راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • امیر دلها؛ امام کاظم علیه السلام
    امیر دلها؛ امام کاظم علیه السلام
    راجع به نهمین معصوم و هفتمین امام همام حضرت کاظم علیه السلام که در سال 128هجری قمری متولد شدند، و به ظاهر سی و پنج سال، از عمر پنجاه و پنج ساله شان را سکاندار قلوب بشر در راه مانده بودند، می‌توان از ابعاد مختلف سخن گفت
  • کاظم‌ترین بنده خدا - به مناسبت میلاد حضرت موسی بن جعفر
    کاظم‌ترین بنده خدا - به مناسبت میلاد...
    سلام بر تو که نور فروزان هدایتی. سلام بر تو؛ سلام بر شبی که قدم‌هایِ بهشتی‌ات را بر سنگ‌فرش کوچه‌های مدینه گذاشتی و با تبسم شیرینت، تمامِ «ابواء» را غرق در شادمانی کردی.
  • برای امت همیشه مظلوم عشق - به مناسبت میلاد امام کاظم علیه السلام
    برای امت همیشه مظلوم عشق - به...
    آرى ما امت همیشه مظلوم عشقیم، امت اشک و ناله، روضه و حوزه، اسلام و تشیع و در یک کلام ما شیعه موسى بن جعفریم. همو که تاریخ درباره او صادقانه شهادت داده است که: هرگاه زنجیر بر دستانى سنگینى مى کند، گویا که آسمان را به زنجیر کشیده‌اند.
  • تعداد بازديد :
  • 2237
  • پنج شنبه 1/11/1388
  • تاريخ :

احوالی از امام کاظم نمی‌پرسی؟

آمدن مامور زندان به احوالپرسی امام علیه السلام

گل ، امام موسی کاظم

در زندان سندی بن شاهک یک روز هارون ماموری را فرستاد که از احوال حضرت کسب اطلاع کند. خود سندی هم به همراه مامور وارد زندان شد. وقتی که مامور وارد شد امام از او سؤال کرد چه کاری داری؟ گفت خلیفه مرا فرستاد تا احوالی از تو بپرسم. فرمود از طرف من به او بگو: هر روز که از این روزهای سخت بر من می‌گذرد یکی از روزهای خوشی تو هم سپری می‌شود، تا آن روزی برسد که من و تو در یک جا به هم برسیم، آنجا که اهل باطل به زیانکاری خود واقف می‌شوند.

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت           تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت

پنداشت ستمگر که ستم بر ما کرد               بر گردن او بماند و بر ما بگذشت

 

باز در مدتی که در زندان هارون بود یک روز فضل بن ربیع مامور رساندن پیغامی از طرف هارون به آن حضرت شد. فضل گفت وقتی که وارد شدم دیدم نماز می‌خواند. هیبتش مانع شد که بنشینم، ایستادم و به شمشیر خودم تکیه دادم. نمازش که تمام شد به من اعتنا نکرد و بلا فاصله نماز دیگری آغاز کرد. مرتب همین کار را می‌کرد و به من اعتنایی نمی‌کرد.

آخر کار وقتی که یکی از نمازها تمام شد قبل از آنکه به نماز دیگر شروع کند من شروع کردم به صحبت خود. خلیفه به من دستور داده بود که در حضور آن حضرت از او به عنوان خلافت و لقب امیر المؤمنینی یاد نکنم. هارون به من گفته بود به او این طور بگو که برادرت هارون سلام رسانده و می‌گوید خبرهایی از تو به ما رسید که موجب سوء تفاهمی شد. اکنون معلوم شد که شما تقصیری ندارید. ولی من میل دارم که شما همیشه نزد من باشید و به مدینه نروید. حالا که بناست پیش ما بمانید خواهش می‌کنم از لحاظ برنامه غذایی هر نوع غذایی که خودتان می‌پسندید دستور دهید و فضل مامور پذیرایی شماست.

حضرت جواب فضل را به دو کلمه داد: «لیس لی مال فینفعنی و ما خلقت سؤولا»از مال خودم چیزی در اینجا نیست که از آن استفاده کنم،و خدا مرا اهل تقاضا و خواهش هم نیافریده که از شما تقاضا و خواهشی داشته باشم.

با این دو کلمه مناعت و استغناء طبع بی نظیر خود را رساند و ثابت کرد که زندان نخواهد توانست او را زبون کند. بعد از گفتن این کلمه فورا از جا حرکت کرد و گفت الله اکبر و سرگرم عبادت خود شد.

اللهم صل علی موسی بن جعفر وصی الابرار و امام الاخیار و عیبة الانوار و وارث السکینة و الوقار و الحکم و الاثار الذی یحیی اللیل بالسهر بمواصلة الاستغفار.

شهید مطهری،‌مجموعه آثار، جلد 18

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

ارسال به