راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • بازخورد سخنراني امام سجاد(عليه‏السلام) در مسجد شام
    بازخورد سخنراني امام...
    هند - دختر عبدالله بن عامر - همسر يزيد، وقتي شنيد كه يزيد سر امام حسين(عليه‏السلام) را بر سر در خانه‏اش آويخته است، پرده‏اى را كه يزيد را از حرمسراى او جدا مى‏كرد، پاره كرد و بدون روسرى به
  • سخنراني علي‌گونه زينب كبري(عليهماالسلام)
    سخنراني علي‌گونه زينب...
    اى پسر آزادشده جد بزرگ ما! آيا از عدل است كه تو زنان و كنيزان خود را در پرده بنشانى و ناموس رسول خدا(صلى الله عليه و آله و سلم) را اسير كرده و از شهرى به شهر ديگر ببرى؟! گرده آبروى آنها را بدرى و صورت آنان را بگشايى كه مردم چشم به آنها دوزند، و
  • سفير روم در مجلس يزيد
    سفير روم در مجلس يزيد
    ميان من و داود، پدران بسيار قرار گرفته‏اند و پيروان آئين مرا احترام كنند و جاى سم آن الاغي كه عيسى يك بار بر آن سوار شده بود در كليسائى حفظ و مردم به زيارت آن مى‏روند، و شما فرزند پيغمبر خويش را مى‏كشيد! با اين كه جز دخترى در ميان
  • تعداد بازديد :
  • 3312
  • چهارشنبه 23/11/1387
  • تاريخ :

پايان اسارت اهل بيت(عليهم السلام)

پايان اسارت اهل بيت عليهم السلام

خواب كنيزي از قصر يزيد

كنيزى كه از قصر يزيد بيرون آمده بود، وقتي صحنه دلخراش بي‌احترامي به سر امام حسين (عليه‌السلام) را از سوي يزيد ديد، گفت: خدا دست و پايت را از بدن جدا كند و به آتش دنيا پيش از آتش آخرت، بسوزاند، اى ملعون! دندان‌هايى كه رسول خدا(صلى الله عليه و آله) بارها آنها را مى‏بوسيد را چوب مى‏زنى؟!

يزيد گفت: اين چه سخنى است كه در اين مجلس بر زبان مى‏آورى؟! خدا سر از بدنت جدا كند!

كنيزك گفت: اى يزيد! من در حالتى ميان خواب و بيدارى بودم، مشاهده كردم كه درِ آسمان گشوده شد و نردبانى از نور را ديدم كه بر زمين آمد، و دو نوجوان كه لباس‌هاى سبزرنگى بر تن داشتند از آن نردبان به زير آمدند، بساطى از زبرجد بهشتى براى آنها گسترده شد كه نور آن از شرق تا غرب را فراگرفت - و آن بساط در ميان خانه‏اى بود - به ناگاه مردى با صورتى همانند ماه و ميان قامت، از آن نردبان به زير آمد و در كنار آن سفره نشست و با صداى بلند فرمود:

پدرم آدم! به زير آى! پدرم ابراهيم! و اى برادرم موسى! و اى برادم عيسى! به زير آييد! سپس بانويى را ديدم كه ايستاده و موى خود را پريشان كرده و فرياد مى‏زند: حوا! ساره! خواهرم مريم! و مادرم خديجه! به اينجا بياييد. و هاتفى گفت: اين فاطمه زهرا، دختر محمد مصطفى و همسر على مرتضى و مادر سيدالشهداء حسين، كشته زمين كربلا است.

آنگاه فاطمه زهرا(عليهاالسلام) گفت: اى پدر! نمى‌بينى كه امت تو با فرزندم حسين چه كردند؟!

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.

رسول خدا(صلى الله عليه و آله) به شدت گريست و همراهان او نيز با او گريستند، سپس رو به جانب حضرت آدم نمود و گفت: پدرم آدم! مى‌بينى ستمگران بعد از من، با فرزندم حسين چه كردند؟! شفاعت من در روز قيامت به آنان نخواهد رسيد.

حضرت آدم گريست و ديگران نيز گريه كردند و فرشتگان خدا به گريه در آمدند، سپس گروه زيادى را ديدم كه قريب به هشتاد هزار مرد بودند و در پيشاپيش آنها نوجوانى قرار داشت و پرچم سبز رنگى در دستش بود و در دست آن گروه، سلاح‌هاى آتشين بود و آنها را حركت مى‏دادند و مى‏گفتند: اى آتش! صاحب اين خانه - يزيد بن معاويه - را بگير! و در آن هنگام، تو را ديدم كه فرياد مى‏زنى: آتش! آتش! و كجا راه گريزى از آتش است؟!

يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مى‏خواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!(1)

 

نفرت مردم شام از يزيد

مردم شام وقتي از ستم‌هاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مى‏دادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مى‏كند: يزيد بر سر سفره غذا نمى‌نشست مگر اين كه امام سجاد (عليه‏السلام) را فرا مى‏خواند! و او را بر سر همان سفره مى‏نشاند كه با او غذا بخورد!!(2)

يزيد به امام سجاد(عليه‏السلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!

حضرت سجاد(عليه‏السلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مى‏داشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.(3)

يزيد چون خواب آن كنيزك را شنيد، گفت: واى بر تو! اين چه سخنى بود؟! مى‏خواستى مرا در برابر مردم شرمنده كنى؟! سپس دستور داد تا سر از بدن آن كنيزك جدا كردند!

 

رؤياى هند همسر يزيد

هند - همسر يزيد - مى‏گويد: شبى در خواب ديدم كه درى از آسمان گشوده شد و فرشتگان گروه گروه فرود آمده و در كنار سر مقدس امام حسين(عليه‏السلام) گرد آمدند و زمزمه مى‏كردند كه: «السلام عليك يا ابا عبدالله! السلام عليك يابن رسول الله!» در اين حال پاره ابرى را ديدم كه گويا از آسمان فرود آمد كه مردان زيادى بر آن سوار بودند و در ميان آنان مردى را ديدم نورانى، با چهره‏اى همانند قرص ماه كه خود را بر روى سر مبارك امام انداخت و لب و دندان‌هاى حسين(عليه‏السلام) را مى‏بوسيد و مى‏گفت: اى فرزندم! تو را كشتند، و تو را نشناختند، و تو را از خوردن آب بازداشتند؟ اى فرزندم! من جد تو رسول خدايم، و اين پدرت على مرتضى، و اين برادرت حسن، و اين عمويت جعفر، و اين عقيل و اينان حمزه و عباس هستند، سپس نام ساير اهل بيت را يكى پس از ديگرى بر شمرد.(4)

هند گويد: از خواب وحشت‌زده بيدار شدم و متوجه سر مقدس حسين(عليه‏السلام) شدم، ديدم اطراف آن سر مقدس را هاله‌اي از نور احاطه كرده است، به سراغ يزيد رفتم كه او به اطاقى تاريك رفته بود و صورت خود را به جانب ديوار نموده و مى‏گفت: «ما لى و للحسين»؟ «مرا با حسين چكار؟!» وقتي در چهره او نگاه كردم، آثار اندوه و ناراحتى را در آن آشكار ديدم و خواب خود را براى او تعريف كردم، و او در حالى كه سر به زير انداخته بوده، به حرف‌هاى من گوش مى‏كرد!(5)

 

سوگوارى در شام

در كامل بهائى آمده است كه: حضرت زينب(عليهاالسلام)(6) كسى را به نزد يزيد فرستاد تا اجازه دهد براى امام حسين(عليه‏السلام) سوگوارى كنند، يزيد هم موافقت كرد و دستور داد كه اهل بيت را به دار الحجاره ببرند تا در آنجا به سوگوارى بپردازند! اهل بيت(عليهم ‏السلام) در آن مكان هفت روز عزادارى نمودند و هر روز گروه زيادى از زنان شام، گرد آنها جمع مى‏شدند و عزادارى مى‏كردند.

مردم شام وقتي از ستم‌هاى نارواى يزيد نسبت به خاندان پيامبر آگاه شدند، از او متفر شده و او را دشنام مى‏دادند! و يزيد چون چنين ديد، رفتار خود را نسبت به اهل بيت(عليهم السلام) تغيير داد. البته بدون ترديد، اين تغيير رفتار به جهت حفظ موقعيت اجتماعى بود. به طورى كه طبرى نقل مى‏كند: يزيد بر سر سفره غذا نمى‌نشست مگر اين كه امام سجاد (عليه‏السلام) را فرا مى‏خواند! و او را بر سر همان سفره مى‏نشاند كه با او غذا بخورد!!

مروان(7) به نزد يزيد رفت و او را از اجتماع مردم در آن محل آگاه كرد و گفت: روحيه مردم شام دگرگون شده است و ماندن اهل بيت در شام به صلاح پادشاهى تو نيست! بايد كه مقدمات سفر ايشان را فراهم سازى و آنان را به مدينه بفرستي كه اگر اينان در اينجا بمانند كار حكوكت تو تمام است.(8)

سه خواسته امام سجاد عليه‏السلام از يزيد(لعنة الله عليه)

وقتى يزيد تصميم گرفت اهل بيت(عليهم السلام) را به مدينه باز گرداند، امام سجاد(عليه‏السلام) سه مورد از يزيد خواست.

يزيد گفت: آن سه خواسته‏اى كه انجام آنها را وعده داده‏ام براى من بازگو تا آنها را برآورده سازم.

امام سجاد(عليه‏السلام) فرمود:

1- مى‏خواهم يك بار ديگر صورت مبارك پدرم را ببينم.

2- هر چه از ما به يغما برده‏اند به ما باز گردانيد.

3- اگر تصميم به كشتن من گرفته‏اى، فردى مطمئن را با اين زنان همراه كن تا آنان را به حرم جدشان برساند.

يزيد(لعنة الله عليه) به امام سجاد(عليه‏السلام) گفت: من از پدرت حسين در شگفتم كه چرا فرزندان خود را على، نام نهاده است؟!

حضرت سجاد(عليه‏السلام) فرمود: پدرم حسين، پدرش را بسيار دوست مى‏داشت و بدين علت همه فرزندانش را على نام نهاد.

يزيد گفت: خواسته اول تو هرگز بر آورده نخواهد شد؛ و اما خواسته دوم را چندين برابر جبران مى‏كنم؛ و در مورد سومين درخواست، كسى جز تو همراه زنان نخواهد بود.

امام زين العابدين(عليه السلام) فرمود: اموال تو را نمي‌خواهيم، مالت ارزانى خودت باد. آنچه را كه از ما به غارت برده‏اند به ما باز گردان، چون در ميان آنها مغزل(وسيله‌اي كه با آن نخ مي‌ريسند) و مقنعه و گردنبند و پيراهن حضرت فاطمه(عليهاالسلام) قرار دارد.

يزيد فرمان داد تا آنها را باز گردانيدند و خود دويست دينار بر آنها افزود و امام سجاد(عليه‏السلام) آن دينارها را به مستمندان بخشيد و يزيد دستور داد كه اسيران اهل بيت را به وطن خود مدينه باز گردانند.(9)

بازگرداندن اهل بيت به مدينه به خواست خودشان صورت گرفت، و يزيد به هنگام حركت آنان مقدار زيادى از اموال را همراه كاروان كرد و به ‏ام‌كلثوم گفت: اينها عوض مصائبى است كه به شما وارد شده است.

ام‌كلثوم فرياد زد: چقدر تو بى حيا و بى شرمى، برادرم حسين و اهل بيت او را مى‏كشى و در مقابل مال و منال به ما مى‏دهى؟! هرگز اين اموال را قبول نمى‌كنيم. (10)

و بالاخره اهل‌بيت(عليهم السلام) پس از تحمل محنت‌ها و سختي‌هاي بسيار از شام خارج شدند.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- رياض الاحزان، ص 122.

2- تاريخ طبرى، ج 5، ص233.

3- رياض الاحزان، ص 125.

4- بحار الانوار، ج 45، ص196.

5- بحار الانوار، ج 45، ص196.

6- در بعضي منابع، بجاى زينب، نام ام‌كلثوم ذكر شده است.

7- اين كه همزمان با حضور اهل بيت در شام، مروان نيز در شام بوده است معلوم نيست زيرا بلاذرى نقل كرده است كه چون سر مقدس حسين(عليه‏السلام) را به مدينه آوردند از هر طرف صداى شيون و ناله بلند شد و مروان بن حكم در مدينه بود؛ ولى صاحب قمقام زخار مى‏گويد: صحيح آن است كه مروان در آن زمان حاكم مدينه نبوده، بلكه امير، عمرو بن سعيد بن العاص بوده است. (قمقام زخار، ص588).

8- قمقام زخار، ص 579.

9- لهوف، سيد بن طاووس، ص 82 / قمقام زخار، ص 579 با كمى اختلاف.

10- بحارالانوار، ص 45، ص197.

برگرفته از لهوف سيدبن طاووس، نفس المهموم شيخ عباس قمي، قصّه كربلا، على نظرى‏منفرد

                                                                                                                                                  سايت تبيان

                                                                                                                                               مهري هدهدي

 
ارسال به
آخرین نظرات کاربران
سعید کیانی
خداوند شما را پاداش نیکو دهد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 27/9/1389 - 18:56
ناشناس
عالی
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 29/11/1387 - 22:54
نیکروز علیپور_توحید حسین پور مشگین شهر از استان اردبیل
خدا کند که ما هم کربلا را ببینیم.انشآ الله
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
شنبه 26/11/1387 - 13:50
ناشناس
سلام .چقدر تاثیر گذار بود .انشاالله کربلا قسمتتون بشه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
جمعه 25/11/1387 - 18:4
erika1
ya hoseyn
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 24/11/1387 - 23:50
صادق حسنی مقدم
السلام علیک یا سید الشهدا.ممنون از مطالب ارزشمدندتان
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 24/11/1387 - 12:40
1001
خدا اجرتان دهد
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 15:58
rezaandjavad
بهتر از این نمی شد واقعا گل کاشتین گل پسری از چهارمحال
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 13:10
رسول جعفريان اصل
لعنت ابدی بر كشندگان حسین و بر پدید آورندگان و بنا گذاران این فاجعه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 12:6
علی محمدی
خیلی خوب بود
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 12:6
m_ali_r
خیلی زیبا بود. راستی می خواستم بدونم مقتل قمقام زخار چقدر معتبره؟
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 11:17
mnzendegi
با سلام لطفاً در صورت صلاحدید صفحه اول محرم رابرای من ارسال کنید ./
پاسخ تبیان : با سلام دوست گرامی، در صورتی که منظورتان صفحه اصلی ویژه نامه محرم امسال است می توانید از این قسمت به آن دسترسی داشته باشید. http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=82025 موفق باشید
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 10:15
حسین یوسفی
امثال این مطالب برای همه مفید است تشکر از درج آن
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
چهارشنبه 23/11/1387 - 8:37