راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • زنی خوش سرانجام - داستان سرگذشت مادر امام کاظم
    زنی خوش سرانجام - داستان سرگذشت...
    مى شنود که: «تمام بردهها را فروختم. جز دو کنیز بیمار!» کنیز را نشان مى دهد و قیمت را هفتاد دینار اعلام مى کند. فرستاده امام تخفیف مى خواهد. برده فروش نمى پذیرد. فرستاده، کیسه را به او مى دهد و مى گوید: «جز این چیزى ندارم. نمى دانم چقدر است!»
  • کتابستان حضرت کاظم - کتابشناسی
    کتابستان حضرت کاظم - کتابشناسی
    درباره کرامات و فعالیت های هفتمین پیشوای شیعیان، امام موسی کاظم علیه‌السلام، در زمینه های گوناگون سیاسی، دینی و اعتقادی تألیفات بسیاری به ویژه در سال های اخیر به رشته تحریر درآمده که برخی از آنها عبارتند از:
  • سلام بر سجاده‌ای که از اشکهایت خیس شد - قطعه‌ای برای حضرت کاظم
    سلام بر سجاده‌ای که از اشکهایت خیس...
    ای کاظم آل محمّد! ای مهار حکمت و حلم، بر دهان کف آلود خشونت و خشم! غضب، از حلم تو خشمگین می‌شد، صبر از تو بی طاقت می‌گشت، و زندانبانان، اسیر صفا و عبّودیت تو می‌شدند و محبس به محبس، شب زنده داری تو را جابجا می‌کردند و زندان به زندان، ایمان ذکر
  • تعداد بازديد :
  • 2217
  • پنج شنبه 1/11/1388
  • تاريخ :

سلام بر کاظم! فرزند نور

امام موسی کاظم علیہ السلام

 

سلام بر فرزند کعبه و منا، سلام بر فرزند نور که هیچ زندانی فروغش را نکاست.

سلام بر فرزند دانش و بینش که درایتش، رهبر مردم بود و سخنانش کلیدواژه‌های چگونه زیستن؛ سخنانی ‌که از تاریک‌ترین سیاه‌چال‌ها برمی‌آمد و تیرگی قلب‌ها را می‌زدود.

سلام بر کسی که بندگی‌اش مؤثرترین روش آرام کردن دل‌های رمیده از رستگاری بود و بسیار بودند کسانی‌ که بنده‌بندگی‌اش می‌شدند.

درود فراوان خداوند بر او که خشم خود را می‌خورد و بردباری را به اوج می‌رساند؛ او که زندان‌های طولانى و شکنجه‌های بی‌حد و اندازه را با متانت و بزرگ‌منشی می‌آراست و دل سنگ زندانبانان را با صبر خود حیرت‌زده می‌کرد.

سلام بر امامی که آرامگاهش دروازه گشایش و رحمت است که دل‌های شکسته در هوای ملکوتی‌اش التیام می‌یابند، دست‌ها از آستانه‌اش حاجت‌روا بازمی‌گردند و قلب‌ها به راحتی و آسایش می‌رسند.

خلفای پیشین، سیاه‌چال را تنها راه آسایش از او می‌دانستند. حتی در زمان یکی از آنها به این شرط آزادش کردند که کاری به حکومت نداشته باشد.

هرچند تنها مرد شایسته دنیای خویش بود که به‌جای پیامبر بنشیند، به خلیفه گفته بود: بزرگوارتر از آن است که به حکومت چشم طمع بدوزد و آزاد شده بود.

ولی زندان، پیشانی‌نوشت او بود؛ به تلافی جرم‌های نکرده‌اش، به‌سبب دستی که از درماندگان می‌گرفت و راهی که بر گمراهان می‌گشود،

برای محدود کردن و زیرنظر داشتن هوادارانش و نیز به‌سبب اینکه دین او کاخ‌های سر به فلک کشیده و جواهرنشان عباسیان را، هزارهزار کنیزک زیباروی و آوازخوان را، بخشش‌های بی‌اندازه از خزانه‌بیت‌المال را، قتل و غارت‌های بی‌شمار و نیرنگ‌های پشت پرده حکومت را جایز نمی‌شمرد.


نوشته‌ی : رقیه ندیرى

تنظیم: گروه دین و اندیشه - عسگری

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
fardin2007
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 3/11/1388 - 15:41
imanne2020
جالب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 3/11/1388 - 10:2
hs2000
عالی بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 3/11/1388 - 8:32