معرفی وبلاگ
سلام بر مهدی فاطمه هروقت برایت چیزی می نویسم آخرش یک سنگ می گذارم وحالا همه ی این سنگ ها ، کوهی شده به ارتفاع دلتنگی هایم
صفحه ها
دسته
سازمان مدارس

آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 8220
تعداد نوشته ها : 23
تعداد نظرات : 9
Rss
طراح قالب
GraphistThem260
گوشه اي از اخلاق عظيم پيامبر(ص)


           
 
اما بهتر است خرداد ماه امسال را ماه پيامبر ناميد. درروزهاي آغازينش رحلت رسول الله(ص)رخ مي دهد و در آخرين روزهايش ميلاد مبارك آن حضرت و هفته وحدت و روزهايي بس شيرين و به يادماندني و تاريخ ساز.

پيامبر را نمي توان با الفاظ و سخنان ناقص انسانهاي ناقص توصيف و تعريف كرد.

او هرگز در اين واژه ها نمي گنجد و فراتر از آن است. انسان كاملي كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. «لولاك لما خلقت الافلاك » و الاانساني كه تا قاب قوسين او ادني بالا رفت و به جايي رسيد كه جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحي الهي به آنجا هرگز نرسد وبا صراحت به او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلي بسوزد پرم. ولي رسول الله رفت و به جايي رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتي در وهم وخيال! اوست كسي كه خدايش درباره اش فرمود: «و انك لعلي خلق عظيم » پس مابه جاي اينكه حرفي بزنيم كه نه آغازش و نه انجامش ما را به جايي مي رساند چرا كه جز آفريده اش و برادرش كسي او را نخواهد شناخت «يا علي ما عرف الله الا انا و انت و ما عرفني الا الله وانت و ما عرفك الا الله و انا» پس روا است كه لب فرو بنديم وسخن كمتر گوئيم.

بيائيم در اين سخن رباني كه پيامبر را داراي منشي سترگ واخلاقي عظيم معرفي مي كند بيانديشيم و از زبان روايت نمي از اين اقيانوس پرفيض برگيريم، شايد برخي عزيزان به كار بندند و ازرسول الله الگوي زندگي بگيرند كه قرآن فرمود: «و لكم في رسول الله اسوه حسنه » .

جمله هايي كوتاه در منش و روش زندگي حضرت بيان مي شود كه هم بركت است و پر مايه بركتي است و هم برنامه به زيستي وخداپسندانه:

1 آن قدر حضرت متواضع و فروتن بود كه متن روايت او را«خاضع الطرف » مي نامد يعني به زمين نگاه مي كرد و سر را كمتربالا مي برد، اين چنين با وقار و متين... با ادب و فروتن. چنان در برابر خالقش خاضع و خاشع بود كه بيشتر سرفرود مي آورد و كمترسر را بلند مي كرد چه پيوسته خدا را حاضر و ناظر مي ديد و لحظه اي بلكه كمتر از لحظه اي هم از ياد و ذكر خدا غافل نبود.

2 يكي ديگر از نشانه هاي بارز تواضع و خوي نيكويش اين بود كه به هر كه مي رسيد، پيشقدم در سلام كردن بر او بود، سلام كه خودتحيت اسلامي است و پيامبر آن را به ما ياد داده، خود نيز بيش ازهمه و پيش از همه به آن عمل مي كرد و قبل از آنكه ديگري بر اوسلام كند، او خود سلام مي كرد. هرگز پيامبر ملاحظه نمي كرد كه آن فرد بزرگ است يا كوچك، دانشمند است يا بي سواد، ثروتمند است يافقير. آري حضرت آنقدر عظمت داشت كه بر همه افراد بدون ملاحظه هاي ايسمي، شغلي، خطي، مسئوليتي، مالي و... سلام مي كرد و او بااينكه بزرگترين از هر نظر بود بر كوچكترين انسانها از هرنظر سلام مي كرد و بيشتربراي اينكه ما را به اين سنت حسنه تشويق كند مي فرمود: سلام را نود و نه حسنه است و جوابش يك حسنه.

3 پيامبر هرگز بدون جهت سخن نمي گفت، و اگر سخني مي گفت بيشترجنبه موعظه و پند داشت، يا مطلبي را مي آموخت و يا به معروف وخيري امر مي كرد و يا از شر و منكري مردم را باز مي داشت، تمام سخنانش سودمند و يك كلمه، نه بلكه يك حرف، پوچ و بي ارزش نبود،زيرا خوب مي دانست كه: «و ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد»وانگهي پيامبر اسوه است و الگو و اوست انسان كامل. پيامبر كسي است كه نخستين آفريده پروردگار، نور مباركش است: «اول ما خلق الله نوري » پس، از اين نور كامل چيزي تراوش نمي كند جز نور، وهرچه مي گويد گفته خدا است «و ما ينطق عن الهوي ان هو الا وحي يوحي » .

4 و پيامبر هرگز از ذكر خدا غافل نمي شد. در روايت است: «ولايجلس و لايقوم الا علي ذكر» او نمي نشست و برنمي خاست جز با ذكرو ياد خدا. پيامبر در هر آن قرين و همنشين ذكر خدا بود چه برزبان آورد و چه در دل گويد. او خود ذكر خدا را كفاره مجلس مي دانست و اعلام مي داشت كه اگر در مجلسي ياد خدا نباشد يا ذكري از اهل بيت كه آن نيز ياد خدا است، پس آن مجلس بر اهلش وزر ووبال است و نحس است و شوم. و اگر حضرت مي خنديد از تبسم تجاوزنمي كرد «جل ضحكه التبسم » زيرا قهقهه و خنده با صدا با شئون انسان مودب منافات دارد چه رسد به انسان كامل و چه رسد به اشرف مخلوقات.

5 يكي ديگر از موارد تواضع و فروتني حضرت اين بود كه هر وقت وارد مجلس مي شد، هر جا كه جاي خالي بود مي نشست، مانند ماخودخواهان يا نادانان نبود كه دنبال صدر مجلس هستيم، و خيال مي كنيم كه بايد بالا و بالاتر نشست. اصلا آن جا كه انسان والامي نشيند والا است نه آنكه انسان والا بايد در جاي والا نشيند.

عزيزانم! قطعا اين از تواضع است كه انسان در جايي كه خالي است بنشيند و هرگز منتظر نباشد كه ديگران در برابرش قد علم كنند و برخيزند تا آن جناب را در صدر مجلس بنشانند. اين حالت بدون ترديد برخاسته از هواي نفس است و تكبر كه بايد زدوده شودو گاهي بلكه بيشتر به خاطر عقده هاي دروني و محروميت هاي ديرينه است كه شخص مي خواهد از اين راه خودي را نشان دهد!!

6 پيامبر آرام و آهسته سخن مي گفت و هيچ گاه فرياد نمي زد وصدا را بلند نمي كرد. و مجلس آن حضرت نيز از چنان آرامشي برخوردار بود كه عين ادب و تواضع است و كسي در مجلس پيامبربلند سخن نمي گفت «و اغضض من صوتك » و دستور هم همين بود كه كسي صدايش را بالاتر از صداي رسول الله نكند «لاترفعوا اصواتكم فوق صوت النبي » و چون خود حضرت آهسته و آرام سخن مي گفت لذامجلسش بسيار آرام و باوقار بود كه حتي صداي به هم زدن بال پرنده به گوش مي رسيد.

7 «لايقطع علي احد كلامه » هرگز سخن كسي را قطع نمي كرد و تاشخصي مشغول سخن گفتن بود، به او خوب گوش مي داد و پس از تمام شدن سخنش آرام پاسخش را مي گفت. و چنان اصحابش را تربيت كرده بود كه هرگاه لب مباركش به سخن وا مي شد، تمام حاضران ساكت مي شده و سراپا گوش مي شدند «كان علي رووسهم الطير» و هرگاه سخن حضرت تمام مي شد بدون آنكه سخنانشان با هم تزاحم كند، با هريك به نوبت حرف مي زد.

8 نكته ديگري كه بسيار جالب و ارزنده است و بايد مدنظر قرارگيرد اين است كه حضرت در هنگام سخن گفتن، به افراد يكسان نگاه مي كرد «و كان يساوي في النظر والاستماع للناس » و بايدسخنگويان محترم اين مطلب را دقت كنند كه يكسان و مساوي درحال حرف زدن به اين طرف و آن طرف نگاه كنند زيرا اين نكته ظريف اخلاقي است كه در نگريستن به افراد(هنگام صحبت كردن)انسان فرق بين اين و آن نگذارد و همه را به يك ديد بنگرد كه اميدواريم در موارد ديگر نيز اين تساوي و يكسان نگري حفظشود.راستي چه زيبا است تربيت رسول الله! بنابراين، هر كه بخواهد بيشتر به پيامبر نزديك گردد، بايد رفتار و اخلاقش را باآن حضرت نزديكتر كند.

9 «و كان يجالس الفقراء و يواكل المساكين » او نه تنها بامالداران و دارايان مجالست مي كرد بلكه با فقرا و مستمندان نيزهمنشين بود. بلكه قطعا حضرت از نشستن با فقرا بيشتر لذت مي بردو اگر با ثروتمندان مي نشست به خاطر هدايت كردن آنان بود نه چيزديگر.

10 هرگاه پيامبر مي خواست به مجلس وارد شود و با مردم برخورد كند، خود را طبق موازين اسلامي آرايش مي داد يعني درآينه مي نگريست و موهاي خود را شانه مي زد و چنين در روايت آمده است «و كان ينظر في المرآه و يتمشط » و نه تنها حضرت لباس تميز و مرتب مي پوشيد و محاسن مبارك را شانه مي زد بلكه پيوسته بوي خوش عطر از حضرت از مسافتي دور استشمام مي شد. بگذريم كه خود حضرت خوشبو بود و بوي خوشش دوست و دشمن را جذب مي كرد،كه همواره از عطر نيز استفاده مي نمود. راوي مي گويد: قبل ازآنكه حضرت به مسجد وارد شود، ما خبردار مي شديم زيرا بوي عطرش از مسافتي به مشاممان مي خورد و متوجه ورود حضرت مي شديم. خودحضرت نيز مي فرمايد: «ان الله يحب من عبده اذا خرج الي اخوانه ان يتهيا لهم و يتجمل » خداوند دوست دارد كه بنده اش هرگاه مي خواهد با برادرانش ملاقات كند، خود را آماده كند و براي آنهاآرايش نمايد.

اسلام دستور آراستن داده است نه مانند برخي ساده لوحان كه باموهاي ژوليده و لباس نامرتب مي آيند و خيال مي كنند اين از زهداست. نه! اين از زهد اسلامي كاملا به دور است. زهد اين است كه به دنيا و ملذاتش دل نبنديم نه اينكه صوفي منشانه زندگي كنيم وژوليده سيما در ميان مردم حاضر شويم!

11 پيامبر اگر سواره بود هرگز نمي پذيرفت كه شخصي همراه وهمگام او پياده راه رود. از او مي خواست كه بر مركبش در كنارش سوار شود و اگر قبول نمي كرد يا امكان نداشت، به او مي فرمود:

از من جلوتر برو تا من در پس تو آيم و به تو برسم. اين چه عظمت و بزرگواري است انسان ها را سرگردان مي كندو به حيرت وامي دارد.

12 اگر سه روز مي گذشت و دوستش يا برادر ديني اش را نمي ديد ازاو سؤال مي كرد، پس اگر به مسافرت رفته بود برايش دعا مي كردواگر در شهر بود حتما از احوالش تفقد مي نمود و به زيارتش مي رفت واگر بيمار بود به عيادتش مي شتافت.

13 پيامبر آنقدر مهمان نواز بود و مهمانش را احترام و تقديرمي كرد كه هرگاه كسي بر او وارد مي شد، حضرت متكا و مسند خود رابه او مي داد و اگر نمي پذيرفت آنقدر اصرار مي كرد تا قبول كند.

14 حضرت ضمن اينكه بسيار هيبت داشت، براي اينكه حاضرين ازديدارش هراس نكنند و ديدارش آنان را نرنجاند، گاهي شوخي مي كردو لطيفه اي در حد ميزان شرعي مي گفت كه هيبتش حاضران را به وحشت نياندازد و جرات سخن گفتن را از آنان سلب نكند. بويژه اگر مي يافت كه يكي از يارانش ناراحت و غمگين است با او شوخي مي كرد تا غمش را بزدايد. و اصلا پيامبر آن گونه با افراد سخن مي گفت كه مناسب با وضعيت علمي و حالت رواني آنان بود. در روايت آمده است: «و كان يخاطب جلساءه بما يناسب » و به اندازه عقل ودركشان با آنان سخن مي گفت و مي فرمود: «ما پيامبران ماموريت داريم كه با مردم به اندازه عقولشان سخن بگوئيم » .

15 مي فرمود: «اكرم اخلاق النبيين و الصديقين البشاشه اذاتراووا و المصافحه اذا تلاقوا» برترين اخلاق پيامبران ورادمردان خوشروئي است هنگامي كه به هم مي رسند و مصافحه و دست دادن به يكديگر است هنگامي كه با هم ملاقات مي كنند و لذا هر وقت پيامبر مسلماني را مي ديد فورا با او مصافحه مي كرد وبه او دست مي داد و بر اين امر بسيار تاكيد مي نمود. در روايت است كه هرگاه دو مؤمن به هم مي رسند و مصافحه كنند گناهانشان مي ريزدمانند برگ درختان(در فصل خزان).

اين بود چند جمله كوتاه ولي پرفايده از سيره و منش پيامبر كه براي استفاده عموم عرض شد تا شايد در اين هفته وحدت به كار گيريم و با هم پيوند صلح وصفا بنديم و دلها را از رشك وحسد و زيغ و رين پاك كنيم و گذشته ها را به خاطر خدا ناديده بگيريم و از لغزش هاي برادرانمان بگذريم(كه خود نيز بسيار لغزش داريم)و وحدت را نه در سخن و گفتار كه در عمل و كردار اجراكنيم و قلبها را از كينه و عداوت دور سازيم و با هم چنانكه خداو رسولش خواهد برادروار زندگي كنيم و اگر از ديگري انتقادداريم تلاش كنيم كه انتقادمان سازنده و برادرانه باشد نه كينه توزانه و انتقام گرانه. باشد كه روح رسول الله و روح فرزندش روح الله از ما خشنود گردد و كشورمان رنگ صفا و محبت به خودگيرد و راه نفوذ دشمنان قطع شود و دوستان، دشمني را كنارگذارند و ولي حميم گردند و عهد اخوت و برادري را دوباره تجديدكنيم والسلام
دسته ها :
سه شنبه 22 1 1391 8:45 صبح