احمقترین آدم دنیا کیست؟
گفته آمد که آدمی نیازمند تشویق است که این کار هم در خوبان و هم در بدها اثر خوب میگذارد. بنابر این روحیه تشویقگری، خلقی پسندیده است که میبایست هر کس خود را به آن بیاراید. اما چقدر و چگونه و کجا؟
گفتار امروز: تناسب تشویق و عمل
...هـم در بـحـث تـنـبـیـه و تـوبـیـخ ، هـم در مـقـوله سـتـایـش و تـشـویـق، بـایـد تناسب میان عـمـل و میزان تشویق مراعات شود، تا اثر مطلوب را ببخشد. بدون این تناسب، یا افراط مـىشـود یـا تفریط، و هر دو زیانبار است. البته هریك از این زیاده روى یا كوتاهى در تشویق هم ریشهها و عللى دارد.
على علیه السلام مىفرماید: الثَناءُ باَكثَر مِن الاستِحقاقِ ملق وَ التَقصیرُ عَن الاستحقاقِ عى او حسد؛1
سـتـایـش بـیـش از حـد اسـتـحـقـاق و شـایـستگى ، تملق و چاپلوسى است . و كم گذاشتن و كوتاهى از حد استحقاق ، ناتوانى یا حسادت است.
ایـن سـخن، ضمن تاكید بر همان تناسب، دو جنبه افراط و تفریط را در این مساله یادآور مـىشود و به ریشه آن هم اشاره دارد. زیاده روى در مدح، یا از جهالت و نشناختن قدر و ارزش كـارهـا و اشـیاء سرچشمه مىگیرد، یا نشانه روحیه چاپلوسى و نوكر صفتى و حقارت نفس و روح است. حضرت امیر علیه السلام در سخنى دیگر مىفرماید: اَكبرُ الحُمقِ الاِغراقُ فى المَدحِ و الذم ؛2 بزرگترین نادانى، زیاده روى در ستایش یا بدگویى است .
هـر چند سخن از تشویق است، ولى مدح و ستایش نیز، یكى از جلوه هاى تشویق و روشهاى رغبت آفرینى در افراد به شمار مىآید.
از آنـجـا كـه تشویق براى انگیزش به كار نیك است، اگر كمتر از ارزش كار و فضیلت صـفـات باشد، موجب كم اهمیت جلوه یافتن آن كار و صفت مى گردد. مثلا اگر یك دانش آموز، پـس از یـك سـال تـلاش پـیـگـیـر در امـر تـحـصـیـل و داشـتـن معدل بیست، فقط با یك بارك الله و احسنت تشویق شود، روحیه خود را از دست مىدهد، یا اگـر در بـرابـر فـداكـارى عـظـیم و ایثار چشمگیر یك انسان وارسته، تنها به ستایش مـخـتصرى اكتفا شود، حق او ادا نشده است. بر عكس، اگر در برابر كار نیك كوچكى عظیمتـریـن تـشویقها بعمل آید، مثلا در یك جلسه و در یك مسابقه حضورى براى كسى كه یك پرسش عادى را فى المجلس جواب داده ، یك سفر حج جایزه بدهند، این نیز بد آموزى دارد، هـم ارزش آن جـایـزه لوث مـىشـود، هـم براى آنان كه براى تلاش بیشتر، شایستگیهاى والاتـرى را از نـظـر عـلمى و عملى دارند ولى در مورد تشویق قرار نمىگیرد، دلسرد و مایوس مىكند.
1- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 339
2- غررالحكم، چاپ دانشگاه، ج 2، ص 396