خدای متجلی
| ز ریـای کبـر بگذر جلوات کبریا بین |
| به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین |
| به خم غـدیر امروز تجلّی خدا بین |
| بـه ملا لقای حق را بـه لقـای مرتضی بـین |
که خدای جلوه گر شد به لباس مرتضایی
| اگرش خدای خوانم به یقین رضا نبـــاشـد |
| وگرش جدای دانم به خــدا روا نــباشد |
| اگــر او خـدا نـبــاشـــد ز خــدا جدا نباشد |
| بـود این عقیده من که گر او خدا نباشد |
به خدا قسم که داده است خدا به او خدایی
| عــلی ای کــه ذات پاکــت زده کوس بی مثالی |
| ملکوت را تو مالک، جبروت را تو والی |
| به تو زیبد و بس این هم که خدات خوانده عالی |
| سر هر کسی نیرزد به کــلاه ذوالجــلالی |
تن هر کسی نزیبد به ردای کبریایی