اتللو؛ با حرکات اضافه
«اتللو» یکی از تراژدیهای معروف ویلیام شکسپیر است که عاطفه تهرانی با یک دراماتورژی و نگاه امروزی این متن را تبدیل به اثری بیکلام کرده است.
«اتللو» نمایشنامهای معروف از ویلیام شکسپیر، نویسنده کلاسیک انگلیسی است که به مضمون عشق میپردازد. در این نمایشنامه او به جنبه خیانت در عشق میپردازد.
در این تراژدی، اتللو (نام دیگرش مغربی است)، شخصیت مرد داستان با دسیسهها و توطئههایی که زیردستش انجام میدهد، به همسر خود شک میکند و بدون اینکه این ماجرا را با زن در میان بگذارد بیرحمانه او را میکشد و تازه بعد از کشتن او به بیگناهی همسر وفادارش پیمیبرد که بسیار دیر است.»
اگر ادبیات و کلام واسطه انتقال و القای مفاهیم هستند، با حذف آن از نمایش دیگر جایی برای مفاهیم نخواهد ماند. با آنکه در مسیر بیکلام شدن نمایش مفاهیم و تأویلپذیری اثر عیار بیشتری خواهد داشت، چرا که ذهن ناخواسته از هر حرکت و مجموعه حرکات تعابیر و تفاسیر خود را برداشت خواهد کرد.
البته اگر اثر اورژینال باشد، آن وقت دایره تأویلات نیز وسیعتر خواهد شد و در نمایش «اتللو» عاطفه تهرانی ارجاع به متن
اتللو» نمایشنامهای معروف از ویلیام شکسپیر، نویسنده کلاسیک انگلیسی است که به مضمون عشق میپردازد. در این نمایشنامه او به جنبه خیانت در عشق میپردازد
شکسپیر و وجود یک قصه شناخته شده در پس حرکات مانع از تبلور و بروز تأویلات آزاد خواهد شد، چونکه ذهن تماشاگر مدام تراژدی اتللو را در پس حرکات مرور خواهد کرد. این ارجاعات ذهنی و مدام، مانع از ایجاد فضایی نو و بکر خواهد شد. هر چند گروه در اتکای به بیان بدن و ایجاد و طراحی حرکات غیرمتعارف به دنبال ارتباطی غیرمنتظره و متکی بر هنجارشکنی بوده است.
در طراحی حرکات اتللو توجه ویژهای به حرکات افراد مجنون و جنزده شده است. گویی همه دچار شوک میشوند و رفتارشان عجیب و غریب خواهد شد. گویی در لحظه جن یا چیزی شبیه به آن در بدن حلول میکند و حرکات برای بروز یک حس آماده میشود. دست و پا شکستنهای ناگهانی و صداهای خوفناک و خرناسهای تکراری دلالت بر فضایی جنزده خواهد کرد. بنابراین ما انسانی به شکل طبیعی در صحنه نخواهیم دید و این درست بر خلاف باله است که همه چیز در سیطره حضور انسان و بر پایه شکل گرفتن یک ارتباط عاشقانه و ایجاد فضای تغزلی پیش میرود.
در اینجا حتی لحظات و حسهای ضد و نقیض به درستی شکل نمیگیرد. به عبارت بهتر تفکیکی بین جنس حرکات صورت نمیگیرد و ما به درستی فرآیند عشق و نفرت را طی طریق نمیکنیم. حسادت سرمنشا این فساد روحی است که منجر به قتل دزدمونا خواهد شد و در این راستا حیلهگری یاگوست که همه چیز را در مسیر شرارت و خطا قرار خواهد داد. البته لحظات حضور شخصیت یاگو و دسیسههای او به نحو مطلوبی طراحی و اجرا شده است. از همان ابتدا به میمیک چهره و ژستهایی که به بدن میدهد، از منفی بودن شخصیت میگوید و در ادامه اوست که مدام سر جنگ با همه دارد تا نقشه شوم خود را عملی کند.
منبع: خبرآنلاین
گروه هنر تبیان