راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بیکاری؛ درد بی درمان - توحید مفضل 22
    بیکاری؛ درد بی درمان - توحید مفضل 22
    امام فرمودند: آب براحتى در دسترس قرار گرفته تا انسان براى خريدن و تحصيل آن در دشوارى و رنج فراوان نيفتد. اما نان جز با رنج و مشقت و تلاش و حركت به دست نمي‌آيد تا انسان (به كسب حلال مشغول شود و) به خاطر بيكارى و بطالت در سرمستى و فساد غوطه ور نگردد.
  • اصل اول قانون اساسی مسلمانی (شناخت و ابزارهای آن)
    اصل اول قانون اساسی مسلمانی (شناخت...
    شاید کسی بگوید حس و عقل برای شناخت و رشد کافی است! اما باید از چنین شخصی پرسید که آیا قبول ندارد که بسیاری از موضوعات، خارج از حیطه‌ی حس و عقلند و نیز آدمی حتی در امور عقلی نیز نتوانسته به اوج آن دست یابد...
  • قلقلک نسیم! (اندر فواید باد بهار)
    قلقلک نسیم! (اندر فواید باد بهار)
    این موقع از سال آدم دوست داره بیاد لب پنجره و دو دستی پنجره رو باز کنه تا نسیم خنک بهاری تمام سر و تنش رو نوازش کنه. اون موقع هستش که یه نفس عمیق می کشی و همینطور که از لغزیدن باد روی پوستت قلقلکت میاد، بلند میگی اوم‌م‌م‌م..
  • تعداد بازديد :
  • 3333
  • دوشنبه 14/2/1388
  • تاريخ :

شهیدی که خاکسترش را به باد دادند

¯d

ماجرای شهادت شهيد اول

قهرمان داستان ما نامش محمّد است، و لقبش «شمس‌الدین» و «شهید اول». پدرش مکی بن شیخ معروف به «جمال الدین» و «شرف الدّین» و مادرش بانویی است از آل معیه.

محمد شمس‌الدین در سال 734 هـ. ق در شهرک جزین در جبل عامل به دنیا آمد، و در پنج‌شنبه، جمادی الاول سال 786، در سن 52 سالگی در شهر شام، قلعه دمشق، به شهادت رسید.

اما چرا و چگونه؟ ماجرای جانبازی این دانشمند بزرگ آنقدر اسفبار و دلخراش بود که او را شهید اول نامیدند.

در زمان "شهید"، حاكم دمشق شخصي به نام "بيرمر"1 بود و بانفوذترین عالم شام نيز "قاضي برهان الدين ابراهيم ". شخصي به نام "يوسف بن يحيي" به علت خصومتي كه از قبل با "شهيد" داشت، کم کم بغض چندان وجودش را گرفت که در پی انتقام از "شهيد" و پيروان وي برآمد. یوسف روزی طوماري مشتمل بر مطالبي خلاف واقع و نامشروع به عنوان "فتاوي شمس‌الدين محمد" تنظيم کرد و هفتاد نفر از پيروانش آن را امضا نمودند. وي طومار را به اهل تسنن نشان داد و در حدود يك هزار نفر از ايشان نيز به آن گواهي دادند. طومار را نزد قاضي بيروت و صیدا برد و آن دو قاضي آن را به قاضي شام ارجاع دادند او هم شهيد را احضار كرد و از او درخواست كرد كه توبه كند ولي "شهيد" نپذيرفت و با اينكه به مدت يك سال در زندان به سر برد زیر بار این تهمت و توبه نرفت چرا كه قبول توبه به منزله قبول اتهامات بود. قاضي كه از توبه "شهيد" نااميد شد و نتوانست به هدف باطل خود برسد به ناحق حكم به ريختن خون "شهيد" داد و به دنبال آن، لباس مجرمين به وي پوشاند و آن فقيه بزرگوار را با شمشير به قتل رساند. سپس پیکر وی را به دار آويختند و پس از آن او را سنگسار نمودند و در آخر جسد سنگسار شده‌اش را آتش زدند و خاکسترش‏را به باد دادند. در آن زمان "شهيد" در سن 52 سالگي قرار داشت.

تنظیم: حسین عسگری - گروه دین و اندیشه تبیان


1- اعيان الشيعه، ج 7، ص 13

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
قمر در عقرب
بغض و کینه ، چه ها که نمی کند !!!! حقا که با این طور شهید کردن باید هم شهید اول می شد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/2/1388 - 19:43
shazdek0ch0l0
خیلی خوب بود ممنون ازشما
برای من سوالی پیش آمده ؛ آیا این فرد همان حلاج است یا خیر؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/2/1388 - 12:38
مهرداد
چه دردناک!
باید قدر امروزمان را بدانیم واقعا چه زحمتها و رنجهایی برای کشیده اند تا دینمان سالم بماند
خدا رحمتش کند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 14/2/1388 - 10:2