راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

  • تعداد بازديد :
  • 1223
  • دوشنبه 15/6/1389
  • تاريخ :

شعوانه، از عیّاشی تا عارفی

گناه

در بصره زنى عیاش و خوشگذران به نام شعوانه بود، هیچ مجلس فسق و فجورى نبود مگر این كه وى در آن شركت مى كرد. او از راه هاى حرام و نامشروع مال و ثروتى فراوان جمع آورى كرده و كنیزان زیادى را در خدمت خود گرفته بود. روزى با تعدادى از كنیزان از كوچه هاى شهر عبور مى كرد تا به در خانه مردى صالح و زاهد و واعظ رسید، ناگاه همهمه اى شنید كه از خانه بیرون مى آمد.

همان جا ایستاد و از روى تعجب گفت : چه هیاهویى است ؟ این عزاى مردگان است یا عزاى زندگان ؟ در بصره چنین ماتمى هست و ما از آن خبر نداریم ؟ كنیزى را به اندرون خانه فرستاد تا براى او خبر بیاورد، او داخل خانه شد و دیگر بازنگشت. كنیز دیگرى را فرستاد از او هم خبرى نشد. كنیز سوم هم فرستاد و گفت : تو هم اگر مى خواهى نیایى ، اشكالى ندارد اما به من خبر بده كه این غوغا براى چیست ؟ و آنان چه كسانى هستند؟

كنیز رفت و بعد از مدتى برگشت و گفت : اى خانم ! این مجلس مردگان نیست بلكه مجلس زندگان ، ماتم بدكاران است .

شعوانه با خود گفت : اى واى ! من هم یكى از بدكاران و مجرمانم . چه خوب است خودم به اندرون خانه شوم و ببینم چه خبر است ؟ و از احوال آنان با خبر شوم . وقتى داخل خانه شد منظره عجیبى را مشاهده كرد. دید مردى صالح و واعظى بالاى منبر نشسته و عده اى از زنان و مردان اطراف منبر جمع شده اند و آن واعظ آنان را موعظه و نصیحت مى كند و از عذاب جهنم مى ترساند. وقتى وارد شد دید واعظ این آیات را تفسیر مى كند:

«إِذَا رَأَتْهُم مِّن مَّكَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَكَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِكَ ثُبُورًا لَا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا كَثِیرًا »1 ؛ چون آتش دوزخ مجرمان را از مكان دور بیند جوش و خروش و فریاد خشمناک دوزخ را از دور به گوش خود مى شنوند، چون آن كافران را با زنجیر به هم بسته و در مكان تنگى در افكندند در آن حال فریاد همه آنان به آه و واویلا بلند شده و به آنان خطاب مى شود: امروز به فریاد آمدید، امروز فریاد حسرت و ندامت شما یكى نیست بلكه بسیار از این آه و واویلا باید از دل بركشید.

این آیات چنان بر قلب شعوانه نشست كه لرزه بر اندامش انداخت و بى اختیار شروع به گریه كرد و گفت : اى شیخ ! من یكى از روسیاهانم ، یكى از گناهكاران و مجرمانم ، آیا اگر توبه كنم حق تعالى مرا مى آمرزد؟

در بصره زنى عیاش و خوشگذران به نام شعوانه بود، هیچ مجلس فسق و فجورى نبود مگر این كه وى در آن شركت مى كرد. او از راه هاى حرام و نامشروع مال و ثروتى فراوان جمع آورى كرده و كنیزان زیادى را در خدمت خود گرفته بود.
دعا

شیخ گفت : اى زن ! خداوند گناهان تو را مى آمرزد هر چند زیاد بوده ولو به اندازه گناهان شعوانه باشد. گفت : اى شیخ ! شعوانه آن كسى كه نامش در میان همه به زشتى برده مى شود و سرآمد همه فاسقان است منم ، اگر توبه كنم خداوند مرا مى آمرزد؟

شیخ گفت : اى زن ! خداوند "ارحم الراحمین " است از رحمت او ناامید مباش . البته اگر توبه كنى ، آمرزیده مى شوى .

شعوانه تصمیم خود را گرفت و از همان جا مصمم شد دست از گناهان خود بردارد و تلافى گذشته نماید. تمام اموالى كه از راه نامشروع به دست آورده است در راه خدا انفاق كند و تمام كنیزان را آزاد نماید. بعد از آن به صومعه اى رفت و مشغول عبادت و بندگى خدا شد. دائما در حال ریاضت كشیدن و رنج بود، طورى كه بدنش گداخته و گوشت هایش آب گردید و به ضعف و نقاهت رسید.

روزى آینه اى به دستش آمد نظرى به وضع و حال خود انداخت . دید تمام گوشت هاى بدنش آب شده ، آن طراوت و جمال و زیبایى از بین رفته ، پوست به استخوان او چسبیده ، و بسیار ضعیف و لاغر شده است . آه سردى كشید و گفت :

(آه آه ) كه در دنیا این طور گداخته شدم و به این حال و روز افتادم ، نمى دانم در آخرت چگونه خواهم بود؟

ناگهان از غیب ندایى به گوشش رسید كه : اى شعوانه ! دل خوش دار و ملازم درگاه خداوند باش ، ما را پذیرفتى و به سوى ما آمدى . ما هم تو را قبول كردیم . منتظر باش تا ببینى روز قیامت تو چگونه خواهد بود. 2

 

منبع : تأثیر قرآن در جسم و جان  مولف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى 

رهنما_گروه دین و اندیشه تبیان


1- سوره فرقان ، آیه 12 تا 15.

2- جواهر،ص 71 و عاقبت بخیران عالم ،ص 48 با جملاتى اضافه .

 

ارسال به
آخرین نظرات کاربران
ناشناس
واقعا خیلی کریم و مهربونه
پاسخ تبیان :
0
موافقم
0
مخالفم
پنج شنبه 25/6/1389 - 20:13