راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 10234
  • دوشنبه 25/8/1388
  • تاريخ :

علامه جعفری و زیباترین دختر دنیا

علامه جعفری رضوان الله علیه

از علامه جعفری می پرسند چی شد كه به این كمالات رسیدی ؟!

ایشان در جواب خاطره ای از دوران طلبگی تعریف میكنن و اظهار میكنند كه هر چه دارند از كراماتی ست كه بدنبال این امتحان الهی نصیبشان شده :

«ما در نجف در مدرسه صدر اقامت داشتیم . خیلی مقید بودیم که ، در جشن ها و ایام سرور ، مجالس جشن بگیریم ، و ایام سوگواری را هم ، سوگواری می گرفتیم ، یک شبی مصادف شده بود با ولادت حضرت فاطمه زهرا (س) اول شب نماز مغرب و عشا می خواندیم و یک شربتی می خوردیم آنگاه با فکاهیاتی مجلس جشن و سرور ترتیب می دادیم . یک آقایی بود به نام آقا شیخ حیدر علی اصفهانی ، که نجف آبادی بود ، معدن ذوق بود . او که ، می آمد من به الکفایه ، قطعا به وجود می آمد جلسه دست او قرار می گرفت .

آن ایام مصادف شده بود با ایام قلب الاسد (10 الی 21 مرداد ) که ما خرما پزان می گوییم نجف با 25 و یا 35 درجه خیلی گرم می شد . آنسال در اطراف نجف باتلاقی درست شده بود و پشه های بوجود آمده بود که ، عربهای بومی را اذیت می کرد ما ایرانیها هم که ، اصلا خواب و استراحت نداشتیم . آنسال آنقدر گرما زیاد بود که ، اصلا قابل تحمل نبود نکته سوم اینکه حجره من رو به شرق بود . تقریبا هم مخروبه بود . من فروردین را در آنجا بطور طبیعی مطالعه می کردم و می خوابیدم . اردیبهشت هم مقداری قابل تحمل بود ولی دیگر از خرداد امکان استفاده از حجره نبود . گرما واقعا کشنده بود ، وقتی می خواستم بروم از حجره کتاب بردارم مثل این بود که وردست نان را از داخل تنور بر می دارم ، در اقل وقت و سریع !

با این تعاریف این جشن افتاده بود به این موقع ، در بغداد و بصره و نجف ، گرما ، تلفات هم گرفته بود ، ما بعد از شب نشستیم ، شربت هم درست شد ، آقا شیخ حیدر علی اصفهانی که ، کتابی هم نوشته بنام « شناسنامه خر » آمد. مدیر مدرسه مان ، مرحوم آقا سید اسماعیل اصفهانی هم آنجا بود ، به آقا شیخ علی گفت : آقا شب نمی گذره ، حرفی داری بگو ، ایشان یک تکه کاغذ روزنامه در آورد . عکس یک دختر بود که ، زیرش نوشته بود « اجمل بنات عصرها » « زیباترین دختر روزگار » گفت : آقایان من درباره این عکس از شما سوالی می کنم . اگر شما را مخیر کنند بین اینکه با این دختر بطور مشروع و قانونی ازدواج کنید – از همان اولین لحظه ملاقات عقد جاری شود و حتی یک لحظه هم خلاف شرع نباشد – و هزار سال هم زندگی کنید . با کمال خوشرویی و بدون غصه ، یا اینکه جمال علی (ع) را مستحبا زیارت و ملاقات کنید . کدام را انتخاب می کنید . سوال خیلی حساب شده بود . طرف دختر حلال بود و زیارت علی (ع) هم مستحبی .

گفت آقایان واقعیت را بگویید . جا نماز آب نکشید ، عجله نکنید ، درست جواب دهید. اول کاغذ را مدیر مدرسه گرفت و نگاه کرد و خطاب به پسرش که در کنارش نشسته بود با لهجه اصفهانی گفت : سید محمد! ما یک چیزی بگوئیم نری به مادرت بگوئی ها؟

کنگره بزرگداشت علامه جعفری در تبریز برگزار می شود

معلوم شد نظر آقا چیست؟ شاگرد اول ما نمره اش را گرفت! همه زدند زیر خنده. کاغذ را به دومی دادند. نگاهی به عکس کرد و گفت: آقا شیخ علی، اختیار داری، وقتی آقا (مدیر مدرسه) اینطور فرمودند مگر ما قدرت داریم که خلافش را بگوئیم. آقا فرمودند دیگه! خوب در هر تکه خنده راه می افتاد. نفر سوم گفت : آقا شیخ حیدر این روایت از امام علی (ع) معروف است که فرموده اند « یا حارث حمدانی من یمت یرنی » (ای حارث حمدانی هر کی بمیرد مرا ملاقات می کند) پس ما انشاالله در موقعش جمال علی (ع) را ملاقات می کنیم! باز هم همه زدند زیر خنده، خوب ذوق بودند. واقعا سوال مشکلی بود. یکی از آقایان گفت : آقا شیخ حیدر گفتی زیارت آقا مستحبی است؟ گفتی آن هم شرعی صد در صد؟ آقا شیخ حیدر گفت : بلی گفت : والله چه عرض کنم (باز هم خنده حضار )

کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم

نفر پنجم من بودم. این کاغذ را دادند دست من. دیدم که نمی توانم نگاه کنم، کاغذ را رد کردم به نفر بعدی، گفتم : من یک لحظه دیدار علی (ع) را به هزاران سال زناشویی با این زن نمی دهم. یک وقت دیدم یک حالت خیلی عجیبی دست داد. تا آن وقت همچو حالتی ندیده بودم. شبیه به خواب و بیهوشی بلند شدم. اول شب قلب الاسد وارد حجره ام شدم، حالت غیر عادی، حجره رو به مشرق دیگر نفهمیدم، یکبار به حالتی دست یافتم. یک دفعه دیدم یک اتاق بزرگی است یک آقایی نشسته در صدر مجلس، تمام علامات و قیافه ای که شیعه و سنی درباره امام علی (ع) نوشته در این مرد موجود است. یک جوانی پیش من در سمت راستم نشسته بود. پرسیدم این آقا کیست؟ گفت : این آقا خود علی (ع) است، من سیر او را نگاه کردم. آمدم بیرون، رفتم همان جلسه، کاغذ رسیده دست نفر نهم یا دهم، رنگم پریده بود. نمی دانم شاید مرحوم شمس آبادی بود خطاب به من گفت : آقا شیخ محمد تقی شما کجا رفتید و آمدید؟ نمی خواستم ماجرا را بگویم، اگر بگم عیششون بهم می خوره، اصرار کردند و من بالاخره قضیه را گفتم و ماجرا را شرح دادم، خیلی منقلب شدند. خدا رحمت کند آقا سید اسماعیل ( مدیر ) را خطاب به آقا شیخ حیدر گفت : آقا دیگر از این شوخی ها نکن، ما را بد آزمایش کردی. این از خاطرات بزرگ زندگی من است».

منبع: سایت علمی دانشجویان ایران

تهیه : شکوری

تنظیم : آقازاده

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
سید محمد حسین یزدانشناس
گاهی اوقات یه مطلبی ممکنه اونقدر انسان رو متحول کنه که انگار تازه زنده شده و تا حالا مرده بوده!
مثل همین مطلب. خدا انشا الله رحمتشون کنه و اون دنیا شفیعمون بشه، امیدوارم لحظه ای از این نکته غافل نشیم که: لحظه لحظه ی زندگیمون در معرض امتحانیم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 23/10/1390 - 1:46
سجاد سلطانمحمدی
اون از فامیل های دورمان بود ولی به خدا قسم خیلی ساده نشین بود خیلی لباس هاش معمولی بود عین یه طلبه ی ساده ولی امام خمینی در باره ایشان فرمودند(جعفری ابن سینای زمان ما بودند)
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 11/10/1390 - 12:16
فرشته سلماسی
اگر می خواهیم در راه معنویت قدم بگذاریم راهی صعب و دشوار می بایست با بلد راه همراه شویم ، علامه جعفری بزرگوار و عالم این راه است دست او را بگیریم تا گمراه نشویم و با رضایت بسوی الله پر بگشائیم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 3/9/1390 - 10:3
سيدسينا
دروصف این اتفاق این دوبیت بس غم عشقت ز كنج رایگان به |وصال تو زعمر جاودان به كفی ازخاك كویت درحقیقت|خدادونه كه ازملك جهان به
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 30/8/1390 - 2:21
هیچ کس
خدا روح بزرگوارشون را در جوار مولا ع قرین رحمت کنه
یا علی ع
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 28/8/1390 - 14:28
الف-ی
واقعا چنین انسانهایی (علامه جعفری-حسن زاده آملی - آیت الله بهجت و...) چقدر ناشناخته موندند. ای مرغ سحر! عشق زپروانه بیاموز / کان سوخته را جان شد و آواز نیامد این مدعیان در طلبش بی خبرانند / کان را که خبر شد خبری باز نیامد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 10/8/1390 - 17:8
علیرضا صالحی
علیرضا-خداایشان رارحمت کندناشناخته ماند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 27/7/1390 - 10:49
عبدالمهدی محمدی
خدایا! آنقدر به من معرفت عطا کن و آنقدر حلاوت تقرب خود و اولیایت را به من بچشان که شاد کردن دل مولایم مهدی را بر همه لذایذ ترجیح دهم.
آمین یا رب العالمین
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 19/7/1390 - 16:33
محسن
عالی بود.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 12/7/1390 - 20:47
حسن
این شب ها جاش خیلی خالیه یادش بخیر
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 26/5/1390 - 1:21
بابك فرزام راد
خداوند دستگیر وناصر تمام طالبین باشد انشاالله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 21/5/1390 - 3:29
سیدسعید
هرکه به دیدارتونایل شود یک شبه حلال مسائل شود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 20/5/1390 - 1:14
بهار
استاد همیشه الگوی من در زندگی هستند و من به صداقت و پاکی ایشان شک ندارم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 14/5/1390 - 15:16
ناشناس
روحش قرین رحمت ابدی باد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 16/4/1390 - 11:42
رحیم
استاد اسوه برای ماست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 31/2/1390 - 12:21
ناشناس
من وجداشدن ازکویت خدا نکند
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 22/2/1390 - 10:23
مصطفی
نظر من این است که علامه این قضایا را برای ما تعریف می کند تا برای ما درسی شود برای این نیست که ما نظرمان را بگوییم بایستی دست به کار شویم و تا دیر نشده تغییر کنیم!!!!!
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 31/1/1390 - 10:53
مهدی
انشاالله خداوند از این لطف ها در حق ما هم بکند.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/1/1390 - 16:47
ناشناس
یک لحظه هوس رانی یک عمر پشیمانی . لحظه ای گذر ار هوس کسب برترین مقام انسانی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 17/1/1390 - 11:31
ناشناس
خداوندایشان رابااولیااش محشورفرماید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 14/1/1390 - 12:16
علی ترابی
بسمه تعالی
مرحوم جنت مکان علامه محمد تقی جعفری کسی نبود که دروغ بگوید. این احتمالا کشف و شهود و یا حالی بوده که عارض گردیده. لذا این مطلب 100% قابل قبول می باشد. در پناه خداوند متعال باشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 16/12/1389 - 22:54
سیدروح الله باقی زاده
حقیقتا انسان متحیر ومبهوت میشه وقتی این حکایت رو میخونه خدایا طعم شیرین محبت ومعرفت وزیارت امیرالمومنین واهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام را به مابچشان که هیچ لذتی بالاترازان نیست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 22/11/1389 - 5:5
روح الله مهمانی
شاگردواقعی مکتب امام صادق(ع) همینگونه میشود.التماس دعا
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 18/11/1389 - 13:45
ک سوری
خدایش عالی بود و بنده این افتخار را داشته در دانشگاهی به نا م مبارک این استاد فارخ التحصیل شوم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
يکشنبه 17/11/1389 - 12:22
رحیم
فقط میتوانم بگویم دعا کنیم تا که خود14 معصوم به دادمان برسند و دستمان را بگیرند تا ایشان نظر نکنند به هیچ جا نخواهیم رسید .انشاء الله.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 9/11/1389 - 20:35
زهرا
خوش به سعادت چنین انسانهایی انشاءالله بتوانیم امثال اینها باشیم روحش شاد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 2/11/1389 - 8:21
جعفر م
او مظهر دانایست
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
دوشنبه 20/10/1389 - 22:26
فريبرز هاشم زاده
روحش شاد یادش گرامی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 30/9/1389 - 19:0
فاطمه میرزائی
خدایا لحظه ای و آنی ما را به خودمان وا مگذار
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 6/9/1389 - 15:46
حسین
همین میشه که خدا به زندگی چنین انسان هایی اینگونه برکت می دهد و امثال ما بی خبران برای یک عمل یک سختی مثلا در راه خدا ( آن هم اگر باشد که نیست ) از هزار کار و مطالعه و ... مان عقب می افتیم
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 28/8/1389 - 20:20