راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • شعر طنز با مسخره بازی فرق دارد
    شعر طنز با مسخره بازی فرق دارد
    تصویری تر و تمیز که در نگاه اول یک آدم حسابی را نشان می‌دهد که قاشق و چنگال به دست پشت میز نشسته و بشقاب غذا روبه‌روی اوست، اما وقتی به غذای داخل بشقاب نگاه می‌کنی می‌بینی که املت دسته دار این غذا ترکیبی است از یک تخم مرغ شکسته با پوست، قفل، فندک، گیر....
  • سوپ انواع مار موجود است
    سوپ انواع مار موجود است
    من اگر با من نباشم می‌شوم تنهاترین کیست با من گر شوم من باشد از من ماترین من نمی‌دانم کی ام من، لیک یک من در من است آن که تکلیف منش با من منِ من روشن است ...
  • آلوچه دل شکسته دارد
    آلوچه دل شکسته دارد
    ابروی هویج دسته دارد آلوچه دل شکسته دارد فریاد خیار اگرچه شور است نزدیک تهِ خیار دور است ...
  • تعداد بازديد :
  • 2644
  • شنبه 6/4/1388
  • تاريخ :

چگونه شعر بگويم که وضع کيشميشي ‌ست

قسمت اول ، قسمت دوم ، قسمت سوم ( آلوچه دل شکسته دارد )

قسمت چهارم( پاياني) :

طنز

برخي ويژگي ها که در شعر معمولي، کاستي محسوب مي‌شوند گاهي به ياري طنزپرداز مي‌آيند و حلاوتي خاص به شعر مي‌بخشند، از جمله تتابع اضافات، تنافر حروف، غلط دستوري، اشکال وزني، تعقيد لفظي و معنايي و از اين قبيل:

 

چگونه شعر بگويم که وضع کيشميشي ‌ست

هنوز پيشة داروغه پيشة پيشي‌ست

...

و بي دليل به دريا نمي‌زنم دل را

مبين که اهل کويرم، نگار من کيشي‌ست

...

در اين زمانة نامعتبر که قاضي شهر

گداي خانه اش از تاجران تجريشي‌ست

دلم براي خدا تنگ مي‌شود، اما

سفر به خانة ايشان براي من فيشي‌ست

 

در منظومة بلند سبک شناسي که ابياتي از آن پيش از اين آمده در قسمت «سبک اين‌چنيني» اين چنين مي‌سرايد:

 

هي نگو اين چتر من، آن شال من

هي نگو اين مال من، آن مال من

مال من گفتن که اصلاً خوب نيست

خاصه وقتي مال تو مرغوب نيست

از قبا گفتيم و مطلب شد دراز

مختصر مي‌گويم از آغاز باز

سبک نيما بي در و دروازه بود

ليک وجصافاً زبانش تازه بود

 

بعد در توضيح عبارت «وجصافاً» مي‌نويسد اين کلمه به معني وجداناً و انصافاً است!

در ادامة همان منظومه، همين شيوة دست‌کاري در کلمات همراه با اشارات و کنايات آشنا فضاي طنزآميز دل نشيني آفريده است:

 

بامدادان طبع او باران گرفت

رأس پنج عصر ذوقش جان گرفت

شعرهاي خارجي بسيار خواند

گفت با خود اين چنين هر بار خواند:

آفرين بر شعر آن‌سوي جهان

ابر هم شلوار مي‌پوشد در آن

مدتي با گاوبازان دوس شد

مدتي هم عاشق ريستوس شد

بعد با مارگوت بيگل شد آشنا

مدتي هم شد رفيق لورکا

رفت و تا نزديکي نوبل رسيد

مرغ بخت نوبل از دستش پريد

 

طنز

ناگهان بانگي برآمد خواجه مُرد

خواجه در کوران شهرت جان سپرد

يک نفر آمد که: دف دف دف ددف

آن‌که دير آمد، ولي زد توي صف

دف‌ددف مي‌گفت با خود روز و شب

هل‌هلم‌لم لم‌کنان و کف به لب

خواستم دربارة اين ياوه گو

اين که برد از ساحت شعر آبرو

چيزها گويم، ولي گفتم: ولش

تا نيايد حرف از اين بيش کش

پاي استدلال من از چوب نيست

پشت چيز مرده غيبت خوب نيست

 

هرچه بيشتر بگرديم بيشتر خواهيم يافت. در واقع زبان جادويي شعر آن قدر توسع دارد که همگان را به وسوسة طبع آزمايي مي‌افکند. از فيلسوفان و حکيمان و عارفان بگير، تا قاضيان و فقيهان و عالمان، از سلاطين و شاهزادگان و آقازادگان تا عاشقان و درويشان و يک لاقبايان. اما من برآنم که طنزپردازان صاحب اصلي اين خانه اند و اتفاقاً آن ديگران که نام بردم و اغلب مردماني جدي و حتي اخمو هستند، آن گاه که به مدد بيان سحرانگيز شعر به وادي طنز و لبخند سري زده اند، شعرشان موفق تر و خواندني تر شده است.

پايان


اسماعيل اميني

تنظيم براي تبيان : زهره سميعي

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
yaser5728
خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/4/1388 - 19:14
زینب حکیم
جالب بود.+
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 9/4/1388 - 10:59
0103905420002
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 7/4/1388 - 1:10