تلويزيون، اربابي به دنبال مطيعان خويش
ابعاد مختلفي دارد. مي تواند مربع يا مستطيل باشد. شىء دوست داشتني که حضورش در اغلب خانه ها الزامي است. همه دوستش دارند و ساعات زيادي از عمرشان را با اين مونس هميشگي، سپري مي کنند.
يک جعبه جادويي که موجب تمركز نگاه ها مي شود و نبودن مانعى بين اين جعبه و چشمان مشتاق تماشاگر، از مشخصات اصلىِ تلويزيون است؛ و به هنگام تماشاى تصاوير، همه اين مشخصات برجستهتر هم مىشوند. غفلت و بىاعتنايى نسبت به محيط اطراف، يكى ديگر از همين مشخصات است كه در تماشاى تلويزيون به صورت خيره شدن به تصاوير و ابراز واكنش خشمآلود از قطع تمركز، مثلاً به دليل به صدا درآمدن زنگ تلفن، جلوهگر مىشود. نحوه سازماندهى فضا و زمان و تعامل ميان افراد نيز از همين حضور متمركز تبعيت مىكند ــ براى مثال نحوه چيدن مبلها و اثاثيه منزل در اتاق نشيمن اكثر خانوادهها، به شيوهاى است كه تلويزيون در كانون همه نگاهها قرار گيرد و به نوعى به محراب نگاهها بدل مي گردد.
تلويزيون به عنوان قويترين و پرنفوذترين رسانه موجود، تأثيرات عظيم و همه جانبهاي بر شئون فردي و اجتماعي بشر جديد، داشته و دارد.
تلويزيون به عنوان قويترين و پرنفوذترين رسانه موجود، تأثيرات عظيم و همه جانبهاي بر شئون فردي و اجتماعي بشر جديد، داشته و دارد. در رابطه با اين موضوع مطالعات بسياري در سطوح مختلف، صورت گرفته است، که در اين ميان مطالعات آقاي نيل پستمن ـ رسانهشناس و جامعهشناس برجستهي آمريكايي ـ از شهرت قابل توجهي برخوردار است. چرا که مطالعات دقيق و نظراتي موثر را در اين زمينه ارائه داده است. ايشان در جايي به تشريح يكي از تأثيرات اساسي تلويزيون مي پردازد كه از آن با عنوان «نقش تلويزيون در زوال كودكي» ياد ميكند. به اعتقاد وي، تلويزيون، مرزهاي بين طفوليت و بزرگسالي را درنورديده و دوران كودكي را كه در گذشته با حفظ حريمها و مرزهايي با دوران بزرگسالي، تحقق پيدا ميكرد، به زوال كشانده است.

اگرچه مفهوم «كودكي» احتمالاً اساسي زيستشناختي دارد، اما عمدتاً خود دست ساختهاي اجتماعي است. به عنوان نمونه، همه ميدانيم كه در قرون وسطا مفهومي كه آن را امروزه «كودكي» ميناميم، وجود نداشته است و مراحل زندگي، به دو مرحله «طفوليت» و «بزرگسالي» تقسيم ميشد كه مرز اين دوره، سن هفت سالگي بود. اين الگوي اجتماعي، محصول نوعي نظام ارتباطي خاص آن دوران بود. ميتوان مدعي شد كه اين نظام، عمدتاً بر پايه فرهنگ سنتي بنا شده بود و عمده فعاليتهاي اجتماعي به شكل رو در رو و از طريق كلام صورت ميپذيرفت. از اين رو رسيدن به دوره بزرگسالي، مستلزم كسب توانايي صحبت كردن بود كه عمدهي مردم هم اين توانايي را تا سن هفت سالگي كسب ميكردند. آنچه در اين ميان قابل توجه است اينکه کودکان آن دوران، منابع يادگيري هايشان به اطرافيان ختم مي شد. و براي کسب يکسري از مهارتها به طور عملي تلاش بسيار مي کردند.
اما در قرن شانزدهم، اين نظام به واسطه تغيير فضاي ارتباطي بشر، كه خود محصول اختراع صنعت چاپ بود، با تغييراتي اساسي مواجه شد. پس از ورود صنعت چاپ به عرصه حيات بشري، كسب مرحله بزرگسالي مستلزم با سواد شدن بود. از سوي ديگر، اصلاً بشر از لحاظ زيستي هم به گونهاي خلق شده كه بتواند صحبت كند و نه اينكه حتماً بتواند باسواد شود. سوادآموزي نيز خود نيازمند گسترش مدارس جديد بود و براي نخستين بار در طول قرنهاي گذشته، بخش خاصي از جمعيت از بقيه مردم جدا شده و به فضاهايي خاص كه آن را «مدرسه» ميناميم، فرستاده شدند تا باسواد شوند. به اين ترتيب حيطه زندگي اجتماعي افراد براي کسب مهارت بيشتر شد.
پس از مدتي، عبارت «بچه مدرسهاي» مترادف گروه سني خاص شد كه اين گروه خود به مفهوم «كودكي» دامن زد و اين مفهوم دربرگيرنده مرحلهاي خاص از حيات بشري بود كه به عنوان پلي بين طفوليت و بزرگسالي، ايفاي نقش نمود. اما هم اكنون نيز در فضاي ارتباطيمان با پديدهاي جديد كه آن را «تلويزيون» ميخوانيم، روبهرو شدهايم؛ پديدهاي كه به نحوي فزاينده و به شيوههاي مختلفي، مفهوم كودكي را در معرض زوال قرار داده است.
تلويزيون همه اين اسرار را به طور همزمان و در كمترين زمان ممكن به هر فردي و با هر فرهنگي منتقل مينمايد و در چنين فضايي است كه جامعهپذيري كودك بدون هيچ گونه كنترل و نظارتي، صورت ميپذيرد.
يكي از اين شيوهها آن است كه اين پديده، محتواي دنياي بزرگسالان را بدون استفاده از هر گونه نظام مرزگونه خاصي ـ آن گونه كه در مورد متون مكتوب شاهد آن بودهايم ـ به كودكان عرضه مينمايد. پيشتر بزرگسالان اسرار زندگي خود را ـ همچون اسرار اجتماعي، سياسي و جنسياي كه براي كودكان خود نامناسب تلقي مينمودند ـ با استفاده از نظامهاي رمزگونه مكتوب، از دسترس آنها دور نگه ميداشتند، اما هم اينك، تلويزيون همه اين اسرار را به طور همزمان و در كمترين زمان ممكن به هر فردي و با هر فرهنگي منتقل مينمايد و در چنين فضايي است كه جامعهپذيري كودك بدون هيچ گونه كنترل و نظارتي، صورت ميپذيرد. به تدريج، همه آن دوراني كه ما آن را كودكي ميناميم، در چنين روندي رو به زوال ميرود و تمايز و تفاوت خود نسبت به ديگر دوران حيات بشري را از دست ميدهد.
عباراتي که مشاهده کرديد، ماحصل مطالعات و تحقيقات نيل پستمن درباره تاثيرات تلويزيون، خصوصا در جامعه آمريکا طي 2 دهه پيش بود. اما آنچه بيان آن مهم به نظر مي رسد اين است که چنين تغيير و تحولاتي را در فضاي جامعه و رسانه کشورمان مي بينيم. به نظر مي رسد آنچه پستمن آنرا اسرار زندگي بزرگسالان مي خواند، که بايستي از دسترس کودکان پنهان باقي بماند، امروزه تا حدي از جنبه هاي رمز گونه و پنهاني خارج شده است. اين مساله آن چنان مهم است که مي تواند تبعات بسياري را به دنبال داشته باشد. مواردي همچون کاهش سن بلوغ، افزايش انحرافات اخلاقي در ميان نوجوانان، از ميان برداشته شدن حريم ميان کودکان و بزرگسالان و... از جمله وقايعي است که امروز ذهن بسياري از والدين و مسئولان امور آموزشي و تربيتي به را خود مشغول داشته است. مثلا در دسترس بودن وسيله اي همچون تلفن همراه در ميان کودکان و نوجوانان، تاثيرات بسيار مخربي را به دنبال داشته است. متاسفانه در چنين مواردي والدين تا حدي مقصر مي باشند. چرا که تصور مي کنند بايد به خواسته هاي فرزندان تن بدهند. نتيجه برآورده شدن اين خواسته ها مي تواند زوال دوران کودکي يک کودک و دوستانش را به همراه داشته باشد. همانطور که قبلا پستمن تلويزيون را عامل زوال معرفي کرده بود، امروزه وسايلي همچون تلفن همراه، بازي هاي کامپيوتري، ماهواره و اينترنت نيز به اين دايره اضافه شده اند. آنچه مهم است آموزش چگونه برخورد کردن با تکنولوژي است. چون نمي توان مانع ورود رود پرخروش اين جريان بود. پس بايد بياموزيم و به فرزندان مان هم آموزش دهيم تا همچون ارباباني مطيع، به هر آنچه تکنولوژي نثارمان کرد، گوش نسپاريم و در اين وادي مناسبترين راه را برگزينيم.
فاطمه ناظم زاده
گروه جامعه و سياست