راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 1610
  • سه شنبه 2/4/1388
  • تاريخ :

راز امام چيست؟

ولادت امام باقر عليه السلام

دوران امامت امام محمدباقر(عليه‎السلام) مصادف با ادامه فشارهاى خلفاى بنى اميه و حكام آنها با شيعيان در عراق بود، و توصيه امام به شيعيانش كه: «من بلى من شيعتنا ببلاء فصبر كتب الله له اجر الف شهيد؛ كسى از شيعيان ما که به مصيبت گرفتار شود و پايدارى نمايد، خداوند پاداش هزار شهيد را براى او مى‌نويسد.» اين روايت حاكى از فشارهايى است كه بر شيعيان وارد مى‌شد، و امام مى‌كوشيد بدين وسيله آنان را به مقاومت و خويشتن‌دارى هر چه بيشتر فرا بخواند، و اين سختگيرى‌ها به دليل ادعاى ولايت و امامت امامان بود.

موضع‎گيرى ظاهراً ملايم امام باقر(عليه‎السلام) عليه دستگاه خلافت اموى كه هرگونه مخالفتى را به شدت سركوب مى‌كردند، براى بقاى هسته مقاومت بود، چه آن كه تقريباً همه شيعيان و حتى همه اموى‌‌ها، به خوبى مى‌دانستند كه رهبران شيعه مدعى خلافت و حكومت هستند، و خلافت را حق خود و حق آباء خود مى‌دانستند كه قريش به زور آن را غصب كرده‌اند، و اين از نقطه اتكاء امامان معلوم بود كه روى ولايت و امامت به همان معناى زعامت و تصدى امرى تكيه مى‌كردند، و خود را شايسته آن مقام مى‌دانستند.

امام باقر(عليه‎السلام) فرمود: «بنى اسلام على خمس الصلاة و الزكاة و الحج و الجهاد و الولاية. و لم يناد بشىء كما نودى بالولاية فاخذ الناس باربع و تركوا الولاية؛ اسلام روى پنج ركن استوار است: نماز، زكات، حج، جهاد و ولايت، و مردم خوانده نشده است به چيزى، آن چنان كه به ولايت خوانده شده است، و مردم چهار ركن را قبول كردند و آن يكى را ترك نمودند.»

توصيه امام به شيعيانش كه: «من بلى من شيعتنا ببلاء فصبر كتب الله له اجر الف شهيد؛ كسى از شيعيان ما که به مصيبت گرفتار شود و پايدارى نمايد، خداوند پاداش هزار شهيد را براى او مى‌نويسد.» اين روايت حاكى از فشارهايى است كه بر شيعيان وارد مى‌شد، و امام مى‌كوشيد بدين وسيله آنان را به مقاومت و خويشتن‌دارى هر چه بيشتر فرا بخواند، و اين سختگيرى‌ها به دليل ادعاى ولايت و امامت امامان بود.

موضعگيرى‌هاى امام باقر(عليه‎السلام) عليه حكام غاصب و ظالم بنى اميه، تا آن جا سخت و پايدار بود كه شيعيان خود، از همكارى با حكام ممانعت مى‌كردند، و براى آن كه فكر حكومت و مخالفت با بنى اميه را از سر بيرون كند امام باقر(عليه‎السلام) را با فرزندش امام صادق(عليه‎السلام) به شام فرا خواندند و مورد اهانت و تحقير قرار دادند. از اين رو تقيه يكى از اصولى‌ترين سپرهايى بود كه شيعه در پناه آن، خود را در دوران‌هاى سياه استبداد اموى و عباسى نگه داشتند. و امام باقر(عليه‎السلام) فرمود:

«ان التقية من دينى و دين آبايى ولا دين لمن لا تقيه له؛ تقيه از دين من و دين آباء من است، كسى كه تقيه ندارد دين ندارد.»

تقيه، يعنى حفظ سرّ، رازدارى و امانتدارى، تا كسى سرّى و رازى نداشته باشد، رازدارى در مورد او معنا ندارد، و اين راز در زندگى امامان شيعه چيست؟ اين چيست كه همه ياران و معتقدان به امام را شايستگى يا قدرت تحمل آن نيست، فقط كسانى معدود و انگشت شمارند كه چون به لياقت و صلاحيت آن نايل آمده‌اند، شرف رازدارى يافته‌اند؟

نمى‌شود راز امام را در مسايل ماوراء طبيعى خلاصه كرد و در غيب‌گويى منحصر نمود، چرا امام به ياران خود در فضيلت كتمان چنين چيزى، چندان توصيه و تأكيد كند كه در كتب حديث شيعه، بابى به عنوان باب الكتمان پديد آيد؟

اين راز بايد چيزى باشد كه در صورت برملا شدنش، جمع شيعه و خود امام را خطر بزرگ تهديد كند، و آن چيز غير از امور غيبى و ماوراء طبيعى است .

آيا اين راز مربوط به معارف شيعى است؟ يعنى تفسيرى كه شيعه از اسلام مى‌كند، و نظر خاصى كه در فقه و احكام شرع ارائه مى‌دهد؟ در اين كه اين معارف در دوران اختناق اموى و عباسى، بايد با تدبير و كاردانى اظهار شود، با همه كس مطرح نگردد، و نااهلان را به آن راهى نباشد، حرفى نيست. ولى با اين همه اين را نمى‌توان راز امام دانست، زيرا اين معارف با همه اختصاصى بودن، در صدها حوزه حديث و فقه در چندين شهر بزرگ كشور مسلمان آن روز، مطرح بود و به بيان ديگر اين معارف اختصاصى بود، ولى راز امام نبود، اختصاصى بدين معنا كه رواج و رونق آن محدود به جمع شيعه است و غير شيعه فقط در شرايط خاص مى‎تواند بدان دست يابد.

ولادت امام باقر عليه السلام

چرا نگوييم كه راز، مسايل و مطالبى در پيرامون اسرار تشكيلاتى امام است. يك جمع كه با هدف انقلابى و با ايدئولوژى راهنما، در ميدان مبارزه سياسى و فكرى گام مى‎نهد، داراى اسرار است يعنى تاكتيك‎هاى پيش بينى شده، زمان و مكان اقدام‎هاى بزرگ، نام و نشان و تكليف مهره‎هاى مؤثر، منابع مؤثر مالى، خبرها و گزارش‎ها از پاره حوادث و وقايع مهم و ... و مطالبى از اين قبيل، رازهاى ناگشودنى تشكيلات است كه جز براى كارگزاران اصلى و شخص رهبر، براى كسى ديگر دانستنى نيست و اين همان رازداران و يا امانتداران راز است. بازگو كردن آن به دوستان و شيعيان در حكم راهگشايى به سوى آن است، و اين خطاى بزرگ و خسارت بخش است، خطايي كه عاقبت به انهدام يك جمع منتهى مى‎شود.

امام باقر(عليه السلام) فرمود: اسلام روى پنج ركن استوار است: نماز، زكات، حج، جهاد و ولايت، و مردم خوانده نشده است به چيزى، آن چنان كه به ولايت خوانده شده است، و مردم چهار ركن را قبول كردند و آن يكى را ترك نمودند.»

كسى كه سرّ امام را بر ملا كند در عمل، كار يك دشمن را كرده است، پس به آسانى مى‎توان معنا و وجه اين سخن امام را دانست كه آن كس که با ما به پيكار برمى‎خيزد، بر ما گران بارتر نيست از آن كه راز ما را افشاء مى‎سازد. در ارتباط بسيار پنهانى امام با شيعه، گاه لازم است كه اسرار تشكيلاتى غير مستقيم، به وسيله واسطه‎ها ميان امام و شيعيان مبادله گردد، و اين يك تدبير كاملاً معقول است .

هنگامى كه چشم‎ها و گوش‎هاى بيگانه با حرصى هر چه بيشتر، در انتظار كشف ارتباطات شيعيان با امامند، در موسم حج، در زيارت مدينه، در رفت و آمد كاروان‎ها از شهرهاى دور دست و ... هرگونه رابطه ميان امام و افراد، اگر به وسيله جاسوسان خليفه كشف شود، مى‎تواند سر نخ دنباله‎دارى به سوى اعماق تشكيلات شيعه باشد، در اين مواقع امام(عليه‎السلام) خود نيز افراد را به ملائمت و گاه به عنف از خود دور مى‎ساخته است.

به سفيان ثورى مى‎گويد: «تو مورد تعقيب دستگاهى و در پيرامون ما جاسوسان خليفه هستند، ترا طرد نمى‎كنم ولى از نزد ما برو.» و براى كسى از شيعيانش كه در راه به او برخورد كرد، و از روى تقيه روى از او برگردانده، از خدا طلب رحمت مى‎كند، و كسى را كه در موقعيت مشابه، با احترام به آن حضرت سلام داده، مورد نكوهش قرار مى‎دهد. در چنين مواردى لازم است ميان امام(عليه‎السلام) و اين كسان، كسى واسطه باشد و به اين واسطه اصطلاحاً "باب" گفته مى‎شود. «باب» قاعدتاً بايد از زبده‎ترين و نزديك‎ترين ياران امام باشد. و نيز از پربارترين آنها از خبر و اطلاع همانند "زنبور عسل" كه اگر حشرات موذى بدانند كه در اندرون او چيست، قطعه قطعه‎اش مى‎كنند و او را مى‎ربايند، و تصادفى نيست كه اين باب‎ها غالباً مورد تعقيب و انتقام سرسختانه حكومت قرار گرفته‎اند.

يحيى ابن ام طويل "باب" امام سجاد(عليه‎السلام) در حالى كه هنوز زنده بود، پاى او را قطع كردند و سپس وى را به شهادت رساندند، محمد ابن سنان كه "باب" امام صادق(عليه‎السلام) و از خواص او است، به ظاهر از نزد امام طرد مى‎شود، و اين تبرى جستن و اظهار بيزارى، هيچ موجبى جز يك تاكتيك تشكيلاتى ندارد. يا جابر ابن يزيد جعفى "باب" امام باقر(عليه‎السلام) با بر ملاء ساختن يك جنون تصنعى از كشته شدن كه دستور آن از طرف خليفه چند روز قبل صادر شده بود، نجات مى‎يابد .

كسانى كه حافظ و مباشر جمع آورى و تقسيم اموالى كه در اختيار امام است، هستند بى گمان از اسرار زيادى بايد آگاه باشند، كه كمترين و كوچكترين آنها اطلاع از نام پرداخت كنندگان و نام گيرندگان آن اموال است و اين براى دشمنان تشكيلات امام عليه طعمه‎ى كوچكى نبود، سرنوشت عبرت انگيز معلى ابن خنيس وكيل امام صادق(عليه‎السلام) در مدينه و اظهارات تقيه آميز امام(عليه‎السلام) درباره مفضل ابن عمر وكيل آن حضرت در كوفه نمونه روشن براى اين مدعا است .

تقيه، يعنى حفظ سرّ، رازدارى و امانتدارى، تا كسى سرّى و رازى نداشته باشد، رازدارى در مورد او معنا ندارد، و اين راز در زندگى امامان شيعه چيست؟ اين چيست كه همه ياران و معتقدان به امام را شايستگى يا قدرت تحمل آن نيست، فقط كسانى معدود و انگشت شمارند كه چون به لياقت و صلاحيت آن نايل آمده‌اند، شرف رازدارى يافته‌اند؟

سه عنوان "باب، وكيل و صاحب" كه مصداق هر يك را در چهره‎هاى مشخص و مبرزى از رجال شيعه مى‎توان يافت، طرح روشن از واقعيت شيعه و روابط آن با امام و مجموعاً تكاپوى تشكيلاتى شيعيان به دست مى‎آيد. شيعه در اين طرح، مجموعه‎اي از عناصر هماهنگ و همگام و مصمم است كه گرد محور عظيم و مركزى الهام بخش و مقدس گرد آمده است و از او مى‎آموزد و فرمان مى‎گيرد، براى او خبر و گزارش مى‎آورد، اميدش به او و چشمش به اشاره او است، حتى جوشش بيتاب كننده احساسات خود را نيز كه براى يك جمع مستضعف و مصمم بر مبارزه كه بر اثر فشار ناروايى‎ها و بى عدالتى‎ها يك چيز طبيعى است به توصيه حكيمانه آن حضرت مهار مى‎كند. و شيوه‎هاى كارهاى پنهان مانند: رازدارى، كم‎گويى، بى‎نشان زيستن، تعاون درون جمعى، زهد و پارسايى انقلابى، و مانند اينها را هم به تعليم او و به عنوان كار مقدس و خدايى مى‎آموزد و به كار مى‎بندد. به مردى كه از آن حضرت پرسيده است، چگونه صبح كرده‎ايد اى فرزند پيامبر! چنين خطاب مى‎كند آيا وقت آن نرسيده است كه بفهميد ما چگونه‎ايم و چگونه صبح مى‎كنيم؟

داستان ما درست داستان بنى اسرائيل است در جامعه فرعونى كه پسران‎شان را مى‎كشتند و زنانشان را زنده مى‎گرفتند، بدانيد كه بنى اميه پسران ما را كشتند و زنان ما را زنده مى‎گيرند، و پس از اين بيان گيرا و بر انگيزاننده، مسئله اصلى يعنى اولويت اهل بيت را نسبت به حكومت پيش مى‎كشد، و مى‎گويد عرب مى‎پنداشت كه برتر از عجم است، زيرا كه محمد(صلي الله عليه و آله) عربى است و عجم بدين پندار گردن مى‎نهادند، اگر آنان در اين ادعا، صادقند، پس ما از ديگر شاخه‎هاى قريش برتريم، زيرا ما فرزندان و خاندان محمديم و كسى با ما در اين نسبت شريك نيست .

مرد كه گويا به هيجان آمده مى‎گويد: به شما خاندان مهر مى‎ورزم، و امام(عليه‎السلام) كه او را تا مرز پيوستگى كامل فكرى و قلبى و عملى جلو آورده، آخرين سخن آگاهى بخش و هشيارگر را نيز به او مى‎گويد: پس خود را منتظر و آماده‎ى بلا كن، بخدا سوگند بلا به شيعيان ما نزديك‎تر است از سيل به دامنه كوه و بلا نخست ما را مى‎گيرد و سپس شما را، همچنان كه راحت و امنيت اول به ما مى‎رسد و آنگاه به شما .

نمونه‎هايى كه از ارتباطات امام با اين جمع در دسترس ما است، از يك سو نمايشگر صراحتى در زمينه آموزش‎هاى فكرى است، و از سوى ديگر نشاندهنده پيوستگى و تشكل محاسبه شده ميان آنان و امام . فضيل ابن يسار از نزديك‎ترين ياران رازدار امام در مراسم حج با آن حضرت همراه است، امام به حاجيانى كه پيرامون مكه مى‎گردند، مى‎نگرد و مى‎گويد: در جاهليت بدين گونه مى‎گرديدند، ولى فرمان آنست كه به سوى ما كوچ كنند، و پيوستگى و دوستى خود را به ما بگويند و يارى خود را به ما عرضه كنند. اما از آنجا كه در عهد امام باقر(عليه‎السلام) در اثر مظالم بنى اميه، هر روز در قطرى از اقطار و بلاد اسلامى، انقلاب و جنگ‎هايى رخ مى‎داد، و در ميان خود خاندان امور نيز اختلافاتى بروز مى‎كرد، و اين گرفتارى‎ها دستگاه خلافت را مشغول كرده بود، و از طرفى وقوع فاجعه كربلا و مظلوميت اهل بيت(عليهم‎السلام) مسلمانان را مجذوب و علاقمند اهل بيت مى‎ساخت، اين عوامل موجب شد كه مردم سيل آسا به سوى مدينه و به محضر امام باقر(عليه‎السلام) سرازير شوند، و امكاناتى در نشر حقايق براى آن حضرت به وجود آيد و دعوت‎هاى شيعى كه بر اثر ستمگرى‎هاى خلفاء متوقف مانده بود كه جز در پوشش‎هاى ضخيم ارائه نمى‎شد، اكنون در بسيارى از اقطار اسلامى خصوصاً در عراق و حجاز و خراسان، ريشه دوانيده و قشر وسيعى را به خود متوجه ساخته، و حتى در دائره محدودتر بصورت يك پيوند فكرى و حزبى درآمده است .

آن روزى كه امام سجاد(عليه‎السلام) مى‎فرمود: "در همه عراق دوستان ما به بيست نفر نمى‎رسند"؛ سپرى شده بود، و اكنون هنگامى كه امام باقر(عليه‎السلام) به مسجد پيامبر در مدينه وارد مى‎شود، جماعت انبوه از خراسان و ديگر مناطق شيعه نشين مانند مدينه و كوفه، و مناطق جديدى به ويژه بخش‎هايى از كشورهاى اسلامى كه از مركز حكومت بنى اميه دور است، نيز بر قلمرو طرز تفكر شيعى افزوده مى‎گردد، و نفوذ و تبليغات شيعى در خراسان بيش از هر جاى ديگر بود، و روش سياسى حضرت امام پنجم ، ادامه منطقى همان روش امام زين العابدين(عليه‎السلام) است .


منابع:

1- اصول كافى، كلينى، ج 1، ص 183 .

2- حيات فكرى و سياسى امامان شيعه، رسول جعفريان، ج 1، ص 235، چاپ اول، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، 1371 .

3- پيشواى صادق، سيدعلي خامنه‎اى، ص 106، چاپ اول، انتشارات سيد جمال .

4- رجال كشى، ص 380 .

5- بحارالانوار، ج 46، ص 360 .

6- سير كوتاه در زندگى ائمه عليهم السلام، محمدحسين طباطبايى.

برگرفته از انديشه حكومت دينى، ج 1، صص 521 – 529 .

تنظيم گروه دين وانديشه تبيان، هدهدي .

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
سلام
بسیار جالب بود. نیازمند این قبیل مطالب تحلیلی هستیم. ای کاش نام نویسنده کتاب را هم ذکر می کردید. متشکرم.
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
سه شنبه 2/4/1388 - 16:43