راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • احوالی از امام کاظم نمی‌پرسی؟
    احوالی از امام کاظم نمی‌پرسی؟
    از طرف من به او بگو: هر روز که از این روزهای سخت بر من می‌گذرد یکی از روزهای خوشی تو هم سپری می‌شود، تا آن روزی برسد که من و تو در یک جا به هم برسیم، آنجا که اهل باطل به زیانکاری خود واقف می‌شوند. دوران بقا چو باد صحرا بگذشت تلخی و خوشی و زشت
  • زنی خوش سرانجام - داستان سرگذشت مادر امام کاظم
    زنی خوش سرانجام - داستان سرگذشت...
    مى شنود که: «تمام بردهها را فروختم. جز دو کنیز بیمار!» کنیز را نشان مى دهد و قیمت را هفتاد دینار اعلام مى کند. فرستاده امام تخفیف مى خواهد. برده فروش نمى پذیرد. فرستاده، کیسه را به او مى دهد و مى گوید: «جز این چیزى ندارم. نمى دانم چقدر است!»
  • رسیدن به خیر آقا - قطعه‌ای به میمنت تولد حضرت کاظم
    رسیدن به خیر آقا - قطعه‌ای به میمنت...
    سلام، کلید درهای بسته! سلام، اعتبار زندانهای بی گناه اسلام،آتشفشان صبر! سلام، آرامش خشمهای توفانی! سلام، باب الحوایج! سلام، آقا! رسیدن به خیر!
  • تعداد بازديد :
  • 1093
  • پنج شنبه 1/11/1388
  • تاريخ :

کاظم‌ترین بنده خدا

امام موسی کاظم علیہ السلام

 

سلام بر تو که نور فروزان هدایتی.

سلام بر تو؛ سلام بر شبی که قدم‌هایِ بهشتی‌ات را بر سنگ‌فرش کوچه‌های مدینه گذاشتی و با تبسم شیرینت، تمامِ «ابواء» را غرق در شادمانی کردی.

 

آمدی؛ از سمتِ روزنه‌هایِ امید و شکوفا کردی همه غنچه‌هایِ توحید را، تا بوستانِ حوایج را از عنایتت بیارایی و حاجت‌هایِ عاشقانت را قرین اجابت نمایی.

 

ای کاظم‌ترین بنده خدا، ای باب الحوایج! دست‌های نوازشگرت را بر سرهامان فرود آر که دیری ست بر ضریحِ طلایی‌ات دخیل بسته‌ایم.

 

ای عبد صالح! هنوز ترنّمِ نیازهای شبانه‌ات از لب‌هایِ فرشتگان می‌تراود و نسیمِ اخلاصت، کوچه پس کوچه‌های کاهگلی «ابواء» را می‌نوازد.

 

یا باب الحوایج! مگر می‌شود به سوی دریا نگریست و شوقِ لحظه‌های توفانی را نداشت؟ مگر می‌شود به زیارتِ آفتاب رفت و مشتاق پرتوهای طلایی‌اش نشد؟!

 

آفرین به دامان پاک خاتون لحظه‌های نیایش، که تو را در آغوش فشرد و بر کرامتِ والایت مرحبا گفت!

شبهای مدینه با مناجات عاشقانه تو، آهنگِ توحید می‌نوازند و زندان هارون و کوچه‌های مدینه، با گلخندهایِ صبورانه‌ات آوایِ استقامت سر می‌دهند.

 

سلام بر سجاده معطّر تو که مشام فرشتگان را می‌آشوبد.


نوشته‌ای از : معصومه کلایی

تنظیم: گروه دین و اندیشه - عسگری

 

ارسال به