه بود؟ قوچ بزرگی که ابراهیم آنرا در کنار خود بدید و آنرا بجای اسماعیل قربانی کرد.... از آن تاریخ قربانی کردن انسانها و پسران بدست پدران از سوی خدای مهربان، ممنوع گردید، بدعتی که بشر ایجاد کرده بود و این تحول بزرگ در جامعه بشریت و خدمت به انسانهای آینده بدست ابراهیم صورت گرفت و هزاران هزار انسان در طی قرنها از چنین مرگی رهایی یافتند.

 اسماعیل یکی از خدمت گزاران بشر است و یادگارهای گرانبها از وی بجا مانده است، از آن جمله اهلی کردن اسب است که تا آن زمان هنوز این حیوان نجیب اهلی نشده بود. اسماعیل اسب را اهلی کرد و بر آن سوار شد.2 اسماعیل در گشت و گذاری که در صحراها و بیابانها داشت به گله ای از اسب برخورد و این حیوان نجیب را شایسته استفاده برای بشر دانست و بدین خدمت بزرگ موفق گردید.

 ادامه دارد...

 

 پی نوشت ها :

 1. سوره مبارکه صافات، آیه105.

 2.بحارالانوار،ج12،ص107، به نقل از شیخ صدوق، علل الشرائع.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

دسته ها :
پنج شنبه 26 5 1385 4:57
 

روسياهي براي بشكه هاي نفت خواهد ماند

بمب هاي هدايت شونده
اشتباه نمي كنند
تانك هاي مركاوا
اشتباه نمي كنند
و آقاي حقوق بشر
روسفيد خواهد ماند
در لبنان
هيچ يك از اهداف غيرنظامي آسيب نديده است
اينجا نوزادان
كفن پوش به دنيا مي آيند
و جهاد
بر زنان و كودكان واجب است
اينجا
نخل ها و خيابان ها
عضو حزب الله اند
اينجا
روشنايي شهرها
عضو حزب الله است
در سرزمين سيب هاي سرخ
و پرتقال هاي خونين
شاخه هاي زيتون
متنفرند از صلح
اين تابستان خواهد گذشت
و بلافصل
بهاري درخواهد رسيد
اين تابستان خواهد گذشت
و روسياهي
براي بشكه هاي چاق نفت خواهد ماند.

***

این یکی از پیشرفته ترین ناوچه های حال حاضر جهان است.

 سائر 5. 400 مایل دریایی بُرد دارد، وزنی برابر 120 تن و سرعتی معادل 34 گره دریایی. این نهنگ دریای 86 متری، 32 موشک ضد هوایی، 8 موشک هاریون، اژدرافکن و یک توپ 76 متری و... به همه اینها رادار قوی این ناوچه را هم اضافه کنید. 4 هیچ به نفع حزب الله. راستی ارتش اسرائیل هم پنجمین ارتش مجهز جهان است. اما رسماً پوزه ای برایش نمانده، که به خاک مالیده شود؛ «ان تنصروا الله ینصرکم» ترکیدن 21 «مرکاوای4» در یک روز باشد برای وقت دیگر. 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

دسته ها :
پنج شنبه 26 5 1385 4:57
 

تپش قلم

? دانا در سكوت فرياد مي زند و نادان با فرياد ساكت مي شود!

? بزرگ ترين حقي كه ديگران بر گردن تو دارند، كوچكتر است از كوچكترين حقي كه «خود» بر گردن خويش داري، از «خودسازي» غافل مباش.

?آنگاه كه چرخ زندگي حول محور حوادثي چرخيد كه محال پنداشته مي شد، به تماشاي ظهور «اراده برتر» بپردازيد»!

***

دو کلمه حرف حساب

لغزش زبان : آدمی از لغزش زبانش آسیبی می بیند که هرگز از لغزش پایش چنان آسیب نمی بیند، چه اینکه لغزش او در گفتار سرش را بر باد می دهد، و لغزش پایش به آرامی بهبود می یابد. (آیت الله حسن زاده آملی)

 بهترین شکار : از دانشمندی پرسیدند بهترین شکار کدام است؟

  گقت : شکار دلهای خلق، زیرا اگر دلهای آنان را به دست آوری همه چیز از پی او خواهد آمد و در هیچ چیز از تو مضایقه نخواهند کرد.

***

داستانک

>>فقر<<
 

پسرك در حالي كه گاري دستي اش را هل مي داد، داد مي زد: «نون خشكيه... نون خشك...» در ميان فريادهايش، صداي شكمش را شنيد كه از فرط گرسنگي به قار و قور افتاده بود. به سمت خانه اي كه بوي غذايي لذيذ از آن به مشامش مي رسيد رفت. تكه اي نان از گاري اش برداشت و با حرص و ولع شروع به خوردن كرد.

 

 

تهیه شده در گروه اینترنتی انتظار یار

 

 

دسته ها :
پنج شنبه 26 5 1385 4:56
X