راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 8699
  • سه شنبه 11/3/1389
  • تاريخ :

مادری که معجزه می کند!

مادر و کودک

 

تا حالا شده در دلتون دنبال کسی یا چیزی باشید و از جایی که فکر نمی کنید او را به دست بیارید؟این اتفاق برای من خیلی زیاد پیش اومده اما اینبار یک کمی پر رنگ تر از قبل بود. وقتی برای مصاحبه به مناسبت میلاد بانوی دوعالم (روز مادر و هفته ی زن ) مثل سال های قبل به دنبال کسی بودم که زن و یا مادر موفقی باشد . گزینه های مختلفی را انتخاب کردم .

 

 

ملاک ها همان ملاک های همیشگی بود : تحصیلات بالا. زندگی خانوادگی موفق .تجربه ی مادری .از چهره های شناخته شده ی تلویزیونی تا اساتید دانشگاه و چند نمونه هم خانم های خانه دار که فرزندان موفقی داشتند. از چند هفته ی قبل  وقتی بیوگرافی بعضی از آن بزرگواران را مطالعه می کردم  ، صدایی  را می شنیدم  که مدام تکرار می کرد :امسال مادر به گونه ای دیگر.از اونجا که خیلی وقت ها این صدا ها را می شنوم  ، بدون عجله در انتخاب ، به زندگی زمان دادم  تا آن کسی که باید رو سر راهم قرار بده. واون روز توی کلینیک ذهن زیبا ، زمانی که آرین  در آغوش مادرش وارد اطاق شد ، همون صدای آشنا گفت : خودشه .

 

وقتی مادر آرین اونو به مربی تحویل داد . اولین چیزی که نظرم رو جلب کرد ، بلوز آبی و شلوارک لی قشنگ و دست و پای تمیز تر از گل پسر هفت ساله ای بود که هنوز نمی تونست راه بره و بعد لحن مهربان خانمی که باخوشحالی از  تغییر رفتار پسرش حرف می زد . از اینکه نگاه هاش مهربون شده . از اینکه رفتارش خیلی اروم تر شده و دیگه اونو هل نمی ده ،جیغ نمی زنه و...

وقتی مادر آرین از اطاق بیرون رفت ، مربی اش توضیحاتی داد که جمله ی اولش این بود: آرین فرزند خونده ی این خانمه  ... جملات بعدی ، را یادم نمیاد چون برام باور کردنی نبود که این توجه و مهربونی از طرف زنی باشه که اون رو به دنیا نیاورده.

 

قرار ملاقات گذاشتن برای یک  مصاحبه ی کوچک ، همراه با عکاس  تبدیل شد به یک گپ دوستانه بدون عکس  ونام و نشونی از خانواده ی آرین . مثل بیشتر خانواده هایی که کودکی را به فرزندی قبول می کنند اما با این تفاوت که پدر ومادر آرین نه از ترس آگاه شدن فرزندشون بلکه از ترس تغییر رفتار اطرافیان با اون این موضوع را مخفی نگه داشتند.

اونروز وقتی برای صحبت با خانم  م  - مادر آرین- رفتم ، کمی دلشوره داشتم .شاید علتش این بود که برخلاف مصاحبه هایی که تا اون زمان انجام داده بودم ، رزومه ی طرف مقابل را نخوندم. می دونستم تحصیلات ، تعداد کتاب های تالیفی ،مقالات چاپ شده در ژورنال های بین المللی و مواردی اینچنینی مهم نیست.

عشق

این بار باید ویترین هایی که به دیدنش عادت کرده بودم را کنار می گذاشتم و بایک زن در مقام مادری حرف می زدم . همین . مقام و رتبه ای که به اعتقاد من مثل و مانندی نداره و برای کسبش لازم نیست حتما خودت فرزندی را به دنیا بیاری. مادری یک حسه . یک حسی که خدا تو وجود ما زن ها گذاشته تا مراقب فرشته کوچولوهایی که به زمین می فرسته باشیم . حالا یا از خون خودمون یا ...

 

صحبت ما شروع خوب و راحتی داشت .یک اطاق شیشه ای در کنار سالن انتظار درکلینیک کار درمانی و گفتار درمانی . در ابتدا مادر  آرین  از روزهایی گفت که او و همسرش  متوجه شدند صاحب فرزند نمی شن. از دوندگی در مطب دکتر ها تا آزمایش کردن راه های درمانی پر هزینه و پر دردسر که در موردشون  جواب نداد و در نهایت تصمیم اونها برای پذیرفتن یک نوزاد دختر از بهزیستی .

 

وقتی بعد از مدت ها انتظار از بهزیستی باهاشون تماس می گیرند که یک نوزاد ده روزه ی پسربرای تحویل آماده است ،بدون تردید قبول می کنند تا بعد از مدت ها انتظار بالاخره  خونه شون با صدای گریه و خنده ی یک کودک ، حال و هوای دیگه ای بگیره.

 

زندگی اون ها در شهرستان و دوری از خانواده ، شرایط را مهیا می کنه که به همه بگن چون بارداری ایشون با ریسک بالایی همراه بوده موضوع را مخفی نگه داشتن و فرزندشون زودتر از زمان موعد به دنیا اومده. همه چی خوب بود . اما گاهی زندگی واقعی با قصه های زمان کودکی که مادر بزرگ ها تعریف می کنن فرق داره و طبق انتظار ما پیش نمی ره ....

بعد از هفت سال هنوز باور نکرده بود که نوزادی را بدون لباس ، بدون اینکه حتی بدنش را بعد از تولد تمیز کنند ، لای موکتی در جعبه ی میوه ،پشت یک کامیون رها کنند. هنوز یاد آوری اینکه آرین مدت ها در سرمای پائیز ،بدون غذا مونده و اگر راننده پیدایش نمی کرد چه بی رحمانه از دنیا می رفت ، آزارش می داد.

ازش پرسیدم که  نفهمیدین پدر ومادرش کی بودن؟ مردن یا زنده اند؟

مادر آرین وقتی از نحوه ی پیدا شدن آرین صحبت می کرد ، صداش می لرزید . انگار بعد از هفت سال هنوز باور نکرده بود که نوزادی را بدون لباس ، بدون اینکه حتی بدنش را بعد از تولد تمیز کنند ، لای موکتی در جعبه ی میوه ،پشت یک کامیون رها کنند. هنوز یاد آوری اینکه آرین مدت ها در سرمای پائیز ،بدون غذا مونده و اگر راننده پیدایش نمی کرد چه بی رحمانه از دنیا می رفت ، آزارش می داد.

و من که همیشه ادعای مادری مهربان را لااقل درون خودم داشتم چه ناشیانه در تمام این مدت دنبال نشانه ای از پشیمانی و خستگی از نگهداری فرزندی با نیاز های خاص در چشمان و صورت یک مادر می گشتم و وقتی تنها چیزی که در چشم ها و صورت مادر آرین دیدم ،عشق بی قید وشرط بود ،مطمئن شدم ظرفیت ما آدم ها در عشق ورزی مثل چیزهای دیگه با هم متفاوته!

مادر

طبق گفته ی مادر آرین آزمایش ها و معاینات اولیه آرین سالم بوده و نشانه ای از اختلال در او دیده نمی شده اما بعد از چند ماه ، خواب بیش از حد و عدم انجام  فعالیت هایی که در طول رشد ، تعریف شده اند ، و نگرانی پدر و مادر  باعث می شه تا اون رو در هفت ماهگی نزد متخصص مغز واعصاب ببرند که برای اولین بار پزشک به اونها می گه که ،فرزندشون مشکل داره .

یاد آوری روزی که آن ها متوجه مشکل پسرشان شدند به اندازه ی به یاد آوردن حرف های پزشک درد آور نبود . دکتری که وقتی متوجه فرزند خواندگی آرین می شه بی تفاوت به شرایط روحی او به گفتن : این بچه را به شما انداختن .بهتره پسش بدین ! اکتفا می کنه و پدر و مادر آرین را با دنیایی از ترس و نگرانی تنها می گذاره!؟

شاید خیلی از ما اگر بجای مادر و پدر آرین بودیم ، کودک هفت ماهه با آینده ای مبهم را به بهزیستی تحویل می دادیم اما فرشته های قصه ی ما این کار را نکردند چون به اعتقادشون هیچ کس وقتی بفهمه فرزندش بیماره اون رو به کس دیگه ای نمیده !

در جواب سوال من که هیچ وقت نخواستین آرین را دوباره به بهزیستی بدید؟ جواب داد :هیچ کس وقتی بفهمه فرزندش بیماره اون رو به کس دیگه ای نمیده !

نتونستم بهش بگم  قلب همه ی  زن ها ظرفیت عشق مادری رو نداره و همین امروز خبری خوندم از مادری که فرزند سندرم داونی اش را بخاطر مشکلی که داشته  با قرص برای همیشه به خواب برده. خدا همه جور بنده ای داره ....

 

از اون سن به بعد زندگی مادر آرین و همسرشون که پزشک هستند ، وقف رسیدگی به پسری شده که تاخیر رشدی داره . توانایی هاش اندازه ی یک کودک یکساله است در صورتی که هفت سال و نمیشه .

مادری که با داشتن تحصیلات دانشگاهی ، شاغل نیست چون نمی دونه فرزندش را در نبودنش با ید دست کی بسپاره که از ناتوانی اش سوء استفاده نکنند و باهاش بد رفتاری نداشته باشند. اما نگرانه برای همسرش که زیر بار هزینه ی زندگی و درمان  پسرشون ، نشکنه .

ممکنه خیلی از ما مادر ها که فرزندانمان رشدی طبیعی دارند ، نتونیم درک کنیم وقتی آرین در هفت سالگی در توان بخشی چند قدم راه رفته ، چرا مادرش از خوشحالی گریه کرده و از این صحنه ی زیبا فیلم گرفته تا مرهمی بشه برای همسرش وقتی خسته از جدال با زندگی به خونه میاد .

 

زندگی بعضی ها دلیل خوبیه برای بقیه ی آدم ها . برای بعضی از ما مادرهای کم حوصله که وقتمون پای تلفن و تلویزیون و خرید و مهمونی دوره و ... صرف می شه و اونوقت تلفن هوشمند می سازیم تا برای بچه هامون قصه بگه ... اون ها رو با بهانه یا بی بهانه به  مهد کودک می سپاریم و گاهی برای رسیدن به خواسته های خودمون اون ها رو فدا می کنیم.

مادر آرین مدت هاست زندگی ،کار،تحصیل ،تفریح و همه چیزش، مادری کردن برای کودکی است که من و تو هنوز یاد نگرفتیم بخاطر ظاهر و شرایط متفاوتش ، با نگاه ها و سوالاتمون خانوادش را آزار ندیم.

از مادر آرین راجع به  مشکلاتی که هنگام تفریح و سفر و پارک و..دارن پرسیدم؟

وقتی گفت کلا جایی نمیره چون از مقایسه ی پسرش با همسن و سال هاش در حالی که توانایی کم تری داره ، رنج می بره .

چون  وقتی با کالسکه اونو به پارک می بره نگاه مردم ، پچ پچ هاشون و حتی سوال کردنشون که چرا بچه به این بزرگی رو نمی گذارید راه بره و لوس می شه ،آزارش می ده.

چون ....

فهمیدم اون مدت هاست زندگی ،کار،تحصیل ،تفریح و همه چیزش، مادری کردن برای کودکی است که من و تو هنوز یاد نگرفتیم بخاطر ظاهر و شرایط متفاوتش ، با نگاه ها و سوالاتمون خانوادش را آزار ندیم.

مادر

 

ازش خواستم یک آرزو کنه :

آرزوش با لیست بلند بالای آرزوهای اغلب ما متفاوت بود ، اون آرزو داشت آرین بتونه روی پای خودش بایسته و برای زندگی به کسی متکی نباشه تا بعد از پدر ومادرش بتونه زندگی کنه!

 

آرزوی بعدیش که باعث شد اشک های مادر مهربون قصه ی ما سرازیر بشه این بود که ای کاش می شد خدا سلامتی و توانایی های اونو با بیماری و ناتوانی های پسرش عوض کنه!

 

 

 

گپ ما در حالی تموم شد که  آرین  یکی از کلاس هاش تموم شد و مادر ش رفت تا اون رو بغل کنه و به کلاس دیگه در طبقه ی بالا ببره .

 

موقع خداحافظی  از من پرسید چرا میون این همه مادر با من مصاحبه کردید؟

توضیحش خیلی سخت بود و من تنها تونستم بگم که معجزه همیشه باعث می شه آدم ها ایمان قوی تری پیدا کنند و محبت شما به فرزندی که خودتون به دنیا نیاوردید و مشکلات خاصی هم به همراه دارد ، یکی از معجزاتی است که من و امثال من باید ببینیم تا باور کنیم می شه بزرگ بود...

 

وقتی از در کلینیک خارج می شدم ، به این فکر می کردم که ای کاش هر کدوم از ما به اندازه ی توانمون برای کوچولوهایی که شب هاشون بدون لالایی مادرانه ست ،مادری کنیم . ای کاش همه ی بچه ها خونه ای داشته باشن پر از عشق و توجه . ای کاش ارزش «مادر بودن» را فراموش نکنیم....

 

گروه خانواده و زندگی تبیان - نداداودی

با تشکر از مدیریت محترم کلینیک ذهن زیبا

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
مادر تنها
عالی بود .من هم یک دختر5ساله دارم. همش از خدا شاکر بودم و هستم. ولی حالا به خدا میگم خدایا چرا؟ چرا؟ به من این لطف رو کردی من که لیاقت این همه مهربونیت رو نداشتم. حالا وقتی بزرگ بشه بهش چه جوابی بدم ؟ بگم با وجود گلی چون تو برای چی جدا شدم .ایندش چی میشه؟ خدایا کاری کن بچه ها در کنار پدر و مادر زندگی کنن نه جدا از اونها که بچه ندونه مال کجاست. خدایا یکی در حسرت لطف تو مونده،یکی قدر این محبتت رو نمیدونه .خدایا به امید تو .........
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 28/10/1390 - 2:6
لیلا
منم آرزو دارم روزی بچه دار شم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 12/9/1390 - 17:8
یه مادر کم حوصله
من هم یه پسر دارم شکر خداسالمه و باهوش اما گاهی اونقدر انتظارات زیادی ازش دارم که ازخودم بدم میاد براش نگرانم که مادری مثل من داره کاش صبر وتحمل این مادر را امثال من هم داشتیم .انشاالله با بی بی فاطمه محشور بشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 17/8/1390 - 2:29
sahraf
منم یه پسر دارم اما مادر واقعی این فرده. واقعا تحسین برانگیز بود و اشک منو درآورد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 6/7/1390 - 17:55
فاطمه
خوشبحال اون پسر..بارک الله به این مادر..
:-)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 29/5/1390 - 22:15
Mahsa Tanha
خیلی عالی بودانشاا...ارین جون خوب بشه.کاش مامان منم هیچ وقت تنهام نمیزاشت ویکمی دوستم داشت.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/4/1390 - 2:25
81358755
ستودنی است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 3/3/1390 - 20:58
علیرضا حسینی
از جمله دعاهای واجب الاجابه ،دعای مادران می باشد. ایمان دارم که آرزو و دعای این مادر نیز بر آورده و مستجاب میشه . روز مادر و ولادت مهربانترین مادر دنیا را به تمام مادران دنیا تبریک عرض می نمایم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 2/3/1390 - 14:33
م. قوانینی
بسیارآموزنده بود.آرزوی سلامتی برای آرین وآرزوی عمر باعزت وطولانی برای مادرش رادارم.به حق که بهشت زیرپای چنین مادری است.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 27/2/1390 - 20:54
مصطفی پوررشیدی
خداانشا.. به حق زهرا شفای آرین بده و صبر ی به پدر و مادرش بده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/2/1390 - 12:51
امنه رنجبر
باسلام مطلب تكان دهنده ای بود. وقتی این مطلب رو میخوندم سركار بودم و چشمانم پراز اشك شد بخاطر بزرگ منشی مادر ارین . بسختی تونستم جلوی گریه كردنم رو جلو همكارم بگیرم .دعا میكنم ارین شفا پیدا كنه و امیدوارم همه ماقلبی بزرگ به اندازه قلب مادر ارین داشته باشیم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 4/2/1390 - 11:31
راحله احمدی
امیدوارم خدا این عطوفت و مهربانب و ایمان واقعی رو در دل همه بنده هاش زیاد کنه.. من تازه مادر شدم و بارداری سخت و اختلافاتی که با همسرم داشتم باعث میشد گاهی از بارداری و تولد فرزندم پشیمون بشم.. ولی الان که دخترم 4 ماهه است از ته دل از خدای مهربونم سپاسگزارم که این نعمت بزرگ رو بهم داده و برای همه بنده هاش دعا میکنم که این حس زیبا رو تجربه کنن..
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 23/11/1389 - 20:49
ناشناس
اشک از چشمانم جاری شد من از خدای مهربان میخوام که هر چه سریعتر آرین شفا پیدا کند تا مادری به این گذشت و فداکاری به آرزوهایش برسد. انشاءالله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 22/10/1389 - 16:7
علي فرشته
ان شاء الله امام رضا (ع) شفای آرین جون رو بده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 21/10/1389 - 10:43
ناشناس
خدابه وجودارین جان بهتون صبر وبرکت عطاکنه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/9/1389 - 12:28
ناشناس
من داستان و نخوندم ولی همین پیامها رو که خوندم دلم گرفت.منم مادرمو دوست دارم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 26/9/1389 - 10:49
ناشناس
بهشت زیر پای این مادر است
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/9/1389 - 14:33
rt koi
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 22/8/1389 - 23:16
zoha
خیلی عالی بود اشک چشمامو دراورد. امروز دوم ذی الحجه است انشاالله خدا بحق این ماه عزیز آرین عزیز رو شفا بده همه برای آرین نز دعا می کنیم. مادرعزیز به نمایندگی همه بچه ها دست های مهربونتو می بوسم. لایق پرستشی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 18/8/1389 - 9:30
طه كربلايي
امیرالمومنین ای شاه مردان
دل ناشادها را شاد گردان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 4/8/1389 - 9:26
علی
من 1 پسر اتیستیک دارم خواندن این مطلب برام واقعا مفید و در عین حال تکان دهنده بود با تمام وچود برا سلامتی و سعادتمندی این پدر و مادر کم نظیر و این 2 انسان والا و کودک عزیزشان دعا می کنم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 8/7/1389 - 14:45
dehkade2010
واقعا که فوق العاده بود. امیدوارم به حق امام حسین هرچه زودتر پسرشون شفا پیدا کنه و هم چنین خدا به این زوج عزیز بالاترین سعادتها رو بده
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 31/6/1389 - 21:24
ناشناس
از خدا می خواهم به خاطر عشق بی ریای و خالص این مادر و پدر ، پسرشون را شفا دهد.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 24/6/1389 - 9:22
tata64
سلام اجرش با امام حسین(ع)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 30/5/1389 - 18:43
بلوچ
چی بگم هرچی بگم بازم کمه ÷×
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 26/5/1389 - 16:19
zeinab m
خوش به حال این پدر و مادر .
حتما خدا خیلی دوستشون داره . به قول شاعر :
هر که دراین بزم مقرب تر است
جام بلا بیشترش میدهند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 14/5/1389 - 11:10
ناشناس
این دنیا را فقط باعشق میتوان بخوبی وشادی گذراند
خسته نباشی مادر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 27/4/1389 - 14:56
فرخ
واقعا تکان دهنده بود. سوژه بی نظیری بود...
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 15/4/1389 - 13:48
ناشناس
نمی تونم بفهمم چطور یه آدم می تونه خودشو وقف کسی دیگه کنه... خدا بهش قدرت بده و به پسرش سلامتی و به من و امثال من وسعت قلب
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 18/3/1389 - 10:3
ناشناس
عالی بود امیدوارم وازخدامی خوام که این پسر راشفابده تادل مادرش شادوجواب محبتهایش رابگیرد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 17/3/1389 - 9:3