کاش نگهت میداشتند و از تو عکس میگرفتند
كارتنخواب گرامی سلام. تو كاری كردی كارستان. سرمای هوای تهران بدجوری استخوانسوز بود و تو این سرما را بیشتر از هركسی میدانی كه چه بود و چیست.
به گزارش «جامجم»، روز هفتم بهمنماه مرد بیخانمانی در شرق تهران در جستجوی غذا از میان زبالهها بود كه چشمش به پسری خردسال افتاد. او چند بار كودك خردسال را تكان داد تا بیدار شود اما كودك بیهوش بود.
مرد كه بشدت ترسیده بود، خواست از آن محل فرار كند، اما چهره معصومانه پسر كوچولو مانع از این كار شد. او را بغل گرفت و پس از طی مسافتی به بیمارستان الغدیر رساند و از پرستاران برای نجات این كودك، كمك خواست.
پرستاران اورژانس بلافاصله كودك را به بخش مراقبتهای ویژه منتقل كردند و تلاش برای نجات او آغاز شد.
در پی این موضوع، مسوولان بیمارستان در تماس با مركز فوریتهای پلیسی 110 و اورژانس اجتماعی، ماجرا را گزارش كردند و مانع از خروج مردی شدند كه كودك را به بیمارستان رسانده بود. ماموران كلانتری و مددكاران اورژانس اجتماعی با حضور در بیمارستان در تحقیق از این مرد متوجه شدند، او كودك را از میان زبالهها پیدا كرده و به بیمارستان آورده است.
در مرحله بعد معلوم شد آثار سوختگی و كبودی بسیاری در بدن پسر كوچولو دیده میشود و نشان میدهد او بارها شكنجه شده و ضربه سختی به سرش اصابت كرده و احتمال دادند او از بلندی سقوط كرده است. كودك آسیب دیده پس از یك روز برای ادامه درمان به بیمارستان شهدای تجریش تهران منتقل شد.
پسر خردسال كه بر اثر اصابت به ناحیه سرش همچنان بیهوش بود، سرانجام با تلاش پزشكان پس از چهار روز در حالی كه با مرگ دست و پنجه نرم میكرد، در بخش مراقبتهای ویژه به هوش آمد.
كارتنخواب گرامی دست مریزاد
كارتنخواب گرامی سلام. تو كاری كردی كارستان. سرمای هوای تهران بدجوری استخوانسوز بود و تو این سرما را بیشتر از هركسی میدانی كه چه بود و چیست.
كاشكی وقتی آن كودك گرفتار را نجات دادی، میماندی. كاش نگهت میداشتند تا خبرنگارها بیایند و از تو هم فیلم و عكس بگیرند و همگان بدانند كه كارتنخوابها هم میتوانند گرامی و خوب باشند
تو – كارتنخواب گرامی - و كودك دو سالهای كه در آن سطل زباله پیدا كردی، سطرهای امروز این نوشته مرا پر میكنید. دیروز بود یا پریروز كه تو كارتن زندگیات را به بغل گرفته بودی و توی شهر راه افتاده بودی كه روزت را سر كنی.
ما تو را نمیبینیم. دیروز و پریروز هم تو را ندیدیم. اما تو علی كوچك قصه ما را دیدی.
مثل ما كه سالها قبل علیكوچولو را از قاب تلویزیون میدیدیم و فكر میكردیم و فكر میكنیم تمام علیكوچولوهای شهرمان، مادری مهربان دارند. این تو بودی كه دیروز بود یا پریروز كودكی دو ساله را در میان زبالهها دیدی.
كودك در سرمای استخوانسوز تهران یخزده بود. مرده بود. تو او را دیدی. ترسیدی و رفتی. فرار كردی. اما برگشتی. دستهایت را هو كردی و پسرك را برداشتی.
وای كه چه دلی داری تو. دوان دوان فرار كردی. نمیدانم من بودم یا یكی مثل من كه تو را دیدیم، وقتی كه كودكی در دست داشتی و میدویدی.
كودك در سرمای استخوانسوز تهران یخزده بود. مرده بود. تو او را دیدی. ترسیدی و رفتی. فرار كردی. اما برگشتی. دستهایت را هو كردی و پسرك را برداشتی
اما تو یك كارتنخواب شریف بودی. ما فكر میكردیم تو او را برداری و برای خودت نگهداری. ما فكر میكردیم تو او را همانجا میان آن سرما و آن تعفن رها كنی. اما تو كودك دو ساله را به بیمارستان بردی.
حالا هر كجا هستی خوش باش. امیدوارم امروز گیر ماموران شهرداری نیفتی. امیدوارم دیگر هیچ كودكی را میان سرما و تعفن نبینی.
كارتن خواب گرامی خیالت راحت باشد، علی كوچولو حالش خوب است. حالا همه خبرنگارها به سراغ او میروند.
شاید من هم امروز به عیادت او رفتم. شاید بعضی از مسوولان هم امروز با علیكوچولوی قصه ما و تو عكس یادگاری گرفتند. اما حیف كه كسی سراغی از تو ندارد.
كاشكی وقتی آن كودك گرفتار را نجات دادی، میماندی. كاش نگهت میداشتند تا خبرنگارها بیایند و از تو هم فیلم و عكس بگیرند و همگان بدانند كه كارتنخوابها هم میتوانند گرامی و خوب باشند.
كارتن خواب گرامی خدا حفظت كند. دست مریزاد.
بخش اجتماعی تبیان
منبع : صولت فروتن - جامجم