راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 16359
  • يکشنبه 14/10/1382
  • تاريخ :

 

عشق بورزید تا به شما عشق بورزند

 

 

      روزی روزگاری پسرك فقیری زندگی می كرد كه برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می كرد.از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد كه تنها یك سكه 10 سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود كه شدیداً احساس گرسنگی می كرد.تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا كند. به طور اتفاقی درب خانه ای را زد.دختر جوان و زیبائی در را باز كرد.پسرك با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا ، فقط یك لیوان آب درخواست كرد.

 

 

      دختر كه متوجه گرسنگی شدید پسرك شده بود بجای آب برایش یك لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با طمانینه و آهستگی شیر را سر كشید و گفت : «چقدر باید به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته كه نیكی،  ما به ازائی ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صمیم قلب از شما سپاسگزاری می كنم»

 

 

      سالها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد.پزشكان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام كنند.

 

 

      دكتر هوارد كلی ، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگامی كه متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید.بلافاصله بلند شد و بسرعت به طرف اطاق بیمار حركت كرد.لباس پزشكی اش را بر تن كرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد.در اولین نگاه اورا شناخت.

 

 

      سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یك تلاش طولانی علیه بیماری ، پیروزی ازآن دكتر كلی گردید.

 

 

      آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود.به درخواست دكتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چیزی نوشت.آنرا درون پاكتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.

 

 

      زن از باز كردن پاكت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه باید تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصمیم گرفت و پاكت را باز كرد.چیزی توجه اش را جلب كرد.چند كلمه ای روی قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:

 

 

      «بهای این صورتحساب قبلاً با یك لیوان شیر پرداخت شده است»

تهیه و تنظیم برای سایت تبیان - زهره پری نوش

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
okخیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 27/2/1390 - 7:50
ناشناس
جالب بود چند معنی داشت هم عشق رسوند هم تلاش پسر فقیر كه به كجا رسید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 22/1/1390 - 15:7
soheila sheipori
خیلی ممنونم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 25/10/1389 - 13:25
سید امید احمدی سیداحمد توفیق
بسیارزیاد داستان زیبا بود تشکر.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 16/10/1389 - 20:36
شهرام پورآذین
با تشکر از زحماتتان. داستان زیبایی بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 8/10/1389 - 20:35
serse foreste
اموزنده بود yes
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 20/9/1389 - 16:23
بخشان محمدي
خیلی خیالی بود مثل داستانهای قدیمی. باوركردنی نیست جانم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 15/9/1389 - 21:45
رومينا ع
با هر دست بدی از همون دست هم میگیری
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 25/7/1389 - 18:47
ناشناس
خیلی عالی بود بازهم از این مطالب بیشتر بنویس.
نازنین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 5/1/1389 - 16:18
mohsen
زیبا بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 5/8/1388 - 21:48
جعفر
درسته که عالی بود
ولی چرا آن زن بخشنده به آن حال و روز افتاده بود که فکر میکرد باید برای پرداخت هزینه بیمارستان مدتی بدهکاری باشد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/7/1388 - 8:25
رضا قانون
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 9/7/1388 - 11:57
الهه نظري
عالی بود عزیزم بازم ازاین مطالب جالب بذارین مرسی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 9/7/1388 - 11:57
ناشناس
كار نیك از هر كسی سر می زند
اجر و مزدش پشت در در می‌ زند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 4/5/1388 - 16:52
ناشناس
مرسی خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 4/3/1388 - 15:55
مریم اعظمی
محشر بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 22/2/1388 - 15:1
ناشناس
very good
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 21/2/1388 - 11:32
محمد مویدی
سلام خسته نباشید.اگر داستانهای واقعی آن هم از ایران بنویسید بهتره.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 30/1/1388 - 11:53
Naze MOOHMADE
واقعا به این مطلب ایمان دارم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 12/12/1387 - 17:12
معصومه محمدی
واقعا" عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/11/1387 - 0:58
مجتبی
میگن از هر دستی بدی از همون دست میگیری
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 28/9/1387 - 0:21
سوزان ندارم
عالی بود من به عشق ایمان دارم اما عشق واقعی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 16/9/1387 - 1:35
امير محمد پور
خیلی جالبه بازهم از این سایتها درست بكنید واقعا بی نظیره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 11/9/1387 - 9:12
بهنام ب
تقدیم بتو که این مطلب را در وبلاگ گذاشتی
نمیتوانم بعد خواندن این مطلب بسیار زیبا اشکهایم را مخفی نمایم و نمیتوانم چیزی بگویم که زیبایی آن را بازگو کنم تنها باید گفت زیباست زیباست زیباست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 29/8/1387 - 21:17
مریم
اگه به ازدواج ختم شده بود.قشنگتر بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 14/8/1387 - 21:28
ویدا
اگه آدم هایی مثل اون دختر هنوز م باشن خوبه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 14/8/1387 - 11:33
ناشناس
بسیار عالی بود خسته نباشی.
موفق باشی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 12/8/1387 - 9:47
عارفه
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 24/7/1387 - 15:15
نسترن
خوب وغیر منتظره
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 6/7/1387 - 2:4
مریم ارجمند
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 5/7/1387 - 17:39