چرا این همه هزینه؟
انقلاب اسلامی ایران نتیجه تلاش های یک نفر یا یک گروه خاص و محدود نیست بلکه محصول تلاش یک ملت است، از پیر و جوان، زن و مرد و...
خون های بسیاری در این راه ریخته شده تا این درخت به بار نشسته و مادرهای بسیاری بی فرزند شده اند، زن های زیادی بی همسر و... خلاصه هزینه های زیادی داده شده تا این انقلاب پا گرفته است.
اما سوالی که برای خیلی ها مطرح می شود این است که آیا واقعا درست بوده است که ما آنقدر هزینه کردیم، رنج ها را تحمل کردیم و آنقدر جوان از دست دادیم؟
عده ای که این سوال را مطرح می کنند، خود بر این باورند که ما نباید این همه جوان را مقابل گلوله قرار می دادیم و بهتر بود که از راه های دیگر استفاده می کردیم.
به نظر شما آیا واقعا این ایراد وارد است؟
چیزی که مسلم است این است که این ایراد صحیح نیست و با توجه به تاریخ گذشته مان به راحتی می توان به آن جواب داد.
تاریخ همیشه برای مردمان آینده درس و عبرت بوده و آنان را درظلمات سردرگمی روشنایی بخشیده، قرآن نیز برای هدایت انسان ها به ذکر تاریخ پرداخته است. با نگاهی به عمر 1400 ساله اسلام شواهدی بسیاری را می بینیم که معصومین برای برپایی حکومت اسلامی، احیای دین اسلام و مبارزه با ستمگران هر کدام متناسب با زمان خود به این اقدامات پرداخته اند و از هیچ اقدامی دریغ نکرده اند مثال بارز آن که در طول مبارزه انقلابی ما و اکنون نیز سرلوحه کار ما قرار دارد، قیام حضرت حسین بن علی است.
این بزرگترین الگو وحجت ما در این انقلاب است و جوابی قاطع و دندان شکن به کسانی است که این ایراد را می گیرند، امام حسین علیه السلام برای احیای دین جدشان و جلوگیری از اضمحلال و انحراف بیشتر اسلام که توسط یزید رخ داده بود از پرداخت هیچ هزینه ای دریغ نکرده اند از فدا کردن جان خود گرفته تا به اسارت رفتن اهل بیت، وقتی حضرت حسین در این راه چنین هزینه ای می کنند آیا ما شرممان نمی آید که در مقابل دادن جان جوانانمان که در مقابل این نهضت چیزی نیست، چنین ایرادی می گیریم و در مقابل آن خواهان سودی هستیم. چه سودی بالاتر از این که در زمینه سازی ظهور حضرت قدم برداریم و برای رسیدن به حکومت اسلامی که آرزوی تمامی انبیا و اولیای ما بوده تلاش کنیم، درتشکیل این حکومت سهیم باشیم و در فضای انقلاب اسلامی نفس بکشیم.
عمر انقلاب رو به اتمام است؟
اما گفته ای دیگر که این عده درباره انقلاب اسلامی ایران مطرح می کنند درباره عمر این انقلاب است و از کوتاهی عمر
آن حکایت می کنند و آن را با سایر انقلاب ها مقایسه می کنند اما غافل از این سخن امام که: (( شک نکنید که انقلاب اسلامی ایران از همه انقلاب ها جداست، هم در پیدایش و هم در کیفیت مبارزه و هم درانگیزه انفلاب و قیام )) بله، واقعا این انقلاب متفاوت با سایر انقلاب های جهان است.
شهید آوینی نیز در این باره حول محور وفاق اجتماعی بحث می کند. او سیر تکوین وفاق اجتماعی را از درون انسان ها به سوی بیرون آنها می داند و اینطور می گوید که وفاق اجتماعی وقتی حاصل می شود که جامعه ای بر امر معینی به اتفاق و اتحاد دست یابند و چون فردی واحد عمل کنند، البته وفاق به این معنا هرگز مطلقا به دست نمی آید و به طور نسبی وقتی ((عموم )) مردم بر امری اتفاق کنند، معنای (( وفاق )) محقق شده است.
ایشان به این نکته اشاره دارند که آنچه که عموم مردم بر آن اتفاق یابند لزوما حقیقت و عدالت نخواهد بود به طور مثال در دوران رایش سوم، راسیسم هیتلری امری بود که اکثریت مردم آلمان بر آن اتفاق رسیده بودند. تنها توافق اجتماعی ماندگار، دین است و وفاق مردم ایران نیز از این نوع وفاق است، جمهوری اسلامی خود معلول و نتیجه یک وفاق اجتماعی است نه علت آن.
کسانی که عمری کوتاهی را برای انقلاب ما در نظر می گیرند به همین دلیل است که وفاق اجتماعی مردمان ما را وفاقی اجتماعی غیر دینی محسوب می کنند و فرقی میان آن با وفاق اجتماعی تمدن غرب نمی گذارند.
ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم
شهید آوینی می گوید: مردمانی که به یک غایت واحد رسیده اند را باید (( امت )) خواند. او می گوید امت صبغه ای دینی دارد و این به آن علت است که دین عمیق ترین و حقیقی ترین و ماندگار ترین امری است که می تواند مردمان را به یک ((وفاق اجتماعی درونی )) برساند.
آیه مبارکه (( ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم )) در واقع شاهد قرآنی است بر این معنا که هر تغییر اجتماعی لاجرم بر یک تحول انفسی و درونی اتفاق نیفتد، وفاق اجتماعی ممکن نیست.
مردم ایران نیز با تامل و عمق باورهای مذهبی خود و همینطور با راهنمایی های امام خمینی بر این وفاق رسیده اند و این وفاق عمری بسیار طولانی خواهد داشت این نیز فکری بیهوده است که در ذهن برخی خطور کرده است.
امام خمینی رمز بقای انقلاب اسلامی را ملت می داند که دو رکن اصلی انگیزه ی الهی و مقصد عالی حکومت اسلامی و اجتماع ملت در سرار کشور با وحدت کلمه برای همین انگیزه و مقصد را شامل می شود در واقع این همان رمز بقای انقلاب نیز است.
مردمی که به هزار زحمت و رنج و دادن جان هایشان و ... دست از حمایت از امام برنداشتند و توانستند انقلاب را پیروز کنند و به وفاق اجتماعی دینی رسیدند، به راحتی این ثمره تلاششان را از دست نخواهند داد و چشمانشان را بر روی حقیقت نخواهند بست و این انقلاب را حفظ خواهند کرد تا ان شاء الله پرچم آن را تحت ولایت رهبرشان به حضرت مهدی بسپارند.
عطالله باباپور
گروه جامعه و سیاست