راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • چگونه درمانش کنم؟
    چگونه درمانش کنم؟
    چگونه مي توانيم با چشم چراني و خود ارضايي مقابله كنيم؟ چشم چراني و نگاه آلوده، آغاز انحرافات جنسي و به ويژه خودارضايي است؛ از اين رو، در مرحله اول لازم است ديده‌ها را پاك كرد تا بتوان دل را كنترل كرد.
  • شراره ای از آتش
    شراره ای از آتش
    اصولاً هنگامى كه نعمتى به ديگرى مى رسد و خود شخص از او محروم مى ماند، چهار حالت مختلف در او پيدا مى شود
  • تعداد بازديد :
  • 1464
  • چهارشنبه 19/12/1388
  • تاريخ :

بدترین و بهترین اعضاء از نگاه لقمان

خربزه

لقمان حکیم مملوک!

لقمان حکیم در آغاز کار غلامی مملوک بود، خواجه ای توانگر و نیک سرشت داشت اما در عین توانگری از عجز و ضعف شخصیت مبرا نبود، در برابر اندک ناراحتی شکایت می کرد و ناله می نمود، لقمان از این برنامه رنجیده خاطر بود ولی از اظهار این معنی پرهیز می نمود، زیرا می ترسید اگر با او در این برنامه به صراحت گفتگو کند عاطفه خودخواهیش جریحه دار گردد، از این رو روزگاری منتظر فرصت بود تا خواجه را از این گله و شکایت بازدارد، تا روزی یکی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه برای او فرستاد. خواجه که از مشاهده فضائل لقمان سخت تحت تأثیر قرار گرفته بود، آن میوه را از خود دریغ داشت، تا به لقمان ایثار کند، کاردی طلبید و با دست خود آن را برید و قطعه قطعه به لقمان داد و او را وادار به تناول کرد.

لقمان قطعات خربزه را گرفت و با گشاده روئی خورد تا یک قطعه بیش نمانده بود که خواجه آن را به دهان گذاشت و از تلخی آن روی درهم کشید آنگاه با تعجب از لقمان سؤال کرد چگونه خربزه ای تلخ را این چنین با گشاده روئی تناول کردی و سخنی به میان نیاوردی؟

لقمان که از ناسپاسی خواجه در برابر حق و هم چنین از ضعف و از زبونی او ناراضی بود، دید فرصتی مناسب برای آگاه کردن او رسیده از این رو با احتیاط آغاز سخن کرد، و گفت:

حاجت به بیان نیست، که من ناگواری و تلخی این میوه را احساس می کردم و از خوردن آن رنج فراوان می بردم ولی سال ها می گذرد که من از دست تو لقمه های شیرین و گوارا گرفته ام و از نعمت های تو متنعمم ، اکنون چگونه روا بود که چون لقمه تلخی از دست تو بستانم شکوه و گله آغاز کنم و از احساس تلخی آن سخنی به زبان آورم؟

خواجه از شنیدن سخن لقمان به ضعف روح خود توجه کرد، و در برابر آن قدرت روانی به زانو درآمد و از آن روز در اصلاح نفس و تهذیب روح همت گماشت تا خود را در برابر شدائد به زیور صبر بیاراید.

 

بدترین و بهترین اعضاء!!

بد اخلاق

لقمان بزرگوار از بیهوده گوئی خواجه سخت ناراحت بود و مترصد فرصت که خواجه را بیدار کند، روزی مهمان عالیقدری بر خواجه وارد شد لقمان را گفت تا گوسپندی ذبح کند و از بهترین اعضاء او غذائی مطبوع بیاورد.

لقمان از دل و زبان گوسپند غذائی تهیه کرد و بر خوان گذاشت روز دیگر خواجه گفت گوسپندی ذبح کن و از بدترین اعضایش غذائی بساز این بار نیز غذائی از دل و زبان آماده ساخت .

خواجه از کار لقمان دچار حیرت شد، پرسید چگونه می شود که دو عضو هم بهترین و هم بدترین اعضاء باشد؟ لقمان گفت:

ای خواجه دل و زبان مؤثرترین اعضاء در سعادت و شقاوتند چنانکه اگر دل را منبع فیض و نور گردانند، و زبان را در راه نشر حکمت و بسط معرفت و اصلاح بین مردم و رفع خصومات به جنبش آورند، بهترین اعضاء باشند، ولی هر گاه دل به ظلمت بداندیشی فرو رود و کانون کینه و عناد گردد، و زبان به غیبت و فتنه انگیزی آلوده گردد از بدترین اعضاء خواهند بود.

خواجه از این داستان پند گرفت و از آن پس درصدد اصلاح خویش برآمد.1

 

گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی


1- لقمان حکیم- حسین انصاریان- انتشارات المهدی - 1362.

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
fatima
جالب بود
پیروز باشید
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 19/12/1388 - 9:48