راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • میهمان کاظمین (متن ادبی)
    میهمان کاظمین (متن ادبی)
    تابوتی از نور، به آسمان و تابوتی از نور، به کاظمین نزدیک می‌شد و زمان، زمان وداع عالم خاک با فرزند افلاک بود؛ فرزندی که از پرتو آیینه وجودش، انوار حق، به دلها می‌تابید و گمگشتگان مسیر حق را به حق رهنمون می‌شد! درود خداوند بر تو و شهادت غریبانه ات باد،
  • ستاره‌های سوخته در دجله (قطعه ادبی)
    ستاره‌های سوخته در دجله (قطعه ادبی)
    از این مُرکب سیاهِ سوگ که بر در و دیوارِ «کاظمین» پاشیده شده، ضایعه‌ای بس عظیم روایت می‌شود. دجله حل شده است در «إنّا الیه راجعون». رنگها در تلاطم دوری، تلخْ می‌آمیزند و نگاهها در بسترِ سکوتی سرخ می‌افتند. ابرهای پُرسخاوت با حریرِ دستانِ این برگز
  • پای درس امام جواد 4 - اثر همنشین
    پای درس امام جواد 4 - اثر همنشین
    دیدی که چه سان به باغ و بستان هر گل که شکفته گشت و خندان گــردد چــو مــجــاور خــس و خــار پـــژمـــرده شــــود در آخـــر کــــار تــــو نـــیــز بــــه بــاغ زنــدگــانــی مـــانـــنــد گــلـــی، اگــر بــدانــی
  • تعداد بازديد :
  • 1138
  • سه شنبه 26/8/1388
  • تاريخ :

غم سرشار

گنبد بارگاه امام جواد علیه السلام

لوح مقدرات به هم خورده خاک است؛ آسمان در هم پیچیده است؛ ستاره‌ای روشن نیست؛ ماه، در سوی دیگر آسمان فرو ریخته است؛ شیطان، پشت درهای بسته نامردی، زهر در کاسه می‌ریزد.

آسمان در خویش مچاله می‌شود از اندوه؛ خاک، تاب نمی‌آورد؛ واپسین لحظاتِ نفس کشیدنِ بغداد است در هوایی که مولا در آن نفس می‌کشد.

جوانی‌اش را ملائک به نوحه نشسته‌اند.

طنین توطئه، خواب تاریخ را می‌آشوبد، حقیقتی ویرانه بر دیوارها سرگذاشته، های های می‌گرید.

رنجی نزدیک ـ کاظمین منتظر است با آغوشی گشوده تا جوان‌ترین ستاره دنبال دار امامت را از خاک تا افلاک دنبال کند ـ حالتِ محزون خاک، ملائک را به زاری نشانده است. ثانیه‌ها، پُرشتاب می‌گذرند، پاییز بر پنجرهها پنجه می‌کشد، چشم‌های شیطان، نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود ـ دستها و کاسه زهر ـ

تو را با زهر سیراب کرده‌اند. صدای رفتنت را ملکوتیان، نزدیک حس می‌کنند. رفته‌ای و آفتابی از خاک رو گرفته است، غمی سرشار در رگ‌های زمین می‌جوشد.

نبودنت را بر سر می‌کوبیم. سال‌های سال می‌گذرد؛ اما هنوز صدای گام‌هایت را می‌شنویم که در کوچه‌های آسمان قدم می‌زنی جوانی‌ات را، بیست و پنج سالگی‌ات را.

کبوترانه بال گرفته‌ایم بر گنبد و گلدسته‌هایت.

گذشته‌ای و زمان، شرمگین به دور دستِ نگاهت چشم دوخته است.

«بغداد»، دست و پا در شوره زار اندوه می‌زند بیهوده.

باد از هوای حادثه، بوی توطئه می‌آورد و همچنان کائنات سیاه پوش تواَند.

«شبِ بدی ست نفسها به خاک افتاده‌ست  و ماه بادیه حتی به خاک افتاده‌ست

زمین مدار نخواهد شناخت بعد از این  چه آتشی ست که در خوابِ خاک افتاده است»

حمیده رضایی

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

ارسال به